تجربه ناب رهبری نظام را مخدوش نکنیم

۰۸ مهر ۱۳۹۸ | ۱۱:۵۳ کد : ۱۸۶۰۷ اخبار اساتید پژوهشگاه
تعداد بازدید:۱۳۱

تجربه ناب رهبری نظام را مخدوش نکنیم

داود مهدوی زادگان، روزنامه فرهیختگان
مصائب نظام اسلامی
چهل سال از عمر عظیم ترین انقلاب مردم ایران در جهان معاصر می گذرد. انقلاب معنوی که وقوع و تداوم آن بدون اراده الهی ممکن نبوده و نیست. رژیمی به غایت مستبد و سفاک تا دندان مسلح و موید به حمایت همه جانبه نظام سلطه استکبار جهانی، امید به هر گونه رهایی و تحقق حکومتی مردمی را در دل ها خشکانده بود. ولی تو گویی باری تعالی اراده کرده امانتی سترگ بر دوش ملت ایران گذارد. او سیادت و رهبری عینیت اراده اش را به بزرگ مردی شجاع و پارسا و عالم به شریعت اسلامی تفیض فرموده بود. پس ملتی رنجیده و خسته از ستم شاهی را به رودخانه‌ای خروشان تبدیل کرد و طومار آن رژیم را در هم پیچاند و حکومتی با هویت دینی و اهداف معنوی را در جهان سراسر دنیوی شده بر پا ساخت. اما حقیقت امر این نیست که اراده الهی مولود مبارک معنوی را به حال خود واگذاشته تا خود در تلاطم حوادث روزگار به نیروی خرد بر قرار و استوار بماند. او خود آگاه است که برقراری چنین مولودی تنها با لطف و اراده خودش ممکن است. چون عالَم سراسر دنیوی شده تاب چنین مولود خدایی را ندارد و از پی افزوده شدن هر یک روز بر عمر آن، بلایای ریز و درشت بر سر آن فرود می آورد. روی کار آمدن دولت موقت و رییس جمهوری همسو با منافقین تروریست و کودتاهایی برنامه‌ریزی شده و مهم تر از همه این مصایب، تحمیل جنگی نا برابر؛ هر یک به تنهایی برای به انحراف کشاندن یا نابودی انقلاب اسلامی کافی بود. ولی آن مرد خدا، امام خمینی ره، به پشتوانه اراده الهی و حمایت مردمی با سلامت و سربلندی از همه این بلیه های انقلاب افکن عبور کرد و پیش از آغاز سفر ملکوتیش این امانت الهی را به عبد صالح خدا واگذار کرد. اما این واگذاری امانت الهی امری سهل و ساده نبود. چون معضلی بس بزرگ در میانه راه بر پا شده بود؛ یعنی معضل قائم مقامی که اگر نگوییم بزرگتر ولی کمتر از معضلات پیشین نبود. زیرا تمام بلیه های نافرجام انقلاب چشم امید به پروژه قایم مقامی دوخته بودند. طبیعی به نظر می آید که عبور از این بلیه خطیر تنها با تدبیر شجاعانه رهبری و تایید الهی میسر بود.
اما با وجود گذشت سی سال از این واقعه، چنین به نظر می آید که بازخوانی تدبیر امام خمینی ره در به فرجام نرسیدن این پروژه، همچنان روشنگرانه و ثمر بخش است. زیرا هنوز هم هستند کسانی که خیال دوره قائم مقامی را در ذهن دارند و همچنان به شیوه های گوناگون سعی در زنده نگاه داشتن میراث آقای منتظری را دارند. از جمله این تلاش ها تفسیر کنشگری سیاسی وی زیر عنوان « تجربه رهبری » است. شاید نقد چنین تفسیری اهمیت زیادی نداشته باشد. اما وقتی این تفسیر همراه با تحریف رهبری نظام اسلامی باشد؛ آن وقت است که نمی توان به سادگی از کنار آن عبور کرد.تجربه رهبری آقای منتظری در جای خود تصور غلطی است و بالاتر از این توهم ناصواب آنجایی است که برخی بخواهند با مخدوش کردن تجربه ناب رهبری در نظام اسلامی، جایگاهی غیر واقعی برای کنش گری سیاسی آقای منتظری ترسیم کنند. از این رو، روشنگری پیرامون این مساله لازم و ضروری است. گمان می رود واقع بینانه ترین شکل کار، مطالعه و تحلیل فرمایشات امام خمینی ره در این باره است.
