یادداشت؛ بازخوانی مفهوم «جانشینی انسان» در اندیشه ابنخلدون؛ بحران تنگه هرمز و مسئولت تمدنی
بازخوانی مفهوم «جانشینی انسان» در اندیشه ابنخلدون؛
بحران تنگه هرمز و مسئولت تمدنی
دکتر مریم هاشمی
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
در روزهایی که منطقه خلیج فارس و بهویژه تنگه هرمز در معرض تهدیدهای امنیتی و نظامی قرار گرفته و مردم ایران بار دیگر تجربه تلخ جنگ و ناامنی را از سر میگذرانند، بازخوانی اندیشه متفکران کلاسیک اسلامی میتواند افق تازهای برای فهم مسئولیت انسان در برابر جامعه و تاریخ بگشاید. یکی از این اندیشهها، مفهوم «جانشینی انسان» در مقدمه ابنخلدون است؛ مفهومی که معمولاً در سایه مباحث دولت، عصبیت و عمران قرار گرفته و کمتر به ظرفیت فلسفی و اخلاقی آن توجه شده است.
ابنخلدون در فصل بیستوچهارم باب دوم، در ضمن بحث درباره علل شکست و فرمانبرداری ملتها، مینویسد: «انسان، به اقتضای جایگاه خود، رئیس و سرپرست است و همین جایگاه، لازمه جانشینیای است که خداوند برای او مقرر کرده است.» در نگاه نخست، این عبارت تنها توصیفی از منزلت انسان به نظر میرسد؛ اما با اندکی تأمل روشن میشود که ابنخلدون از جایگاهی سخن میگوید که با مسئولیت همراه است، نه با امتیاز. انسان از آن جهت «رئیس» و «سرپرست» است که وظیفه تدبیر، حفظ و آبادانی جهان انسانی را بر عهده دارد. بنابراین، جانشینی انسان پیش از آنکه مفهومی سیاسی باشد، بیانگر مسئولیتی اخلاقی و تمدنی است.
به همین دلیل، ابنخلدون بحث جانشینی انسان را در کنار مسئله «مغلوبیت ملتها» مطرح میکند. از دیدگاه او، هنگامی که یک ملت استقلال اراده، اعتماد به نفس و توان تصمیمگیری خود را از دست میدهد و به فرمانبری از دیگری تن میدهد، تنها یک شکست سیاسی رخ نداده است؛ بلکه یکی از مهمترین شرایط تحقق جانشینی انسان نیز آسیب دیده است. جامعهای که نتواند درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرد، بهتدریج توان عمران، خلاقیت و تولید تمدن را نیز از دست خواهد داد.
اگر این تحلیل را به شرایط امروز منطقه تعمیم دهیم، درمییابیم که بحرانهایی مانند جنگ، ناامنی و تهدید گذرگاههای حیاتی همچون تنگه هرمز، تنها رویدادهایی نظامی یا ژئوپلیتیکی نیستند. تنگه هرمز یکی از مهمترین شریانهای ارتباطی جهان است و امنیت آن با زندگی میلیونها انسان، اقتصاد جهانی و ثبات منطقه پیوند خورده است. هرگونه جنگ یا ناامنی در این منطقه، نه فقط بر یک کشور، بلکه بر سرنوشت بسیاری از ملتها اثر میگذارد.
در چنین شرایطی، مفهوم جانشینی انسان معنای تازهای پیدا میکند. اگر انسان جانشین خداوند در زمین است، نخستین وظیفه او حفظ امکان زندگی، جلوگیری از ویرانی و پاسداری از عمران است. جنگ، هرچند گاه بهعنوان واقعیتی ناگزیر بر ملتها تحمیل میشود، اما هیچگاه نمیتواند به آرمان تمدنی تبدیل شود. غایت جانشینی انسان، آبادانی زمین است، نه گسترش ویرانی.
از این منظر، دفاع از استقلال یک جامعه، اگر برای حفظ کرامت انسان، امنیت مردم و امکان ادامه زندگی اجتماعی باشد، در امتداد همان مسئولیتی قرار میگیرد که ابنخلدون از آن سخن میگوید. در مقابل، هر سیاستی که به نابودی زیرساختهای زندگی، گسترش رنج انسانها و از میان رفتن امکان عمران بینجامد، با فلسفه جانشینی انسان ناسازگار خواهد بود.
نکته مهم دیگر آن است که ابنخلدون، جانشینی انسان را به سلطه بر دیگران فرو نمیکاهد. انسان جانشین، پیش از آنکه حاکم بر دیگران باشد، مسئول در برابر جهان است. این مسئولیت، امروز بیش از هر زمان دیگری ابعادی جهانی یافته است. تهدید محیط زیست، گسترش جنگهای منطقهای، ناامنی مسیرهای بینالمللی و بحرانهای انسانی، همگی نشان میدهند که مسئولیت انسان دیگر محدود به مرزهای سیاسی نیست. آنچه در تنگه هرمز رخ میدهد، تنها مسئله ایران یا کشورهای همسایه نیست؛ بلکه مسئلهای است که پیامدهای آن اقتصاد، امنیت و زندگی انسانها را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار میدهد.
از همین رو، شاید بتوان اندیشه ابنخلدون را امروز چنین بازخوانی کرد: جانشینی انسان یعنی توانایی حفظ استقلال همراه با مسئولیت، قدرت همراه با عدالت و تدبیر همراه با آبادانی. هرگاه این سه اصل از میان بروند، جامعه نهتنها از نظر سیاسی، بلکه از نظر تمدنی نیز وارد مسیر افول خواهد شد.
شاید پیام اصلی ابنخلدون برای انسان معاصر این باشد که بقای ملتها تنها با قدرت نظامی تضمین نمیشود، بلکه به حفظ کرامت انسان، توان تدبیر، استقلال اراده و استمرار عمران وابسته است. از این رو، در روزگار بحران، مفهوم جانشینی انسان بیش از آنکه یادآور «حق حکومت» باشد، یادآور «مسئولیت در قبال انسان، جامعه و آینده» است؛ مسئولیتی که بدون آن، هیچ تمدنی دوام نخواهد آورد.
