یادداشت؛ اربعین در سایه جنگ؛ تحلیلی جامعهشناختی از کارکردهای مناسک دینی در شرایط بحران
یادداشت:
مهندس زهره عطایی آشتیانی
استادیار مرکز اسناد فرهنگی آسیا
برگزاری مناسک اربعین در شرایط جنگ، صرفاً تکرار یک آیین مذهبی در موقعیتی متفاوت نیست. جنگ، زمینه اجتماعی دریافت، تفسیر و تجربه مناسک را تغییر میدهد و به نمادها، روایتها و کنشهای جمعی معانی تازهای میبخشد. اربعین در وضعیت عادی، یادآور شهادت امام حسین(ع)، وفاداری به حقیقت، همبستگی مؤمنان و استمرار تاریخی واقعه عاشوراست؛ اما در شرایطی که جامعه ایران با تهدید نظامی، ناامنی، سوگ عمومی، اختلال اقتصادی و نگرانی نسبت به آینده مواجه است، این مناسک میتواند به فضایی برای بازتولید همبستگی اجتماعی، معنا دادن به رنج جمعی و تقویت احساس تداوم تاریخی تبدیل شود.
در شرایطی که جامعه ایران پیامدهای ناشی از تنشهای نظامی اخیر را تجربه میکند، آثار این تحولات صرفاً به حوزه نظامی محدود نمیشود، بلکه ابعاد روانی، اجتماعی و فرهنگی زندگی روزمره را نیز دربرمیگیرد. تداوم درگیریها، وقفههای موقت در حملات، احتمال ازسرگیری تنشها و نگرانی از گسترش دامنه بحران، فشارهای روانی و اجتماعی قابلتوجهی را بر شهروندان تحمیل کرده است. همچنین، گزارشهای منتشرشده در ژوئیه ۲۰۲۶ نشان میدهد که با وجود توقفهای موقت در درگیریها و تلاشهای میانجیگرانه، وضعیت همچنان ناپایدار است و چشمانداز روشنی برای پایان قطعی بحران وجود ندارد.
در چنین شرایطی، مطالعه مناسک اربعین باید از سطح توصیف حضور جمعیت، شور دینی یا پیامهای سیاسی فراتر رود. پرسش اصلی این است که اربعین چگونه میتواند بر تجربه اجتماعی جنگ اثر بگذارد؟ آیا این مناسک صرفاً احساسات جمعی را برمیانگیزد، یا قادر است به تقویت اعتماد، همکاری، مسئولیتپذیری و تابآوری جامعه نیز کمک کند؟ مناسک جمعی و بازسازی نظم اجتماعی
جنگ نظم عادی زندگی را مختل میکند. در وضعیت جنگی، بخشی از رفتارها و روابط روزمره که پیشتر بدیهی به نظر میرسیدند، بیثبات میشوند. امنیت رفتوآمد، ثبات اقتصادی، دسترسی به خدمات عمومی، ارتباطات خانوادگی و حتی امکان برنامهریزی برای آینده با تردید همراه میشود. گسترش اخبار ضدونقیض و تصاویر خشونت نیز میتواند اضطراب، احساس ناتوانی و بیاعتمادی را افزایش دهد.
مناسک جمعی در چنین موقعیتی، به جامعه امکان میدهند برای مدتی از پراکندگی تجربههای فردی عبور کرده و در چارچوبی مشترک گرد هم آید. افراد ممکن است رنج جنگ را بهصورتهای متفاوتی تجربه کنند، اما حضور در یک آیین مشترک، زبان نمادینی برای بیان این تجربهها فراهم میآورد. سوگ، دعا، پیادهروی، خدمترسانی و یادآوری اهداف ائمه معصومین علیه السلام ، احساسات پراکنده را درون نظمی اجتماعی و قابل فهم قرار میدهد.
