یادداشت؛ ارادهای که هرگز نابود نمیشود...
ارادهای که هرگز نابود نمیشود...
دکتر معصومه نعمتی قزوینی
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
مدتها بود مترصد فرصتی برای مطالعه یک رمان عراقی بودم اما مشغله های فراوان اجازه نمیداد؛ تا اینکه شرایط اضطراری جنگ و تعطیلات اجباری و خانه نشینی با همه تبعات منفی و ناخوشایند، بالاخره فرصتی را فراهم کرد تا بتوانم مطالعه رمان را شروع کنم. مطالعه این اثر در شرایط جنگی سبب نوعی همذات پنداری عمیق با قهرمان داستان شده و این سفر خیالی را به تجربه ای شبه واقعی، کمیاب و متفاوت مبدل کرد که شاید درک آن در غیر از شرایط کنونی ممکن نبود.
از قضا، رمان در ژانر جنگ بود که به قلم نویسنده معاصر عراقی نزار عبدالستار به رشته تحریر در آمده بود. حوادث رمان در دوران پرتلاطم بعد از اشغال عراق توسط ائتلاف ناتو رخ می دهد. نویسنده با فاصله گرفتن از فضاهای کلیشه ای حاکم بر رمان های جنگی، مخاطب را با خود به فضایی متفاوت می کشاند که شاید کمتر با آن مواجه شده باشد. نویسنده در این اثر، از خلال تلاش¬های بی وقفه و خستگی ناپذیر قهرمان داستان برای صیانت و احیای میراث تمدنی عراق، می کوشد تا از عمق فضای تیر و تار جنگ و از لابلای آوارهای سنگین اشغال، روزنه ای به سوی زندگی و امید را فراروی خواننده بگشاید.
رمان «آمریکایی ها در خانه من» روایتگر دغدغه فرهنگی شماری از جوانان عراقی است که با وجود همه کارشکنی ها، محدودیت ها و مخاطرات، برای حفظ و تداوم حیات فرهنگی عراق تلاش می کنند. حوادث داستان پیرامون زندگی شخصی و حرفه ای یک روزنامه نگار جوان، پرشور و متعهد به نام جلال شکل می گیرد که اهل موصل است. جلال نماینده طبقه روشنفکر عراق است که در یکی از برهه های گسست تاریخی که هویت و تمدن کشورش در معرض تهدید قرار گرفته، وظیفه خود را در حفظ هویت ملی و بازسازی میراث تمدنی عراق ایفا می کند. او باور دارد که آنچه در این دوره رخ داده مانند غارت موزه های ملی عراق، تخریب آثار باستانی و تاریخی آن و یا انهدام و تعطیلی اماکن فرهنگی مانند کتابخانه ها و سینماها نه فقط یک تخریب فیزیکی بلکه در واقع تلاشی برای پاک کردن حافظه جمعی یک ملت است.
این رمان در واقع روایت «مقاومت مدنی» از رهگذر بازسازی حافظه جمعی است. نویسنده در عین تأکید بر لزوم کنشگری طیف روشنفکر و برجسته سازی نقش آنان در صیانت از هویت ملی، دوام زیست فرهنگی را به عنوان یکی از مهم ترین ابعاد مقاومت مدنی به تصویر کشیده است. نویسنده در عین حال معتقد است حفظ هویت ملی تنها با تکیه بر روشنفکران ممکن نیست بلکه این یک وظیفه جمعی است که جامعه مدنی را به «پناهگاه نهایی» مبدل می سازد. شاید به همین علت است که در بیشتر رمان¬های عراقی پس از 2003، و در شرایطی که نهادهای دولتی یا از میان رفته و یا در اختیار اشغالگران قرار گرفته بود، و نهاد های مذهبی-سیاسی نیز بعضاً خود به بخشی از چرخه خشونت های فرقه ای تبدیل شده بودند؛ جامعه مدنی اغلب به عنوان تنها نهاد توانمند برای مقاومت در برابر خشونت بازنمایی می شود.
آگاهی و امید، دو عنصر تحول آفرین و حیات بخش است که در آغاز راه، جلال و همفکرانش را به حرکت وا می دارد و در ادامه، مردم شهر را نیز با آنان همراه و همدل می سازد. این اثر، برخلاف بسیاری از رمان های این دوره که در فضایی نیهیلیستی و تراژیک شکل گرفته اند، به نحوی استثنایی و هدفمند به پایانی امید بخش منتهی می شود تا این پیام را به مخاطب برساند که جنگ و خشونت اگرچه ویرانی های عظیمی را به بار می آورد اما هرگز نمی تواند اراده جمعی برای بقا را نابود سازد.

