دکتر خانیکی: مفهوم «سواد رسانه‌ای» باید بازتعریف شود

۱۵ مهر ۱۴۰۵ | ۱۰:۲۳ کد : ۲۸۰۵۳ مهم‌ترین اخبار گزارش نشست‌ها
تعداد بازدید:۹۲
دکتر خانیکی: شاید مسئله اصلی جامعه امروز این نباشد که مردم با یکدیگر گفت‌وگو نمی‌کنند، بلکه این باشد که زبان‌های اجتماعی آنان دیگر به‌آسانی به یکدیگر ترجمه نمی‌شود.
دکتر خانیکی: مفهوم «سواد رسانه‌ای» باید بازتعریف شود

دکتر هادی خانیکی، استاد ارتباطات و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، با حضور در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی از برگزارکنندگان دومین همایش ملی «فرهنگ، رسانه و تحولات نسلی در ایران» تشکر و از حضور دوباره در پژوهشگاه ابراز خرسندی کرد و این مجموعه را یکی از کانون‌های شکل‌گیری و توسعه مطالعات ارتباطی در ایران دانست و با اشاره به سابقه همکاری‌ها و ارتباطات علمی خود با پژوهشگاه، از تلاش مسئولان، پژوهشگران و استادان این حوزه در سال‌های گذشته به‌نیکی یاد کرد.


به‌گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دکتر خانیکی با بیان اینکه در این سخنرانی خود تلاش می‌کند به‌اختصار مجموعه‌ای از پرسش‌های تازه درباره وضعیت ارتباطات و جامعه ایران مطرح کند، گفت: در گذشته معمولاً شکاف نسلی را به‌عنوان تفاوت میان نسل‌های مختلف، با ارزش‌ها، تجربه‌های تاریخی، سبک زندگی و رسانه‌های متفاوت، توضیح می‌دادیم؛ اما امروز به‌نظر می‌رسد این توضیح برای فهم تحولات جامعه کافی نیست.

مفهوم نسل الگوریتمی

وی افزود: مسئله امروز تنها تفاوت دیدگاه میان نسل‌ها نیست، بلکه می‌توان از شکاف واقعیت‌ها سخن گفت. ممکن است اعضای یک خانواده، حتی در یک خانه، اخبار متفاوتی ببینند، منابع متفاوتی را معتبر بدانند و یک رویداد واحد را با روایت‌ها و واژگان متفاوتی توصیف کنند. در چنین شرایطی، اختلاف میان افراد صرفاً اختلاف دو نظر نیست؛ بلکه تفاوت در محیط‌های ادراکی و اطلاعاتی است که هر فرد در آن زندگی می‌کند.
وی با طرح مفهوم نسل الگوریتمی ادامه داد: نسل را دیگر نمی‌توان صرفاً بر اساس سال تولد و تقسیم‌بندی‌های تقویمی تعریف کرد. الگوریتم‌ها فقط تصمیم نمی‌گیرند چه تبلیغی به کاربر نشان داده شود؛ بلکه به‌تدریج در تعیین اینکه چه خبری مهم تلقی شود، چه کسی مشهور یا معتبر شناخته شود، چه رفتاری عادی جلوه کند و از چه چیزی باید ترسید یا خشمگین شد نیز نقش پیدا می‌کنند.
به گفته این استاد ارتباطات، حتی دو جوان هم‌سن ممکن است به‌دلیل قرار گرفتن در محیط‌های الگوریتمی متفاوت، در دو جهان اطلاعاتی کاملاً متفاوت زندگی کنند. بنابراین، در مطالعه نسل‌ها باید پرسش‌های تازه‌ای مطرح شود که چه کسی جهان ما را برایمان مرتب می‌کند؟ از کجا می‌فهمیم چه چیزی مهم است؟ چه کسانی برای ما مرجعیت دارند و الگوریتم‌ها چه چیزهایی را هرگز به ما نشان نمی‌دهند؟

