گزارش نشست علمی «تفکر مراقبتی و تأثیر آن بر خودانگاره زنان در دنیای معاصر»

نشست علمی «تفکر مراقبتی و تأثیر آن بر خودانگاره زنان در دنیای معاصر» توسط انجمن ایرانی مطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامی با همکاری گروه پژوهشی مطالعات زنان و خانواده پژوهشکده علوم اجتماعیِ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 9 آبانماه 1405 بهصورت مجازی در این پژوهشگاه برگزار شد. سخنران این نشست، دکتر مهرنوش هدایتی، دانشیار پژوهشکده اخلاق و تربیت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و دبیر علمی نشست نیز بر عهده دکتر معصومه ریعان از انجمن ایرانی مطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامی بود.
در این نشست تخصصی، دکتر هدایتی به تحلیل نظری تفکر مراقبتی و ارتباط آن با خودانگاره زنان پرداخت و گفت: تفکر مراقبت (Caring Thinking) اندیشهای فراتر از احساس دلسوزی شامل ارزشگذاری، هیجان، توجه اخلاقی و حساسیت نسبت به موقعیت دیگران است. از این منظر، مراقبت صرفاً واکنشی عاطفی یا رفتاری حمایتی نیست، بلکه شیوهای از اندیشیدن درباره امور، اشخاص و ارزشهایی است که برای انسان اهمیت دارند. بر اساس چارچوب لیپمن، پنج بُعد تفکر مراقبتی عبارتاند از: تفکر ارزشگذارانه، تفکر عاطفی، تفکر هنجاری، تفکر اقدامگرا و تفکر همدلانه. خودانگاره (Self-Concept) مجموعه باورها و ادراکات فرد درباره ویژگیها، تواناییها، نقشها، ارزشها و هویت خویش است. این مفهوم با عزتنفس ارتباط دارد، اما با آن یکسان نیست: خودانگاره به چگونگی شناخت فرد از خود اشاره میکند، درحالیکه عزتنفس بیشتر به ارزیابی ارزشی و عاطفی فرد از خود مربوط میشود.
دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی افزود: خودانگاره زنان میتواند ابعاد مختلفی داشته باشد؛ از جمله خودانگاره فردی، جسمانی، اجتماعی، خانوادگی، شغلی و اخلاقی. انتظارات جنسیتی، تجربههای رابطهای، بازخوردهای اجتماعی و فرصتهای دستیابی به عاملیت فردی میتوانند در شکلگیری این ابعاد نقش داشته باشند. تفکر مراقبتی میتواند بر نحوه تعریف زنان از خود، ارزشگذاری آنان درباره خویشتن و تعادل میان هویت فردی و نقشهای مراقبتی اثر بگذارد. جهت این ارتباط الزاماً مثبت یا منفی نیست؛ بلکه به شیوه تفسیر مراقبت، شرایط اجتماعی و میزان توجه فرد به نیازها و مرزهای شخصی خود بستگی دارد.
وی در ادامه به تحلیل پنج مؤلفه تفکر مراقبتی و ارتباط آنها با خودانگاره زنان پرداخت و اذعان کرد: تفکر ارزشگذارانه: از ارزشمندی دیگران تا ارزشمندی خویشتن است. تفکر ارزشگذارانه (Appreciative Thinking) به توانایی تشخیص، درک و ارجنهادن به ارزش اشخاص، امور و تجربههای معنادار اشاره دارد. در دیدگاه لیپمن، مراقبت با این تشخیص آغاز میشود که موضوع مورد توجه، ارزشمند است و شایسته بیتفاوتی نیست. ارتباط با خودانگاره زنان: زنان در فرایند جامعهپذیری ممکن است بیاموزند که ارزشمندی آنان به میزان مفیدبودن برای خانواده، توانایی حمایت از دیگران یا برآوردهکردن انتظارات اجتماعی وابسته است. در چنین شرایطی، اگر ارزشگذاری مراقبتی صرفاً متوجه دیگران باشد، ممکن است زن ارزش شخصی خود را به تأیید بیرونی و میزان فداکاریاش گره بزند. در مقابل، اگر تفکر ارزشگذارانه شامل بهرسمیتشناختن ارزش و نیازهای خود زن نیز باشد، میتواند زمینه شکلگیری خودانگارهای متوازنتر را فراهم کند؛ خودانگارهای که در آن فرد، بدون انکار مسئولیتهای بینفردی، برای تواناییها، علایق، اهداف و حقوق خود نیز ارزش قائل است. بنابراین، مسئله اصلی این نیست که زن به دیگران اهمیت میدهد یا خیر، بلکه این است که آیا خود را نیز در دایره ارزشگذاری اخلاقی و انسانی قرار میدهد. تفکر ارزشگذارانه زمانی میتواند با خودانگاره مثبتتر ارتباط داشته باشد که ارزش شخصی زنان را به ایفای بیوقفه نقشهای مراقبتی محدود نکند.
