گفتاری از نعمت‌اله فاضلی/ شادی به‌مثابه‎ی دال مرکزی گفتمان توسعه

۲۱ خرداد ۱۳۹۳ | ۱۹:۳۷ کد : ۷۶۳۴ اخبار اساتید پژوهشگاه
تعداد بازدید:۳۵۸۶

چرا امروز باید درباره‎ی شادی و توسعه تأمل کرد؟ پرسش کانونی که باید پاسخ گفت، زیرا این مقوله یکی از ضرورت‎های اجتناب‎ناپذیر همه‎ی جوامع است. باید به مقوله‌ی شادی و توسعه از زوایای مختلف نگریست و تأمل کرد.

 در نشست «شادمانی به‌مثابه توسعه‌ی شادی» که با سخنرانی نعمت‌الله فاضلی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد، فاضلی به مفهوم شادی و شادمانی در بحث توسعه پرداخت که مشروح آن در ادامه می‎آید.

نعمت‌الله فاضلی عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی سخنان خود را این‌چنین آغاز کرد:

برخیز و مخور غم جهان گذران          بنشین و دمی به شادمانی گذران

در طبع جهـان اگر وفایی بودی          نوبت به تو خود نیامدی از دگران

این در واقع بخش مهمی از جهان‎بینی و فلسفه‎ی ایرانی ماست که کم‌وبیش در زندگی روزمره‌ی ما وجود دارد. من با این شعر خیام سخن خود را شروع می‎کنم و امیدوارم با سخنان امروزم کمی شادی و شادمانی را به شما تقدیم کنم.

 

رویکرد جامعه‎شناسانه به مفهوم شادی

موضوع بحث «شادمانی به‌مثابه‎ی توسعه است» موضوعی که تا حدود زیادی پارادوکسیکال و متناقض است و قرار است از ابعاد مختلف راجع به آن در این جلسه صحبت کنم. کسانی که درباره‎ی توسعه صحبت می‎کنند معمولاً صحبت‎های استراتژیک می‎کنند نه صحبت‎های رمانتیک. به نظر می‎رسد واژه‎ی شادی خیلی شاعرانه، عاشقانه، رمانتیک، احساسی و عاطفی است که البته این یک برداشت ناقص از مفهوم شادی است و از آن طرف هم واژه‎ی توسعه یک واژه‎ی استراتژیک و تا حدودی خشک، به خاطر اینکه می‎خواهیم در زندگی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مداخله و تغییر ایجاد کنیم. این هم البته به اعتقاد من تعبیر درستی از توسعه نیست. اما می‎رسیم به اینکه این دو مفهوم می‎توانند هم‎پوشانی داشته باشند و نسبت‎های مختلفی نیز با یکدیگر برقرار سازند. هدف من از این سخنان 3 چیز است: اول ارائه‎ی یک رویکرد جامعه‎شناسانه به مفهوم شادی و توضیح اینکه شادی، شادمانی و خوشبختی و به تعبیر بعضی رفاه درونی، این را چگونه باید فهم کرد. پاسخ من به این پرسش یک رویکرد جامعه‎شناسانه به معنای دقیق کلمه است. دوم ارائه‎ی یک رویکرد انتقادی به دیدگاه‎های موجود توسعه است که با توجه به هدف گذرا به آن می‎پردازم و در نهایت می‎خواهم یک بدیعی را مطرح کنم تحت عنوان اینکه شادی به‌مثابه‎ی دال مرکزی گفتمان توسعه است.

وی در ادامه به هدف خود از این بحث پرداخت و گفت: چرا می‎خواهم مناسبات شادی و توسعه را بحث و دنبال کنم؟ این خودش سؤال مهمی است. ما چرا امروز باید درباره‎ی شادی و توسعه با هم صحبت کنیم؟ به اعتقاد من یکی از ضرورت‎های اجتناب‎ناپذیر همه‎ی جوامع از جمله جامعه‎ی ما است که به مقوله‌ی شادی و توسعه بپردازد و آن را از زوایای مختلف نگاه کند.

