یادداشت؛ نقدی بر منطق «اقتصاد توجه» و «مسئولیت اجتماعی»
سکوت سلبریتیها در شرایط جنگی
نقدی بر منطق «اقتصاد توجه» و «مسئولیت اجتماعی»
بهنام گودرزی
در سالهای اخیر، با گسترش شبکههای اجتماعی، سلبریتیها به یکی از مهمترین کنشگران عرصة عمومی تبدیل شدهاند. این گروه، بهواسطة دسترسی گسترده به افکار عمومی و توانایی تأثیرگذاری بر روایتها، عملاً در موقعیتی قرار دارند که میتوانند در بزنگاههای تاریخی، از جمله جنگ و بحرانهای انسانی، نقشی تعیینکننده ایفا کنند. با این حال، تجربة جنگ تحمیلی اخیر علیه ایران نشان داد که بخشی از این کنشگران، در مواجهه با رخدادهای خشونتبار و رنج انسانی، سکوت را بر موضعگیری ترجیح دادهاند؛ سکوتی که نمیتوان آن را صرفاً یک انتخاب فردی بیطرفانه تلقی کرد.
از منظر تحلیلی، این سکوت را میتوان در چهارچوب «اقتصاد توجه» فهم کرد. در این منطق، توجه مخاطب به سرمایهای حیاتی تبدیل میشود و سلبریتیها برای حفظ آن ناگزیر از مدیریت دقیق رفتار و گفتار خود هستند. در شرایطی که فضای اجتماعی دچار تنش و قطبیشدگی است، هرگونه موضعگیری دربارة جنگ یا مسائل ملی ممکن است به ریزش بخشی از دنبالکنندگان منجر شود. بنابراین، سکوت بهعنوان یک «استراتژی کمهزینه» برای حفظ سرمایة نمادین و اقتصادی انتخاب میشود. با این حال، همین منطق، نشاندهندة اولویتیافتن ملاحظات برندسازی شخصی بر مسئولیت اجتماعی است.
در اینجا، نظریة «مدیریت تصویر» نیز به روشنی کارکرد خود را نشان میدهد. سلبریتیها در تلاشاند تصویری «غیرمناقشهبرانگیز» و قابلپذیرش برای طیفهای متنوعی از مخاطبان ارائه دهند. اما در شرایطی مانند جنگ، که جامعه با تجربهای مشترک از تهدید و خشونت یا بیعدالتی مواجه است، تلاش برای حفظ این تصویر خنثی، عملاً بهمعنای فاصلهگیری از واقعیت اجتماعی و نوعی «بیطرفی ظاهری» است. این بیطرفی، در عمل نه خنثی، بلکه نوعی موضعگیری ضمنی محسوب میشود؛ زیرا به تضعیف بازنمایی رنج و تجربه جمعی میانجامد.
نکتة قابل تأمل آن است که سکوت در چنین موقعیتهایی، برخلاف تصور رایج، فاقد پیامد نیست. در ادبیات کنشگری دیجیتال، سکوت در برابر بحران، اغلب بهعنوان شکلی از «انفعال ساختاری» تلقی میشود که میتواند به بازتولید وضعیت موجود کمک کند. در مورد جنگ تحمیلی اخیر علیه ایران، این سکوت در حالی رخ داد که روایتهای متعددی از رنج غیرنظامیان و پیامدهای انسانی جنگ در جریان بود. در چنین بستری، فقدان استفاده از ظرفیت رسانهای برای بازتاب این واقعیتها، بهنوعی خلأ در فضای عمومی منجر میشود؛ خلأیی که میتواند با روایتهای دیگر، گاه مغایر با واقعیت، پر شود.
از سوی دیگر، این رفتار را میتوان نشانهای از تغییر در ماهیت سلبریتیبودن در عصر دیجیتال دانست. اگر در گذشته، سلبریتیها بهعنوان «چهرههای مرجع» در حوزههای فرهنگی و اجتماعی شناخته میشدند، امروز بخشی از آنها بیش از آنکه نقش مرجعیت ایفا کنند، به «مدیران برند شخصی» تبدیل شدهاند؛ برندهایی که بقا و رشد آنها به حفظ حداکثری مخاطب وابسته است. در این چهارچوب، حتی سکوت در برابر جنگ نیز میتواند بهعنوان یک تصمیم بازاریابی تحلیل شود.
با این حال، این رویکرد با یک تناقض بنیادین مواجه است؛ سرمایة اجتماعی سلبریتیها، که در شرایط عادی از طریق تعامل با مخاطبان شکل میگیرد، در شرایط بحران به آزمون گذاشته میشود. اگر این سرمایه در لحظات حساس بهکار گرفته نشود، اعتبار آن در بلندمدت دچار فرسایش خواهد شد. به بیان دیگر، سکوتی که در کوتاهمدت برای حفظ فالوورها انتخاب میشود، ممکن است در بلندمدت به کاهش اعتماد عمومی و تضعیف جایگاه اجتماعی منجر شود.
در جمعبندی، میتوان گفت سکوت برخی سلبریتیها در جریان جنگ تحمیلی اخیر علیه ایران را نمیتوان صرفاً به ملاحظات فردی یا بیاطلاعی تقلیل داد، بلکه این پدیده در بستر ساختارهای اقتصادی و رسانهای معاصر معنا پیدا میکند. با این حال، تبیین علمی این رفتار، بهمعنای توجیه آن نیست. بلکه برعکس، نشان میدهد که چگونه منطق مسلط بر شبکههای اجتماعی میتواند مسئولیت اجتماعی کنشگران تأثیرگذار را به حاشیه براند و همین امر، ضرورت بازاندیشی در نقش و کارکرد سلبریتیها در جامعة معاصر را بیش از پیش برجسته میسازد./پایان