پروژه قائم مقامی
نظام اسلامی در فروردین سال 68 آبستن بازسازی تاریخی خود بود. مهم ترین دل نگرانی امام خمینی ره در ماهای آخر عمر مبارکشان از بد عهدی برخی یاران و شاگردانش است که نکند این مولود الهی را از روی ساده لوحی به دشمنان قسم خورده تحویل دهند تا خود و مردم انقلابی شهیدپرور را غرق در قهقهه مستانه مرفهین بی درد و منافقین کور دل و استکبار جهانی کنند. از این رو، پروژه قائم مقامی هیچ امیدی برای تضمین تداوم انقلاب و نظام اسلامی باقی نگذاشته بود. پس، باید تا دیر نشده پروژه قائم مقامی را ابطال کرد و به صدمات جاریه و آتیه آن خاتمه داد. این بود که امام راحل ره در ششم فروردین 68 طی نامه ای تاریخی استعفای آیت الله منتظری از منصب قائم مقامی را قبول می کند و ایشان را علیرغم اینکه حاصل عمر خود می خواند، با بیان پاره ای از نقد های عمیق و نصایح مشفقانه بدرقه می کند. اما انتشار این نامه به دلیل سنگینی آن، در نظر نزدیکان امام دشوار بود. لاجرم همان نامه با لحنی ملایم تر در هشتم فروردین ماه منتشر شد. اکنون که سی سال از آن نامه تاریخی می گذرد و انقلاب و نظام اسلامی حوادث خطیر بیشماری را پشت سر گذاشته است، بیش از پیش به درستی ابطال پروژه قائم مقامی از سوی امام خمینی ره پی می بریم.
دلایل عدم صلاحیت
امام ره در نامه تاریخی 6/1/ 68 چند دلیل اساسی را ذکر کرده است که هر یک به تنهایی برای رد صلاحیت آقای منتظری در عهده داری امر ولایت فقیه کافی است. دلیل نخست، باور منتظری به سپردن اداره کشور به لیبرال ها است. عقیده لیبرالیستی بر پایه باور به جدایی دین از سیاست استوار است. بنابر این، سپردن حکومت اسلامی به چنین جریانی به منزله سپردن امر حکومت دینی به جریان معارض و برانداز است. طبیعی است که وقتی لیبرال ها در حکومت اسلامی به قدرت برسند تمام تلاش خود را برای اسلام زدایی از حکومت خواهند کرد. چنانکه هم دولت موقت مهندس بازرگان و دیگر لیبرال هایی که توانستند در این چهل سال، در سطوح عالی نظام نفوذ کنند و مناصب مهمی را تصاحب کنند، همگی آنان در پی تحقق اصل جدایی دین از سیاست بودند. دلیل دوم، عقیده منتظری به سپردن امر حکومت به منافقین است. کارنامه سازمان منافقین سراسر کین توزی و سفاکی علیه نظام اسلامی ومردم انقلابی است و برای رسیدن به قدرت مشی تروریستی را کاملاً مشروع دانسته است و عمل می کند. وقاحت سیاسی این سازمان تروریستی تا بدانجا پیش رفته بود که در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ( 1359 – 1367 ) با صدام حسین متجاوز همکاری تنگاتنگی داشت. دلیل سوم، مخالفت منتظری با مجازات کسی که قاتل بودن او در محاکم اسلامی ثابت شده است. سیدمهدی هاشمی پیش از انقلاب اسلامی به جرم قتل آیت‌الله شمس آبادی به زندان افتاد و به دلیل اینکه با ساواک همکاری داشت، حکم اعدامش تخفیف یافت. او با انقلاب اسلامی توانست از زندان خارج شود و مورد حمایت‌های آقای منتظری قرار گرفت تا اینکه به دلیل اقدام علیه نظام و نیز پرونده قتل توسط وزارت اطلاعات بازداشت می شود. دادگاه وی را به اعدام محکوم می کند. این حکم در 6 مهر ماه 1367 اجرا می شود. آقای منتظری علیرغم همه ادله قطعی در مجرم بودن سید مهدی هاشمی و نیز اعترافات خود او؛ از این قاتل حمایت می کند. این هر سه دلیل در نامه 6 فروردین 68 امام خمینی ره تصریح شده است. ایشان درباره دلیل اول و دوم خطاب به آقای منتظری فرموده است که: «  شما در اکثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضعگیری‌هایتان، نشان دادید که معتقدید لیبرال‌ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدری مطالبی که می‌گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‌ای برای جواب به آن‌ها نمی‌دیدم». و در مورد دلیل سوم چنین نوشته است که: « در مسأله مهدی هاشمی قاتل، شما او را از همه متدینین متدین‌تر می‌دانستید و با این که برایتان ثابت شده بود که او قاتل است، مرتب پیغام می‌دادید که او را نکشید. از قضایای مثل