فاضلی در مورد ضرورت بحث شادی و توسعه نیز عنوان داشت: در مورد ضرورت این بحث اولاً، شادی به‌مثابه‎ی یک حق و خواست جمعی، امروزه مطرح است؛ یعنی مسئله‌ی شادی چیزی نیست که فقط بخواهیم بر عهده‎ی شاعران بگذاریم که مانند خیام ما را توصیه کنند به شادتر بودن یا مانند روان‎شناسان و روان‎کاوان بخواهند ما را برای دست یافتن به شادی کمک کنند. به‌هرحال از نظر تاریخی یکی از گروه‎هایی که در بحث شادی تقدم دارند روان‎شناسان هستند؛ یعنی گفتمان شادی به‌خصوص در دنیای مدرن ماهیتی روان‎شناسانه دارد و البته قبل از روان‎شناسان این فیلسوفان هستند که مقدم‎تر هستند، از سقراط تا به امروز یکی از دستاوردهای فیلسوفان بوده است. در کنار فیلسوفان، عرفا و ادبا نیز نقش بسیار مهمی داشتند در اینکه کمک کنند تا انسان‎ها شادتر زندگی کنند. از فیلسوفان کسی مثل اپیکور ما را به لذت توصیه می‎کرد، لذت اپیکوری برعکس آن چیزی که در ذهن مردم می‎آید این نیست که بیشتر بخوریم یا لذت‎های مادی را تجربه کنیم، اتفاقاً برعکس، اپیکور می‎گفت برای اینکه شاد باشید خود را از لذت‎های جسمانی آزاد کنید تا به شادی واقعی دست پیدا کنید. فیلسوفان همیشه این دغدغه را داشتند تا آنجایی که حتی نخستین مکاتب فلسفی منسجم ما در مورد شادی بوده است.

از طرف دیگر، یکی از دستورکارهای همواره و همیشگی ادبیات و شعر و عرفان نیز این بوده است که به ما کمک کنند تا شادی را تجربه کنیم. خود متن‎های ادبی چه نثر یا نظم به نوعی حاوی تجربه‎ی لذت شادی، تفریح، سرگرمی و به نوعی دست یافتن به متن یا زبانی آرام‎بخش و شادی‎آفرین است؛ یعنی ماهیت ادبیات این موضوع را در خود دارد.

 

مسئله‌ی شادی در دنیای امروز انسان‎ها

وی ادامه داد: اما مسئله‌ی امروز شادی چیزی فراتر از نظریه‎ی فلسفه، عرفان، ادبیات و حتی روان‎شناسی است، به این معنا که تمام آن تلاش‎های تاریخی که در اندیشه‎ی انسانی برای شادی انجام شده است عمدتاً جنبه‎های فردی یا شخصی داشته است؛ یعنی مخاطب همه‎ی آن‎ها این بوده است که ما انسان‎ها به‌صورت تک‎تک و مجزا بتوانیم از راه‎هایی به نوعی تفکر فلسفی یا تجربه‎ی ادبی و زیبایی‎شناختی و در واقع معالجه و درمان روان‎شناسانه شادی را برای خود ایجاد کنیم. اتفاقی که در دنیای امروز رخ داده است این است که شادی به یک خواست جمعی تبدیل شده است. منظور من از شادی به‌مثابه‎ی یک خواست جمعی این است که ما امروزه به این گمان نزدیک شدیم که اولاً خوشبختی، شادی و شادمانی یک حق عمومی است. نه فقط کسانی که سواد دارند و می‎توانند به ادبیات دسترسی داشته باشند و نه کسانی که ثروتمند هستند و می‎توانند به مددکار و مشاور دسترسی داشته باشند و نه فقط آن‎هایی که فرهیخته هستند و می‎توانند تجربه‎ی صرف عرفانی داشته باشند، بلکه تمام انسان‎ها با هر ویژگی‎ای که هستند در دنیای امروز بخشی از حقوقشان حق شادی، حق خوشبختی و حق رفاه درونی است. از این منظر در واقع وقتی به شادی نگاه می‎کنیم، در آن تجربه‎ی تاریخی که شادی دارد، دموکراتیک‎تر و عمومی‎تر می‎شود. حالا باید شادی را از منظری نگاه کنیم که زنان، مردان، کودکان، نوجوانان، جوانان، بزرگ‌سالان، فقرا، ثروتمندان و همه‎ی گروه‎های نژادی و انسان‎ها با هر ویژگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به شادی به‌عنوان یکی از حقوق پایه و اساسی زندگی خود دست پیدا کنند. از این منظر شادی به‌عنوان یک مقوله‎ی هنری یا یک تجربه‎ی گذرا نیست، چیزی که مثلاً با لبخند زدن یا با موسیقی شاد از نوع هیجانی به دست آید.

