گزارش ‏نشست «اندیشه و فرهنگ در قاب تصویر؛ گفت‌و‌گوی فیلم‌سازان مستند و پژوهشگران علوم انسانی»

۲۵ شهریور ۱۴۰۵ | ۰۷:۱۸ کد : ۲۷۹۳۶ آخرین عناوین گزارش نشست‌ها
تعداد بازدید:۱۶
گزارش ‏نشست «اندیشه و فرهنگ در قاب تصویر؛ گفت‌و‌گوی فیلم‌سازان مستند و پژوهشگران علوم انسانی»

 نشست علمی«اندیشه و فرهنگ در قاب تصویر؛ گفت‌و‌گوی فیلم‌سازان مستند و پژوهشگران علوم انسانی» به همت مدیریت فرهنگی معاونت کاربردی‌سازی علوم انسانی و فرهنگیِ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به‌مناسبت روز سینما، ۲۱ شهریورماه 1405 به‌صورت برخط برگزار شد. در این نشست دکتر حامد ایرانشاهی (سندپژوه سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران)، سیدجواد میرهاشمی (فیلم‌ساز، پژوهشگر و مدرس سینما) و حسن نقاشی (فیلم‌ساز، پژوهشگر و مدرس سینما) به سخنرانی پرداختند. دبیری این نشست برعهده دکتر شکوه‌السادات حسینی؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بود.
این نشست تخصصی هم‌زمان با روز سینما با هدف گشودن فضایی میان‌رشته‌ای برای گفت‌وگو درباره نسبت سینما، واقعیت، تاریخ، زندگی و انسان برگزار شد و با تمرکز ویژه بر سینمای مستند و فیلم شخصیت‌ نگار، تلاش کرد برخی مفاهیم بنیادین در مطالعات سینما را از زاویه‌ای متفاوت به بحث بگذارد: آیا تصویر می‌تواند سند باشد؟ آیا زندگی یک انسان را می‌توان همچون یک متن خواند و از آن اقتباس کرد؟ فیلم‌ساز در مواجهه با شخصیت، صرفاً بازنمایی‌کننده است یا در مقام مفسر و ترجمانِ زندگی او نیز عمل می‌کند؟ می‌توان این پرسش‌های بنیادین را محور اصلی سخنرانی‌های این نشست دانست. 
مقایسه روایت فرهنگ‌ها از شخصیت‌های فرهنگی از منظر ادبیات تطبیقی
در آغاز، دکتر شکوه‌السادات حسینی دبیر علمی نشست به طرح این پرسش پرداخت که وقتی واقعیت از زندگی به تصویر تبدیل می‌شود، چه چیزی از تجربه انسانی در فرایند روایت باقی می‌ماند و چه چیزی تغییر می‌کند؟ وی برای پرداختن به این پرسش گفت: رویکرد من در این زمینه، حوزه ادبیات تطبیقی است؛ چرا که اساساً با مقایسه روایت‌ها سروکار دارد. برای من سؤال این است که یک فرهنگ، شخصیت‌های ادبی خود را چگونه روایت می‌کند و چگونه اجازه می‌دهد این شخصیت‌ها از متن به تصویر، از کتاب به حافظه جمعی و از تاریخ به زندگی امروز منتقل شوند. وی افزود: «اگر انسانی که درباره‌اش فیلم می‌سازیم، همیشه چیزی بیش از آن است که در تصویر ثبت شده، پس نسبت تصویر با واقعیت چیست؟ و آیا فیلمی که درباره یک شخصیت فرهنگی ساخته می‌شود، خودش روزی تبدیل به سند آن شخصیت نخواهد شد؟»
من بحث خود را از کنار هم گذاشتن این سه تعبیر آغاز می‌کنم؛ زندگی به مثابه متن - انسان به مثابه مسئله- سینما به مثابه سند و قصد دارم  این پرسش را مطرح کنم که چرا بعضی فرهنگ‌ها می‌توانند شخصیت فرهنگی خود را بارها بازروایت کنند، اما ما در فرهنگ خود گاهی با نزدیک شدن بیش از حد به شخصیت‌های فرهنگی‌مان حس می‌کنیم از مقام آنها کاسته‌ایم؟

مقایسه جهان عرب و فرهنگ ایرانی در روایت شخصیت‌ها 