قضیه مهدی هاشمی که بسیار است و من حال بازگو کردن تمامی آن‌ها را ندارم». امام راحل ره بر پایه همین دلایل اساسی خطاب به آقای منتظری صریحاً اعلام می کند که که شما صلاحیت ولایت فقیه شدن را ندارید: «  خدا را در نظر می‌گیرم و مسائل را گوشزد می‌کنم. از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرال‌ها و از کانال آن‌ها به منافقین می‌سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست داده‌اید». امام ره همچنین در این نامه، ضمن اینکه وکالت آقای منتظری در أخذ وجوهات شرعیه را پس گرفته چند توصیه مهم به ایشان کرده است. مهم ترین آنها عدم دخالت در سیاست است و آن هم به دلیل ساده لوح بودن وی: « از آنجا که ساده لوح هستید و سریعاً تحریک می‌شوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد ». امام راحل ره چند روز بعد در نامه ای خطاب به نمایندگان و وزیران به اختصار توضیح می دهد، اقدام به عزل آقای منتظری از قائم مقامی، علیرغم تلاش دو ساله ای که کرده است، بر پایه تکلیف شرعی بوده است:
« با سلام، شنیدم در جریان امر حضرت آقای منتظری نیستید و نمی‏‌دانید قضیه از چه قرار است. همین قدر بدانید که پدر پیرتان بیش از دو سال است در اعلامیه‌‏ها و پیغام‌ها تمام تلاش خود را نموده است تا قضیه بدین جا ختم نگردد، ولی متأسفانه موفق نشد. از طرف دیگر وظیفه شرعی اقتضا می‏کرد تا تصمیم لازم را برای حفظ نظام و اسلام بگیرد؛ لذا با دلی پرخون حاصل عمرم را برای مصلحت نظام و اسلام کنار گذاشتم».
ساده لوحی دیرینه
 ممکن است از این جمله امام خمینی ره خطاب به آقای منتظری « [ شما ] صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست داده‌اید » ، چنین گمان شود که امام ره آقای منتظری را واجد صلاحیت برای رهبری نظام اسلامی می دانستند ولی بعداً این صلاحیت از او زائل شده است. لیکن چنین گمانی درست نیست. زیرا امام راحل ره در همان نامه قسم جلاله یاد می کند که از همان ابتدا با انتخاب آقای منتظری برای رهبری آینده نظام موافق نبوده است و فقط به جهت حرمت گزاری به تصمیم خبرگان سکوت کرده است: «  والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده لوح می‌دانستم که مدیر و مدبر نبودید، ولی شخصی بودید تحصیل کرده که مفید برای حوزه‌های علمیه بودید و اگر این‌گونه کارهایتان را ادامه دهید مسلماً تکلیف دیگری دارم و می‌دانید که از تکلیف خود سرپیچی نمی‌کنم». وقتی امام ره در این نامه از آقای منتظری با عنوان « حاصل عمر » خود یاد کرده است؛ « با اتکا به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت می‌کنم دیگر خود دانید »، بیانگر آن است که ایشان سالهای متمادی با خصوصیات اخلاقی آقای منتظری آشنا بوده است. چنین نبوده است که خصلت ساده لوح بودن آقای منتظری در چند سال بعد انقلاب برای امام ره آشکار شده است. و اساساً ممکن نیست که چنین خصلتی ( ساده لوحی ) به یکباره، آن هم در دوران کهن سالی، بر کسی عارض شود. بنابر این، می توان گفت که از نظر امام خمینی ره آقای منتظری هیچگاه صلاحیت عهده داری امر گران ولایت فقیه را نداشته است. امام ره همین معنا را در نامه دوم ( 8/1/68 ) در پاسخ به استعفاء نامه آقای منتظری با لحنی مشفقانه چنین بیان کرده است:
 جناب حجت‏ الاسلام و المسلمین آقای منتظری ـ دامت افاضاته
با سلام و آرزوی موفقیت برای شما، همان‏طور که نوشته‌‏اید رهبری نظام جمهوری اسلامی کار مشکل و مسئولیت سنگین و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شما می‌‏خواهد؛ و به همین جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم، و در این زمینه هر دو مثل هم فکر می‏‌کردیم. ولی خبرگان به این نتیجه رسیده بودند؛ و من هم نمی‏‌خواستم در محدوده قانونی آن‌ها دخالت کنم. از اینکه عدم آمادگی خود را برای پست قائم مقامی رهبری اعلام کرده‌‏اید پس از قبول، صمیمانه از شما تشکر می‌‏نمایم. همه می‏‌دانند که شما حاصل عمر من بوده‌‏اید؛ و من به شما شدیداً علاقه‏‌مندم.
