یادداشتهای دکتر احدی درباره ابعاد تهاجم آمریکایی_صهیونیستی به ایران
تجاوز خارجی و ضرورتِ وحدتِ انتقادی:
جایگاه نقد درونی و محرمانه
دکتر حوریه احدی
عضو هیأت علمی پژوهشکدۀ زبانشناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
هنگامی که کشوری مورد تجاوز خارجی قرار میگیرد، مهمترین سرمایۀ ملی برای بقا و مقابله، «انسجام» است. در چنین شرایطی، همجهتیِ یک ملت – حتی اگر در جهتی نسبتاً ضعیف، ناقص یا با سطح آگاهیِ نابرابر شکل گرفته باشد – به مراتب بر چندسویگیِ فلجکننده برتری دارد. دلیل روشن است: تجاوز خارجی یک تهدید وجودیِ زماندار است که در آن «سرعت واکنش» و «وحدت کنش» از «بهبود مستمر مسیر» مهمتر میشوند. دشمن از شکافهای داخلی تغذیه میکند، نه الزاماً از اشتباهات راهبردی یک جبهۀ متحد.
همجهتیِ ملی، حتی با تمام کاستیهایش، امکان تصمیمگیری سریع، تمرکز منابع پراکنده، کاهش اضطراب جمعی و ایجاد بازدارندگی در برابر دشمن را فراهم میآورد. در مقابل، چندسویگی – هرچند مبتنی بر تحلیلهای درستِ جزئی باشد – در عمل به بنبست تصمیمگیری، هدررفت منابع، افزایش احساس ناامنی در میان مردم و مهمتر از همه، نمایشِ صحنۀ «ملتِ چندپاره» به چشم دشمن منجر میشود. تجربۀ تاریخی کشورهایی که درگیر جنگهای تحمیلی بودهاند، نشان میدهد که فروپاشی سیاسی و سرزمینی غالباً از درون و به واسطۀ تفرقه رخ میدهد، نه صرفاً به دلیل ضعف نظامی در برابر متجاوز.
با این حال، تأکید بر برتری همجهتی به معنای توجیه تعصب کور یا سرکوب هرگونه نقد و اصلاح نیست. نقطۀ آسیبزای همجهتیِ ضعیف آنجاست که به «مصونیتِ مطلقِ مسیر اشتباه» تبدیل شود. ملتی که در بحران، مکانیسمهای نقدِ درونیِ کارشناسی را تعطیل کند، ممکن است اشتباهات راهبردیِ جبرانناپذیری را تا پایان جنگ حمل کند. همچنین، آنچه در شرایط اضطراریِ جنگ مفید است (تمرکزگرایی و همجهتیِ مطلق) در دوران صلح میتواند به استبداد، جمود فکری و عقبماندگی منجر شود. بنابراین، همجهتیِ صرف، یک «مسکنِ اضطراری» خوب است، نه یک «درمان دائمی».
یک ملت بالغ، سه مرحله را در مواجهه با تجاوز خارجی طی میکند: در مرحلۀ اولِ بحران، همجهتیِ فراگیر – حتی با شعارهای ساده و نمادین – حاکم میشود. در مرحلۀ تثبیت، سازوکارهای نقدِ درونی و محرمانه را فعال میکند تا مسیر راهبردی اصلاح شود، بدون اینکه وحدت ملی خدشهدار گردد. و در مرحلۀ بازسازی پس از جنگ، به تدریج به تکثرِ سیاسیِ سازنده بازمیگردد و دستاوردهای همبستگی را حفظ میکند. خلاصه آنکه: در میدان تجاوز، یک مسیرِ متحدِ هرچند ناقص، بهتر از چند مسیرِ پراکنده است. اما هنر یک ملت، تبدیل «همجهتیِ اضطراری» به «فرهنگ وحدتِ انتقادی و اصلاحپذیر» است؛ نه تعصبِ کور و نه هرجومرجِ خودتخریبگر.
