یادداشت؛ روایت حضور مردمی و انزوای استعمار دیجیتال

۱۲ خرداد ۱۴۰۵ | ۰۸:۲۵ کد : ۲۷۶۹۴ یادداشت‌ها صدای علوم انسانی
تعداد بازدید:۴۰

امتزاج «رسانه» و «واقعیت» در جنگ رمضان
روایت حضور مردمی و انزوای استعمار دیجیتال

دکتر منوچهر صابر 

در تحلیل‏‌های انجام‏‌شده همواره این اصل پذیرفته شده است که هیچ رخدادی تنها از یک زاویه قابل فهم نیست. هر واقعه‌‏ای در بستر پیچیده‏ای از عوامل نظامی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، و ارتباطی شکل می‏گیرد و به‏همین دلیل دربارة آن تفسیرهای گوناگونی پدید می‏آید؛ از همین‏رو جنگ رمضان نیز می‏تواند از ابعاد مختلفی تحلیل شود. برخی آن را در چهارچوب تحولات ژئوپلیتیکی منطقه‏ای بررسی می‏کنند؛ گروهی دیگر هدف از آن را تسلط بر منطقه و تجزیة ایران می‏دانند؛ برخی تقابل‏های فرهنگی و هویتی را مدنظر قرار می‏دهند؛ و دسته‏ای دیگر آن را نمونه‏ای از تغییر موازنه‏های قدرت در عصر فناوری‏های ارتباطی قلمداد می‏کنند. با این حال، در میان همة این قرائت‏ها، یک زاویة تحلیلی که به بررسی نسبت میان رسانه و واقعیت اجتماعی و شکل‏گیری روایت‏‌های جهانی می‏پردازد، از نظر این نوشتار، اهمیت ویژه‏ای دارد.


در جهان معاصر، رسانه دیگر صرفاً ابزاری برای جمع‏آوری اطلاعات و انتقال خبر نیست؛ بلکه آن به یکی از مهم‏ترین سازوکارهای تولید واقعیت سیاسی و اجتماعی و فرهنگی تبدیل شده است. بسیاری از نظریه‏پردازان ارتباطات معتقدند که در عصر دیجیتال آن‏چه مردم از جهان می‏شناسند نه لزوماً خود واقعیت، بلکه بازنمایی رسانه‏ای آن است. در چنین شرایطی، قدرت رسانه‏ای می‏تواند نه‏تنها افکار عمومی را شکل دهد، بلکه چهارچوب فهم و ادراک جامعة جهانی از رخدادها را نیز تعیین کند. این وضعیت با گسترش پلتفرم‏های دیجیتال، شبکه‏های اجتماعی، و الگوریتم‏های هوشمند به مرحله‏ای رسیده است که برخی پژوهشگران از آن با عنوان «استعمار دیجیتال» یاد می‏کنند؛ وضعیتی که در آن ساختارهای فناورانه و رسانه‏ای متمرکز قادرند جریان اطلاعات، اولویت‏های خبری، و حتی احساسات جمعی را هدایت کنند.
اما تاریخ ارتباطات نشان داده است که هیچ نظام رسانه‏ای، هرچند قدرتمند، نمی‏تواند برای همیشه فاصله‏ای پایدار میان واقعیت اجتماعی و روایت رسانه‏ای ایجاد کند. در لحظاتی خاص از تاریخ، هنگامی که واقعیت میدانی با شدتی کم‏سابقه در عرصة نظامی، سیاسی، و اجتماعی حضور می‏یابد، رسانه ناگزیر می‏شود خود را با آن واقعیت تطبیق دهد. این لحظه همان نقطه‏ای است که می‏توان آن را «امتزاج رسانه و واقعیت» نامید؛ لحظه‏ای که در آن روایت‏های رسمی و ساختارهای رسانه‏ای دیگر قادر نیستند واقعیت را نادیده بگیرند و ناچار می‏شوند آن را در چهارچوب بازنمایی خود بپذیرند.
در چهارچوب چنین تحلیلی، تصویر حقیقی «جنگ رمضان» در لحظه‏ای شکل می‏گیرد که در آن قدرت نظامی در کنار حضور اجتماعی گسترده، ایستادگی جمعی، و تجربة زیستة مردم قرار می‏گیرد و دیگر هیچ رسانه‏ای، حتی قدرتمندترین سازوکارهای رسانه‏ای، نمی‏توانند آن را پنهان کنند. در چنین شرایطی، رسانه‏ها که پیش‏تر می‏کوشیدند روایت خاصی را تثبیت کنند با حجم گسترده‏ای از تصاویر، روایت‏ها، و تجربه‏های مردمی مواجه می‏شوند که از درون جامعه تولید، و در فضای ارتباطی جهانی منتشر می‌شود.