دکتر حسینی در ادامه، با رویکرد تطبیقی مدنظر خود به شیوه بازنمایی شخصیت‌های فرهنگی در ایران و جهان عرب پرداخت و تفاوت مهم را در نوع نگاه به میراث فرهنگی دانست. وی گفت: ما غالباً شخصیت فرهنگی را پس از مرگ، به میراثی تثبیت ‌شده تبدیل می‌کنیم؛ اما در بخش‌هایی از جهان عرب، شخصیت فرهنگی بارها و بارها به یک «موضوع روایی» بازگردانده می‌شود؛ موضوعی که می‌توان درباره زندگی خصوصی، روابط، تناقض‌ها، شکست‌ها و حتی وجوه نامطلوبش سخن گفت. در واقع ما شخصیت را حفظ می‌کنیم یا بهتر است بگویم مقدس می‌کنیم؛ در حالی که آنها ــ دست‌کم در نمونه‌های موفق ــ شخصیت را بازتولید می‌کنند. هنگامی که شخصیت فرهنگی را از انسان بودن خلع می‌کنیم، زندگی‌ او دیگر قابل روایت نیست، بلکه به یک تندیس تبدیل می‌شود. تندیس را می‎‌توان ستایش کرد، اما نمی‌توان با او هم‌ذات‌پنداری کرد. در واقع، در نمونه‌های عربی، تبدیل شخصیت فرهنگی به موضوعِ روایتِ تصویریِ گسترده و دراماتیک، سابقه و جسارت بیشتری دارد؛ و در این روایت، زندگی خصوصی، روابط، شکست‌ها و تناقض‌های شخصیت هم می‌توانند جزئی از میراث فرهنگی او باشند. اگر بخواهم به ویژگی‌های روندی که در جهان عرب وجود دارد اشاره کنم، می‌توانم به این موارد اشاره کنم:
یک- جهان عرب یک شخصیت را فقط «صاحب اثر» نمی‌بیند؛ «صاحب زندگی» هم می‌بیند
یکی از نکته‌های قابل توجه در نمونه‌های عربی، علاقه به پرسیدن از زندگی یک شخصیت است و نه لزوماً آثار او. برای نمونه بنای برنامه‌ای همچون روافد که احمد علی الزین از سال ۲۰۰۳ برای شبکه العربیه می‌سازد، اساساً بر گفت‌وگو با روشنفکران، هنرمندان و دانشمندان استوار است و تلاش می‌کند با استفاده از تصاویر زندگی واقعی مهمان، مخاطب را به جهان شخصی و فکری او نزدیک کند. در میان مهمانان این برنامه، چهره‌هایی همچون محمد ارکون، طاهر بن جلون، نصر حامد ابوزید و عبدالرحمن منیف دیده می‌شوند. در این رویکرد برنامه‌سازی، روشنفکر هنوز زنده است، آثارش موضوع بحث است و خودش با حضور مقابل دوربین، درباره زندگی و افکارش سخن می‌گوید.
برنامه وادی عبقر در شبکه الشرق نمونه دیگری از آثارجهان عرب است که  زندگی یک شاعر را با روایت تاریخی، تحلیل شعر و خواندن آثار او ترکیب می‌کند. یکی از نکات جالب توجه در این برنامه به قسمتی مربوط می‌شود که در آن شاعر مهمان، با ثروت و بخل و تناقض‌های شخصیتی‌اش معرفی می‌شود. این بدان معناست که در این نگاه یک شخصیت فرهنگی، از انسان‌بودن خلع نمی‌شود و با تمام ویژگی‌های انسانی‌اش به نمایش گذاشته می‌شود.
دو- «انسانی‌کردن» به جای «اسطوره‌ای‌کردن»
شاید بتوان گفت ما در ایران گاهی برای احترام به یک شخصیت فرهنگی، او را از انسان به اسطوره تبدیل می‌کنیم. گویا حافظ دیگر یک انسان با زندگی پیچیده نیست؛ «حافظ» است. مولانا دیگر مردی با روابط، مناسبات اجتماعی، خشم، عشق، حسادت، نیاز، بدن و زندگی روزمره نیست؛ «مولانا»ست. سهراب سپهری تبدیل می‌شود به یک مجموعه نسبتاً تثبیت‌شده از مفاهیم: طبیعت، عرفان، سکوت، آب، درخت...