این محقق جامعه‎شناس گفت: شادی به‌مثابه‎ی حق -یعنی شادی به‌مثابه‎ی یک شیوه‎ی زندگی و یک شیوه‎ی تفکر- باید به‌صورت روح و جان جمعی جامعه درآید. با این رویکرد، شادی از یک امر روان‎شناختی یا ادبی و عرفانی فراتر می‎رود. علاوه بر این اگر ما شادی را به‌مثابه‎ی یک حق عمومی در نظر بگیریم طبیعتاً هم زمینه‎های شاد زیستن جمعی است و هم راهکارهای رسیدن به شادی، جمعی است. شادمانی به‌مثابه‎ی یک حق عمومی چیزی شبیه دموکراسی یا چیزی شبیه به زیبا زیستن در قانون انسانی و برابر است. شادی به‌عنوان حق جمعی چیزی شبیه حق زیستن در یک فضای عادلانه و منصفانه است. از این منظر شادی چیزی شبیه به عدالت است. ما همان‌طور که حق داریم از موهبت آزادی، عدالت، برابری و حقوق انسانی برخوردار شویم، حق داریم یک زندگی شاد، خوشبخت همراه با آرامش و رفاه درونی داشته باشیم. ازاین‌رو می‎بینیم که در همه‎ی گروه‎های علمی یعنی جامعه‎شناسان، اقتصاددانان، مردم‎شناسان یا انسان‎شناسان، مورخان و گروه‎های دیگر، امروزه در کنار فیلسوفان، ادبا و روان‎شناسان قرار گرفته‎اند.

 امروزه دیگر مطالعات شادی Happiness Studies به‌عنوان یک دانش بین‎رشته‎ای گسترش پیدا کرده است و این موضوع از مباحث تخصصی روان‎شناسی یا ادبی، عرفانی بیرون آمده است و می‎بینیم که اقتصاددانان اگر جلوتر از روان‎شناسان نباشند عقب‎تر نیز نیستند. از سال‎های 2000 به بعد Happiness یکی از دستورکارهای اقتصاد شده است، البته قبل از اینکه اقتصاددانان به آن بپیوندند، جامعه‎شناسان از سال 1970 به بعد به بحث شادی پیوستند و با گسترش بحث جامعه‎شناسی عواطف و احساسات در سال‎های 1970 به‎تدریج بر اهمیت بحث شادی در مطالعات اجتماعی و جامعه‎شناسی افزوده شد، به‌طوری‌که جامعه‎شناسان و اقتصاددانان در کنار روان‎شناسان قرار گرفتند و در حال صحبت از شادی هستند.

فاضلی در ادامه‌ی بحث شادی به‌عنوان یک حق عمومی گفت: همگانی شدن شادی به‌مثابه یک حق عمومی باعث شد که علوم انسانی و اجتماعی که وظیفه‎شان در توصیف و تحلیل زندگی اجتماعی و تلاش برای تحقق آرزوهای جمعی و نیز کمک به بهبود و اصلاح زندگی اجتماعی است، همه به سراغ مفهوم شادی آمدند و در واقع هر دانشی سعی کرده است از زاویه‎های مختلف درباره‎ی آن صحبت کند. اگر امروز در اینترنت جست‎وجو کنید، مفهوم Happiness و Happiness Studies را می‎بینیم که صدها Hand Book یا کتاب‎های راهنما و دانشنامه‎های مختلف در حوزه‎های مختلف بین‎رشته‎ای تولید و انتشار پیدا کرده است.

