یادداشت؛ مکانیسمهای سلطه در گفتمان امپریالیستی: معرفی سه ساز و کار
مکانیسمهای سلطه در گفتمان امپریالیستی: معرفی سه ساز و کار
دکتر فاطمه براتلو
دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
رهایی از سلطه بدون شناخت الگوهای زبانی که آن را بازتولید میکنند، ناممکن به نظر میرسد. از این رو، پیش از هر چیز باید سازوکارهایی را صورتبندی کرد که نظام سلطه از طریق آنها خشونت را عادی، قربانی را ناپیدا و تجاوز را مشروع جلوه میدهد. در ادامه به سه مکانیسم میپردازم که در اظهارات رسمی بازیگران نظام امپریالیستی طی جنگ رمضان دیده میشوند.
1. سلسلهمراتب جانها
منظور ارزشگذاری نابرابر برای انسانها بر اساس دین، تابعیت، نژاد یا گرایشهای سیاسی است. دونالد ترامپ در توییتی (۷ آوریل ۲۰۲۶) مینویسد: «تمدن کاملی امشب خواهد مرد». در این گزاره، نه میلیونها «انسان» بلکه «یک تمدن» میمیرد. جان شهروندان ایرانی ارزش ذاتی خود را از دست میدهد و تابع ارزش انتزاعی یک «تمدنی از شرق» میشود؛ و چون آن تمدن در گفتمان سلطه بیارزش تلقی میشود، نابودی ساکنانش طبیعی جلوه میکند. این مکانیسم در واقع شالودهی مشروعیتبخشی به خشونت است.
2. وضعیت استثنای فضایی
منظور ایجاد مناطقی است که در آنها قواعد عادیِ حقوقی و اخلاقی تعلیق میشوند مانند کریدورهای نظامی، مناطق قرمز و نارنجی، وضعیت استثنای دریایی، مناطق پرواز ممنوع و ... . در چنین فضاهایی، هر جنایتی عادی و به تدریج قاعدهای دائمی میشود. ترامپ در توییتی دیگر (۵ آوریل ۲۰۲۶) مینویسد: «سهشنبه روز پل و روز نیروگاه است... هیچچیز مثل آن نخواهد بود!». هدف قرار دادن پلها و نیروگاهها - که آشکارا جنایت جنگی است - در این گفتمان نه به عنوان یک جرم، بلکه همچون یک «جشن» نظامی بازنمایی میشود. در اینجا «جنایت جنگی» در وضعیت استثنای فضایی به «ضربهی دقیق» تغییر ماهیت میدهد.
گسترهی این مکانیسم گاه از مرزهای اعلامشده فراتر میرود. نمونهاش حمله به کشتی «دنا» -شناوری غیرمسلح در آبهای بینالمللی سواحل سریلانکا، هزاران کیلومتر دورتر از این میدان جنگی- توسط زیردریایی آمریکایی بدون هیچ اخطار قبلی است. آنجا نیز منطق «دفاع پیشدستانه» چنان بسط یافت که عملاً کره زمین را به قلمرویی برای اعمال خشونتِ بدون مجازات بدل ساخت. (نقل ترامپ در این باره قابل توجه است، آنجا که این خطا را به سرگرمی تقلیل میدهد).
3. نابودی و تصاحب نهادی
این دو مکانیسم مکمل یکدیگرند: از یک سو، نابودیِ فیزیکی و نمادینِ زیرساختهایی که امکان تسخیر ندارند؛ از سوی دیگر، میل به تصاحب و بهرهکشی از نهادهایی که امکان کنترل آنها ممکن است. هدف نهایی هر دو یکی است: تضعیف بنیانهای اقتصادی، علمی و صنعتی ملتهای خواستار استقلال.
برای نمونه، ترامپ در توییت دوم آوریل ۲۰۲۶ با افتخار میگوید: «بزرگترین پل ایران فرو ریخت». در این گفتمان، نابودی یک دستاورد مهندسیِ تماماً ایرانی نه یک فاجعه، بلکه مصداقی از یک «موفقیت نمادین» جلوه داده میشود: هدف، از بین بردن سازهای است که تصاحبِ اعتبار مهندسیِ آن در دوران پسااستعمارِ ایران ممکن نبوده است.