هرچه شخصیت را مقدس‌تر می‌کنیم، دسترسی تخیل به او کمتر می‌شود. چرا که دیگر اجازه نداریم از او سؤال کنیم: عاشق شده بود؟ شکست خورده بود؟ حسادت می‌کرد؟ خشمگین می‌شد؟ اشتباه می‌کرد؟ روابط عاطفی پیچیده داشت؟ شکست‌های شخصی داشت؟ در زندگی خصوصی‌اش چه می‌گذشت؟ در حالی که اینها همان چیزهایی هستند که یک شخصیت فرهنگی را برای مخاطب امروز قابل لمس می‌کنند.
سند و روایت دو مسیر بازنمایی یک شخصیت فرهنگی
دکتر حسینی، دبیر این نشست با تأکید بر تفاوت «سند» و «روایت» به این نکته اشاره کرد که یک شخصیت فرهنگی را می‌توان از دو مسیر حفظ کرد. مسیر اول: سند و مسیر دوم روایت. در مسیر اول ما عکس، نامه‌ها، دست‌خط، صدا و مصاحبه از یک شخصیت را ثبت و ضبط می‌کنیم، اما در مسیر دوم پرسش این است که اگر قصد داشته باشیم امروز این شخصیت فرهنگی را بخواهیم برای یک نوجوان بازنمایی کنیم، چگونه باید وی را به زندگی او وارد کنیم؟ اینجاست که مستند، سریال، فیلم، تئاتر و حتی رمان وارد می‌شوند. در مورد بازنمایی و روایت یک شخصیت فرهنگی ابزارهایی همچون سینما و سریال تأثیری فوق‌العاده و متفاوتی دارد و آن کم کردن فاصله است. این دو از قابلیتی برخوردارند که شاید کتاب دانشگاهی از عهده آن برنیاید و آن این است که این ابزارها می‌توانند شخصیت را «در حال زندگی» نشان دهند. اما باید دانست و این دو مسیر رقیب هم نیستند. اتفاقاً باید کنار هم باشند: سند، گذشته را حفظ می‌کند و روایت، گذشته را دوباره قابل زیستن می‌کند.
 از نمونه‌های جهانعرب می‌توان به این جمع‌بندی رسید که آنها در آثار خود،‌  صرفاً «شخصیت» نمی‌سازند، بلکه «حافظه تصویری» می‌سازند. مصاحبه‌ها، مستندها و فیلمهای متعدد با ایفای نقش بازیگران مختلف در نقش یک شخصیت فرهنگی، بازخوانی اشعار او با صداهای مختلف و نمایش خانه، شهر و کافه و خیابان‌های زندگی یک شخصیت باعث می‌شود آن شخصیت دیگر صرفاً متعلق به تاریخ ادبیات نباشد، بلکه به بخشی از حافظه بصری جامعه تبدیل شود. این دقیقاً همان رویکردی است که  در روایت ما غایب است و دلیل آن صرفاً کمبود بودجه یا صنعت سینما نیست، بلکه مسئله شاید نوع نگاه ما به پرداخت و روایت شخصیت فرهنگی باشد. اگر شخصیت فرهنگی را یک میراث مقدس بدانیم، روایت‌کردن، دشوار می‌شود. چرا که روایت، در بطن خود به معنای انتخاب است و انتخاب متضمن، حذف و درام، به معنای تخیل است. در حوزه تخیل ممکن است چیزی بگوییم که برای آن «سند تاریخی» دقیق و متقنی نداریم و ما گاهی برای آنکه به شخصیت فرهنگی «خیانت» نکنیم، او را از زندگی جدا می‌کنیم. این نحوه مواجهه با شخصیت‌های فرهنگی، خود یک تناقض است که ما برای حفظ حرمت یک شخصیت فرهنگی او را از ابعاد متفاوت انسانیتش محروم می‌کنیم.
نمونه دیگر، سریال ۳۰ قسمتی درباره زندگی نزار قبانی است که در کنار شعر و فعالیت‌های سیاسی او، روابط عاطفی، ازدواج، جدایی، تناقض‌ها و زندگی شخصی وی را نیز در روایت وارد کرده است. در این نوع روایت، شاعر پیش از آنکه صرفاً «شاعر» باشد، یک انسان است که شاعر نیز هست. دکتر حسینی همچنین به مستند «أرواح متمردة» درباره جبران خلیل جبران و برخی برنامه‌های تلویزیونی اشاره کرد که زندگی شخصی، خانواده، مهاجرت، روابط فکری و عاطفی و مسیر تبدیل شدن او به نویسنده و نقاش را مورد توجه قرار داده‌اند.