در پایان، شایسته است بر این نکته تأکید شود که وحدتِ انتقادی، نه سادهانگارانه است و نه بدبینانه. این نوع وحدت، از یک سو، خطر تفرقه و خودزنیِ ملی در بحران را جدی میگیرد و از سوی دیگر، هوشیاری در برابر خطاهای راهبردی را حفظ میکند. ملتی که در برابر تجاوز خارجی، هم «متحد» بماند و هم «ناقد»، نه تنها دشمن را ناامید میسازد، بلکه پس از بحران نیز با سرمایهای از اعتماد و خرد جمعی، مسیر تعالی را هموارتر خواهد یافت. این همان «عقلانیت مقاومت» است: ایستادن در برابر دشمن، بدون بستن پنجرههای نقد به روی خود.
در واقع آنچه در این یادداشت «وحدت انتقادی» خوانده شد، در حقیقت بازخوانی همان «وحدت مقدسی» است که رهبر شهیدمان و شخصیتهای فرهنگی کشور بر آن پای فشردند. وحدتی که نه تعصب کور است و نه هرجومرج خودتخریبگر، بلکه انسجامی هوشمندانه، نقاد و اصلاحپذیر در برابر تجاوز دشمن است.
میادین همبستگی، کلاسهای تربیت
دکتر حوریه احدی
عضو هیأت علمی پژوهشکدۀ زبانشناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
جنگ پدیدهای است که ابعاد گوناگون زندگی انسانی را تحتتأثیر قرار میدهد. در میان گروههای مختلف جمعیتی، نوجوانان به دلیل قرار داشتن در مرحلۀ حساس شکلگیری هویت و شخصیت، از آسیبپذیری مضاعفی برخوردارند. با این حال، تجربۀ کشور عزیزمان ایران در مواجهه با جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل، نشان داده است که همبستگی ملی و حضور آگاهانۀ خانوادهها در میادین عمومی میتواند برخی اثرات مثبت و مهارتهای ارزشمند را در نوجوانان پرورش دهد.
بر اساس یافتههای علمی و تجربیات میدانی، جنگ تأثیرات ژرف و چندبعدی زیر را بر نوجوانان بر جای میگذارد:
۱. آسیبهای روانی: ابتلا به اضطراب، افسردگی، کابوسهای مکرر، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، احساس دائمی ناامنی و ترس.
۲. آسیبهای جسمی: جراحت، معلولیت، سوءتغذیه و بیماریهای ناشی از کمبود امکانات درمانی و بهداشتی.
۳. آسیبهای آموزشی: تعطیلی مدارس، بیسوادی و از دست دادن فرصتهای تحصیلی و شغلی در آینده.
۴. آسیبهای اجتماعی: از دست دادن اعضای خانواده، آوارگی، یتیمی، طرد اجتماعی یا سوق یافتن به سوی گروههای خشونتطلب.
۵. آسیبهای رفتاری: بروز پرخاشگری، گوشهگیری، اعتیاد، فرار از خانه یا ازدواج زودهنگام (بهویژه در میان دختران).
نوجوانان به دلیل قرار داشتن در مرحلۀ حساس شکلگیری هویت و شخصیت، از کودکان و بزرگسالان آسیبپذیرتر هستند و آثار جنگ ممکن است تا سالها و حتی نسلها در رفتار و نگرش آنها باقی بماند.
برخلاف تصور رایج که جنگ بهندرت اثرات مثبت مستقیم بر نوجوانان دارد، در جنگ کشور عزیزمان با آمریکا و اسرائیل، حضور مردم همراه با خانوادههایشان در میدانهای کشور به منظور نشان دادن همبستگی و اتحاد و حمایت از رهبر و سردمداران حکومت، تأثیرات مثبت و قابلتوجهی بر نوجوانان داشته است که در ادامه به تفکیک تبیین میگردد:
۱. افزایش حس مسئولیتپذیری: برخی نوجوانان در شرایط جنگی، زودتر از موعد نقش بزرگسالان را بر عهده میگیرند؛ از جمله پذیرفتن نقشی در میدانهای کشور نظیر پرچمداری، واکس زدن کفش حضار و ارائه خدمات به آنان. این امر موجب «رشد سریع» و بلوغ زودهنگام رفتاری در آنان میشود.
