سلسله یادداشتهای دکتر دالوند درباره ابعاد تهاجم آمریکایی_صهیونیستی به ایران
همدلی از همزبانی بهتر است
سلسله یادداشتهای دکتر حمیدرضا دالوند، عضو هیئت علمی پژوهشکده زبانشناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در موضوع ابعاد تهاجم آمریکایی - صهیونیستی به ایران| قسمت چهارم
زبان و هویت، از مقوله ها بحث انگیز و پر دامنه علم زبانشناسی و تاریخ و جامعه شناسی است.
ما همیشه ایرانی بودن را از پنجره زبان فارسی روایت می کردیم، هرکس فارسی را نیکو بگوید، لابد ایرانی تر است. البته پر بیراه نیست که زبان فارسی میراث مشترک جهان ایرانی است و معیار مهمی در تعیین و تشخیص هویت ماست. سند همزیستی و نظام اندیشگانی همه اقوام ایرانی و انیرانی ساکن در جهان ایرانی است.
با این همه، در نتیجه جنگ اخیر حقایق دیگری در حال وقوع است.
نماهنگی این روزها به ترکی، دختر بچه ای آذربایجانی در ستایش ایران خوانده که دست کمی از ای ایران بنان ندارد، من تا امروز به این اندازه از شنیدن ترکی لذت نبرده ام و از وجود فرزندان آذربایجان و غیرت آنها در حفظ ایران به خود نبالیده ام.
هندی ها خامنهای کوثر هی... می خوانند
و اعراب سرود عربی خذونی انشد فی شوارع طهران.. ،
کودکان تاجیک ائران به پیش... می گویند.
و یا اهل طرب فرنگ هم بر ریتم مقاومت مردم ایران ساز خود را کوک کرده اند.
این درحالی است که برخی وطن فروشان همزبان، زبان فاخر فارسی را زبان فحاشی ساخته و به وطن, مادر خویش , نثار می کنند.
به کجا چنین شتابان ؟!
اینکه زبان یکی از مولفههای قوام بخش هر هویت است، امری بدیهی است، اما به نظر میرسد که هویت بر پایه مولف های بنیادی تری نیز استوار است. همدلی و نگاه مشترک به هستی یکی از این مولفهها است.
من این روزها گرچه لفظ هندی و ترکی و عربی را در نمی یابم، اما این مردم را نزدیکتر از آن همزبانی حس می کنم که به پارسی هرزه درایی می کند.
بازم به ادبیات سترک فارسی پناه می بریم که مولانا جان کلام را به نیکویی در پیکر آن ریخته است:
همزبانی خویشی و پیوندی است
مرد با نامحرمان چون بندی است
ای بسا هندو و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگرست
همدلی از همزبانی بهترست
ایرانی کیست؟ و انیرانی کیست؟
سلسله یادداشتهای دکتر حمیدرضا دالوند، عضو هیئت علمی پژوهشکده زبانشناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در موضوع ابعاد تهاجم آمریکایی - صهیونیستی به ایران| قسمت سوم.
جنگ بیگمان شومترین واژه همه فرهنگها است، سراسر رنج و درد است، اما همین دردها و رنجها و زخمهای کاری آدمی را به اندیشه وا داشته است و همیشه از خاکستر جنگ پرسشهای بزرگ زاده شده و گاه به زایش فلسفههای بزرگ انجامیده است.
یکی از تلخیهای جنگ که در حال و هوای این روزهای جامعه ما نیز چهره زشت آن در گوشه و کنار رخ مینمایاند، موضوع خیانت به وطن است. مسئلهای که برآمده از پرسش هویتساز بزرگتری است و آن این که ایرانی کیست و انیرانی یا غیر / ضد ایرانی و بیگانه کدام است؟
در جامعه امروز ما، یکی ایرانی بودن را در جانسپاری برای ایران جان در برابر متجاوز و حضور در میدان تعریف میکند، و اندکی هم در همدستی دشمن، و سعادت ایران را در براندازی حکومت مستقر و گشودن در به روی متجاوز میبیند. بیگمان آدمی تا به اندیشه قانع نشود، نه دفاع میکند و نه خیانت.