اما در موارد دیگر، نظام سلطه به جای نابودی، به دنبال «تصاحب نهادی» است. دو نمونه بارز:
حمله به شرکت «توفیق دارو»
این شرکت یکی از ۵۳ شرکت داروسازی، تجهیزات پزشکی و زنجیره توزیع است که طی جنگ رمضان (بتاریخ۱۱ فروردین ۱۴۰۵) مورد هدف قرار گرفته شد. «این مجموعه یکی از مهمترین تولیدکنندگان مواد اولیه داروهای بیمارستانی و داروهای مورد استفاده در اتاق عمل بود؛ اصابت موشکها واحدهای تولید و بخشهای تحقیق و توسعه را به طور کامل نابود کرد. مواد اولیه انواع داروهای بیمارستانی و برخی داروهای ضدسرطان که در آنجا ساخته میشد نقش کلیدی در زنجیره تأمین دارویی کشور ]در زمان تحریم[ داشت». هدف قرار گرفتن چنین مراکزی، هم نابودی یک توانمندی ملی است و هم تلاش برای سلب استقلال دارویی و در نهایت امید به تصاحب بازار دارویی ایران توسط شرکتهای خارجی.
حمله به انستیتو پاستور ایران
این مؤسسه صدساله که از سال ۱۲۹۹ ه. ش. یکی از پیشروترین مراکز جهان در تولید واکسن و مطالعات اپیدمیولوژی بود، به جای تصاحب – که با مقاومت علمی ایران ممکن نبود – با اتهام واهی «توسعه سلاحهای بیولوژیک» هدف نابودی قرار گرفت. کارشناسان بینالمللی هشدار دادند که بمباران چنین مراکزی، تهدیدی جدی برای سلامت عمومی در سطح جهانی است.
این شواهد نشان میدهد که در چارچوب سلطه، نه تنها زیرساختهای فیزیکی، بلکه دستاوردهای علمی، استقلال دارویی و حتی امید به زندگی بیماران نیز به «اهداف نظامی» تبدیل میشوند. تمایز میان «نابودی» و «تصاحب» روشن است: هر جا که تصاحب ممکن باشد، سلطه نهادها را به خدمت میگیرد؛ هر جا که مقاومت، تصاحب را ناممکن کند، نابودی را جایگزین میسازد.
جمعبندی
در این یادداشت یا یادداشت کوتاه علمی، سه مکانیسم اصلی گفتمان امپریالیستی معرفی شد: «سلسلهمراتب جانها» که شالودهی مشروعیتبخشی به خشونت است؛ «وضعیت استثنای فضایی» که قواعد حقوقی و اخلاقی را تعلیق میکند؛ و «نابودی و تصاحب نهادی» که بسته به میزان مقاومت، یا نابودی یا تصاحب زیرساختها را به دنبال دارد. شناخت این مکانیسمها پیشنیاز اصلی برای درک «بازتولید ناآگاهانه سلطه» است – همان مفهومی که در یادداشت علمی دیگری در وبسایت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با عنوان «درآمدی بر بازتولید ناآگاهانه سلطه: صورتبندی یک مفهوم در شرایط دفاع مشروع» صوریبندی شدهاست. اگر آن یادداشت به تحلیل «چگونگی بازتولید سلطه در زبان روزمره» میپرداخت، این یادداشت «ابزارهای عینی و گفتمانی» را نشان میدهد که سلطه از طریق آنها عمل میکند. این دو نوشتار در کنار هم، تصویر نسبتاً کاملتری از چرخهی سلطه از سطح خردهکنشهای زبانی تا سطح مکانیسمهای کلان گفتمانی ارائه میدهند. به نظر میرسد گسست از این چرخه، بدون رمزگشاییِ آگاهانه از همین مکانیسمها و پرهیز از بازتولید ناآ؛گاهانهی زبان سلطه ممکن نیست.
یادداشت؛ درآمدی بر بازتولید ناآگاهانه سلطه: صورتبندی یک مفهوم در شرایط دفاع مشروع

