یادداشت؛ رازِ رَجَز؛ نگاهی به رجزهای خیابانی ایرانیان در جنگ رمضان
رازِ رَجَز
نگاهی به رجزهای خیابانی ایرانیان در جنگ رمضان
دکتر زهرا حیاتی
دانشیار زبان و ادبیات فارسی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
یکی از رویدادهای نادر جنگ رمضان، تجمعات شبانۀ ایرانیان در میادین شهرها با انگیزۀ پشتیبانی از مبارزانِ میدان نبرد، همزمان با موشکباران و بمبارانِ وطن است. رجزخوانی و افراشتن پرچم، نمایانترین کنش جمعی در این تجمعات است و بهنظرمیرسد رجزهای خیابانی-حماسی جنگ رمضان، ویژگیهایی نو و ازگونهایدیگر دارد که میتواند در پیوند میان سنتهای کهن و کارکردهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگیِ ایران بررسی شود. در یادداشتِ پیشِ رو به چند نمونه از این ویژگیها اشاره میشود:
کنش گفتاری
رجز، زیرگونهای از ادبیات حماسی است و در سنت عربی و فارسی، نوعی شعر کوتاه، آهنگین و کوبنده است که قهرمان، پیش از نبرد و در آستانۀ رویارویی با دشمن بیان میکند و با تفاخر به تبار و توانِ خود، برتریاش را به رخِ دشمن میکشد. رجزِ سنتی، بخشی از ساختارِ روایی است که مفهومِ خودِ فراتر و دیگریِ فروتر را بازنمایی میکند تا زمینه را برای کنش نبرد آماده کند. به بیان کوتاه، رجز گفتاری است که مقدمۀ عمل است. اما رجزهایی که از ابتدای جنگ رمضان در تجمعات شبانۀ خیابانی خوانده شده، ویژگیهای رجز سنتی را دگرگون کرده است. این رجزها گفتارِ پیش از کنش نیست، خودِ کنش است؛ گفتارِ فرد نیست، کنشِ جمع است.
از دیدگاهِ فلسفۀ زبان، برخی جملات نه برای توصیف بلکه برای تغییرِ جهان بهکار میروند و نظریهپردازانِ مطالعاتِ زبان، برای توضیح و تبیینِ آن از اصطلاح «کنش گفتاری» بهره میبرند. از این دیدگاه، رجزهای خیابانی-حماسیِ جنگ رمضان یک کنش گفتاریِ جمعی است.
در رجز سنتی، سوژه «من» است و موقعیتِ برترِ خود را «بازنمایی» میکند، اما در رجز خیابانی امروز، «من» در «ما» حل میشود و حضور جمعی خود را «اعلام» و «اِعمال» میکند.
برای نمونه در رجز معروف به «میدان با تو، خیابان با ما» که شعر آن را حمید رمی سروده و حسین طاهری اجرا کرده و با اقبال گستردۀ مردم مواجه شده، بندِ «میدان با تو، خیابان با ما» تکرار میشود و تکرارِ «ما» تأکید بر حضور و کنش جمع است. گفتنِ «خیابان با ما» گزارشِ کنش نیست، خودِ کنش است و «ما»ی گوینده امر مبارزه را میان خود و کنشگرِ همکار تقسیم میکند؛ یعنی «میدان» را بهعنوان مکانِ اقتدارِ یک نهاد میپذیرد و «خیابان» را بهعنوان مکانی برای کنشگری خود انتخاب میکند.
رجز بهمثابۀ کنش گفتاری جمعی نمیتواند در ادامۀ سنتهای حماسی یا آیینی تعریف شود؛ زیرا جملهای مانند «میدان با تو، خیابان با ما» در سطح نحوی ساده است و در سطح کنش، پیچیده عمل میکند. در این کنش دو فضا در نسبت با دو ضمیر قرار میگیرند: میدان و خیابان در نسبت تو و ما. کنشی که در این گزاره رخ میدهد، تقسیم کار، آرایش نیرو، تصاحب فضا و تثبیت هویت است. در این رجز «تو» و «ما» از «میدان» و «خیابان» که به مکانهای هویتی تبدیل شدهاند به عرصههایی گستردهتر مانند «استان به استانِ ایران» و «تمام خاک ایران» وارد میشوند و هویت خود را در جغرافیای فراگیر ایران تثبیت میکنند: «این میهن استان به استان با ما/ میدان با تو، خیابان با ما/ تمام خاک ایران با ما/ میدان با تو، خیابان با ما». به بیان دیگر، هویت در خودِ فرایندِ رجزخوانی شکل میگیرد و گفتار بهجای آنکه بازتاب واقعیت باشد، واقعیت را میسازد. «ما» هویت جمعی جدیدی است که در خود گفتن ساخته میشود و زبان را از سطحِ بازنمایی به سطحِ کنش میرساند.