از منظر جامعهشناسی، یکی از کارکردهای اساسی مناسک، تولید و تقویت احساس تعلق به جمع است. مناسک به افراد یادآوری میکنند که صرفاً اشخاصی جداافتاده و آسیبپذیر نیستند، بلکه عضوی از یک اجتماع تاریخی و اخلاقیاند. پژوهشهای انجامشده درباره پیادهروی اربعین نیز بر ارتباط آن با افزایش همبستگی، اعتماد متقابل و سرمایه اجتماعی تأکید کردهاند.بااینحال، این همبستگی بهطور خودکار و صرفاً از طریق تجمع جمعیت تولید نمیشود. تراکم انسانی میتواند شور جمعی ایجاد کند، اما تبدیل این شور به سرمایه اجتماعی پایدار، نیازمند استمرار روابط، اعتماد متقابل و سازماندهی مسئولانه است. ارزش جامعهشناختی اربعین را باید نه فقط در تعداد زائران، بلکه در نوع روابطی جستوجو کرد که در جریان آن شکل میگیرد.
از سوگ فردی تا سوگ معنادار جمعی
جنگ تجربه مرگ و فقدان را به بخشی از زندگی عمومی تبدیل میکند. خانوادههای کشتهشدگان، مجروحان، کسانی که امنیت اقتصادی یا روانی خود را از دست دادهاند، هر یک با صورت متفاوتی از سوگ مواجهاند. اگر جامعه نتواند برای این رنجها زبان مشترکی پیدا کند، سوگ ممکن است به انزوا، خشم یا بیاعتمادی تبدیل شود.
اربعین یکی از گستردهترین الگوهای فرهنگی برای تبدیل سوگ به حافظه و کنش جمعی است. در این مناسک، شهادت صرفاً بهعنوان یک فقدان بازنمایی نمیشود، بلکه درون روایتی اخلاقی درباره وفاداری، مقاومت، مسئولیت و مقابله با بیعدالتی معنا مییابد. این چارچوب میتواند به افراد کمک کند رنج کنونی را در افقی تاریخی تفسیر کنند و از احساس بیمعنایی فاصله بگیرند.این کارکرد، به معنای تقدیس جنگ یا عادیسازی مرگ نیست. استفاده سطحی از مفاهیم شهادت و ایثار ممکن است هزینههای انسانی جنگ را کماهمیت جلوه دهد یا امکان نقد تصمیمهای سیاسی و مدیریتی را محدود کند. رویکرد علمی باید میان «معنا بخشیدن به رنج» و «توجیه تولید رنج» تمایز بگذارد .مناسک اربعین زمانی به تابآوری اجتماعی کمک میکند که به رسمیت شناختن رنج واقعی مردم را ممکن سازد؛ نه آنکه با زبانهای کلی و حماسی، اضطرابها، فقدانها و انتقادهای آنان را پنهان کند. جامعه تابآور جامعهای نیست که درد را انکار میکند، بلکه جامعهای است که امکان روایت، همدلی و تبدیل رنج به مسئولیت مشترک را فراهم میسازد.
بازتولید هویت جمعی در شرایط تهدید
ازدیگر پیامدهای جنگ، افزایش حساسیت نسبت به هویت ملی و دینی است. مواجهه با تهدید خارجی معمولاً مرز میان «ما» و «دیگران» را پررنگتر میکند. این فرایند میتواند به افزایش همبستگی داخلی منجر شود، اما همزمان خطر طرد، بدگمانی و حذف تفاوتهای درون جامعه را نیز به همراه دارد.
مناسک اربعین دارای ظرفیت مهمی برای بازتعریف هویت جمعی است. پیادهروی، موکبداری، خدمت داوطلبانه و حضور گروههای مختلف، تصویری از اجتماع مبتنی بر برابری اخلاقی، میزبانی و یاری متقابل ارائه میکند. در این فضا، جایگاه اقتصادی و اجتماعی افراد، دستکم بهصورت موقت، اهمیت کمتری مییابد و خدمت به دیگری به ارزش عمومی تبدیل میشود.این الگو در شرایط جنگ اهمیت ویژهای دارد. جامعه برای مقابله با فشارهای جنگ به هویتی نیاز دارد که فقط بر دشمن مشترک استوار نباشد. هویتی که صرفاً از طریق نفی دیگری ساخته شود، معمولاً شکننده و مستعد خشونت داخلی است. در مقابل، اربعین میتواند بر مؤلفههای ایجابی هویت، مانند مسئولیت، کرامت انسانی، بخشندگی، عدالتخواهی و مراقبت از افراد آسیبپذیر تأکید کند.