در ادامه، دکتر حسینی به نمونه‌های ایرانی پرداخت. درباره حافظ، ضمن اشاره به وجود پژوهش‌ها و مستندهای متعدد، از جمله مستند «حافظ و گوته»، این نکته مطرح شد که در فرهنگ عمومی ایران هر روایت متفاوتی از زندگی حافظ ممکن است با این پرسش مواجه شود که آیا چنین روایتی با شأن حافظ سازگار است یا خیر. در فرهنگ عمومی ایران، هر روایتی از زندگی حافظ خیلی سریع با پرسش‌هایی از جنس «آیا این نسبت با شأن حافظ سازگار است؟» مواجه می‌شود. حافظ در حافظه عمومی چنان با «حکمت»، «عرفان»، «غزل» و «لسان‌الغیب» پیوند خورده که شخصیت تاریخیِ او گاهی پشت شخصیت فرهنگیِ تثبیت‌شده‌اش پنهان می‌شود. آیا ما آن‌قدر حافظ را بزرگ کرده‌ایم که دیگر نتوانیم او را به‌عنوان یک انسانِ تاریخی روایت کنیم؟.
دبیر این نشست به تجربه دیگری از فرهنگ ایرانی پرداخت و به پروژه مستندی درباره سهراب سپهری اشاره کرد که در آن از حدود ۳۰۰ گفت‌وگو با بزرگان فرهنگ، ادب و هنر ایران برای بازسازی چهره او بهره گرفته  شده است. سازندگان درباره بازسازی سهراب چنین می‌گویند: منابع درباره سهراب فراوان است، اما «نزدیک‌شدن به سپهری واقعی» دشوار است و برای شناخت ابعاد واقعی او باید حتی اجازه داد «چینی نازک تنهایی» ترک بردارد. محمدعلی سجادی  درباره این فیلم مستند که به کارگردانی خسرو نقیبی  ساخته شده، می‌گوید این یک کار سهل و ممتنع بود. سهل از آن رو که منابع بسیار برای تحقیق درباره زندگی سپهری وجود دارد ، اما ممتنع از آن جهت که نزدیک‌شدن به سپهری واقعی بسیار دشوار است  و شاید برخلاف گفته خودش که خواسته بود به سراغش اگر می‌رویم نرم و آهسته برویم تا مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی‌اش، باید جسارت پیدا کرد و قدری به این چینی نازک ترک هم وارد کرد تا با ابعاد واقعی شخصیت سپهری آشنا شویم.
زندگی به‌مثابه متن؛ اقتباس و ترجمه شخصیت در سینمای مستند
پس از سخنان دکتر حسینی، اولین سخنران این نشست، سیدجواد میرهاشمی در سخنان خود،  به مسئله اقتباس و ترجمه شخصیت در سینمای مستند پرداخت. این فیلم‌ساز، پژوهشگر و مدرس سینما ضمن نمایش قطعاتی از یک فیلم در این حوزه گفت اگر یک رمان یا داستان را بتوان متن مبدأ اقتباس دانست، آیا می‌توان زندگی یک انسان را نیز نوعی «متن» تلقی کرد؟ وی با اشاره به ایننکته که فیلم‌سازِ شخصیت‌نگار با مجموعه‌ای از مواد پراکنده همچون خاطرات، نامه‌ها، عکس‌ها، فیلم‌های خانوادگی، اسناد، گفت‌وگوها، آثار شخصیت، مکان‌ها، اشیا، صداها و حتی سکوت‌ها. مواجه است، به چگونگی  چگونه خواندن، انتخاب و روایت سینمایی این مواد اشاره کرد. در این رویکرد، فیلم شخصیت‌نگار صرفاً ثبت زندگی‌نامه‌ای یک فرد نیست؛ بلکه نوعی اقتباس، ترجمه و بازآفرینی زندگی است. فیلم‌ساز در فرآیند تبدیل زندگی به فیلم، ناگزیر دست به انتخاب، حذف، جابه‌جایی، برجسته‌سازی و تفسیر می‌زند. بنابراین، پرسش اصلی این خواهد بود که آیا فیلمِ شخصیت‌نگار را می‌توان نوعی ترجمه میان‌رسانه‌ای از «متن زندگی» به زبان تصویر دانست؟
میرهاشمی در پایان مباحث این نشست را  زمینه‌ای برای گفت‌وگو میان نظریه‌های اقتباس، ترجمه، هرمنوتیک و مطالعات مستند دانست.