 

ریشه‎های شادی به‌مثابه‎ی یک حق عمومی

البته شادی به‌مثابه‎ی یک حق جمعی و خواست عمومی ریشه در تحولات زیادی دارد، به نوعی باید گفت یک خبر خوب است ازاین‌جهت که در نتیجه‎ی تحولات 2 یا 3 قرن اخیر در مدرنیته و توسعه‌ی صنعتی و شهرنشینی و توسعه‌ی فناوری‎ها، گذار از یک جامعه به جامعه‎ی دیگر، وفور و فراوانی و افزایش ثروت و نیز تحولات دیگر در ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی باعث شده است که امروزه عده‎ی بیشتری از مردم نسبت به شادی به‌عنوان یک حق، مطالبه داشته باشند و برای آن مبارزه و تلاش کنند. به همین دلیل زمینه‎های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برای تحقق این امر یعنی شادمانی به‌مثابه‎ی یک حق عمومی به وجود آمده است.

از طرف دیگر شادی به‌مثابه‎ی یک حق عمومی ریشه در مجموعه‎ای از بحران‎ها نیز دارد. به‌هرحال زندگی انسانی همیشه یک زندگی متناقضی است. اگر پیشرفت‎هایی باعث شده است که ما مطالبه‎ی شادی داشته باشیم، بحران‎هایی نیز هست که شادی را اجتناب‎ناپذیر کرده است؛ مثلاً بحران‎های زیست‎محیطی. به تعبیر یک جامعه‎شناس و نظریه‎ی‎پرداز آلمانی، ظهور جامعه‎ی پرمخاطره، مخاطرات مصنوعی که خود در حال تولید آن هستیم، اتومبیل‎هایی که هر روز به آلودگی هوا می‎افزایند، تصادفاتی که هر روز در حال کشتن انسان‎ها هستند، کارخانه‎هایی که در حال آلوده کردن هوا و دریاها هستند، استرس‎ها و بحران‎هایی که زندگی شهری به‌ویژه کلان‌شهری روزبه‌روز ایجاد می‎کند، بیماری‎های روانی، جسمانی و اجتماعی که روزبه‌روز افزایش پیدا می‎کند، افزایش خشونت‎ها و بسیاری از مسائل دیگر باعث شده است که ما از مفهوم شادی به‌عنوان یک راهبرد برای غلبه بر این بحران‎ها و مبارزه با آن‎ها استفاده کنیم؛ یعنی مسئله‌ی شادی اینجا یک راهبرد در بخش توسعه است که توضیح خواهم داد.

بنابراین یک سلسله بحران‎هایی نیز وجود دارد که همه‎ی جوامع نه فقط کشورهایی مثل ایران یا کشورهای درحال‌توسعه، بلکه کشورهای توسعه‌یافته‎ی صنعتی و در واقع اصطلاحاً جهان‌اول را نیز با آن روبه‎رو ساخته و مطالبه‎گر آن است. این بحران‎ها فقط جنبه‎های مادی زندگی (جنبه‎های عینی که اشاره کردم) مثل بحران محیط زیستی را دربرنمی‎گیرد، بلکه جنبه‎های اجتماعی را نیز با خود همراه کرده است؛ مثلاً افزایش نابرابری‎های اجتماعی. درست است که فراوانی بیشتر شده است و کالاهای بیشتری در اختیار انسان‎ها قرار گرفته است، اما در واقع نابرابری‎ها را نیز بیشتر فراهم کرده است یا حداقل اینکه احساس نابرابری بسیار بیشتر از هر زمانی در تاریخ به وجود آمده است؛ چون امروزه انسان‎های بیشتری نسبت به زندگی و جامعه‌ی جهانی خود آگاهی دارند. مقایسه‎ی افراد یا توانش تطبیقی افراد افزایش پیدا کرده است، در نتیجه افراد به سادگی نمی‎توانند احساس برابری کنند.