مسئله اصلی آن است که آیا این ارزشها از فضای مناسک به زندگی روزمره انتقال مییابند یا خیر. اگر خدمترسانی فقط در مسیر زیارت دیده شود، اما در شهرها، محلهها و موقعیتهای جنگی تداوم پیدا نکند، مناسک از ظرفیت تحول اجتماعی خود فاصله میگیرد. آزمون واقعی اربعین در شرایط جنگ، تعداد موکبها یا حجم تبلیغات نیست؛ بلکه میزان تبدیل فرهنگ خدمت به حمایت از مجروحان، خانوادههای آسیبدیده، سالمندان، کودکان، مهاجران و اقشار کمبرخوردار است.
جنگ میتواند اعتماد اجتماعی را از دو جهت تضعیف کند. نخست، مردم ممکن است بهدلیل کمبود اطلاعات، شایعات و تجربه تبعیض، اعتماد خود را به نهادهای رسمی از دست بدهند. دوم، رقابت بر سر منابع، نگرانیهای امنیتی و فشار اقتصادی میتواند اعتماد میان شهروندان را کاهش دهد.
راهپیمایی اربعین شبکه گستردهای از همکاری داوطلبانه ایجاد میکند. تأمین غذا، آب، اسکان، حملونقل و خدمات درمانی در مقیاس وسیع، بدون مشارکت مردم و اعتماد میان آنان ممکن نیست. این شبکهها نشان میدهند که جامعه، حتی خارج از ساختارهای رسمی، ظرفیت بالایی برای خودسازماندهی دارد. مسیر اربعین با موکبهایی شناخته میشود که خدمات اولیه، غذا، آب و مراقبتهای پزشکی را بدون مبادله مالی مستقیم در اختیار زائران قرار میدهند.
در شرایط جنگ، این ظرفیت میتواند به زیرساخت اجتماعی امداد و حمایت تبدیل شود. شبکههای مذهبی و مردمی قادرند در توزیع اقلام ضروری، شناسایی خانوادههای نیازمند، پشتیبانی روانی و سازماندهی داوطلبان نقش داشته باشند. مزیت این شبکهها، دسترسی محلی و برخورداری از اعتماد بخشهایی از جامعه است.
اما این ظرفیت بدون حکمرانی شفاف ممکن است با آسیبهایی همراه شود. عدم هماهنگی، توزیع ناعادلانه کمکها، استفاده سیاسی از منابع یا موازیکاری با نهادهای امدادی میتواند اعتماد عمومی را کاهش دهد. بنابراین، تبدیل شبکههای اربعینی به سرمایه اجتماعی پایدار، مستلزم شفافیت مالی، آموزش داوطلبان، پاسخگویی و هماهنگی با ساختارهای تخصصی است.
همبستگی فراملی و مقابله با انزوای اجتماعی
اربعین فقط یک مناسک ملی نیست، بلکه رخدادی فراملی است که زائران و گروههایی از کشورهای مختلف را گرد هم میآورد. همین ویژگی میتواند در شرایط جنگ، احساس انزوای جامعه ایران را کاهش دهد. روابط میان مردم ایران و عراق و مشارکت گروههای گوناگون، نوعی شبکه ارتباطی و عاطفی فراتر از مناسبات رسمی دولتها ایجاد میکند.این سرمایه ارتباطی میتواند تصویری متفاوت از روابط منطقهای ارائه کند؛ تصویری که بهجای رقابت دولتها، بر میزبانی، همکاری و پیوندهای تاریخی میان مردم استوار است. از این منظر، اربعین میتواند شکلی از دیپلماسی اجتماعی باشد؛ نه به معنای تبلیغ رسمی، بلکه به معنای تولید تجربه مستقیم از همکاری میان ملتها.