۲. تقویت همبستگی گروهی: در موارد متعددی، گروههایی از نوجوانان متشکل از همکلاسیها و هممحلیها برای حضور در میادین با یکدیگر همکاری کرده و روابط همیارانه برقرار میسازند.
۳. آگاهی سیاسی و اجتماعی زودهنگام: مواجهه با خشونت ساختاری و بیعدالتی سبب میشود که برخی نوجوانان نسبت به مفاهیمی چون صلح، دموکراسی و حقوق بشر حساسیت پیدا کنند. در جریان این جنگ، حساسیت و آگاهی نوجوانان ایرانی نسبت به سابقۀ تاریخی تجاوزکارانۀ کشورهای متجاوز به مراتب بیشتر شد. همزمان، آگاهی جوانان و نوجوانان سایر کشورها نیز نسبت به تاریخ و هویت ایرانی افزایش یافت.
۴. تقویت هویت ملی و مذهبی: حضور نوجوانان در میادین همبستگی، بهجای تجربۀ صرف ترس و انفعال، آنان را در فرایند قالبریزی «خودِ جمعیِ» قدرتمند مشارکت میدهد. حس تعلق به یک «امت» یا «ملتِ» مقاوم میتواند منبعی از معنا و امید باشد که از شدت آسیبهای روانی انفرادی ناشی از جنگ میکاهد.
۵. پرورش روحیۀ ایثار و نوعدوستی: انجام اقدامات کوچک اما مؤثر همچون خدمت به خانوادۀ شهدا، حضور در پویشهای یاریرسانی به آسیبدیدگان و نقشآفرینی در رویدادهای ملی، به نوجوان میآموزد که بحران را نه صرفاً یک تهدید، بلکه فرصتی برای «مفید بودن» تلقی کند. این تجارب میتواند زمینهساز شکلگیری شخصیتی مسئول و اخلاقمدار در دوران بزرگسالی باشد.
۶. بازتعریف شجاعت و مقاومت: برخلاف خشونت غیرمتمرکز، حضور سازمانیافته و آگاهانه در میادین عمومی، نوجوان را با مفهومی از «شجاعت مدنی» آشنا میسازد که مبتنی بر تخریب نیست، بلکه بر پایۀ پایداری برای حفظ ارزشها و میهن استوار است. این تمایزی اساسی میان «تابآوری در برابر ترور» و «خشونتطلبی» به شمار میرود.
۷. تقویت سرمایۀ اجتماعی و امید جمعی: مشاهدۀ صحنههای وحدت میان پیر و جوان، زن و مرد – در شرایطی که رسانههای دشمن بر فضای یأس و انزوا دامن میزنند – این پیام را به نوجوان منتقل میکند که «ما تنها نیستیم». این «شفابخشی از راه همدلی جمعی» یکی از مؤثرترین عوامل مقابله با اختلال استرس پس از سانحه در میان نوجوانان ساکن در مناطق جنگی محسوب میشود.
در پایان، تأکید علمی همچنان بر این اصل استوار است که اگرچه جنگ «مطلوب» نیست؛ «مقاومت در برابر جنگ» – بهرغم تمامی رنجها – میتواند آگاهی و همبستگی بیافریند، اما خودِ «جنگ» هرگز معلم خوبی نیست. آنچه روی میدهد این است که گاه جامعه و خانوادهها و نهادها چنان شاگرادن و مربیان توانایی هستند که از سختترین امتحان نیز سرفراز بیرون میآیند. به عبارت روشنتر، این مهارتها و منش مثبتی که در نوجوانان جنگزده مشاهده میشود، نه به سبب خودِ جنگ، بلکه ناشی از همبستگی ملی، حضور در میادین و ایفای نقشهای سازنده در بستر بحران پدید آمده است.

