یادداشت؛
تأملی جامعهشناختی درباره میراث فرهنگی و بازسازی جامعه در شرایط جنگ
حفاظت از گذشته برای بازسازی آینده
تأملی جامعهشناختی درباره میراث فرهنگی و بازسازی جامعه در شرایط جنگ
مهندس زهره عطایی آشتیانی
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
جنگ صرفاً رویارویی نظامی میان دولتها و نیروهای مسلح نیست، بلکه بحرانی فراگیر است که نظم اجتماعی، زندگی روزمره، روابط انسانی و شیوه ادراک جامعه از گذشته و آینده را دگرگون میکند. در وضعیت جنگی، افراد افزون بر تهدید جان، سلامت، مسکن و معیشت، با نوعی بیثباتی عمیق اجتماعی و معنایی مواجه میشوند. مکانهای آشنا ناامن میشوند، شبکههای ارتباطی از هم میگسلند، گروههایی از مردم ناچار به ترک محل زندگی خود میشوند و چشمانداز آینده در هالهای از ابهام قرار میگیرد.
ازاینرو، پیامدهای جنگ را نمیتوان فقط بر اساس شمار قربانیان، میزان تخریب ساختمانها یا هزینههای اقتصادی ارزیابی کرد. جنگ همزمان به سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، احساس تعلق، حافظه جمعی و نظام نمادینی آسیب میزند که جامعه از طریق آن هویت خود را بازمیشناسد. تهدید و تخریب میراث فرهنگی یکی از مهمترین، اما گاه کمتر دیدهشدهترین ابعاد این بحران اجتماعی است.
میراث فرهنگی صرفاً مجموعهای از بناهای تاریخی، اشیای موزهای یا آثار هنری نیست. میراث شبکهای از مکانها، روایتها، خاطرهها، آیینها، زبانها، مهارتها و نشانههای مشترک است که افراد و گروهها از طریق آنها گذشته خود را تفسیر میکنند و به زندگی کنونی معنا میبخشند. یک بازار تاریخی، مسجد، میدان، خانه قدیمی، آرامستان، محله، آیین محلی یا مهارت سنتی، افزون بر ارزش تاریخی، بخشی از تجربه زیسته مردم و روابط اجتماعی آنان را در خود جای داده است.
بر این اساس، حفاظت از میراث فرهنگی در شرایط جنگ نباید فعالیتی حاشیهای، تجملی یا صرفاً تخصصی تلقی شود. این حفاظت بخشی از صیانت از حافظه جمعی، انسجام اجتماعی و ظرفیت جامعه برای بازیابی خود پس از بحران است. جامعه برای بازسازی آینده تنها به منابع مالی، مصالح ساختمانی و زیرساخت نیاز ندارد؛ بلکه به نشانههایی نیازمند است که تداوم تاریخی و احساس تعلق را حفظ کنند.
جنگ و اختلال در نظم زندگی روزمره
زندگی اجتماعی در شرایط عادی بر مجموعهای از قواعد، عادتها و انتظارات نسبتاً پایدار استوار است. افراد معمولاً میدانند کجا زندگی و کار میکنند، به چه کسانی مراجعه میکنند، چه مسیرهایی را طی میکنند و چه مکانهایی برای آنان واجد معنا و امنیت است. جنگ این نظم عادی را مختل میکند و آنچه را پیشتر بدیهی به نظر میرسید، به مسئلهای نامطمئن تبدیل میسازد.
خیابانی که محل رفتوآمد روزانه بوده است، ممکن است ناگهان به منطقهای خطرناک تبدیل شود. مدرسه، بازار، مسجد، بیمارستان یا فضای تاریخی محله ممکن است تعطیل، تخریب یا غیرقابلدسترسی شود. در این وضعیت، افراد فقط با فقدان یک مکان فیزیکی مواجه نیستند؛ بلکه بخشی از الگوی زندگی، روابط اجتماعی و احساس امنیت خود را نیز از دست میدهند.
این گسست، رابطه جامعه با زمان را نیز دگرگون میکند. گذشته، دورهای امنتر و ازدسترفته تصور میشود؛ اکنون با اضطراب و نااطمینانی همراه است و آینده قابل پیشبینی نیست. میراث فرهنگی میتواند میان این سطوح زمانی پیوند ایجاد کند. بناها، آیینها و روایتهای تاریخی به جامعه یادآوری میکنند که هویت آن محدود به بحران کنونی نیست و زندگی جمعی پیش از جنگ وجود داشته و میتواند پس از آن نیز ادامه یابد.ازبینرفتن نشانههای تاریخی، این احساس تداوم را تضعیف میکند. هنگامی که مکانهای حامل خاطره تخریب میشوند، جامعه بخشی از چارچوبهای مادی و نمادینی را از دست میدهد که از طریق آنها گذشته خود را به یاد میآورد و هویت خویش را بازتولید میکند.