عهدی که پایدار نبود
اما گذر زمان و بنا به دلایل نا معلوم، نشان داد که آقای منتظری به آنچه که در استعفاء نامه خود گفته بود وفادار نماند و به تدریج تبدیل به اپوزیسیون نظام اسلامی شد و معارضین و بیگانگان چشم طمع به مواضع سیاسی وی دوختند. در نامه استعفائیه ( 7/1/68 ) وی چنین آمده است: « مطمئن باشید همان‌طور که از آغاز مبارزه تاکنون در همه مراحل همچون سربازی فداکار و از خودگذشته و مطیع در کنار حضرتعالی و در مسیر اسلام و انقلاب بوده‌ام اینک نیز خود را ملزم باطاعت و اجراء دستورات حضرتعالی می‌دانم، زیرا بقاء و ثبات نظام اسلامی مرهون اطاعت از مقام رهبری است ». ایشان در همین نامه، رسانه ضد انقلاب را چنین مورد خطاب قرار داده است که: « اگر بلندگو‌های آنان و رادیو‌های بیگانه خیال می‌کنند با جوسازی‌ها و نشر اکاذیب و شایعه پراکنی‌ها بنام این جانب می‌توانند باهداف شوم خود برسند و در همبستگی ملت ما رخنه کنند، سخت در اشتباهند». و حال آن که گذر زمان نشان داد که خیال بلندگوها و رادیوهای بیگانه اشتباه نبوده است و اکنون همانها مروج آراء و مواضع سیاسی آقای منتظری شده اند. متاسفانه تحولات وی فراتر از کنشگری سیاسی بود و شامل تحولات فقهی – معرفتی هم شده بود.  او رتبه شرعی ولایت فقیه را تا مرتبه عرفی ریاست جمهوری منتخب تنزّل داده است( ر. ک : باقی عماد الدین، 1394 ، فلسفه سیاسی اجتماعی آیت الله منتظری: 53 ). براین اساس، می توان گفت که جامعه انقلابی بعد واقعه عزل قائم مقامی در حال تجربه منتظری متاخر بوده است. و هم اکنون برخی از شاگردان و وفاداران به وی ( و نه ولایت ) تلاش می کنند میراث آقای منتظری را زنده نگه دارند؛ میراثی که به شدت با گزاره ها و استنباطات غیر عقلانی و عرفی شده مخلوط شده است.
این نکته را نیز اضافه کنم که آقای منتظری در کتاب « انتقاد از خود » ( 1385 ) مطلبی را بیان کرده است که شائبه آن را دارد که ایشان اساساً با مشی رهبری امام خمینی ره مخالف بوده است. عبارت وی این است:
پس از حملاتی که در سال 1368 به بیت من شد و مهاجمان در شعارها از من با عنوان « ضد ولایت فقیه » یادکردند، در سخنانی که در جلسه درس بعد از حمله کردم ضمن یادآوری اینکه اصولاً من پایه گذار ولایت فقیه بوده ام و حدود چهار جلد کتاب – که حاصل چند سال درس خارج فقه است – در رابطه با اثبات و تحکیم مبانی فقهی دولت اسلامی نوشته ام، و ذکر این نکته مرحوم آیت الله بروجردی اصل حکومت اسلامی را از ضروریات اسلام می دانستند، چنین تعبییر کردم که هر کس مخالف ولایت فقیه باشد من چشم او را در می آورم ...» و منظور من ولایت فقیه جاری که عموماً از آن می نالند نبود، بلکه ولایتی بود که مظهر آن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام بودند، اما بسیاری از دوستان مرا مورد نقد قرار دادند که چرا این تعبییر را به کار برده ام». ( انتقاد از خود، 1385: 180 )
عدول غیر علمی
همواره این سوال برای نگارنده مطرح بوده است که آیا نظریه فقهی که برای اثبات و تحکیم آن، چهار سال درس خارج فقه صرف شده است، لازم نبود که در نفی آن، لا اقل، دو سال تحصیلی وقت گذاشته می شد نه آن که تجدید نظر خود را در محافل عمومی یا مصاحبه ها و بیانیه ها ابراز کرد. با این شیوه که نمی توان محتوای چهار مجلد کتاب علمی را رد کرد. آقای منتظری می بایست برابر تمام صفحات این کتاب پاسخ قانع کننده ای ارایه می کرد. چون در هر صفحه ، استدلال و استظهار و استنباط آمده است. کنار گذاشتن همه اینها از نویسنده ای عادی به دور است تا چه رسد به استاد فقه. برای « فقیه متاخر » شدن به همان اندازه « فقیه متقدم » بودن، وقت و کار علمی لازم است.