تغییر رابطه مخاطب و رسانه

خانیکی در ادامه به تغییر رابطه مخاطب و رسانه پرداخت و گفت: در نظریه‌های کلاسیک ارتباطات، مخاطب از میان رسانه‌های مختلف انتخاب می‌کرد و در نظریه استفاده و رضامندی نیز پرسش اصلی این بود که مخاطب برای تأمین چه نیازی سراغ چه رسانه‌ای می‌رود؛ اما امروز این رابطه دوطرفه شده است. مخاطب پلتفرم را انتخاب می‌کند، اما از آن لحظه به بعد، پلتفرم نیز مخاطب را مطالعه و انتخاب می‌کند. رفتار کاربر در گذشته، بر محتوایی که امروز می‌بیند اثر می‌گذارد و محتوای امروز نیز می‌تواند رفتار فردای او را شکل دهد.
وی تصریح کرد: به همین دلیل، در کنار پرسش کلاسیک مردم با رسانه چه می‌کنند؟ باید پرسش تازه‌ای را نیز مطرح کرد؛ رسانه‌های هوشمند با مردم چه می‌کنند؟
خانیکی در بخش دیگری از سخنان خود، مسئله کاهش تجربه مشترک را مورد توجه قرار داد و پرسید: اگر رسانه‌های مشترک از میان بروند، چه نهادی وظیفه تولید امر مشترک را بر عهده خواهد گرفت؟
وی توضیح داد: در دوران رسانه‌های جمعی، خانواده‌ای که پای تلویزیون می‌نشست یا جامعه‌ای که از روزنامه‌ها و رادیوهای محدودتری استفاده می‌کرد، دست‌کم درباره اینکه موضوع اصلی چیست، نوعی تجربه مشترک داشت؛ حتی اگر درباره تفسیر آن موضوع اختلاف نظر وجود داشت. وجود همین حداقل تجربه مشترک، برای همبستگی اجتماعی اهمیت داشت.

نقطه عطف تاریخی
به گفته وی، امروز ممکن است یک رویداد برای یک گروه، نقطه عطف تاریخی و برای گروهی دیگر، رویدادی حاشیه‌ای باشد. حتی موضوعات مهم، قهرمانان، شوخی‌ها، موسیقی، زبان، خاطرات، ترس‌ها، امیدها و تصور از آینده نیز می‌تواند میان گروه‌های اجتماعی متفاوت شود.
وی افزود: در چنین شرایطی، بحران گفت‌وگو لزوماً از آنجا ناشی نمی‌شود که افراد حاضر نیستند با یکدیگر صحبت کنند؛ مسئله این است که مواد اولیه گفت‌وگو دیگر به‌صورت مشترک وجود ندارد. بنابراین پیش از دعوت جامعه به گفت‌وگو باید پرسید؛ چه جهان مشترکی وجود دارد که بتوانیم درباره آن گفت‌وگو کنیم؟

خانیکی همچنین میان قطبی‌شدن و شکاف واقعیت تمایز قائل شد و گفت: شبکه‌های اجتماعی قطعاً می‌توانند به قطبی‌شدن کمک کنند، اما شاید لازم باشد یک مرحله عقب‌تر برویم. در قطبی‌شدن، دو گروه درباره یک موضوع مشترک در دو سوی طیف قرار می‌گیرند؛ اما در شکاف واقعیت، حتی درباره اینکه موضوع اصلی چیست، چه اتفاقی افتاده و کدام منابع قابل اعتماد هستند نیز توافقی وجود ندارد.
وی این وضعیت را یک تناقض مهم دانست و گفت: انسان برای یافتن واقعیت مشترک به گروه خود پناه می‌برد، اما همین پناه گرفتن می‌تواند واقعیت مشترک جامعه بزرگ‌تر را ضعیف‌تر کند و به شکل‌گیری اتاق‌های پژواک بینجامد.