حافظه جمعی و ضرورت حضور مکان
حافظه پدیدهای کاملاً فردی نیست. افراد بسیاری از خاطرات خود را در ارتباط با خانواده، محله، نهادهای اجتماعی، مناسک و مکانهای مشترک شکل میدهند. یک میدان تاریخی ممکن است یادآور جشنهای عمومی، آیینهای مذهبی، اعتراضهای اجتماعی یا رویدادهای سیاسی باشد. بازار تاریخی میتواند حامل حافظه نسلهایی از کار، مبادله، اعتماد و تعامل باشد. یک خانه یا مدرسه قدیمی ممکن است برای مردم محلی ارزشی فراتر از ویژگیهای معماری داشته باشد.بنابراین، تخریب میراث در جنگ تنها به ازدسترفتن عناصر کالبدی منجر نمیشود؛ بلکه بسترهای مادی حافظه جمعی را نیز آسیبپذیر میسازد. ممکن است روایت یک مکان باقی بماند، اما با نابودی فضای عینی آن، ارتباط میان روایت و تجربه زیسته تضعیف میشود. نسلهای بعدی نیز دیگر با اثر تاریخی مواجه نخواهند شد، بلکه تصویر، روایت یا نسخه بازسازیشده آن را خواهند دید.
این تفاوت اهمیت اساسی دارد. یک اثر اصیل حامل لایههای تاریخی، نشانههای زمان و تجربههای انباشته اجتماعی است؛ درحالیکه بازسازی کامل و فاقد سند ممکن است تنها ظاهری از گذشته را بازتولید کند. به همین دلیل، حفاظت پیشگیرانه و مستندسازی دقیق باید پیش از آنکه آثار بهطور برگشتناپذیر آسیب ببینند، آغاز شود.
میراث فرهنگی بهمثابه سرمایه نمادین و اجتماعی
میراث فرهنگی علاوه بر ارزش تاریخی و هنری، نوعی سرمایه نمادین است. جوامع از طریق آثار و روایتهای تاریخی خود، هویت، منزلت و تمایز فرهنگیشان را تعریف میکنند. میراث به اعضای جامعه امکان میدهد خود را متعلق به سنتی تاریخی بدانند و میان تجربه فردی و سرگذشت جمعی ارتباط برقرار کنند.تخریب آثار فرهنگی میتواند این سرمایه نمادین را تضعیف کند. در برخی جنگها، حمله به آثار تاریخی فقط پیامد جانبی عملیات نظامی نیست، بلکه ابزاری برای تحقیر، حذف یا انکار هویت گروهی محسوب میشود. نابودی نمادهای یک جامعه میتواند این پیام را منتقل کند که گذشته، حضور و روایت آن جامعه فاقد ارزش یا مشروعیت است.بااینحال، حتی هنگامی که هدفگیری مستقیم در کار نیست، قرارگرفتن آثار تاریخی در مجاورت اهداف نظامی، موج انفجار، آتشسوزی، قطع برق، اختلال در سامانههای حفاظتی، غارت و مداخلات شتابزده میتواند خسارتهای جبرانناپذیری ایجاد کند.
میراث همچنین میتواند بخشی از سرمایه اجتماعی جامعه باشد. مکانهای تاریخی، بازارها، آیینها و فضاهای عمومی بستر شکلگیری ارتباط، اعتماد و مشارکت اجتماعیاند. با تخریب این فضاها، تنها یک ساختمان از میان نمیرود؛ شبکهای از روابط، فعالیتها و تعاملات نیز مختل میشود. بنابراین، بازسازی میراث باید با بازسازی روابط اجتماعی پیوند داشته باشد.
جنگ، جابهجایی جمعیت و گسست از مکان
یکی از مهمترین پیامدهای جنگ، مهاجرت و جابهجایی اجباری است. افراد ممکن است ناچار شوند محله، شهر یا سرزمین خود را ترک کنند و برای مدتی نامعلوم در محیطی ناآشنا زندگی کنند. این جابهجایی فقط تغییر محل سکونت نیست؛ بلکه نوعی گسست از شبکه اجتماعی، حافظه محلی و جهان فرهنگی فرد است.تعلق مکانی در طول زمان و از طریق تجربه روزمره شکل میگیرد. مسیرهای تکرارشونده، روابط همسایگی، گویش محلی، آیینها و نشانههای تاریخی به افراد احساس ریشهداشتن میدهند. هنگامی که مردم از این محیط جدا میشوند، ممکن است بخشی از احساس هویت و امنیت اجتماعی خود را نیز از دست بدهند.