ترکیب ژانری
ویژگی دیگرِ رجزهای خیابانی گذار از حماسه و اجرای پرفورمنس (=هنر اجرا) و بروز یک ژانر ترکیبی است. رجزخوانیهای شبانۀ ایرانیان از سنت حماسی به سمت و سوی اجرا، آیین و حتی شکلهای رسانهای حرکت میکنند و به متن محدود نمیشوند. بیشترِ این رجزها، نه بهعنوان قطعهای ادبی بلکه بهعنوان بخشی از یک رخدادِ اجرایی معنا پیدا میکنند و در بسترِ تکرار، همخوانی و پاسخ جمعی کارکرد دارند، و چنانکه گفته شد، رجز از «گفتار پیش از کنش» به «کنشِ درحالِ وقوع» تبدیل میشود. این ویژگی در رجزهایی که ساختار پاسخگویی دارد و امکان مشارکتِ جمعی را فراهم میکند بیشتر است. نمونهای آشکار از این ترکیب ژانری، رجز معروف به «بزن که خوب میزنی» است. شاعر این شعر علی مقدم است و با اجرای مهدی رسولی، کارکردی گسترده یافته است. رجز با مطلع «تو رستم تهمتنی، بزن که خوب میزنی/ تو شیر پیلافکنی، بزن که خوب میزنی» آغاز میشود. ارجاع به «رستم تهمتن» فضای حماسی شاهنامه را برای مخاطب تداعی میکند، اما او نه با یک روایت از گذشته، بلکه با یک فراخوانِ اجرایی در زمان حال روبهروست. تشویق به کنشِ ضربه زدن به دشمن در ساختار تکراری و ضربیِ «بزن که خوب میزنی» امکان همخوانی جمعی را فراهم و رجز را به یک فرم اجرایی تبدیل میکند.
در رجزهای خیابانی چند لایۀ ژانری ترکیب میشود و حماسه را از متن به کنش و اجرا سوق میدهد: حماسه ازطریق ارجاعات اسطورهای حضور دارد؛ سرود ازطریق تکرار و همخوانیِ جمعی فعال میشود؛ اجرای جمعی، بستر کنشِ گفتاری است؛ و رسانه این ساختار را گسترش میدهد و تثبیت میکند.
رجزهایی خیابانی-حماسی ایرانیان در جنگ رمضان، یک فرمِ زنده، پویا و چندوجهی است و ویژگی دیگری که این ترکیب ژانری را بهطورکامل از رجزهای سنتی و آیینی متمایز میکند، پیوند آن با کنشهای دیداری و حرکتی است. در بسیاری از این رجزها، همخوانی جمعی تنها به صدا محدود نمیشود و با حرکتهایی همراه است که خود، بخشی از معنا را تولید میکند، مانند: اجرای نمادین پرتاب موشک و بازنمایی حملات در حرکت دستها؛ ایجاد یک میدان بصریِ مشترک با نمایش نور تلفنهای همراه؛ و پرچمگردانی که مفهوم پاسداری از هویت را نمایان میکند. عناصر دیداری و حرکتی، رجز را از سطح گفتار به سطح اجرا و پرفورمنس میکشاند و معنا نه فقط ازطریقِ کلمات بلکه ازطریق هماهنگیِ صدا، حرکت و تصویر ساخته میشود. این رخدادِ اجراییِ چندلایه، رجزخوانیهای شبانۀ ایرانیان را به تجربهای زنده و اکنونی تبدیل کرده است.