مفهوم معنویت نسبی یا فقر نسبی روزبه‌روز در حال بیشتر شدن و تشدید شدن است. بسیاری از افراد طبقه‎ی متوسط بیشتر از فقرا احساس فقر می‎کنند یا احساس محرومیت نسبی دارند. علاوه بر این، مسئله‌ی نابرابری‎های اجتماعی، مسئله‌ی بحران‎های معنایی در جامعه‌ی جدید نیز است. تنهایی انسان در قرن 21 در حال تشدید شدن است، مثل فروپاشی خانواده و بحران‎هایی که به‌اصطلاح مدرنیته آن را ایجاد کرده است.

به‌هرحال اگر این گزاره‎ی نیچه را جدی بگیریم که «خدا مرده است»، در آن صورت به تعبیر پیتر برگر ما با یک ذهن بی‎خانمان روبه‎رو خواهیم بود، ذهنی که خانه‎ی تاریخی و فرهنگی و نیز آن ذهن دیرین خود را فروپاشیده می‎بیند و در نتیجه نیازمند به نیرویی معنابخش برای داشتن یک زندگی است. به همین دلیل مسئله‌ی شادی، ریشه در ابعاد فرهنگ مدرن نیز دارد. آنجاهایی که به تعبیر تری ایگلتون در کتاب معنای زندگی که اخیراً به فارسی هم ترجمه شده است -ترجمه‎ی بی‎نظیر عباس مخبر- در واقع پرسش از معنای زندگی، یک پرسش بسیار جدی در قرن 21 است. در پاسخ به این پرسش یکی از استراتژی‎ها و راهبردها مسئله‌ی شادی است، شادی راهبردی برای تولید معنا هم در نظر گرفته می‎شود.

 

چالش‎های مفهومی در مقابل شادی

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در ادامه افزود: من می‎توانم ساعت‎ها بحث کنم که چرا ما اصلاً باید در مورد شادی صحبت کنیم. مسئله‌ی شادی آن معنای عامیانه کمدی طنز نمایشی و لبخندهای مجریان تلویزیونی نیست، اتفاقاً یکی از نکاتی که ضرورت دارد در مورد شادی صحبت کنیم رسیدن به یک درک واقع‎بینانه و اجتماعی و نیز فهم شادی به‌مثابه ضرورت اجتماعی در دنیای امروز است. ما باید تا حدودی به یک مبارزه‎ی جدی فکری با برداشت‎های تقلیل‎گرایانه از مفهوم شادی بپردازیم. شادی به‌ویژه در جامعه‎ی ما در سال‎های اخیر با چالش‎های مفهومی جدی روبه‎رو شده است. از سویی دیگر در یک نگاه بنیادگرایانه‎ی مذهبی، عده‎ای اگرچه اکثریت نبودند، تلاش کردند تا از شادی مفهوم‎زدایی کنند، عده‎ای دیگر هم تلاش کردند تا مفهوم شادی را به‌عنوان یک عامل روان‎شناختی که می‎توان با اندکی موسیقی شاد یا با مطربی و طنز و شوخی‎های تلویزیونی آن را توضیح داد و تولید کرد، توصیف کنند؛ یعنی مفهوم شادی را به‌عنوان یک هیجان گذرا که می‎توانند رسانه‎ها آن را تولید کنند، تعریف کردند. این هم یک برداشت کاملاً نادرست از مفهوم شادی به‌مثابه‎ی یک حق جمعی و یک امر اجتناب‎ناپذیر و مشروع اجتماعی است.