این مسئله برای کودکان و نوجوانان اهمیت بیشتری دارد. نسلی که بخش مهمی از دوران رشد خود را در مهاجرت یا آوارگی سپری کند، ممکن است ارتباط مستقیم و مستمری با میراث محلی، زبان، خاطرات نسلی و آیینهای جامعه مبدأ نداشته باشد. ثبت تاریخ شفاهی، آرشیوهای خانوادگی، آموزش فرهنگی و استمرار آیینها میتواند بخشی از این گسست را کاهش دهد.
بااینحال، حفاظت از میراث نباید به ساخت تصویری منجمد و نوستالژیک از گذشته منتهی شود. میراث زمانی زنده باقی میماند که نسلهای جدید بتوانند آن را در شرایط تازه بازتفسیر کنند و در زندگی اجتماعی خود به کار گیرند.
نابرابری در توزیع خسارتهای فرهنگی
پیامدهای جنگ بهطور برابر میان گروههای اجتماعی توزیع نمیشود. گروههای کمبرخوردار، اقلیتها، ساکنان مناطق حاشیهای و جوامعی که قدرت سیاسی و رسانهای کمتری دارند، معمولاً بیش از دیگران در معرض ازدستدادن خانه، اسناد، میراث محلی و شبکههای اجتماعی قرار میگیرند.آثار مشهور و ثبتشده ممکن است توجه ملی و بینالمللی را جلب کنند، اما بسیاری از عناصر میراث محلی فاقد ثبت رسمیاند. خانههای قدیمی، آرامستانها، کارگاههای سنتی، آیینهای منطقهای، زبانها، روایتهای شفاهی و حافظه گروههای کوچک ممکن است بدون آنکه خسارت آنها ثبت شود، از میان بروند.
این وضعیت یک پرسش اساسی جامعهشناختی را مطرح میکند: چه کسی تعیین میکند چه چیزی میراث است و شایسته حفاظت محسوب میشود؟ کدام روایتها در تاریخ رسمی ثبت میشوند و کدام تجربهها نادیده گرفته میشوند؟
اگر سیاست حفاظت فقط بر آثار شاخص، پرمخاطب یا گردشگریپذیر متمرکز شود، ممکن است نابرابریهای فرهنگی را بازتولید کند. رویکرد عادلانه باید میراث گروههای مختلف اجتماعی، قومی، دینی و محلی را نیز دربرگیرد و امکان حضور آنان در فرایند تصمیمگیری را فراهم سازد.
جامعه محلی و مشارکت در حفاظت
مردم محلی نباید صرفاً مخاطب سیاستهای حفاظت یا دریافتکننده خدمات باشند. آنان از مهمترین کنشگران حفاظت از میراثاند. ساکنان هر منطقه معمولاً پیش از نهادهای رسمی از آسیبها آگاه میشوند و درباره تاریخ، کارکرد اجتماعی و ارزشهای محلی آثار دانش گستردهای دارند.مشارکت واقعی جامعه محلی صرفاً به حضور نمادین در جلسات یا تأیید تصمیمهای ازپیشگرفتهشده محدود نمیشود. مردم باید در مستندسازی خسارتها، تعیین اولویتهای حفاظت، تصمیمگیری درباره شیوه بازسازی و ارزیابی پیامدهای اجتماعی مداخلات نقش داشته باشند.این مشارکت البته نیازمند آموزش، هماهنگی و رعایت اصول تخصصی است. مداخلات خودسرانه ممکن است به آثار آسیب بیشتری وارد کند. بنابراین، ایجاد شبکههای محلی حفاظت، آموزش داوطلبان و تعریف سازوکار ارتباطی میان مردم، متخصصان و نیروهای امدادی ضروری است.
نادیدهگرفتن جامعه محلی یک خطر مهم دارد: ممکن است کالبد بنا بازسازی شود، اما معنا، کارکرد و رابطه اجتماعی آن با مردم از میان برود. در این حالت، میراث به فضایی رسمی و نمایشی تبدیل میشود که دیگر بخشی از زندگی روزمره جامعه نیست.