پیوند بینامتنی
در مرحلهای دیگر، رجز خیابانی از سطح کنش گفتاری و اجرای جمعی فراتر میرود و به یک میدان بینامتنی تبدیل میشود؛ میدانی که در آن، رجز با ارجاعات دینی، حماسی، آیینی، رسانهای و نهادی در گردش میان متنها و رسانهها تولید و بازتولید میشود.
برای مثال در روزهای پرآشوب جنگ، سخنگوی مقر خاتمالانبیاء، بهعنوان نمایندۀ یک نهاد نظامی، در کسوت و هیبتِ یک مبارز، اعلانِ خبر عملیات رزمندگان ایران را با ادای آیۀ «بسم الله الرحمن الرحیم، و ماالنصر إلّا من عندالله العزیزِ الحکیم» آغاز میکند و همین شکل شروع، در یکی از رجزهای خیابانی بازتولید میشود: «بسمالله بسمالله بسمالله بسمالله/ و ماالنصر إلّا من عندالله العزیزِ الحکیم/ به دست قدرتمند ما قدرت پوشالی شکست/ خیال دنیا راحت که هیبت خیالی شکست/ تمام سردرگمیشان نشانه مستأصلیاست/ عملیات آغاز شد/ رمز مبارک یا علیاست/ یا علی یا علی یا علی». درواقع، نقطۀ آغازین رجز آشکار به بیانیۀ رسمی یک سخنگوی نظامی در رسانۀ سمعی، بصری ارجاع میدهد و با توجه به فحوای آن، در مدار چند گفتمان حرکت میکند: گفتمان دینی؛ گفتمان حماسی-سیاسی؛ و گفتمان رسانهای-نهادی. در فاصلهای کوتاه، اجرای شفاهیِ اقتباسی، دوباره در نماهنگی بازتولید میشود که در آن همان رجزخوان، وضوح بیشتری به پیوند بینامتنی خود میدهد و با قرار گرفتن در میزانسن همان سخنگوی نهاد نظامی و با تشبّه به ابعاد ظاهریِ شخصیت او، رجز خود به فرم رسانه منتقل میکند. چرخۀ سریع تولید رجز و بازتولید رسانهای رجز قابل توجه است: یک رجز با اقتباس از یک بیانیۀ رسمی تولید میشود؛ در تجمعات خیابانی با صدا، حرکت و همخوانی اجرا میشود؛ سپس در قالب نماهنگهای تلویزیونی یا کلیپهای رسانهای بازتولید میشود. بازتاب پرشتاب رجز در رسانه، مرز میان تولید و بازتولید را در متنهای متفاوت ازمیان برمیدارد و رجز میان اجرای شفاهیِ خیابان و فرمهای رسانهای، پیوسته درحال تقویت و تولد دوباره است.
در نمونهای دیگر، رجز خیابانی- حماسی به آیین زورخانه ارجاع میدهد و رجزخوان با همراهی نوازندگان زورخانه، و به سبک اشعار آغازین زورخانه از الله و پنج تن مقدس رخصت میخواهد و جمعیت حاضر در میدان با پاسخگویی خود به او فرصت میدهند: «بسم الله الرحمن الرحیم/ یا رحمن یا رحیم/ اول به مدینه مصطفی رخصت/ فرصت/ دوم به نجف، شیر خدا رخصت/ فرصت/ از فاطمه خیرالنساء رخصت/ فرصت/ از امام مجتبی و جاویدشاه کربلا رخصت/ فرصت/ موشک اگر رها شده و خورده بر هدف/ رخصت گرفته از اسدالله از نجف». در اینجا، «رخصت» بهعنوان واژهای آیینی، متن را به سنت زورخانهای و اخلاق پهلوانی پیوند میدهد؛ سپس شبکهای از نامهای اسطورهای و حماسی مانند آرش، میرزاکوچکخان و قاسم سلیمانی یک زنجیرۀ اسظورهای- تاریخی میسازد و فضای فناورانۀ ساخت و پرتاب موشک نیز در همین شبکه بازتفسیر میشود.
«راز رجز» را شاید بتوان در همین صیرورت و شدن، جستوجو کرد؛ در توانایی آن برای عبور از مرزهای میان فرد و جمع، متن و اجرا، و گذشته و اکنون. رجز خیابانی نه صرفاً پژواکی از حماسههای کهن، بلکه آفرینشی نو در دل زمانه است.