وی ادامه داد: از طرف دیگر، شادی در ایران با بحران شناختی نیز روبه‎رو است، در واقع ما با فقر دانش در مورد شادی روبه‎رو هستیم. اگر از مثل‎ها و ضرب‎المثل‎ها و اشعار خیام و آن دانش عامیانه‎ای که در مورد شادی داریم و نیز دانشی که روان‎شناسی بازاری تولید کرده است، بگذریم، با دست پُری روبه‎رو نخواهیم بود. به لحاظ معرفتی و شناختی، در دنیای امروز ما از نظر علم و مطالعات شادی با کمبود روبه‎رو هستیم. به همین دلیل است که معتقدم کم‎کم جامعه‎شناسان، روان‎شناسان اجتماعی، اقتصاددانان و نظریه‎ی‎پردازان اجتماعی ما باید آماده شوند تا دانش لازم و ضروری در مفهوم شادی را تولید کنند. این همه‎ی بحث اول بود که اگر شادی را به‌عنوان یک خواست جمعی در نظر بگیریم با چه توجیهات و تفسیرهایی می‎توانیم روبه‎رو باشیم.

 

شادی به‌مثابه یک مفهوم انتقادی گفتمان توسعه

فاضلی در ادامه گفت: اما ضرورت و نکته‎ی دوم، «شادی به‌مثابه یک مفهوم انتقادی گفتمان توسعه است». بحث من در اینجا این است که اولاً من نمی‎خواهم بحث‎های تکنیکی و فنی در مورد توسعه ارائه دهم؛ یعنی بگویم فرمول‎ها و راهبردهای گوناگون برای مثلاً ارتقای تولید یا بهبود صنعت یا حل مشکل مسکن یا کاهش تورم یا افزایش فرصت‎های شغلی چیست. آن‎ها معمولاً بحث‎هایی بسیار ساده‎ای است که وقتی از توسعه صحبت می‎کنیم به ذهن متبادر می‎شود و همه‌ی کسانی که کارشناس توسعه هستند فرمولی باید به ما پاسخ بدهند که اگر می‎خواهید در مورد شادی به‌عنوان دال مرکزی گفتمان توسعه صحبت کنید، بگوییم که شادی چگونه فرصت شغلی ایجاد می‎کند، یا شادی چطور می‎خواهد بحران مسکن را حل کند... من اصلاً نمی‎خواهم از این زاویه موضوع را مطرح کنم هرچند این موضوعات نیز پاسخ دارد. من می‎خواهم امروز به یک رویکرد و چشم‎اندازی اشاره کنم که اگر روی آن توافق کردیم بعداً من و دیگرانی که در این حوزه کار می‌کنیم باید به این پرسش‎ها برسند و در بافت جامعه‎ی ما پاسخ بدهند. اگرچه در دانش جهانی که تولید شده است همه‎ی این‎ها بحث شده است و بسیار گسترده تحت عنوان economy of Happiness (اقتصاد شادی) بحث کردند، ولی موضوع بحث من این ابعاد نیست، موضوع بحث امروز من این است که گفتمان‎های توسعه که تا به حال مطرح کردیم که به آن اشاره خواهم کرد با تناقض‎ها و مشکلات جدی روبه‎رو هستند و آن تناقضات، بحران‎ها و چالش‎هایی است که ما را می‎رساند به اینکه ما بخواهم به شادی به‌عنوان دال مرکزی گفتمان توسعه بپردازیم و جانشین دال‎ها و نشانه‎ها یا مفاهیم دیگر بکنیم که در ادامه توضیح خواهم داد.