بازسازی پس از جنگ و منازعه بر سر حافظه
بازسازی پس از جنگ فرایندی کاملاً فنی و خنثی نیست. هر تصمیم درباره اینکه کدام بنا حفظ، بازسازی یا تخریب شود، کدام بخش از ویرانی باقی بماند و کدام روایت در یادمانها بازنمایی شود، نوعی انتخاب اجتماعی و سیاسی است.ممکن است نهادهای رسمی خواهان بازگرداندن سریع تصویر ثبات و عادیشدن باشند، درحالیکه گروههایی از جامعه بر ثبت خسارتها و حفظ نشانههای جنگ تأکید کنند. سرمایهگذاران ممکن است نوسازی کامل بافتهای آسیبدیده را مطلوب بدانند، اما ساکنان محلی حفظ ساختار تاریخی و روابط اجتماعی محله را ضروری تلقی کنند.
این اختلافها منازعهای درباره حق تعریف گذشته و آیندهاند. بازسازی شتابزده میتواند آنچه را جنگ بهطور کامل نابود نکرده است، از میان ببرد. آواربرداری بدون مستندسازی، توسعه شهری نامتناسب و بازسازی ظاهری ممکن است شواهد تاریخی و حافظه محلی را حذف کند. ازاینرو، متخصصان علوم اجتماعی، تاریخ، معماری، باستانشناسی و نمایندگان جامعه محلی باید در کنار مدیران و مهندسان در فرایند بازسازی حضور داشته باشند.
میراث، اعتماد اجتماعی و حکمرانی
نحوه مدیریت میراث در شرایط جنگ بر اعتماد اجتماعی نیز تأثیر میگذارد. پنهانکردن خسارتها، انتشار اطلاعات نادرست، تصمیمگیری غیرشفاف یا حذف مردم از فرایند بازسازی میتواند احساس بیاعتمادی و بیگانگی را تشدید کند.
در مقابل، ثبت شفاف خسارتها، انتشار گزارشهای کارشناسی، پاسخگویی نهادها و مشارکتدادن گروههای اجتماعی میتواند بخشی از اعتماد آسیبدیده را بازسازی کند. مردم باید احساس کنند خاطرات، مکانها و تجربههای آنان از سوی نهادهای مسئول به رسمیت شناخته میشود.
حفاظت از میراث در این معنا بخشی از حکمرانی اجتماعی و فرهنگی است. این امر مستلزم هماهنگی میان نهادهای میراث، مدیریت بحران، شهرداریها، نیروهای امدادی، دانشگاهها، انجمنهای تخصصی و جامعه محلی است. همچنین باید برای موزهها، آرشیوها، کتابخانهها، آثار تاریخی و میراث ناملموس برنامههای اضطراری مشخص تدوین شود.
مستندسازی دیجیتال، ایجاد نسخههای پشتیبان، آموزش نیروهای امدادی، تعیین اولویتهای نجات، مقابله با غارت و قاچاق، حمایت از هنرمندان و صنعتگران و ثبت تجربه زیسته مردم از اقدامات ضروری در این زمینه است.
سخن پایانی
جنگ فقط ساختمانها و زیرساختها را ویران نمیکند؛ رابطه جامعه با زمان، مکان، حافظه و هویت خود را نیز دچار اختلال میسازد. میراث فرهنگی یکی از مهمترین بسترهایی است که این رابطه را حفظ میکند و امکان تداوم تاریخی را برای جامعه فراهم میآورد.حفاظت از میراث به معنای مقدمدانستن آثار بر جان انسانها نیست. جان و امنیت انسانها بیتردید اولویت نخست است؛ اما انسان برای بازگشت به زندگی فقط به سرپناه و زیرساخت نیاز ندارد. او به معنا، تعلق، خاطره و امکان بازشناسی خود در محیط اجتماعی نیز نیازمند است.بازسازی موفق زمانی تحقق مییابد که علاوه بر بناها و تأسیسات، اعتماد، روابط اجتماعی، حافظه جمعی و احساس تعلق نیز احیا شوند. شهری که از نظر کالبدی بازسازی شده، اما مردم نتوانند گذشته و هویت خود را در آن بازشناسند، هنوز بهطور کامل از بحران عبور نکرده است.
حفاظت از گذشته، دلبستگی ایستا و نوستالژیک به تاریخ نیست. این حفاظت اقدامی برای نگهداری منابع فرهنگی، اجتماعی و نمادینی است که جامعه برای ساخت آینده به آنها نیاز دارد. اگر در شرایط جنگ از این منابع مراقبت نشود، ممکن است پس از پایان بحران ساختمانها دوباره ساخته شوند، اما بخشی از حافظه و توان اجتماعی لازم برای بازسازی جامعه برای همیشه از دست برود./پایان