تفکر عاطفی
دکتر هدایتی، مؤلفه بعدی تفکر مراقبتی را تفکر عاطفی که شامل شناخت هیجانها و بازتعریف رابطه با خود است، بیان کرد و گفت: تفکر عاطفی (Affective Thinking) بر نقش هیجانها در فرایند اندیشیدن و قضاوت تأکید دارد. در چارچوب لیپمن، هیجانها صرفاً نیروهایی مزاحم عقلانیت نیستند؛ آنها میتوانند بر توجه، تفسیر موقعیت و تشخیص اهمیت امور اثر بگذارند. بههمین دلیل، تفکر مراقبتی پیوندی اساسی با تجربه عاطفی انسان دارد. ارتباط با خودانگاره زنان: تجربههایی مانند احساس محبت، رضایت از کمک به دیگران، احساس مسئولیت، نگرانی، خشم، شرم و گناه میتوانند در ارزیابی زنان از خود نقش داشته باشند. برای مثال، زنی که مراقبت از اعضای خانواده را بخشی معنادار از هویت خود میداند، ممکن است از این نقش احساس شایستگی و رضایت کند. در مقابل، زنی که استراحتکردن یا اولویتدادن به اهداف شخصی را نشانه خودخواهی تلقی میکند، ممکن است هنگام توجه به نیازهای خود احساس گناه کند.در حالت دوم، هیجانها نهفقط بازتاب تجربه، بلکه بخشی از سازوکار حفظ یک خودانگاره مبتنی بر «همیشه در دسترس بودن» میشوند. فرد ممکن است برای حفظ تصویر ذهنی خود بهعنوان زنی فداکار و مسئول، نیازهای شخصیاش را سرکوب کند.از این منظر، تقویت تفکر عاطفی به معنای پیروی بیچونوچرا از احساسات نیست؛ بلکه مستلزم شناخت، تفسیر و ارزیابی آنهاست. برای مثال، احساس گناه هنگام نهگفتن لزوماً نشاندهنده رفتار غیراخلاقی نیست و میتواند حاصل درونیشدن انتظارات اجتماعی باشد. تفکر عاطفی میتواند به بازشناسی نیازهای روانی، تمایز میان مسئولیت واقعی و احساس گناه ناموجه و شکلگیری تصویری آگاهانهتر از خود کمک کند.
تفکر هنجاری
وی در ادامه، به مؤلفه تفکر هنجاری که بازاندیشی در بایدها و نبایدهای جنسیتی است، اشاره کرد و افزود: تفکر هنجاری (Normative Thinking) به توجه به ارزشها، قواعد، الزامات و معیارهایی مربوط میشود که درباره آنچه باید یا نباید انجام شود، قضاوت میکنند. در نظریه لیپمن، این بُعد به بررسی امور ارزشمند و معیارهای راهنمای رفتار مرتبط است. ارتباط با خودانگاره زنان: هنجارهای جنسیتی ممکن است باورهایی مانند «مادر خوب باید همیشه از خود بگذرد»، «زن مسئول باید نیازهای خانواده را در اولویت قرار دهد» یا «درخواست کمک نشانه ضعف است» را تقویت کنند. اگر این گزارهها بدون بررسی انتقادی در نظام باورهای فرد جای گیرند، ممکن است به معیارهایی سختگیرانه برای ارزیابی خویشتن تبدیل شوند.در این وضعیت، خودانگاره زن نه بر پایه مجموعهای متنوع از تواناییها و ارزشهای شخصی، بلکه بر اساس میزان انطباق با یک الگوی محدود از زنانگی شکل میگیرد. ناکامی در ایفای این الگو میتواند با احساس بیکفایتی یا نارضایتی از خود همراه شود. بااینحال، تفکر هنجاری به معنای کنارگذاشتن تعهدات اخلاقی یا نفی مسئولیت مراقبتی نیست. کارکرد آن، تمایز میان هنجارهای توجیهپذیر و انتظارات تبعیضآمیز یا نامتناسب است. برای مثال، میتوان پرسید: آیا مسئولیت مراقبت باید صرفاً بر دوش زنان باشد؟ آیا مراقبت از خود با مسئولیتپذیری در تعارض است؟ آیا تقسیم منصفانه مسئولیتها با ارزشهای اخلاقی سازگارتر نیست؟ این پرسشها به زن امکان میدهند هویت خود را نه صرفاً بر اساس انتظارات موجود، بلکه بر پایه داوری آگاهانه درباره ارزشها و تعهداتش تعریف کند. تفکر هنجاری میتواند در بازنگری باورهای محدودکننده جنسیتی و کاهش وابستگی خودارزیابی زنان به معیارهای اجتماعی یکسویه نقش داشته باشد.
