نشست بررسی و نقد کتاب تاریخ فرهنگی جدید، تألیف «لین هانت» برگزار شد

نشست بررسی و نقد کتاب تاریخ فرهنگی جدید، تألیف «لین هانت»، ترجمه دکتر محمدامیر احمدزاده با قرائت پیامی از دکتر نعمتالله فاضلی، استاد پیشکسوت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، پنجم آبانماه 1405 برگزار شد.
متن پیام دکتر نعمتالله فاضلی به مناسبت رونمایی از ترجمه فارسی کتاب تاریخ فرهنگی جدید:
اجازه میخواهم سخنم را با پرسشی آغاز کنم که در تمام سالهای کار فکری و پژوهشیام همواره با من بوده است: ما گذشته را چگونه میفهمیم؟ آیا تاریخ، مجموعهای از رویدادها، جنگها، انقلابها، دولتها، پادشاهان و سیاستمداران است که در زمانهای معین اتفاق افتادهاند و اکنون میتوانیم آنها را در کتابهای تاریخی بخوانیم؟ یا تاریخ، چیزی فراتر از اینهاست؛ چیزی که در زندگی روزمره ما حضور دارد، در زبان و حافظه و عواطفمان جریان مییابد، در شیوه دیدن جهان و فهمیدن خودمان اثر میگذارد و حتی در آرزوها و ترسها و امیدهای ما ادامه پیدا میکند؟
برای من، تاریخ پیش از آنکه موضوعی برای مطالعه دانشگاهی باشد، مسئلهای درباره زندگی است. ما در تاریخ زندگی میکنیم، اما معمولاً از تاریخیبودن زندگی خود آگاه نیستیم. بسیاری از چیزهایی که طبیعی، بدیهی و تغییرناپذیر میپنداریم، حاصل فرایندهای تاریخیاند؛ از شیوه تربیت کودکان و مناسبات زن و مرد گرفته تا معنای مدرسه، دانشگاه، شهروندی، خانواده، کار، فراغت، آزادی و حتی تصور ما از خوشبختی. تاریخ فرهنگی به ما کمک میکند این بداهتها را به پرسش بگیریم و ببینیم چگونه جهانی که امروز در آن زندگی میکنیم، در طول زمان ساخته شده است.
رونمایی از ترجمه فارسی کتاب تاریخ فرهنگی جدید، به ویراستاری لین هانت، و ترجمه همکار عزیزم امیر احمدزاده، فرصتی است برای تأمل دوباره در همین مسئله؛ اینکه تاریخ را چگونه میتوان از انحصار روایتهای رسمی و سیاستمحور بیرون آورد و آن را به دانشی برای فهم تجربههای انسانی، جهانهای معنایی و زندگیهای واقعی تبدیل کرد.
تاریخ فرهنگی جدید چه میگوید؟
در تاریخ فرهنگی جدید، فرهنگ چیزی نیست که بتوان آن را به ادبیات، هنرهای زیبا، موسیقی یا آثار نخبگان محدود کرد. فرهنگ در مناسبات روزمره، در بدنها، در فضاهای عمومی و خصوصی، در شیوه مصرفکردن، در روابط قدرت، در نظامهای دانایی و در شکلگیری هویتهای فردی و جمعی حضور دارد. از این رو، موضوع تاریخ فرهنگی میتواند هم یک انقلاب سیاسی باشد، هم یک تصویر، هم یک آیین، هم یک شیوه خواندن، هم یک تغییر در زندگی خانوادگی و هم دگرگونی معنای یک واژه در طول زمان.
یکی از دستاوردهای مهم این رهیافت آن است که فرهنگ را از حاشیه به متن میآورد. فرهنگ دیگر بازتاب ساده و ثانوی تحولات اقتصادی و سیاسی نیست؛ خود میتواند در شکلدادن به واقعیت اجتماعی و تغییر مسیر تاریخ نقش داشته باشد. باورها، ارزشها، تصورات و طبقهبندیهای فرهنگی بر شیوه سازمانیافتن جامعه، بر امکانهای کنش جمعی و بر شکلگیری روابط قدرت اثر میگذارند.
لین هانت و پژوهشگرانی که با تحول تاریخ فرهنگی جدید پیوند دارند، در گشودن این افق سهم مهمی داشتهاند. آثار این حوزه نشان میدهند که برای فهم دگرگونیهای تاریخی، باید به شیوههایی توجه کنیم که انسانها جهان خود را معنا میکنند و از طریق همین معناها در جهان مداخله میکنند. تاریخ فرهنگی جدید، بنابراین، دعوتی است به دیدن آنچه در روایتهای کلان تاریخی غالباً نادیده میماند: تجربههای زیسته، احساسات، تخیل اجتماعی، بازنماییها و مناسبات پیچیده میان معنا و قدرت.