 

شروع گفتمان توسعه در جهان

این محقق جامعه‎شناس اشاره داشت: داستان از سال‌های 1974 شروع شد، زمانی که یک روان‎شناس و اقتصاددانی به نام «ریچارد استنلی» 37 کشور را مقایسه کرد و از مقایسه‎ی خود پارادوکس و معمایی را مطرح کرد که معروف شد به «پارادوکس ریچارد استنلی». پارادوکس این بود که لزوماً افزایش ثروت، نرخ رشد، تولید ناخالصی ملی، درآمد و سرانه‎ی ملی به بهبود زندگی و احساس شادی به خوشبختی جوامع و گروه‎ها نمی‎انجامد و از آنجا بود که هم اقتصاددانان و هم روان‎شناسان مطالعات گسترده‎ای را آغاز کردند. پرسروصداترین گزارشی که بعد از استنلی منتشر شد گزارش کتاب «تحول فرهنگی در جوامع صنعتی» از «اینگل هارت» بود، این کتاب گزارش از 40 کشور جهان بود. هارت پژوهش خود را در سال 1980 میلادی انجام داد و نشان داد که کشورها تا یک حدی از درآمد، احساس رضایت از زندگی‎شان بالا می‎رود، ولی از یک حد به بعد، رضایت از زندگی افراد سیر نزولی دارد. مقایسه‎ای که او انجام داده بود مثلاً به‌طور مشخص این بود که در بسیاری از کشورهایی که تا 10 هزار دلار درآمد سرانه دارند در سال‎های 80 میزان رضایت از زندگی‎شان برابر است با کشورهایی که 20 هزار دلار درآمد سرانه‎ی آن‎ها است؛ یعنی درآمد که از 20 هزار دلار بالاتر می‎رود میزان رضایت از زندگی در آن کشورها پایین می‎آید و به‌مراتب کمتر از آن کشورهایی می‎شود که درآمد 10 هزار دلاری دارند.

این پژوهش نشان می‎داد که رضایت از زندگی در جوامعی با سرانه‌ی تولید ناخالصی ملی کمتر از 700 دلار، 12 درصد بیشتر از کشورهایی با سرانه‌ی تولید ناخالص ملی بالاتر از 18 هزار دلار است. این گزارش انعکاس جهانی وسیعی پیدا کرد به خاطر اینکه یک نکته‎ی خیلی مهم داشت، اینکه مواظب باشیم پول و ثروت خوب است فقط تا یک حدی آن هم تا قانون بازده‎ی نزولی.

فاضلی ادامه داد: قانون بازده‎ی نزولی یعنی ما وقتی گرسنه هستیم یک پرس غذایی که می‎خوریم صددرصد به ما لذت می‎دهد و تمام کالری آن جذب بدن می‎شود، اما اگر 2 پرس بخوریم نه تنها لذت ندارد بلکه ما را بیمار می‎کند. این امر در مورد کل جامعه و اقتصاد صدق می‎کند. تا زمانی که نیازهای اولیه تأمین نشده است رشد اقتصادی، تولید ناخالصی ملی، رشد درآمد سرانه‎ی ملی، شادی، آرامش و لذتی را به وجود می‎آورد، ولی از یک حدی به بعد، افزایش ثروت، بحران‎های اجتماعی، بحران نابرابری‎ها و اشکال گوناگون بحران‎های دیگری که امروزه تحت عنوان مصرف از آن نام می‎برند را دامن می‎زند و نیز اشکال گوناگون خشونت‎ها، تضادهای اجتماعی، بحران‎های محیط زیستی و بسیاری از بحران‎های دیگری که در نتیجه‎ی مازاد ثروت در جامعه به وجود می‎آید را باعث می‎شود. البته داستان فقط مسئله‌ی معما و پارادوکس استنلی نیست، مسئله خیلی وسیع‎تر است.

 

انواع دیدگاه‎های شادی

او در ادامه به دیدگاه‎های شادی پرداخت و گفت: در یک طبقه‎بندی ساده‌شده، دیدگاه‎های نسبت به شادی را به 3 دسته تقسیم کردم: دیدگاه شناختی، عاطفی و ترکیبی.