شکاف دسترسی
این استاد ارتباطات در ادامه به مسئله شکاف دسترسی پرداخت و با اشاره به داده‌های پیمایش‌های مرتبط با وضعیت اینترنت و فیلترینگ در ایران گفت: دسترسی دیگر صرفاً به معنای متصل یا غیرمتصل بودن نیست. کیفیت اتصال، آزادی دسترسی، توان مالی، زبان، سواد رسانه‌ای، سواد الگوریتمی، دسترسی به ابزارهای هوش مصنوعی و توانایی ارزیابی اعتبار منابع، همگی کیفیت تجربه اطلاعاتی افراد را تعیین می‌کنند.
وی تأکید کرد: ممکن است دو نفر هر دو برخط باشند، اما در دو جهان اطلاعاتی کاملاً نابرابر زندگی کنند. بنابراین مفهوم شکاف دیجیتال نیز باید از دوگانه ساده متصل و غیرمتصل فراتر رود.

هوش مصنوعی به نوعی هم‌صحبت معرفتی تبدیل می‌شود.

خانیکی در بخش دیگری از سخنان خود، نقش هوش مصنوعی را مورد توجه قرار داد و بیان کرد: هوش مصنوعی یک مرحله جدید به تحول نسلی و الگوریتمی اضافه کرده است. رسانه‌های اجتماعی عمدتاً چیزی را به کاربر نشان می‌دادند، اما هوش مصنوعی مولد با کاربر وارد گفت‌وگو می‌شود. کاربر می‌تواند سؤال بپرسد، توضیح بیشتری بخواهد، اعتراض و متن را ساده کند یا روایت دیگری درخواست کند.
وی افزود: به این معنا، هوش مصنوعی به‌تدریج از یک رسانه به نوعی هم‌صحبت معرفتی تبدیل می‌شود.
خانیکی در عین حال این پرسش را مطرح کرد که آیا هوش مصنوعی می‌تواند به فناوری ترجمه میان نسل‌ها تبدیل شود؟ به گفته وی، نوجوان می‌تواند از هوش مصنوعی بخواهد زمینه تاریخی یک تجربه را برای او توضیح دهد و در مقابل، والدین نیز می‌توانند زبان میم‌ها، موسیقی و فرهنگ دیجیتال نسل جوان را بهتر بشناسند. همچنین می‌توان روایت‌های متفاوت نسل‌ها از یک رویداد را کنار هم قرار داد و اختلاف پیش‌فرض‌های آنان را آشکار کرد.
وی تأکید کرد: هوش مصنوعی می‌تواند هم‌زمان ماشین شخصی‌سازی واقعیت و ماشین ترجمه میان واقعیت‌ها باشد، اما اینکه کدام وجه آن غالب شود، به طراحی، آموزش، سیاست‌گذاری و فرهنگ استفاده از این فناوری بستگی دارد.

سواد رسانه‌ای نسل آینده به معنای فهم معماری محیط اطلاعاتی خواهد بود

خانیکی سپس مفهوم سواد رسانه‌ای را نیازمند بازتعریف دانست و گفت: سواد رسانه‌ای سنتی شامل تشخیص خبر، شناخت منبع، مقایسه اخبار و فهم پیام رسانه است؛ این مهارت‌ها همچنان ضروری‌اند، اما دیگر کافی نیستند. امروز باید از مفهوم سواد الگوریتمی نیز سخن گفت؛ یعنی فرد بداند چرا یک محتوا به او نشان داده می‌شود، چه داده‌هایی درباره او جمع‌آوری شده، سازوکارهای اولویت‌بندی چگونه عمل می‌کنند و چه چیزهایی ممکن است از دید او پنهان بماند.
وی افزود: با ورود هوش مصنوعی، مرحله دیگری نیز به این سواد اضافه شده است؛ یعنی سواد گفت‌وگو با ماشین! یعنی فرد باید بداند چگونه سؤال بپرسد، چگونه کیفیت پاسخ را ارزیابی کند، مدل چه چیزهایی را ممکن است حذف یا ترکیب کند و چه زمانی باید از پاسخ شخصی‌سازی‌شده هوش مصنوعی فاصله بگیرد و به منابع انسانی، تجربه مستقیم یا منابع مستقل مراجعه کند.
به گفته خانیکی، سواد رسانه‌ای نسل آینده کمتر به معنای خواندن رسانه و بیشتر به معنای فهم معماری محیط اطلاعاتی خواهد بود.