محدودیتهای تاریخ فرهنگی جدید
با این همه ، نباید آن را رهیافتی بینقص یا جایگزینی برای تمام شیوههای دیگر تاریخنگاری دانست. هر رویکردی امکاناتی را آشکار میکند و ممکن است همزمان از دیدن برخی جنبههای واقعیت بازبماند.
نخستین محدودیت زمانی پدیدار میشود که توجه به معنا و بازنمایی چنان گسترده شود که شرایط مادی زندگی به حاشیه برود. فرهنگ در خلأ شکل نمیگیرد. فقر، نابرابری، مناسبات طبقاتی، مالکیت، ساختارهای اقتصادی و نهادهای سیاسی در شکلگیری تجربههای فرهنگی نقش دارند. تفسیر معناهای فرهنگی بدون توجه به این شرایط میتواند تصویری ناقص از تاریخ به دست دهد.
دوم، خطر آن وجود دارد که تحلیلهای فرهنگی بیش از اندازه بر متنها، تصاویر و گفتمانهای نخبگان متمرکز شوند و تجربه گروههایی را که کمتر امکان ثبت و انتشار صدای خود را داشتهاند، نادیده بگیرند. اگر قرار است تاریخ فرهنگی به فهم زندگی مردم عادی یاری برساند، باید با حساسیت نسبت به نابرابری در تولید اسناد، حفظ حافظه و امکان سخنگفتن همراه باشد.
سوم، تاریخ فرهنگی گاه با دشواری اثبات رابطه میان معناهای فرهنگی و تغییرات تاریخی روبهروست. اینکه یک تصویر، واژه یا روایت در دورهای خاص رواج یافته، بهخودیخود نشان نمیدهد که چه تأثیری بر رفتار مردم یا ساختارهای اجتماعی گذاشته است. پژوهشگر باید شواهد متنوع را بررسی کند، تفسیرهای رقیب را جدی بگیرد و میان همزمانی رویدادها و رابطه علّی آنها تمایز بگذارد.
چهارم، نباید تصور کنیم که با کشف معنای یک پدیده، به حقیقت نهایی آن دست یافتهایم. معناها چندگانهاند، گروههای مختلف یک نماد یا رویداد را به شیوههای متفاوت تفسیر میکنند و خود پژوهشگر نیز از موقعیت تاریخی و فکری خویش جدا نیست. بنابراین، تاریخ فرهنگی به خودآگاهی روششناختی، نقد مستمر و گفتوگو با شواهد نیاز دارد.
در ایران، خطر دیگری نیز وجود دارد: اینکه تاریخ فرهنگی به مجموعهای از روایتهای جذاب درباره سبک زندگی، خاطرات گذشته یا نشانههای هویت ملی تقلیل یابد، بیآنکه رابطه فرهنگ با قدرت، نابرابری و منازعه اجتماعی بررسی شود. تاریخ فرهنگی جدید زمانی ظرفیت انتقادی خود را حفظ میکند که نه فقط به معنای پدیدهها، بلکه به این پرسش نیز بپردازد که چه کسانی امکان تعریف معناهای مسلط را دارند، چه صداهایی به حاشیه رانده میشوند و چه تجربههایی از حافظه عمومی حذف میشوند.
از این رو، تاریخ فرهنگی را باید در گفتوگو با تاریخ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، مردمنگاری، جامعهشناسی تاریخی و مطالعات انتقادی به کار گرفت. ارزش یک رهیافت علمی در انحصارطلبی آن نیست؛ در تواناییاش برای گشودن پرسشهای تازه و برقراری گفتوگو با دیگر راههای شناخت است.
تاریخ فرهنگی بهمثابه امکان آینده
در پایان، مایلم به نقطه آغاز سخنم بازگردم: رابطه تاریخ و زندگی. چرا باید تاریخ فرهنگی را جدی بگیریم؟ زیرا شناخت گذشته فقط برای دانستن آنچه اتفاق افتاده است اهمیت ندارد؛ برای فهمیدن آن چیزی نیز ضروری است که امروز هستیم و آن چیزی که میتوانیم بشویم.
برای جامعهای مانند ایران که درگیر پرسشهای دشوار تجدد، دموکراسی، عدالت، هویت و آینده است، این شناخت اهمیت ویژهای دارد. ما به روایتهایی نیاز داریم که پیچیدگی تجربه ایرانی را به رسمیت بشناسند؛ روایتهایی که نه گذشته را به تصویری نوستالژیک و یکدست تبدیل کنند و نه آن را صرفاً مجموعهای از شکستها و بحرانها بدانند. تاریخ فرهنگی میتواند به ما کمک کند تضادها، گسستها، تداومها و امکانهای تحققنیافته زندگی ایرانی را بهتر بفهمیم.
گزارش در حال تکمیل...