یکی از مهم‏ترین ویژگی‏های عصر دیجیتال آن است که مرز میان تولیدکننده و مصرف‏کننده رسانه به‏تدریج از میان رفته است. در گذشته، تولید روایت‏های رسانه‏ای عمدتاً در اختیار نهادهای بزرگ خبری قرار داشت؛ اما در عصر شبکه‏های اجتماعی هر فرد می‏تواند حامل و تولیدکنندة روایت باشد. این تحول، اگرچه در ابتدا به‏عنوان ابزاری برای گسترش نفوذ ساختارهای رسانه‏ای بزرگ تلقی می‏شد، در شرایط خاص تاریخی کارکردی متفاوت پیدا ‏کرد. زمانی که واقعیت نظامی و سیاسی و اجتماعی با شدت در میدان و خیابان نمایان می‏شود، شبکه‏های دیجیتال به بستری برای انتشار روایت‏های مردمی تبدیل می‏شوند و همین امر ساختارهای رسانه‏ای متمرکز را با چالشی جدی مواجه می‏سازد.
در چنین وضعیتی آن‏چه رخ می‏دهد صرفاً یک رقابت رسانه‏ای نیست، بلکه نوعی دگرگونی در منطق تولید روایت است. روایت رسمی که برپایة مدیریت جریان اطلاعات شکل گرفته بود با سیلی از روایت‏های میدانی روبه‏رو می‏شود که از دل تجربه اجتماعی برآمده‏اند. این روایت‏ها اغلب حامل عناصر عاطفی، اخلاقی، و انسانی هستند که قدرت تأثیرگذاری آن‏ها را افزایش می‏دهد. هنگامی‏که چنین روایت‏هایی در مقیاس گسترده منتشر می‏شوند حتی ساختارهای الگوریتمی، که برای هدایت توجه عمومی طراحی شده‏اند، ناچار به بازتاب آن‏ها می‏شوند.
در این مرحله، پدیده‏ای رخ می‏دهد که می‏توان آن را «انزوای استعمار دیجیتال» نامید. منظور از این تعبیر آن نیست که ساختارهای رسانه‏ای قدرتمند از میان می‏روند؛ بلکه توان آن‏ها برای تحمیل یک روایت واحد کاهش می‏یابد. ابزارهایی که زمانی برای مدیریت افکار عمومی طراحی شده بودند، اکنون به کانال‏هایی برای انتشار روایت‏های متنوع و انسانی به‏کار می‏روند. به بیان دیگر همان شبکه‏ها و فناوری‏هایی که قرار بود ابزار سلطه باشند، در شرایط خاص، به بستری برای آشکار شدن واقعیت‏های اجتماعی بدل می‏شوند.
این تحول، پیامدهای فرهنگی و اجتماعی عمیقی دارد. هنگامی‏که روایت‏های مردمی در سطح جهانی پخش می‏شوند نوعی هم‏دلی و هم‏بستگی فراملی شکل می‏گیرد. انسان‏ها در نقاط مختلف جهان، فارغ از مرزهای جغرافیایی، تجربه‏های بازنمایی‏شده را با احساس مشترک می‏پذیرند. این امر می‏تواند موج‏هایی اجتماعی و جهانی بیافریند که گاه از چهارچوب‏های رسمی سیاست فراتر می‏روند.
از این منظر، «جنگ رمضان» نه صرفاً یک تقابل سیاسی و نظامی، بلکه نمادی از دگرگونی در نظم ارتباطی جهان است. این دگرگونی نشان می‏دهد که قدرت در عصر شبکه‏ای تنها در ابزار رسانه‏ای خلاصه نمی‏شود، بلکه با حضور اجتماعی و حقیقت میدانی پیوند خورده است. هنگامی که این حقیقت با بستر رسانه‏ای امتزاج می‏یابد، نیرویی پدید می‏آید که توان تغییر روایت جهانی را دارد.
در نهایت، مفهوم «انزوای استعمار دیجیتال» را باید در همین چهارچوب فهم کرد؛ لحظه‏ای که در آن سلطه رسانه‏ای، با همة پیچیدگی‏اش، دیگر قادر نیست مرز میان واقعیت و روایت را به‏طور کامل کنترل کند. واقعیت اجتماعی با تکیه بر حضور مردمی، آرام‏آرام روایت را بازپس می‏گیرد و رسانه را از ابزار سلطه به آئینة حقیقت تبدیل می‏کند.
در چشم‏انداز نهایی این تحولات، «جنگ رمضان» به نمادی از پیروزی روایت حضور بر روایت سلطه تبدیل می‏شود. نوعی پیروزی‏ که نه از مسیر تقابل سخت، بلکه از مسیر غلبة حقیقت بر تحریف و نیز با انباشت آرام و پیوستة تجربه‏های انسانی حاصل می‏شود. وقتی واقعیت اجتماعی به چنان وضوحی می‏رسد که دیگر نمی‏توان آن را پنهان کرد؛ استعمار دیجیتال، با همة گستردگی‏اش، ناچار به عقب‏نشینی می‏شود که در حقیقت نوعی شکست در میدان معناست.
پیروزی در این‏جا پیروزی در بازپس‏گیری روایت است. رسانه که زمانی ابزار سلطه بود ناگزیر به آئینه‏ای شفاف تبدیل می‏شود. حضور آرام مردم ساختار روایت را بازتولید می‏کند و نشان می‏دهد که قدرت تاریخ‏ساز همیشه در دل جامعه نهفته است./پایان