جامعه‌ای با جهان‌های رسانه‌ای متعدد و متفاوت

وی در ادامه به مسئله سیاست‌گذاری فضای مجازی پرداخت و گفت: سیاست‌گذاری نباید صرفاً به این پرسش محدود شود که چه چیزی باید اجازه انتشار داشته باشد و چه چیزی نباید منتشر شود. پرسش مهم‌تر این است که چگونه می‌توان در جامعه‌ای با جهان‌های رسانه‌ای متعدد و متفاوت، امکان تجربه مشترک ایجاد کرد.
خانیکی تأکید کرد: سیاست فرهنگی و ارتباطی فقط درباره تنظیم محتوا نیست؛ بلکه درباره ایجاد فضاهای مشترکی است که در آنها نسل‌ها و گروه‌های مختلف بتوانند یکدیگر را ببینند، در روایت‌های متفاوت حضور داشته باشند و امکان ترجمه و فهم متقابل فراهم شود. مدرسه، دانشگاه، رسانه عمومی، کتابخانه، نهادهای مدنی، شهر و خانواده می‌توانند بخشی از این زیرساخت اجتماعی باشند.

این استاد ارتباطات در ادامه از ایده حق اجتماعی برخورداری از فضای معرفتی مشترک سخن گفت و توضیح داد: انسان‌ها در جامعه شبکه‌ای، علاوه بر حق دسترسی به اطلاعات و آزادی بیان، باید امکان برخورداری از فضایی معرفتی را داشته باشند که در آن بتوانند درباره واقعیت اختلاف نظر داشته باشند، اما همچنان مجموعه‌ای از شواهد، تجربه‌ها و زبان‌های قابل ترجمه برای گفت‌وگو وجود داشته باشد.
خانیکی تأکید کرد که منظور از واقعیت مشترک، ایجاد حقیقت رسمی و یکپارچه نیست؛ بلکه برعکس، واقعیت مشترک به معنای وجود فضایی است که در آن امکان اختلاف‌نظر درباره حقیقت همچنان باقی بماند، بدون آنکه امکان گفت‌وگو از میان برود.

افزایش ظرفیت جامعه برای ترجمه میان تفاوت‌ها

وی در پایان با طرح پانزدهمین پرسش خود، به مسئله گفت‌وگو بازگشت و گفت: چگونه می‌توان در جامعه شبکه‌ای، گفت‌وگو را دوباره امکان‌پذیر کرد؟ صرفاً کنار هم نشاندن افراد برای شکل‌گیری گفت‌وگو کافی نیست؛ زیرا ممکن است افراد در دو نظام معنایی متفاوت قرار داشته باشند و عملاً هیچ مواجهه‌ای میان آنها رخ ندهد.
به گفته وی، شرط گفت‌وگو، نوعی ترجمه اجتماعی معنا است؛ یعنی توانایی ورود موقت به جهان معنایی «دیگری» فهم زبان و تجربه او و بازگشت دوباره به جهان خود.
خانیکی در پایان گفت: شاید مسئله اصلی جامعه امروز این نباشد که مردم با یکدیگر گفت‌وگو نمی‌کنند، بلکه این باشد که زبان‌های اجتماعی آنان دیگر به‌آسانی به یکدیگر ترجمه نمی‌شود. از این منظر، یکی از وظایف نهادهای ارتباطی آینده نباید صرفاً افزایش تعداد گفت‌وگوها باشد، بلکه باید افزایش ظرفیت جامعه برای ترجمه میان تفاوت‌ها باشد.
وی سخنان خود را با تأکید بر ضرورت عبور از مطالعات صرفاً نسلی و توجه هم‌زمان به مطالعات الگوریتمی، رسانه‌ای و بین‌نسلی به پایان رساند./پایان

همایش ملی «فرهنگ، رسانه و تحولات نسلی در ایران: از جهان واقعی تا جهان مجازی»

 

کلیدواژه‌ها: دکتر خانیکی: مفهوم «سواد رسانه‌ای» باید بازتعریف شود هادی خانیکی علوم ارتباطات رسانه و فضای مجازی همایش ملی «فرهنگ، رسانه و تحولات نسلی در ایران»