پاسخ به این پرسش پردامنه دشوار و بحث انگیز است. بنابراین تنها به بازخوانی یکی از کهنترین پاسخهای فرهنگ و سنت ایرانی به این پرسش، بسنده میکنم. آن هم نه در فرهنگ ایرانی اسلامی بلکه بر اساس سنت زردشتی.
دینکرد سرآغاز ادبیات پهلوی موجود و بزرگترین متن ادبیات دوره میانه است که به دست فقیهی فلسفیمشرب بهنام «آذر فرنبغ فرخزادان» در اواخر سده دوم و اوایل سده سوم هجری بنیاد نهاده شد. او همنشین و همدم مأمون بود و به احتمال مؤبدی باشد که بنابر کتاب عیون اخبار رضا در مناظره امام رضا(ع) در مرو شرکت داشت. در کتاب پنجم دینکرد، رسالهای آمده که پاسخهای آذر فرنبغ به پرسشهای دینی زردشتیان مقیم بیت المقدس است، و در دو جای آن هم معیارهای ایرانی بودن و علت برگزیدگی ایرانیان ، بهاحتمال تحت تأثیر مفهوم قوم برگزیده یهود، و هم انیرانی بودن را برای آنها شرح کرده است.
بنابر بند ۱ فصل ۴ کتاب پنجم دینکرد زمان تقسیم نژادها بهترین و بیشترین صفات نیک بشری در فرواک پسر سیامک متجلی شد ، این صفات ادامه یافت تا به ایرج رسید که پدر ایرانیان است، بنابر این متن، صفات یاد شده عبارتند از: خوب خردی، نیک خویی و خوش خیمی، نیک مهری یا وفای به عهد و پیمان، نیکسپاسی و سپاسگزاری ، آزرم و شرم نیک، امیدواری، رادی و بخشندگی، راستی، آزادگی، دوست داشتن خوبیها و نیکیها و دیگر هنرها و فضیلتهای خوب.
به سخن دیگر، انسان ایرانی نه فقط بر اساس خون و نژاد که به واسطه آراسته شدن به فضیلتهای والای انسانی تعریف و توصیف میشود. اگر انسان ایرانی مجمع خوبیهای انسانی شد، ایرانی است. بنابر این عکس آن هم صادق است.
باز در کتاب پنجم دینکرد، فصل نهم، برای نیک نامی یا خسروی در دنیا و رستگاری یا بختن در آخرت، فهرستی از گناهان گران یا کبائر را آورده که باید پرهیز شوند. نخستین گناه دشمنی با خداست و دومین گناه بزرگ، انیری یا ان - ایرانی بودن، بیگانه و ضد ایرانی شدن است. در این متن انیرانی نه فقط بیگانه غیرایرانی است که برای ایرانیان دشمن و مخالف خداوندگار و حاکم و دهبد و سالار ایرانی بهکار رفته است.
این پیام فرهنگ ایران باستان است که هر ایرانی که دربرابر حاکمیت مستقر و مشروع ایرانی بماند، کبیره انیری مرتکب شده است و نه در این دنیا نیک نام است و نه در آخرت رستگار.
در اینجا قصد نفی حق نقد که حق مردم است، در میان نیست، موضوع دفاع از کیان ایرانی در برابر دشمن است. در مواقع حساس کنونی، نیکنامی ایرانیان در پرهیز از کبیره لغزش به پرتگاه انیری است. قدرت سیاسی ممکن است سزاوار نقد باشد، اما این نقد مجوز انیری ما نیست.
سخن آخر اینکه در این روزها نمونههای حیرتانگیزی در دفاع از مقاومت مردم ایران در سراسر گیتی به چشم میخورد، نوازندگان اسپانیایی، شاعران عرب، ورزشکاران آمریکای لاتین، مردم هند، کودکان تاجیک و دختران کشمیر سنگتمام گذاشتهاند، اینها دیگر نیروهای نیابتی ایران یا جبهه مقاومت برساخته نظام جمهوری اسلامی نیست، چنانکه بیگانه میگفت، بلکه زنده بودن همان انسان مجمع خوبیها در جهان معاصر ماست، همان انسانی که در سنت کهن ما بهعنوان انسان ایرانی و دلیل گزیدگی ایرانیان معرفی شده است.
این گفتیم تا از خود بپرسم بهراستی من ایرانیم یا انیرانی؟! بیگمان این یکی از پرسشهای بنیادین است که جنگ پیشروی علوم انسانی ما نهاده است.