تفکر اقدامگرا
دکتر هدایتی به مؤلفه بعدی که تفکر اقدامگرا؛ تبدیل خودآگاهی به عاملیت فردی پرداخت و اذعان کرد: تفکر اقدامگرا (Active Thinking) به وجه عملی تفکر مراقبتی اشاره دارد؛ یعنی مراقبت تنها در احساس یا تشخیص ارزش متوقف نمیشود، بلکه در اقدام برای حفظ، حمایت یا تحقق امور ارزشمند نمود پیدا میکند. لیپمن این بُعد را با عملکردن در جهت مراقبت از آنچه ارزشمند تلقی میشود مرتبط میداند.
این عضو هیئت علمی پژوهشگاه در ادامه به ارتباط با خودانگاره زنان اشاره کرد و افزود: خودانگاره صرفاً از باورهای ذهنی تشکیل نمیشود؛ تجربههای واقعی فرد از توانایی تصمیمگیری، حل مسئله، انتخاب و اثرگذاری بر محیط نیز میتوانند در آن نقش داشته باشند. هنگامی که زن بتواند ارزشها و نیازهای خود را به اقدام تبدیل کند، فرصت بیشتری برای تجربه عاملیت و شایستگی خواهد داشت.برای مثال، زنی که نیاز به ادامه تحصیل، استراحت، استقلال مالی یا مشارکت برابر در تصمیمگیریهای خانوادگی را تشخیص میدهد، ممکن است با برنامهریزی، گفتوگو و درخواست حمایت برای تحقق آنها اقدام کند. چنین اقداماتی میتوانند تجربه او از خود را از فردی که صرفاً پاسخگوی نیازهای دیگران است، به فردی دارای هدف، انتخاب و توانایی اثرگذاری گسترش دهند.البته اقدامگرایی مراقبتی نباید با تأکید افراطی بر مسئولیت فردی اشتباه گرفته شود. محدودیتهای اقتصادی، ساختارهای نابرابر قدرت، دسترسی به خدمات حمایتی و تقسیم ناعادلانه کار مراقبتی ممکن است امکان اقدام را محدود کنند. بنابراین، ناتوانی در تحقق یک هدف لزوماً نشانه ضعف تفکر یا عاملیت فرد نیست. تفکر اقدامگرا، در صورت وجود فرصتها و حمایتهای لازم، میتواند از طریق افزایش تجربه انتخاب، خودکارآمدی و مشارکت فعال، به غنیترشدن خودانگاره زنان کمک کند.
تفکر همدلانه
دکتر هدایتی در نهایت تفکر همدلانه را که تعادل میان درک دیگری و حفظ خویشتن است، بیان کرد و گفت: تفکر همدلانه (Empathic Thinking) به توانایی درک موقعیت، احساسات و چشمانداز دیگران و تلاش برای فهم تجربه آنان از منظر خودشان اشاره دارد. در دیدگاه لیپمن، این بُعد به ما کمک میکند از محدودشدن به واژهها و استدلالهای آشکار دیگران فراتر برویم و به تجربه زیسته آنان توجه کنیم. ارتباط با خودانگاره زنان: همدلی میتواند در روابط خانوادگی و اجتماعی به زنان کمک کند نیازهای دیگران را بهتر درک کنند و روابطی مبتنی بر توجه متقابل شکل دهند. تجربه موفقیت در این روابط ممکن است احساس تعلق، شایستگی بینفردی و ارزشمندی اجتماعی را تقویت کند. بااینحال، همدلی با مسئولیت نامحدود در قبال احساسات دیگران یکسان نیست. اگر زن تصور کند که باید همواره از ناراحتی دیگران جلوگیری کند، خواستههای آنان را بر نیازهای خود مقدم بداند یا مسئول حل تمام مشکلات اطرافیان باشد، همدلی ممکن است با فرسودگی عاطفی، دشواری در تعیین مرزهای بینفردی و کاهش توجه به خویشتن همراه شود. در مقابل، همدلی متوازن به زن امکان میدهد همزمان دو واقعیت را به رسمیت بشناسد: تجربه و نیازهای دیگران اهمیت دارد و تجربه و نیازهای خود او نیز به همان اندازه شایسته توجه است. در چنین وضعیتی، مراقبت به رابطهای دوسویه تبدیل میشود، نه وظیفهای یکطرفه که هویت فرد را به خدمترسانی محدود کند. تفکر همدلانه زمانی میتواند با خودانگاره سالمتر ارتباط داشته باشد که با شناخت خویشتن، مرزبندی بینفردی و پذیرش مشروعیت نیازهای شخصی همراه شود./پایان