جمع بندی
به هر روی، از مجموعه مطالب فوق، این نتیجه را می توان گرفت که آقای منتظری حسب گفتار خود و استاد عظیم الشأنش امام خمینی ره، صلاحیت ولایت و رهبری انقلاب و نظام اسلامی را نداشته است. عزل وی از مقام قائم مقامی توسط ولی فقیه دلیل قاطعی است بر اینکه کنشگری سیاسی آقای منتظری برای عهده داری رهبری از نظر ولی فقیه زمان مردود بوده است و نمی توان پذیرفت که وی تجربه سالمی از رهبری را در مدت قائم مقامی کسب کرده بود.
تجربه ناب را مخدوش نکنیم
اکنون با عنایت به جمع بندی یاد شده این پرسش مطرح می شود که آیا منطقی به نظر می رسد که کنش سیاسی آقای منتظری را را به عنوان بخشی از تجربه رهبری نظام اسلامی تلقی کنیم؟ چگونه است که برخی سعی در القاء چنین مطلبی را دارند؟ چرا باید تدوین گر روایت رهبری برای پایان نامه دکتری خود موضوعی را انتخاب کند که خروجی مجلس دفاعیه، چنین برداشتی باشد که: « نکته مهم در این رساله مقایسه تطبیقی رهبری امام خمینی و آیت الله منتظری و آیت الله خامنه ای بود که نویسنده نشان داده بود هر یک از این افراد در دوره خودشان و بر طبق قانون اساسی با معیارهای مردم سالاری دینی برگزیده شده اند. این مسئله می تواند نوعی نظریه سیاسی مهم را در ترکیب تجربه تاریخی و آینده پژوهی در پی داشته باشد و آن ظرفیت و انعطاف مهمی است که می توان در اندیشه سیاسی شیعه سراغ گرفت.» به فضل الهی، آنچه که تاکنون از نظام اسلامی شاهد آن بوده ایم، تجربه ناب رهبری امام و آیت الله خامنه ای بوده است و در این تجربه، کنشگری آقای منتظری هیچ جایگاهی ندارد. نباید از این نکته بسادگی گذشت که انتخاب آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری طبق قانون اساسی نبوده است. چون اساساً چنین منصبی در قانون اساسی منظور نشده است. جای یک پرسش تاریخی است که چگونه مجلس خبرگان چنین انتخابی را انجام دادند؟ چرا آنان درباره محمل قانونی این عمل بحث نکردند؟ و چرا ایشان همان زمان از ولی فقیه برای چنین گزینه ای استعلام نکردند، ای بسا ایشان با این اقدام مخالف باشند؟ چنانکه امام خمینی ره در پذیرش استعفاء آقای منتظری تصریح کرده است که با این انتخاب خبرگان مخالف بوده است. بنابر این، باید از اینکه با وارونه گویی و ترکیب سازی های نادرست خواسته باشیم تجربه ناب رهبری نظام اسلامی را مخدوش کنیم، جداً حذر کرد. اگر در اندیشه سیاسی شیعه، نظریه سیاسی معقول را سراغ  گرفته ایم؛ تنها تجربه امام و رهبری و صالحان از علما، مرجع ما خواهد بود. از فقیه متاخر نمی توان نظریه سیاسی شیعه را استخراج کرد. چون فاقد وجاهت علمی است. 6/7/98

 


( ۱ )

نظر شما :