مناسک، رسانه و خطر یکدستسازی جامعه
در شرایط جنگ، رسانهها تمایل دارند تصویری یکپارچه و بدون شکاف از جامعه ارائه دهند. مناسک گستردهای مانند اربعین نیز ممکن است برای نمایش وحدت کامل به کار گرفته شود. این بازنمایی، اگر تفاوتها، تردیدها و نقدهای موجود در جامعه را حذف کند، از نظر جامعهشناختی مسئلهساز است.جامعه ایران از گروههای دینی، قومی، نسلی و فرهنگی متنوع تشکیل شده است. همه مردم تجربه یا تفسیر یکسانی از اربعین، جنگ و سیاست خارجی ندارند. انسجام اجتماعی به معنای حذف این تفاوتها نیست. وحدتی که بر خاموشکردن صداهای متفاوت استوار شود، در بلندمدت شکننده خواهد بود.
اربعین زمانی میتواند به همبستگی ملی کمک کند که ارزشهای آن، مانند کرامت، عدالت و حمایت از مظلوم، به زبانی فراگیر ترجمه شود. این زبان باید حتی افرادی را که در مناسک حضور ندارند، دارای منزلت و حق مشارکت در جامعه بداند. محدودکردن میهندوستی، اخلاق یا وفاداری اجتماعی به حضور در یک آیین خاص، بهجای تقویت همبستگی، شکاف اجتماعی ایجاد میکند.پیام جامعهشناختی اربعین نباید صرفاً دعوت به تحمل هزینهها باشد. منطق اخلاقی عاشورا مسئولیت حاکمان، نخبگان و صاحبان قدرت را نیز موضوع پرسش قرار میدهد. نمیتوان از مردم انتظار ایثار داشت، اما درباره عدالت در توزیع هزینههای جنگ، شفافیت تصمیمها و حمایت از گروههای آسیبپذیر سکوت کرد.ازاینرو، مناسک اربعین باید به مطالبه اخلاقی برای مسئولیتپذیری، صداقت، عدالت و مراقبت از مردم تبدیل شود. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که سرمایه عاطفی و دینی مناسک برای پوشاندن ضعفهای نهادی مصرف شود.
در پایان، برگزاری مناسک اربعین در میانه شرایط جنگی، رخدادی صرفاً آیینی نیست، بلکه پدیدهای اجتماعی با پیامدهای چندلایه است که میتواند در بازسازی معنا، تقویت همبستگی اجتماعی و ارتقای تابآوری جمعی نقشآفرین باشد. این مناسک، در صورت بهرهگیری از ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی خود، میتواند به جامعه کمک کند تا تجربههای پراکنده ترس، سوگ و نااطمینانی را در چارچوبی مشترک معنا کرده، احساس تعلق و تداوم تاریخی را تقویت کند و شبکههای همکاری، همیاری و خدمت داوطلبانه را گسترش دهد.
بااینحال، معیار موفقیت اربعین در شرایط بحران را نمیتوان صرفاً در شمار زائران یا گستردگی مراسم جستوجو کرد. سنجه اصلی، میزان تأثیر این مناسک بر افزایش اعتماد اجتماعی، گسترش فرهنگ مراقبت و مسئولیتپذیری، حمایت از آسیبدیدگان، تقویت عدالت اجتماعی و حفظ کرامت انسانی است. جامعه در شرایط جنگ، بیش از هر زمان دیگر، به معنا، همبستگی و امید نیاز دارد؛ اما امیدی که از واقعیتهای اجتماعی و الزامات عدالت و مسئولیتپذیری جدا باشد، دوام نخواهد داشت.
از این منظر، ظرفیت جامعهشناختی اربعین زمانی بالفعل میشود که شور مناسکی به مسئولیت اجتماعی، فرهنگ خدمت به حمایت پایدار از گروههای آسیبپذیر، و روایت مقاومت به تقویت عدالت، همبستگی و صلحی عزتمندانه بینجامد. در نهایت، ارزش جامعهشناختی اربعین در شرایط بحران نه صرفاً در گستره مشارکت، بلکه در توان آن برای تقویت سرمایه اجتماعی، افزایش تابآوری جمعی و تبدیل ارزشهای اخلاقی به کنشهای پایدار اجتماعی قابل ارزیابی است.
/پایان