انسان به‌مثابه مسئله؛ از بازنمایی تا ترجمان شخصیت
حسن نقاشی، دومین سخنران این نشست تخصصی سخنان خود را با این پرسش آغاز کرد که «چگونه یک انسان را به تصویر می‌کشیم؟» و به این پرسش پیچیده پرداخت که فیلم‌ساز در مواجهه با شخصیت، چه نمایش می‌دهد و چه چیزهایی را از دیدگان مخاطب پنهان نگاه می‌دارد. 
این فیلم‌ساز، پژوهشگر و مدرس سینما در ادامه گفت فیلم شخصیت‌نگار را نمی‌توان صرفاً تصویری از چهره، گذشته و زندگی یک فرد دانست. شخصیت در فیلم، حاصل مجموعه‌ای از انتخاب‌های روایی و سینمایی است؛ انتخاب میان آنکه چه چیزی دیده یا حذف شود، کدام صدا شنیده شود، چه سندی کنار چه تصویری قرار گیرد، چه چیزی در تدوین باقی بماند و چه چیزی کنار گذاشته شود، و فیلم از چه زاویه‌ای با شخصیت مواجه شود. از این منظر، شخصیت نه یک «موضوع آماده»، بلکه مسئله‌ای برای «شناخت و تأویل» است.
این مدرس سینما با بررسی مفاهیمی همچون بازنمایی، تأویل، انتخاب، حذف، تدوین، زاویه دید، صدا، سند و ترجمان شخصیت به این پرسش بنیادین رسید که آیا فیلم‌ساز می‌تواند شخصیت را «ترجمه» کند، بی‌آنکه ادعا کند به حقیقت نهایی او دست یافته است.
سینما به‌مثابه سند؛ آیا تصویر می‌تواند شهادت دهد؟
سخنران پایانی نشست تخصصی، دکتر حامد ایرانشاهی به مسئله سندیت تصویر و نسبت سینما با حقیقت پرداخت. وی در سخنان خود این پرسش را مطرح کردکه تصویر مستند به دلیل پیوند فیزیکی و تاریخی خود با جهان واقعی، اغلب واجد نوعی اعتبار گواهانه تلقی می‌شود؛ اما آیا ثبت تصویری یک رخداد، به واقع به معنای شهادت دادن به حقیقت آن است؟
این سندپژوه در ادامه، نسبت تصویر با واقعیت، سند، حافظه، شهادت و تاریخ را بررسی و این پرسش را مطرح کرد که انتخاب قاب، زاویه دید، لحظه فیلم‌برداری، صدا، تدوین و زمینه ارائه تصویر تا چه اندازه می‌تواند معنای سند را دگرگون کند؟ از این منظر، مستند نه آیینه‌ای خنثی برای بازتاب واقعیت، بلکه عرصه‌ای برای مواجهه با واقعیت و سازمان‌دهی شواهد آن است. بنابراین، مسئله اصلی، صرفاً «واقعی بودن تصویر» نیست، بلکه چگونگی تولید معنا و اعتبار از طریق تصویر است.

از سند تا متن، از متن تا انسان

جمع‌بندی نشست تخصصی «اندیشه و فرهنگ در قاب تصویر؛ گفت‌و‌گوی فیلم‌سازان مستند و پژوهشگران علوم انسانی»:  از سند تا متن، از متن تا انسان
سه سخنران این نشست درکنار یکدیگر، مسیری مفهومی را شکل دادند: از سند به متن و از متن به انسان
در مرحله نخست، تصویر به‌عنوان سند و شاهد مورد پرسش قرار می‌گیرد؛ در مرحله دوم، زندگی همچون متنی قابل خوانش و اقتباس بررسی می‌شود؛ و در مرحله سوم، خودِ انسان به مسئله‌ای تأویلی تبدیل می‌شود.
از این منظر، سینمای مستند تنها رسانه‌ای برای ثبت جهان نیست؛ بلکه شیوه‌ای برای خواندن، ترجمه کردن و دوباره دیدن جهان است./پایان

 

کلیدواژه‌ها: گزارش ‏نشست «اندیشه و فرهنگ در قاب تصویر؛ گفت‌و‌گوی فیلم‌سازان مستند و پژوهشگران علوم انسانی»