دیدگاه شناختی (approach) عبارت است از «گرایش مثبت به کلیت زندگی»، اینکه ما در واقع چه نوع ارزیابی از کلیت زندگی، جامعه، تاریخ و فرهنگ خودمان داریم. شناختی به این دلیل که تابع تجزیه و تحلیل‎ها و درک عقلانی ما از وضعیت کلی زندگی است. منظور از وضعیت کلی زندگی یعنی ارزیابی که ما از فرایندهای جمعی و موقعیتمان در کلیت زندگی اجتماعی و نیز تمامیت زندگی داریم؛ به‌طور مثال، ممکن است من امروز برای یک لحظه به دلیل موفقیت یا پولی که به دست آوردم یا به دلیل تجربه‎ی هیجان‎انگیزی که از یک کمدی یا شنیدن یک موسیقی به دست آوردم، خوشحال باشم، اما این ارزیابی من از شادی نیست؛ چون همان جا اگر از من بپرسند که در یک فضای عقلانی شده‎ای، نظر شما در مورد زندگی چیست، بگویم من نظر خوش‎بینانه‎ای ندارم؛ چون وقتی به کل جامعه نگاه می‎کنم، می‎بینیم فضا خوب نیست. به همین دلیل شادی یا خوشبختی در مفهوم «شناختی»، شناختی است که ما در ارزیابی کلیت زندگی ارائه می‎کنیم که آن را ممکن است مطلوب یا نامطلوب بدانیم.

دیدگاه دوم که روان‎شناسان روی آن خیلی بیشتر کار کرده‎اند، شادی را یک امر عاطفی (Emotional) می‎داند و آن را یک تجربه‎ی عاطفی ناب به‌حساب می‎آورد. در این دیدگاه در واقع لزوماً ارزیابی زندگی وجود ندارد، بلکه حالت‎های عاطفی است که ما به‌عنوان شادی از آن نام می‎بریم، مثل حالت خوشی و سرور، آرامش خیال، خلق مثبت، احساس توانمندی، سبک‎بالی روح، امیدواری و لذت‎های دیگر.

اما آن چیزی که امروز اقتصاددانان، جامعه‎شناسان و روان‎شناسان اجتماعی عموماً روی آن اتفاق‌نظر دارند یک برداشت ترکیبی است. این 2 شاخص که اولی را با شاخص «رضایت زندگی» می‎سنجند و دومی را با ابزارهای روان‎شناسانه مطالعه می‎کنند را مبنای شادی یا شادمانی قرار می‎دهند. البته وقتی محققان حوزه‌ی شادی می‎خواهند تلفیق این 2 رویکرد را بحث کنند طبیعتاً به سراغ این می‎روند که چگونه این امر به دست می‎آید؛ مثلاً رضایت زندگی به‌عنوان یک امر جمعی چگونه به وجود می‎آید؛ مثلاً حس خوب زندگی را اگر به‌عنوان یک امر پایدار و جمعی ببینیم با خواندن یک شعر یا گوش دادن به یک آهنگ به دست آمدنی است یا خیر؟ پاسخ منفی است. برای همین بیان می‎شود شادی به‌عنوان یک امر جمعی مستلزم این است که به مجموعه عوامل و زمینه‎های مولد شادی و شادمانی توجه کنیم. این عوامل خیلی گسترده هستند؛ مثلاً مفهوم سرمایه‌ی انسانی، شرایط مادی، بافت اجتماعی، قدرت انتخاب و کنترل فرد در زندگی اجتماعی مفاهیم اصلی هستند که در مطالعات شادی در حال کار شدن است و هریک از این مفاهیم، ابعاد گوناگونی دارد و حاصل تحولات و راهبردهای متعددی است که به وجود آمده است.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی افزود: ما در یک تجربه‎ی تاریخی گسترده اکنون به فهم‎های عمیق‎تری از عوامل و زمینه‎های مولد شادی رسیده‎ایم، عواملی که هم جنبه‎ی مادی و هم جنبه‎ی غیرمادی و نیز فرامادی دارند. عوامل مادی مثل رضایت‎مندی از درآمد (که البته اشاره به قیدوبندهای آن شد)، امکانات خانوادگی، سلامت، وضعیت سیاسی، امنیت، سلامت روانی و خیلی مفاهیم دیگر.

ادامه دارد...

کلیدواژه‌ها: پژوهشگاه ihcs research center پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی