حضرت زهرا(س) به دنبال تقویت ایمان مردم بودند

۲۴ اسفند ۱۳۹۴ | ۱۸:۱۳ کد : ۱۳۲۰۳ اخبار اساتید پژوهشگاه
تعداد بازدید:۴۰۲۰
در میزگرد شفقنا عنوان شد: ایام فاطمیه فرصتی برای احیای سیره فاطمی در احیای راه اسلام مبین است

 حضرت زهرا(س) به دنبال تقویت ایمان مردم بودند

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) – روش اعتراض سیاسی حضرت فاطمه(س) می تواند الگوی خوبی برای کُنِش گرانِ سیاسی و همه شیعیان باشد. این است که نُضجِ تشیع در عرصه اجتماع، تؤام با اعتراض اجتماعی به تصمیمات سیاسی حکومت نامشروع وقت بوده است.

حجت الاسلام و المسلمین سید احمد روحانی مدرس حوزه علمیه تهران، دکترمحمد علی فتح اللهی عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و حجت الاسلام دکتر غلامرضا بهروزی لک عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) در میزگرد شفقنا، رفتارهای سیاسی ائمه(ع) را نوعی الگوبرداری از حرکت های حضرت زهرا(س) دانستند و اظهار کردند: زمانی که رفتارهای سیاسی حضرت زهرا(س) را بتوانیم درک کنیم، می توانیم رفتارهای سیاسی ائمه را هم درک کنیم. چون رفتارهای سیاسی ائمه مثل رفتارهای سیاسی سایر سیاستمداران نیست، یک رفتار عمیق و معنوی است.

حضرت زهرا(س) با ظرافت فوق العاده مانع می شدند که بساط حکومت اسلامی و جامعه اسلامی از بین رود. حضرت دنبال آگاه کردن مردم، برقراری اتصال مردم با پیامبر اسلام و تقویت ایمان مردم بودند که تقویت ایمان مهمتر از اعتراض به حاکم است.

پیام سیاسی و نوع شیوه ای که حضرت زهرا به کار بردند، الگویی است برای همه که اگر بخواهیم کاری را پیش ببریم، ببینیم از چه شیوه هایی باید استفاده کنیم. آن چه امروزه مهم است، احیاء فاطمیه تنها به عزاداری نیست و ایام فاطمیه برای ما فرصتی است برای احیاء سیره فاطمی.

http://www.ihcs.ac.ir/UploadedFiles/8/27/37314.jpg

متن این میزگرد را می خوانید:

با عنایت به اینکه حضرت زهراء (سلام خدا بر او) دارای مقام امامت نبودند، آیا استناد به کُنش سیاسیِ حضرت صدیقه شهیده( سلام خدا بر او) برای ما حُجیّت دارد؟

روحانی: نکته ای که اشاره کردید که با سوال به سراغ اهل بیت برویم، توجه خوبی به موضوع است و برداشتی است از دستور قرآن.

در روایات داریم که مثل امام مثل کعبه می ماند که مردم به سراغ او می روند. لذا با این دیدگاه اگر به مساله امامت و زندگی همه شخصیت هایی که وابسته به این خاندان هستند مراجعه کنیم رویکردی است که بسیار کمک می کند برای تطبیق زندگی امروز با آن شرایط. ولی واقعیت قضیه این است که خیلی از سوالاتی که مطرح می شود حواشی کارهاست و آن عمق مطلب و هدف اصلی و نتایجی که باید از آنها گرفته شود آنچنان به آنها بها داده نمی شود. گاهی در قضایایی هم که مربوط به زندگی ائمه است این مسائل بسیار اتفاق می افتد، هر چند که تمام لحظات زندگی آنها و تمام فعالیت ها و الفاضشان برای ما درس است که برخی از آنها بسیار مهم است و باید بیشتر به آنها توجه کنیم.

شما می دانید که در قرآن بحث امامت و نبوت با مراتب مختلفی مطرح شده است. به ویژه راجع به شخصیت حضرت ابراهیم که در مراحلی از زندگی بعد از گذراندن امتحانات و ابتلائاتی، ایشان به مقام امامت نائل می شوند و رسما خداوند او را امام قرار می دهد، سوالی که مطرح کردید را با این سوال وارد بحث می کنیم که قبل از این مقام حضرت ابراهیم هدایت نداشت؟ که ما بخواهیم هدایت را منحصر کنیم در کسی که امام باشد؟ قبل از این دوران هم حضرت ابراهیم با مردم ارتباط داشت و در جامعه زندگی می کرد. اصلا قبل از همه این موارد در دوران جوانی و نوجوانی فعالیت عجیبی انجام می دهد و بت خانه ای را به هم می زند و افکار منحرف آنها را مورد خطاب قرار می دهد و به تنهایی با آنها مخالفت می کند و در نهایت حرف خود را می زند. هنوز هم آنجا مقام نبوت و امامت او به صراحتی که ما در تاریخ قائل هستیم، قطعا مشهور و معروف نبوده است. اما می بینیم که خداوند این کار او را تجلیل می کند. یک کسانی اگر می توانند منشاء هدایت مردم باشند، باید از این ظرفیت خود استفاده کنند. اگر مقام نبوت و رسالت و امامت هم که باشد بیشتر به وظیفه مکلف هستند. اما در غیر این صورت اگر بخواهیم هدایت را فقط منحصر کنیم به اینکه کسی فقط مقام عصمت و امامت داشته باشد یا ماموریت ویژه ای در این مساله داشته باشد، طبعا بسیاری از کارهای دیگر هم تعطیل می شود. در ابتدا خود ایشان باید در مرحله ای که قصد هدایتش را دارند قرار گرفته باشند و به تعبیر قرآن قبلا باید مورد هدایت واقع شده باشند و اطلاعاتی در این زمینه داشته باشند. در سوره یونس خداوند می فرماید: هدایت از جانب کسانی که قبلا هدایت شده باشند پذیرفته است که انسان دستش را در دست آنها بگذارد و با آنها حرکت کند. حضرت زهرا هم از این قاعده مستثنی نیستند. با توجه به اینکه پرورش ایشان و حیات زندگی ظاهری ایشان در فضای نبوت و امامت رقم خورده پس از رموزی آگاهی دارند که قطعا ما اطلاعی نداریم اگرچه در سیره ایشان هست.

در زمان حضرت موسی بن جعفر داریم که کسی می آید از ایشان سوال کند اما ایشان را نمی بیند و صبیه ایشان سوالاتی را جواب می دهند و آن فرد هم جوابش را می گیرد و می رود. نشان می دهد که هدایت مردم منحصر در مقام امامت نیست. البته اولی به هدایت امام است، اولی به تربیت جامعه امام است. حرکت دادن جامعه در مسیر سعادت واقعی با توجه به اشراف و علمی که از ناحیه خدا دارد، با توجه به حفظ نفسی که از گناه دارد بهترین هدایتگر جامعه می تواند امام باشد.

*آقای دکتر فتح اللهی، نظر شما چیست؟

فتح اللهی: من سعی می کنم نگاهی سیاسی به بحث داشته باشم. در تاریخ سیاسی ائمه اطهار علیهم السلام و تاریخ سیاسی صدر اسلام که مطالعه می کنیم می بینیم که رفتار های سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها مورد توجه ائمه علیهم السلام بوده و به نحوی از آن الگوبرداری می کردند. درواقع رفتارهای سیاسی ائمه علیهم السلام نوعی الگوبرداری از حرکت های حضرت است. ببینید وقتی پیامبر اسلام می خواهند وارد مدینه شوند، همراهی داشتند که با هم از مکه هجرت کردند. نزدیک مدینه که رسیدند حضرت توقف کردند و منتظر ماندند که اهل بیت بیایند. آن همراهشان اصرار داشت که زودتر به مدینه روند و بالاخره هم تحمل نکرد و زودتر از پیامبر وارد شهر شد. اما پیامبر اسلام اصرار داشتند که ورودشان به مدینه به همراه اهل بیت باشد و مردم مدینه وقتی حضرت را می بینند همراه با اهل بیت ببینند. درواقع برای کاری که حضرت می خواستند در مدینه انجام دهند ضروری بود که آنها هم حضور داشته باشند و شاید به طور ویژه با پیامبر اسلام را با حضرت زهرا ببینند پیامبر اسلام می خواستند یک نظام سیاسی اسلامی را بسازند و سبک زندگی جدید اسلامی را بوجود آورند که یک کار جمعی بود و لازم بود که علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها حضور داشته باشند و بدون آنها نمی شد حکومت و زندگی جدید را درست کرد. شاید بار اصلی تاسیس نظام سیاسی در مدینه به دوش حضرت زهرا بوده باشد. ببینید نظام سیاسی با امر و نهی درست نمی شود. زن های مدینه سبک زندگی جدید اسلامی و تآثیر گذاری خود در زندگی سیاسی را در حضرت زهرا سلام الله علیها می دیدند و می رفتند منزلشان را آنگونه سازمان می دادند. در ده سالی که پیامبر اسلام در مدینه بودند، اینطور نبود که حضرت زهرا فقط به عبادت مشغول باشند و هیچ نقشی نداشتند باشند. بار اصلی  ساختن جامعه جدید بیشتر بر دوش حضرت زهرا بود. نه اینکه خود پیامبر اسلام یا علی علیه السلام در این جهت فعال نبودند بلکه نقش به گونه ای است که یک زن می تواند این کار را انجام دهد. اینکه رفتار و خلقیات جامعه تغییر کند و مردم عجول صبور شوند، مردم عصبانی تبدیل به مردم حلیم شوند، رفتارها و کردارهای خانوادگی و تربیت فرزند تغییر کند و اینکه در این ده سال پیامبر انسان های جدید درست کرد، در همه اینها حضرت صدیقه طاهره نقش بنیادی داشتند. واقعا در تأسیس مدینه حضرت زهرا نقش بسزایی ایفا کردند. بنابر این وقتی که پیامبر اسلام رحلت می کنند و فضایی به وجود می آید که ممکن است همه آن دستآوردها یک مرتبه از بین برود. یعنی مردم رجعت کنند به فضای قبل از اسلام، کما اینکه اینگونه شد، در ده سالی که پیامبر بود در سقیفه بسته بود، اما فردای رحلت پیامبر اسلام دوباره به یاد آوردند که سقیفه ای داریم و مناسبات جاهلی دوباره زنده شد و به گونه ای شد که آن همه زحمات قرار بود کنار گذاشته شود. به گونه ای همه از دوران ده سال پیامبر اسلام فاصله گرفتند. برگرداندن و دوباره ارتباط برقرار کردن با پیام نبوی کاری بود که جز حضرت زهرا سلام الله علیها کسی نمی توانست انجام دهد؛ هم به خاطر اینکه در آن ده سال جزء سازندگان اصلی آن جامعه نبوی بود و هم به دلیل آنکه بحران بوجود آمده بیشتر روانی، اجتماعی و اعتقادی بود تا آنکه صرف سیاسی باشد. سیاست را زمانی در امر و نهی می بینیم و یک وقت نگاهمان به سیاست یک امر اجتماعی است، وقتی به سیاست نگاه اجتماعی شود، می بینیم که صرفا آن حاکم نیست که نقش ایفا می کند بلکه گاهی آن حاکم هم بخواهد امر و نهی کند یک فضایی لازم دارد. باید فضایی را درست کرد تا بتواند امر و نهی صورت گیرد. فضای روانی بعد از رحلت رسول گرامی اسلام را کسی جز ایشان نمی توانست مدیریت کند و رفتارهایی ایشان در این جهت به نظرم برای خود ائمه هم الگو بوده است. مثلا فدک را به گونه یک شکایت حقوقی مطرح می کنند اما در واقع امر فضای سیاسی و روانی و عقیدتی جامعه را کنترل و مدیریت می کنند. دوباره پیامبر را به یادها می اورند و یک دوره کاملی از معارف اسلامی را یادآور می شوند و مجدداً مردم را با دوران طلایی حضور پیامبر اسلام مأنوس می سازند. این همه در شرایطی است که دیگر پس از رحلت پیامبر اسلام، حتی در مسجد پیامبر هم کسی از معارف اسلام صحبت نمی کرد و سیاست زدگی افراطی و مناسبات قدرت بر همه چیز غلبه کرده بودو فضای مدینه داشت به سرعت از فضای دوران پیامبر اسلام فاصله می گرفت که مد نظر سیاست بازان هم بود. این مشی حضرت زهرا الگوی ائمه بوده است. دقیقا می بینید که در حادثه عاشورا امام حسین هم این گونه جلو رفتند. موضع حقوقی امام حسین علیه السلام در حادثه عاشورا همان قرارداد صلحی بود که امام حسن علیه السلام با معاویه بسته بود. در قرار داد صلح اینگونه بود که بعد از معاویه حکومت به امام حسن علیه السلام می رسد و اگر امام حسن علیه السلام زنده نبودند به امام حسین علیه السلام می رسد. به هر حال هر رفتار سیاسی باید از زمینه حقوقی قابل توجیه باشد. می بینیم که استناد امام حسین علیه السلام به همان قرارداد صلح است و حضرت نمی توانست در قرار داد تخلف کند و خود را کنار بکشد. صدیقه طاهره سلام الله علیها روش حقوقی را برای دفاع از حق اتخاذ می کنند؛ دقیقا می بینید که در حادثه عاشورا هم امام حسین علیه السلام همین شیوه را برمی گزینند. قطعا خیلی از نکات در رفتارها و حرکت های سیاسی حضرت زهرا هست که هم زمینه ساز حیات سیاسی ائمه است و هم الگوبرداری کردند. یعنی بنایی را گذاشتند که رفتار های سیاسی ائمه هم بر آن اساس جلو رفت. لذا در این جهت به داشتن مقام امامت نیاز نداریم، چون رفتار سازی کاری عمیق است که وابسته به امر حکومت نیست. لذا قطعا برای ما قابل الگوبرداری است و تردیدی در این نیست که مشی سیاسی و نوع رفتارهای ائمه علیهم السلام با خلفای جور به گونه ای الهام گرفته از حرکت سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها بوده است. علاوه بر اینکه حضرت زمینه ساز حرکت سیاسی ائمه هم بودند، تا زمانی که حضرت زهرا سلام الله علیها وارد معرکه نشدند علی علیه السلام فضا نداشتند برای اینکه ورود کنند. این فضا فقط وقتی ایجاد شد که حضرت آن را فراهم کردند. آن زمان بود که حضرت امیر توانستند با دست بازتر فعالیت خود را آغاز کنند. در واقع زمانی که رفتارهای سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها را بتوانیم درک کنیم، می توانیم رفتارهای سیاسی ائمه را هم درک کنیم. چون رفتارهای سیاسی ائمه مثل رفتارهای سیاسی سایر سیاستمداران نیست، یک رفتار عمیق و معنوی است.

* جناب دکتر بهروزی لک، نظر شما در این­باره چیست؟

بهروزی لک: قبل از ورود به مساله اصلی نکته ای را عرض می کنم و آن این است که ظاهرگرایی در نقل های تاریخی در رفتار معصومین علهیم السلام بویژه حضرت زهرا است. اگر کمی تامل کنیم در خصوص آنها، می بینیم که رفتار آنها باطنی دارد که با این نقلهای ظاهری نمی¬سازد. به عنوان مثال ما داستان تسبیح حضرت زهرا را همه شنیدیم که حضرت زهرا در خانه دست تنها بودند و نیازمند به کمک داشته اند و خدمت پیامبر می روند تا از او کمکی بگیرد، اما پیامبر اسلام ص آنچه به ایشان جواب می دهند به جای خدمتکار یا هر کمک دیگر ذکری است که در طول تاریخ باقی مانده است. امروز به رغم همه ظلم ها و نادیده گرفتن فضایل اهل بیت ع در جهان اسلام کسی این را نمی تواند انکار کند که تسبیحی به نام تسبیح حضرت زهرا باقی مانده که هیچ کسی نتوانسته است آن را تغییر دهد.

یا مثلا این داستان را داریم که پیامبر گرامی اسلام وارد منزل حضرت زهرا شدند و دیدند که پرده ای آویخته شده است، پیامبر گرامی اسلام از منزل برمی گردند که انگار این پرده را نپسندیدند، این ظاهر قضیه است؛ اما این خود زمینه ای است برای اینکه عظمت حضرت زهرا آشکار شود. یعنی اینطور نیست که پیامبر تجمل گرا نبوده و حضرت زهرا تجمل گرا تلقی شود، ظاهر و باطن به هم نمی رسد، بلکه به باید به عمق و باطن قضایا توجه کنیم.

همچنین نکته ای که در قیام حضرت زهراست. گفت وگویی است که میان حضرت علی ع و  حضرت زهرا س شده است و نقل شده است که حضرت زهرا انگار بی تابی کرده باشند و در صدد اعتراض که چرا قیام نمی کنی و این سخن از جانب امام علی ع باشد که فاطمه جان اگر می خواهی این صدای اذان باقی بماند من باید سکوت کنم. ظاهر و باطن اینها به هم نمی سازد. ما از یک طرف می گوییم که حضرت زهرا الگو و اسوه است و از طرف دیگر می بینیم که به این شرایط توجه نکرده است. اینها نقل هایی است که حتی اگر ظاهرش نقل شده باشد ولی در باطن آن مطلب دیگری هست که باید توجه کرد. باطن این امور به اجمال این است که در قضیه تسبیح و پرده رنگین باید به زمینه سازی معرفی مقام حضرت زهرا س توسط پیامبر اکرم توجه کنیم. در خصوص گفتگوی در باره عدم قیام و پاسخ حضرت علی ع نیز باید این گفتگو را به صورت نمادین تلقی کنیم که مخاطب آن نه خود آنها بلکه جامعه اسلامی است که فلسفه سکوت امام علی ع را به جامعه اسلامی بیان می کند.

با این مقدمه می خواهم بگویم که در روش و الگوی حضرت زهرا به عنوان ام الائمه، اسوه و الگویی است که همه ائمه سرآغاز این چراغ هدایت گشتند. همانطور که آقای روحانی اشاره فرمودند، به هر حال حضرت زهرا از یک مقام عالیه معنویه برخوردار بودند که علم امامت در آن نهفته است و در خدمت تک تک ائمه قرار داشته است و این غیر از کتاب و قرآن کریم بوده است. نشان می دهد که محدثه بوده و از حقایق آگاه. طبعا این میراث و جاودانگی علم حضرت زهرا به نوعی باید نمود پیدا کند، علم برای چیست؟ علم برای نورافکنی است. اگر کسی صاحب علمی باشد طبعا خود ماهیت علم نور است. نمی توان نور علم را پنهان کنیم. از این منظر، حضرت زهرا معدن علمی است که علم لدنی خویش را به فرزندانش در مصحف فاطمه س به ارث گذارده است. علاوه بر آن باب علمی که حضرت علی است و مردم را بعد از پیامبر باید هدایت کند، یک معدن علم دیگری هم هست و آن حضرت فاطمه است. هر چند بنا بر روایت ها عمر ایشان کوتاه بود ولی جایگاه ایشان بسیار ارزشمند است.

وجه هدایت گری حضرت زهرا در این است که؛ به هر حال خداوند یک نظمی را برای جامعه قرار داده است، اما مسؤولیت مستقیم امامت و رهبری را برعهده مردان اهل بیت قرار داده، اما نقش و جایگاه سیاسی و اجتماعی زنان را هم خداوند روشن و برجسته کرده است. عملا سیره و الگوی حضرت زهرا با این مشی که در این مدت داشتند و در این قضیه از خود نشان دادند یا حتی قبل از این دوران، در برجسته سازی حمزه سید الشهدا که سر خاک حضرت می رفتند و یاد و نام سیدالشهدا را زنده نگه می داشتند، خود یک نوع نشانه فعالیت اجتماعی و سیاسی است، علاوه بر فعالیت های اجتماعی و سیاسی دیگر. در این قضیه هم ضرورتی ندارد که حضرت زهرا مسؤولیت امامت را برعهده داشته باشد، به عنوان یک فرد فرهیخته و فردی که از عصمت برخوردار است و از آن طرف هم از علم لدنی الهی برخوردار است. طبعا مسؤولیت هدایتگری را برعهده دارد. اگر این کار اتفاق نمی افتاد شاید زنان می گفتند که ما مسؤولیت اجتماعی و سیاسی نداریم. در حال حاضر تلقی و آموزه نادرستی که در جامعه سنی در خانه نشین سازی زنان صورت گرفته، حتی برای نماز جماعت نشانه نبود همین الگوبرداری است. در کشورهای مختلف مانند هند، زنان حضور در نمازهای جماعت هم پیدا نمی کنند چون اینها ذهنیت نادرستی را ترویج کردند که مصلی زنان در خانه است؛ در حالی که پیامبر در مسجد النبی برای زنان مصلی درست کرده بود. طبعا این یک مقدمه بوده برای حذف بخشی از جمعیت. در راستای اقتدار گرایی سیاسی که بعدها در خلافت سنی صورت گرفت و خلیفه سنی به نوعی با ادعای اینکه همه باید از او اطاعت کنند در راستای جذب گرایی و اطاعت از اولوالعمر و لو اینکه غلام حبشی باشد یا فاسق و فاجر باشد قرار گرفت. این فضای اختناقی که ایجاد شد طبعا به راحتی توانست بخش عمده ای از جمعیت را هم از زندگی سیاسی حذف کند که حضور زنان باشد. اما حضرت زهرا به رقم اینکه امامت نداشته اما از آن علم و عصمت برخوردار بوده طبعا وارد عرصه اجتماعی و سیاسی شده است. البته که قدرت هدف اصلی نبوده و اینطور نبوده که قدرت طلبی هدف اصلی باشد. وقتی مطالعه می کنیم در الگوهای رفتارهای سیاسی، هنگامی که قدرت هدف اصلی باشد، برای رسیدن به آن قدرت هرگونه ابزار و هدفی توجیه می شو. مثل همان کاری که معاویه انجام می¬داد، اگر معاویه توانست قدرت خود را حفظ کند صرفا برای این بوده که طبق مرام وی قدرت وسیله را توجیه می کند اما وقتی این را به امام علی  می گویند که معاویه سیاستمدارتر است حضرت به تقوی اشاره می¬کنند و می فرمایند: لولا التقی لکنت ادهی العرب اگر تقوا دست و پای مرا نمی‌‌‌‌‌بست، از همه‌‌‌‌‌ی آحاد و مکاران عرب، مکر و حیله را بهتر بلد بودم.

معصومین ع و حضرت زهرا اینطور نبوده که صرفا دنبال قدرت و رسیدن به قدرت باشند؛ بلکه ائمه معصومین و ام الائمه و پیامبر اسلام مسؤولیتشان الگو بودن و اسوه بودن است که در شرایط و اوضاع مختلف سیاسی بتوانند راه را نشان دهند. در سیره حضرت زهرا س و دفاع از حریم ولایت، یک اسوه و الگوی رفتار سیاسی وجود دارد که برای مردان و زنان همگی الگو می¬باشد.

پس از پیامبر اکرم ص امام علی ع دلایل و استدلال های خود را برای حقانیت جانشینی پیامبر ص مطرح کردند. اما جریان قدرت اجازه نداد سخنان و استدلالهای امام شنیده شود. صدیقه طاهره س همراه فرزندانش خانه به خانه سراغ صحابه می¬رود و غدیر و دیگر دلایل جانشینی همسرش را بیان می کند تا از این طریق از ولایت وصی پیامبر ص دفاع کند. در مسأله فدک آن گونه ایستادگی و پافشاری کرد. اگر ما از این منظر به حضرت فاطمه و رفتار آن حضرت نگاه کنیم، می توانیم الگوی رفتار سیاسی آن حضرت را تبیین کنیم.

نکته دیگر که مطرح است این است که بعد از پیامبر اسلام ص نقش و مأموریت اصلی معصومین در این دوران ۲۵۰ ساله چه بوده است؟ اگر نگاهی به زندگی معصومین پس از پیامبر اکرم ص داشته باشیم، باید بررسی کنیم مأموریت اصلی این ۱۲ معصوم علیهم السلام، یعنی صدیقه طاهره همراه با یازده امام تا امام مهدی عج ایفای چه نقشی بوده است؟ آیا فقط رسیدن به قدرت و قدرت سازی بوده، اگر این هدف بوده کل دوران حکومت ائمه پنج سال بیشتر نمی¬شود. یعنی حکومت امام علی چهار سال و اندی و فرزندش امام حسن مجتبی چند ماه بیشتر نشد. لذا نمی¬توان گفت که حکومت هدف اصلی این حرکت بوده است. حکومت هدف غایی و نهایی هست اما یکی از اهداف بزرگ معصومین در این دوره از جمله حضرت زهرا، تعلیم دین و ارائه الگو برای مردم در ابعاد مختلف زندگی از جمله عرصه سیاسی بوده است.

* نظر برخی کارشناسان این است که حجم داده های ما از معصومین آنقدر کم است که نمی توانیم یک الگوی سازمان یافته که جامع باشد را از زندگی آن بزرگواران استخراج کنیم. به نظرشما امکان استخراج از الگوی معصومین وجود دارد؟

روحانی: من چند نکته را یادآوری کنم، مطلب اولی که جناب دکتر فرمودند و استفاده کردیم و برای من جالب بود، توقف پیامبر در منطقه قبا برای ملحق شدن اهل بیت به ایشان که تصور اولیه ای که ازپیامبر دیده می شود این باشد که ایشان و اهل بیت با هم هستند، این مسأله بسیار قابل توجه است. اما این مسبوق به سابقه است، یعنی همه جا پیامبر بنایشان این بوده. در تمام دوران حضور ایشان در مکه هم ما این سیره را از پیامبر دیدیم. ابن مسعود اولین خاطره ای که از دیدارشان با پیامبر نقل می کند همین است. می گوید که من به همراه جمعی از بزرگان برای تجارت وارد مکه شدیم، کنار چاه زمزم با تجار مکه برای خرید و فروش قرار داشتیم و بزرگ تجار مکه آن زمان عباس عموی پیامبر بود در بعضی از اقلام، و می دانید که آن موقع هم مکه بازار رسمی آن منطقه بود که برای دیدارها و معاملات و تجارت می آمدند کنار چاه زمزم، وقتی صحبت می کردیم از باب صفا دیدم که جوان زیبا با رفتار قابل توجه وارد شد به طوری که تمام چشم ها در فضای مسجد الحرام متوجه او بود، بسیار آراسته بود و لباس سفید تمیزی به تن داشت و با آرامش و متانت قدم بر می داشت و وقتی می آمد به دنبال او نوجوان ۱۱ سال و به دنبال او هم یک بانو که کاملا خود را پوشیده بود به طوری که زیور آلات او اصلا پیدا نبود، آمدن اینها به این صورت بسیار جلب توجه کرد. وارد شدند حجر الاسود را لمس کردند، هفت دور خانه خدا را طواف کردند و در زاویه ای هم مشغول کاری شدند، این صحنه توجه مرا جلب کرد، از عباس پرسیدم این مرد کیست و چه می کنند؟ گفتند این دو برادر زاده من هستند و آن بانو هم خدیجه است و به اینجا آمدند و عبادت می کنند و دینی که معروف شده برای اینهاست. غرضم این است که این رفتار پیامبر نشان می دهد که ظرفیت جامعه فقط برای مردها نیست. امکانات و شرایط و خصوصیاتی که اسلام می خواهد در جامعه رونق پیدا کند باید مسؤولیت ها بین همه افراد تقسیم شده باشد. همه در کارها حضور داشته باشند. در فضای مکه مسأله سیاسی نیست، با توجه به فشار و هجمه ای که پیامبر با آن مواجه بودند، هر چند که پیامبر هرگز از کارهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی خود را جدا نکردند و تا جایی که می توانستند حضور داشته باشند حضور داشتند، در تاریخ داریم و مشخص است. اما این نشان می دهد که پیامبر در همان فرصت محدود هم به جهان بشریت اعلام می کند که ما جامعه هستیم و جامعه متشکل از افراد مختلف، جنسیت ها فرهنگ و درجات مختلف علم است و این پیام را به جهان بشریت منتقل می کند که شما باید از همه ظرفیت ها استفاده کنید. مقدمه ای است بر کار سیاسی شاید فرهنگی در جامعه آن روز به شدت می خواهد زن را به عنوان فرد دوم جامعه معرفی کند. نکته ای که امروز هم وهابیت کنفرانس می گذارد، رشته دانشگاهی تاسیس می کند که آیا زن ها انسان هستند یا نیستند؟! امروز این بحث در مجامع علمی مطرح می کنند، این با فرهنگ اسلام و روش پیامبر به هیچ عنوان جور نیست.

نکته دومی که قابل توجه است و باید به آن بیشتر پرداخته شود این است که آیا وجود زنان به ویژه حضرت زهرا در آن مقطعی که پیامبر تامل می کنند تا امیرالمومنین به ایشان ملحق شوند و وارد مدینه شوند آیا برای پیامبر هدایتی بود یا کار سیاسی بود یا اینکه فقط یک نکته اجتماعی بود. یعنی ما می خواهیم تشکیلات یک جامعه را به مردم معرفی و پایه گذاری کنیم به ویژه اینکه قبل از این اصلا تحت عنوان حکومت واحدی شاید در جزیره العرب اصلا مطرح نبوده، قبایل مختلفی بودند هر قبیله ای که بر قبایل دیگر با زور و حمله و تعداد افراد قدرت پیدا می کرد رهبر آن می شد. که بعدا قرآن هم همین را مورد سرزنش قرار داد. یا اینکه نه، ما باید یک جامعه ای تشکیل دهیم که بخشی از آن آدم های ضعیف و بخشی آدم های قوی باشند و بخشی از نظر مالی وضع خوبی داشته باشند، جنسیت های زن و مرد در جامعه مشترکا حضور دارند. این پیام شاید مهم تر از آن مطلب اولیه کار سیاسی باشد که هدف اصلی ما این است که انسان ها را ید واحده بدانیم همانطور که قرآن می گوید که ما شما را خلق کردیم از یک پدر و مادر اما قبایل مختلف قرار دادیم که فقط یکدیگر را شناسایی کنید. این تغییراتی که در جنسیت ها یا ملیت ها یا خصوصیات افراد هست نشانه برتری بر کسی نیست فقط اسباب تحریک و انگیزه شما برای شناسایی ظرفیت های خودتان و جامعه اتان است و پیامبر هم از این به خوبی استفاده کرد. می بینید که در مدینه دو قبیله که سال ها با هم درگیر بودند در کنار پیامبر و با روش پیامبر زندگی کردند. پیامبر تأکید داشت که مشترکات یکدیگر را پیدا کنید.

این مسائل نشان می دهد که دیدگاه پیامبر دیدگاهی بوده که میخواهد جامعه سازی کند. غیر از اینکه باید حکومتی یا هدایتی یا اصلا دینی به نام دین جدید بیاید، این دین در پناه یک جامعه درست می شود چون بناست بعدا بماند، لذا باید بتوانند یکدیگر را شناسایی کنند و بتوانند با هم سازگاری داشته باشند. این نشان می دهد که بیش از هر چیز باید به موضوع فرهنگ سازی در این مسأله نگاه کنیم بیش از هر مساله که سیاسی و حکومتی باشد، باید سطح فرهنگ را بالا ببریم در جامعه که من بتوانم نظر افراد دیگر را هم بشنوم، فرصت ها را در اختیار همه قرار دهم و از ظرفیت های همه استفاده کنم و در کنار هم مباحث انسان ساز و هدایتگر هم داشته باشیم. همانطور که قرآن می گوید همه اقوال را بشنوید، آنکه بهتر است گزینش کنید و منتظر نشوید که حتما ما بگوییم.

نکته آخر این است که بحث تبعیت از پیامبر یا هدایتی که از این طریق حاصل می شود آیا فقط در این است که من فقط حرف های پیامبر را گوش دهم، بعد عمل کنم؟ یا اینکه هر حرکت و عملی بنا به تشخیص خودم با توجه به سابقه ای که در تعالیم آن از پیامبر برای من رسیده کنار هم بگذارم و از آن برای هدفی که پیامبر بیان می کرد بهره ببرم. و اینها همه در راستای تبیعت کردن از پیامبر است.

اگر امام حسین و حضرت فاطمه حرکت اعتراضی می کنند و سخنی می گویند آیا منتظر شده بودند که پیامبر به آنها بگوید؟ یا خود حضرت از مجموعه تعالیمی که از پیامبر گرفته انجام می دهد، آیا این کار حضرت تبعیت از پیامبر است یا خیر؟ بنابراین باید درباره مفهوم تبعیت در این گستره بحث کنیم.

اگر ما در هر کاری که در آن زمان زمینه آن نبوده و الان لازم است انجام دهیم و می دانیم این کار در راستای اهدافی است که پیش بینی شده، و لازم است که انجام شود، انجام دهیم.

بنابراین کار حضرت زهرا به ویژه اینکه خودشان در خانه وحی به دنیا آمدند، خودش در خانه رسالت و امامت زندگی کرده و محور نبوت و رسالت و امامت قرار گرفته بسیار قابل توجه است. گذشته از همه اینها چطور ما بتوانیم این مفهوم را بگیریم و بگوییم که حضرت حق هدایت نداشت باشد، باید گفت اتفاقا هر کسی که این مفاهیم را گرفته باشد و احساس مسؤولیت داشته باشد حق دارد از این توانایی خود برای هدایتگری استفاده کند.

مفهوم تبعیت را منحصر در این نبینیم که هر چه او گفته انجام دهم من تابع او هستم، هر چیزی که من را به هدف او نزدیک می کند من تبعیت می کنم. با این دیدگاه اگر نگاه کنید دیگر معنای اسوه کاملا مشخص می شود که هر کسی می تواند اسوه باشد.

* بنابراین در استخراج الگو، اگر داده ها هم پایین باشد، می توان الگوی مناسبی ارایه داد؟

روحانی: به هر حال باید داده ای داشته باشیم.

* داده ها نسبت به هدف وجود دارد. نظر شما چیست استاد؟

فتح اللهی: در استخراج الگو علاوه بر اینکه وجود داده ها نیاز است مهم است کسی که می خواهد استخراج کند چه قدرت فکری دارد. شما همه داده ها را داشته باشید و اینها را در اختیار یک کودک ۵ ساله قرار دهید، او نمی تواند از این داده ها الگویی را استخراج کند. منتها داده کم داشته باشید ولی یک آدم با نگاه متعمقانه می تواند عمق مطلب را می فهمد و می تواند الگوبرداری کند. به عنوان مثال در صحنه سقیفه شاید چند جمله از محتوای مذاکرات سقیفه نقل شده، ولی خوب که نگاه می کنیم می بینیم آنجا صحبت از امارت است و از مفهوم خلافت بحث نمی شود و این یک داده است. اگر مقداری روی آن فکر کنیم و می بینیم که در سقیفه یک قطع نسبتی با پیامبر صورت گرفته است، چون لفظ امیر به کار می رود. امیر لفظی عربی بوده و عرب ها قبل از اسلام هم به حاکمشان امیر می گفتند، اصلا لفظ خلیفه در مذاکرات سقیفه به مطرح نیست. در صورتی که آنها خلیفه تعیین کردند، پس این خلیفه از کجا پیدا شد؟! اینها که بحث امیر می کردند لاجرم باید بیرون می آمدند و یک دارالإماره درست می کردند و در آنجا حکومت می کردند. چرا عنوان حکومت تبدیل به خلیفه شد و دوباره به مسجد آمدند. این نشان می دهد که یک اتفاقی افتاده است. یک عده ای می خواستند بگویند این حکومت ما نسبتی با حکومت پیامبر ندارد. پیغمبر یک حکومتی داشت، دینی آورد و با رحلت پیامبر، حکومت دینی او هم تمام شد. پیامبر خلیفه تعیین نکرده است و جانیشین ندارد و ما حاکم و امیر هستیم. این آقایانی که می گفتند پیامبر خلیفه تعیین نکرده است، چرا عنوان خودشان را خلیفه می گذارند؟ وقتی من اسم خودم را خلیفه می گذارم، من را باید آن مستخلف عنه معین کند. نمی توانم اول بگویم که خلیفه تعیین نشده است و بعد از آن بگویم که من خلیفه پیامبر هستم. این یک تناقض است.

علت این تناقض این است که اینها نمی خواستند این عنوان را داشته باشند و مجبور شدند. در بَدوِ امر نمی خواستند و اِبا داشتند که بخواهند نسبتی بین حکومت خودشان با حکومت پیغمبر و دین پیامبر برقرار کنند. چون در این صورت مجبور بودند به عنوان خلیفه از شیوه حکومتی پیغمبر تبعیت کنند. اول می خواستند آزاد باشند و بعد مجبور شدند.

این کار بسیار بزرگی است که اتفاق افتاده و اتفاقا من می خواهم بگویم که رفتارهای حضرت زهرا (سلام الله علیها) و علی (علیه السلام) تاثیر داشت. به دلیل رفتار آنها بود که مجبور شدند امارت را به خلافت تبدیل کنند. در ساختار هم مؤثر بود. ساختار حکومت عوض شد. این ها اول دنبال حکومت غیراسلامی بودند بعد که مجبور شدند گفتند که چه فرقی می کند که علی (علیه السلام) احکام اسلام را پیاده کند یا ما این کار را انجام دهیم؟ ما خودمان هم تعهد می دهیم که عینا حکومت پیغمبر اسلام را اجراء کنیم.

خلفا ادعا کردند که می خواهند رفتارهایی که پیغمبر انجام داده است را عینا انجام دهند. این را در سقیفه نمی گفتند. بعد مجبور شدند که بگویند. دارالإماره درست نکردند و به مسجد آمدند. منبر پیامبر اسلام سه پله داشت. وقتی خلیفه اول وارد مسجد شد و خواست روی منبر بنشیند، مردد شد نتوانست روی پله سوم که جای رسول خدا بود بنیشیند و پله دوم نشست. در دوسالی که ابوبکر خلیفه بود، روی پله دوم می نشست. بعد که عمربن خطاب آمد، روی پله اول و پایین تر از محل ابوبکر نشست. نوبت به عثمان که رسید، باید زمین می نشست. دید که نمی شود، دوباره رفت جای پیغمبر اسلام نشست.

این یک داده است. اما اگر خوب نگاه کنی، از این داده خیلی مطلب می فهمی.

اگر علی علیه السلام به حکومت می رسید، همان لحظه اول می رفت بالا و همان جای پیغمبر اسلام می نشست. چون فرقی بین خودش و پیغمبر اسلام قائل نبود. دقیقا همان کارها را انجام می داد. اما این خلفا می گفتند که ما مقید به احکام اسلام که پیامبر اسلام بیان کردند هستیم و می خواهیم دستورات و احکامی که پیغمبر اسلام داشت را اجراء کنیم، البته در عمل چنین کاری نکردند، اما ادعای آن ها با آوردنِ لفظ خلیفه این بود. اما اگر علی علیه السلام روی کار می آمد، می فرمود من احکام اسلام، سنت نبوی و سیره خودم را عمل می کنم. یعنی یک سری مسائل پیش می آید که در زمان پیغمبر اسلام پیش نیامده بود، آنجا خودم حکم دین را بیان می کنم. این حرف را خلیفه اول جرأت نداشت بگوید. او فقط همین را می گفت که من می خواهم رفتارهای پیغمبر را تکرار کنم. لذا یک پله هم پایین می نشینم. چون آن پله بالا از آن کسی است که خودش حکم را صادر می کند. من فقط تبعیت می کنم.

خلیفه دوم گفت من هم از آن پیغمبر و هم از خلیفه اول تبعیت می کنم و برای همین آمد و یک پله پایین تر نشست. کما این که در آن شورای شش نفره همین را گفتند. علی علیه السلام فرمود که من به کتاب خدا و سنت پیغمبر و سیره خودم عمل می کنم. یعنی مسائل جدید پیش می آید که اصلا در سنت پیغمبر حکمش داده نشده است. من آن جا تصمیم می گیرم. چون هم وزن با پیغمبر هستم. اگر علی علیه السلام خلیفه می شدند، می رفتند همان جای پیغمبر اسلام می نشستند. لذا «داده» زیاد مهم نیست و بلکه بهره برداری از آن مهمتر است.

حضرت زهراء (سلام الله علیها) در ظاهر به حاکم وقت شکایت کردند و در نگاه سطحی ممکن است تحلیل کنیم که حکومت را تأیید و در ضمن آن حاکم را نقد می کنند. در صورتی که این گونه نیست. حضرت زهراء (سلام الله علیها) با اعتراضی که انجام دادند، بُنیان حکومت را زیر و رو کردند. بنیان حکومت همین بود که عده ای می خواستند نام پیغمبر فراموش شود. از فردای روزی که پیغمبر اسلام رحلت کردند، کسی در مسجد پیغمبر معارف اسلامی را بیان نمی کرد. چه کسی می خواست که بیان کند؟ علی علیه السلام می خواست بیان کند؟ به او که اصلا اجازه صحبت نمی دادند. فضا آن قدر سنگین بود که اگر علی (علیه السلام) در مسجد پیغمبر می خواستند حرفی بزنند، می گفتند که او دنبال حکومت است.

خلیفه هم دنبال کار سیاسی بود ونمی آمد که معارف اسلامی بیان کند. مسجد پیغمبر که تا دیروز محل تفسیر قرآن، بیان معارف حقه، مسائل کلامی و فقهی بود، از فردای رحلت پیغمبر فقط محل درگیری سیاسی و قدرت شده بود. سخنانی مثل این که چه کسی بیعت کرد و چه کسی بیعت نکرد.

این مهمترین ضربه ای بود که به اسلام وارد می شد و عده ای اتفاقا می خواستند که دیگر کسی در مسجد پیغمبر بحث دین نکند. حضرت زهراء (سلام الله علیها) در خطبه شان که در آن به غصب فدک اعتراض می کنند، یک مجموعه کاملی از معارف اسلام را دوباره مرور کردند. چرا خدا خلق کرد؟ چرا پیامبران را ارسال کرد؟ چون دیگر در مسجد پیغمبر، معارف گفته نمی شد و همین مبنای قدرت­ عده ای شده بود. اما حضرت دوباره تعریف جدیدی از مسجد پیغمبر کرد. و بعد از آن بود که قُرّاء و اهل علم، میدان پیدا کردند و باب بحث از معارف باز شد. دوره ای از معارف را دوباره یاد مردم آورد. مردم یادشان آمد که تا دیروز با این بحث ها لذت می بردند، الآن همه این ها قطع شده است و فقط این دعواها مانده است که با اهل رده چه کار کنیم؟ با دیگری چه کار کنیم؟ این کار، بنیان حکومت را عوض می کند.

اگر ما به همین داده های کم، نگاه عمیق داشته باشیم، کافی است که اولا الگو برداری کنیم و ثانیا عمق این قضایا را متوجه شویم که به نظرم حضرت ساختار حکومت آن ها را تغییر داد و مجبور کرد آن ها را که دائم به پیامبر اسلام استناد کنند. کما این که حضرت زینب (سلام الله علیها) می فرمایند که اگر می خواهی ببینی چه کسی پیروز شد و چه کسی شکست خورد، اذان و اقامه بگو. یعنی شما می خواستید اذان و اقامه نباشد و ما می خواستیم باشد و الآن اذان و اقامه برقرار است. واقعا در صدر اسلام غاصبان حکومت امیرالمومنین(سلام خدا بر او) می خواستند اسلام را جمع کنند. آن ها وقتی رفتند به سقیفه، لفظ خلافت را به کار نبردند. اما بعد از سقیفه مجبور شدند که لفظ خلافت را به کار ببرند. لذا به دلیل اقدامات حضرت زهراء، ساختار حکومت عوض شد و آن چه که می خواستند، نشد. پیام سیاسی و نوع شیوه ای که حضرت زهراء به کار برد، الگویی است برای همه که اگر بخواهیم کاری را پیش ببریم، ببینیم از چه شیوه هایی باید استفاده کنیم. من مثال می زنم، وقتی شهدای غواص را به تهران آوردند، چهره تهران عوض شد. یک پیامی مقام معظم رهبری دادند که در آن عبارت جالبی بود و در این پیام گفتند که این رویداد، «خطاب لطیف الهی» بود. یعنی این که خدا می خواهد مردمی که درگیر سیاست بازی ها و زندگی روزمره شده اند، آزاد کرده تا مأنوس معنویت شوند.

سیاست در اسلام به این صورت پیش می رود. با امر و نهی و قدرت و کشت و کشتار جلو نمی رود. این راه، راهی است که حضرت زهراء (سلام الله علیها) باز کردند. در تاریخ آمده است که وقتی حضرت زهراء (سلام الله علیها) به سمت مسجد می رفت، همه به یاد راه رفتن پیغمبر افتادند. خانه حضرت با مسجد خیلی فاصله ندارد. اصلا حضرت می توانستند داخل خانه ا­شان بنشینند و از همانجا حرفشان را بزنند. قصه این بود که حضرت می خواست مردم دوباره یاد پیغمبر بیفتنند. همین که ابتدای سخنشان را با آه کشیدن شروع می کنند نشانه است. حضرت حجت الهی است. این اقدامات روی حساب است. فضا را تحت تاثیر قرار می دهد. این کار عظمت مصیبت رحلت پیامبر اسلام را دوباره به یاد می اندازد و نسبت مردم را با ایشان برقرار می سازد. لذا اگر ذهنیت ما عمیق باشد و قدرت خلاقیت و تفکر داشته باشیم، از این داده ها می توانیم استفاده های بیشتری کنیم. قطعا آیندگان بهتر از ما از همین داده های کم، بیشتر استفاده خواهند کرد. در فقه بحثی وجود دارد که خیلی ها حامل فقه به آیندگان هستند، ولی بهره آیندگان بیشتر از آنها است، واقعا همین است. لازم نیست که سطحی نگاه کنیم و فکر کنیم تعداد زیاد داده ها خیلی مهم است. مهم هست، اما مهمتر از آن کسی است که بتواند از آن درک داشته باشد.

*شما در فرمایشاتتان به تعبیری سوال ۲-الف ما را هم پاسخ دادید، چون اشاره کردید که این روش سقیفه در دوران جاهلیت هم به کار گرفته می شده است. به این ترتیب فکر می کنم با قسمت ب سوال ۲ مخالفت دارید. چون آن جا پرسیده ایم که آیا روش انتخاب رئیس جامعه اسلامی، روشی درست و بالطبع  مورد تأیید حضرت زهراء (سلام الله علیها) بوده است و اعتراض ایشان متوجه عدم برگزاری صحیح این روش بوده است؟ فکر می کنم نگاهی که دارید این است که اصولا این روش، یک روش جاهلی بوده است چون آن نصب الهی را مد نظر نداشته است.

فتح اللهی: بله، اما شأن حضرت این نبود که بخواهند به این مسأله اعتراض کنند. ایشان عُمقِ قضیه را اصلاح می کردند و الا این که تصریح کنند این روش غلط است و این که من این حاکم را قبول ندارم، در شأن حضرت نبود. حضرت آن اعتقاد عمومی به روش موجود را سُست کردند. و اعتقاد عامه را دوباره بازسازی کردند و مؤمن به روشی که پیامبر اسلام داشت کردند.

*چون بحث کلی ما پیرامون بررسی روش اعتراض سیاسی حضرت زهراء (سلام الله علیها)  است، استنباط من از فرمایش شما این است که در منش سیاسی حضرت زهراء (سلام الله علیها)، سیاست یکی از ابزارهای هدایت است. و وقتی مردم هدایت شوند، کُنش سیاسی صحیحی هم خواهند داشت. آیا برداشت من از بیانات شما درست است؟

فتح اللهی: سیاست اسلامی، سیاست مبتنی بر ایمان بود.

* تقاضایم این است که با تأکید بر شخصیت حضرت زهراء (سلام الله علیها) بیان بفرمایید.

فتح اللهی: همان را عرض می کنم. حضرت زهراء (سلام الله علیها) می خواسته اند ایمان مردم را بازسازی کنند، اگر ایمان مردم دوباره سرجایش بر می گشت، بستر لازم برای سیاست اسلامی را فراهم می کرد. لازم نبود در آن لحظه حضرت یک کار سیاسی ساده ای کنند. مثلا یک درگیری یا یک رأی گیری کنند. ولی بنیان سیاست اسلامی را درست کردند. بنیان سیاست اسلامی، این بود که ارتباط با پیغمبر، ارتباط با جامعه ای که پیغمبر ساخته بود، ارتباط با سنت پیغمبر قطع نشود. مردم پیغمبر را خواب و خیال تصور نکنند که یک خوابی بود که ما دیدیم و تمام شد و رفت. احساس کنند که دوباره می شود مثل دوران پیغمبر زندگی کرد. دوباره ما می توانیم مدینه النبی را داشته باشیم و دروباره می توانیم آن را بازسازی کنیم. این روحیه را در مردم به وجود آوردند که به نظرم بنیان سیاست اسلامی بود که حضرت پایه گذاری کردند. یعنی آن قطع ارتباطی که آن آقایان کرده بودند را بهم زده و مجددا ارتباط با پیغمبر اسلام را برقرار کردند. و این ها مجبور شدند که در ظاهر هم که شده است نسبت خودشان با پیغمبر اسلام را برقرار نگاه دارند. این بنیان سیاست اسلامی بود که حضرت ایجاد کردند.

* جناب آقای بهروزی لک، آیا با این موافق هستید که اعتراض سیاسی حضرت زهراء (سلام الله علیها) تنها متوجه غاصبان حکومت بوده است و به طوری نبوده است که بخواهد اساس حکومت اسلامی را از بین ببرد؟

بهروزی لک: اعتراض ایشان صرفا نسبت به شخص نبوده است. بلکه اعتراض به کل روند انحرافی شکل گرفته در جامعه بوده است که غاصبان خلافت رهبری آن را به عهده داشتند. این انحرافی بود که پس از پیامبر اکرم ص رخ داده بود. خود پیامبر اکرم ص روند منظمی را برای جانشین پردازی و تبیین وضعیت سیاسی و حکومت بعد از خود در پیش گرفته بودند که آخرین اقدام آن حضرت در غدیر خم تعیین علنی جانشین خویش بود. لذا مسأله جانشینی امری کلیدی و مهم بود که طبق آیات قرآن کریم بدون ابلاغ این مأموریت، رسالت آن حضرت تمام نمی شد.

تلاش و اقدامات صدیقه طاهره را در دفاع از ولایت از این منظر باید تبیین نمود. مسأله جانشین در هر پیامبری مطرح بوده است، اما در پیامبر خاتم ص جانشین بسیار حایز اهمیت است. هنگامی که پیامبر گرامی اسلام، دین خاتم را مطرح می کند، خاتمیت استلزام سیاسی مهم دارد. اقتضای خاتم الانبیاء و ارائه دین خاتم آ است که نبی خاتم خود حکومت داشته باشد و آیین حکومت داری را در تعالیم خویش نیز ارائه نماید. سیره حکومتی و سیاسی نبی خاتم مقتضی تشکیل حکومت است. و کمال تشکیل حکومت و جامعه سازی نیز آن است که جانشین خویش و امامت امت را برای پس از خود که نبی و پیامبری دیگر نخواهد آمد روشن نماید. لذا بدون تشکیل حکومت و تعیین جانشین، خاتمیت محقق نمی¬شود.

اینجاست که امامت امت بعد از پیامبر امری مهم و حایز اهمیت است. مناقشه صرفا در اشخاص و حاکمان نیست. بلکه در نظام امامت است که باید مورد توجه قرار گیرد. این سخن صدیقه طاهره در باب امامت که آن را موجب نظام امت معرفی کرده است، از این جهت گویاست و بیانگر آن است که آن حضرت نه تنها مخالف اشخاصی بوده است که بعد از پدر گرامیشان خلافت را غصب کرده بودند، بلکه اعتراض آن حضرت به تغییر نظام امامت و رهبری به مثابه میراث پیامبر اکرم ص، بدست غاصبان بود.

با این نگاه فاطمه زهراء عملا مخالفت خود را با سیستم سیاسی پس از پیامبر آشکار می¬کند. یعنی اعتراض سیاسی فاطمه زهراء (سلام الله علیها) به شخص که نیست. یعنی می خواهد بگوید که پیامبر گرامی اسلام میراثی را بر جای گذاشته است که آن باید زنده شود، و این میراث امامت است. تعابیری که در خطبه فدکیه و در جاهای دیگر آن حضرت امامت را برجسته می¬سازد، بدین منظور است. فرمودند: جعل الامامه نظاما الامه، امامت گفته است و نه خلافت و حتی امارت. یعنی صحبت این نیست که در واقع خلیفه پیامبر بیاید پله دوم یا سوم منبر نبی بنیشیند.

* سوال من بیشتر ناظر به بحث سامانه بود. چون استفاده ای که از صحبت های دکتر فتح اللهی کردم این بود که حضرت زهراء اصل سامانه سیاسی را با اقدام خودشان اصلاح کردند. یعنی غاصبان حکومت سعی داشتند سامانه ای به راه بیاندازند که هیچ دخلی به اسلام ندارد، اما با اقدامات حضرت زهراء این سامانه از عمارت به خلافت نبوی برگشت، اگرچه بازهم غصب حکومت بوده است.

بهروزی لک: دقیقا همین فرمایش آقای دکتر فتح اللهی درست است. حضرت صدیقه طاهره می خواستند بگویند شما سیستم را به بیراهه بردید. چرا امامت را اینقدر برجسته می کند؟ چرا سعی دارد که دوباره سنت پیامبر اکرم را احیاء کند؟ البته ما نداریم که خلیفه های اول، دوم و سوم به سنت پیغمبر عمل کرده باشند. تنها ادعای عمل به سنت را داشتند. مثلا در پیمانی که در زمان نصب خلیفه سوم می خواستند از امیرالمومنین بگیرند آمده بود که امیرالمومنین به سنت اولی و دومی پایبند باشد. خود آن حضرت یقینا مروج سنت پیامبر بودند و در این هیچ شکی نیست. اما سنت کس دیگری را در کنار سنت پیامبر نمی­پذیرفتند. یکی از احبار یهودی خدمت امیرالمومنین (علیه السلام آمد) و سوال کرد درباره خدا و پیغمبر. از امیرالمومنین پرسید که شما هم پیغمبری یا نه؟ در واقع داشت امیرالمومنین را با پیامبر مقایسه می کرد. امیرمومنان پاسخ دندان شکنی داد و فرمود أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبید مُحَمَّدٍ (صل الله علیه و آله و سلم). یعنی صحبت امام علی این نبود که من سیره خودم را ارائه می کنم. هیچ کدام از ائمه اینطور نبودند. وقتی از امام باقر علیه السلام سوال فقهی می پرسیدند، امام باقر علیه السلام پاسخ سوال را از قرآن یا سیره پیامبر مطرح می کردند. لذا من می خواهم عرض کنم که حضرت زهراء سعی داشتند سیره پیغمبر را زنده کنند. چون پیغمبر خاتم است. چون خاتم است باید برای ابدیت بماند و حتی آخرین منجی هم دین نبوی را محقق می کند. لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ همین است. هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ. طبق روایات معصومین علیهم السلام در این آیه مصداق أَرْسَلَ پیغمبر اسلام است، ولی لِیُظْهِرَهُ برای آخرین منجی است.

لذا امام علی (علیه السلام) هرگز سیره خودش را مطرح نکرده است. امام علی (علیه السلام) احیاء سنت پیامبر را کرده است. سنت پیامبر این بوده است که این حاکمی که از جانب خداوند تعیین شده است، حفظ شود. لذا می خواهم بگویم که هم امام علی (علیه السلام) و هم صدیقه طاهره (سلام الله علیها) مطلبی را بیان می کنند که شما روشتان نادرست است. شما دنبال احیاء سنت نیستید.

نقش و جایگاه برجسته و مهم حضرت زهرا س را از منظر دیگری نیز می­توانیم بیان کنیم. آن هم تعبیر و اطلاق سیده نساء العالمین از سوی پیامبر اکرم ص به آن حضرت است. نسائی، از علما و مفسران بزرگ اهل سنت، مطلب عجیبی دارد و جا دارد که از وی تمجید کنیم. او بحث می کند که این سیده نساء العالمین چه کسی است و چرا پیامبر صدیقه طاهره را، سیده نساء العالمین مطرح می کند؟

علاوه بر شأن و جایگاه علمی و فضیلت حضرت زهرا، شاید این به خاطر وجه الگویی است که فاطمه بعد از رحلت پیامبر ارائه خواهد کرد، پیشاپیش، عنوان سیده نساء العالمین بر تارک وی باشد. اگر از اهل سنت سوال کنیم، سیده نساء العالمین کیست؟ آیا عایشه است یا صدیقه طاهره؟ اکثریت قریب به اتفاق خواهند گفت که فاطمه زهراء. ولی چرا فاطمه زهراء به عنوان الگو از طرف اهل سنت شناسایی نشده است؟ حتی نسائی آن جا هم یک طنزی می آورد. میگوید عایشه روایتی نقل می کند از پیامبر که ای عایشه، فضیلت تو نسبت به سایر زنان من، کفضل الثرید علی سائر الطعام مانند فضیلت آبگوشت است بر غذاهای دیگر. اینقدر خودشان را تنزل دادند که از عایشه سیده نساء العالمین درست کنند. نسائی می گوید کجا می شود ثابت کرد که عایشه سیده نساء العالمین است و عایشه کجا و فاطمه کجا؟

من عرضم را جمع بندی کنم: با توجه به تعابیری چون سیده نساء العالمین از پیامبر خدا و تاکیداتی که حضرت زهراء بر احیاء سنت پیامبر داشتند باید مأموریت اصلی حضرت زهرا س را در نجات جامعه از یک انحراف بزرگ مد نظر قرار دهیم. عملا هم دیدیم که جامعه را از انحراف نجات دادند.

روحانی: اجازه بدهید من یک مطلبی را راجع به فرمایشات آقای دکتر فتح اللهی و فرمایشات آقای بهروزی عرض کنم.

اگر مبنا بعد از پیغمبر تشکیل یک حکومت و اداره آن باشد، صرف نظر از این که دین شما چیست، فردا خورد و خوراک مردم و حکومت ظاهری باشد، آن فرمایشی که آقای دکتر فتح اللهی فرمودند که عمارت است یا فرمایشی است که حاج آقای بهروزی داشتند که یک حکومت است… اما اگر انتظار از این ها اجرای احکام دین باشد، آن چیزی که مردم و جامعه از جانشین پیغمبر انتظار داشتند، مسئله اجرای احکام دین است، به عنوان اسلام و به عنوان دین. و الا اگر هم آن ها آب و نان بود و کاری هم به دین مردم نداشتند، بعید نبود که ائمه(سلام خدا بر ایشان) هم کاری به ایشان نداشته باشد. اما این ها دیدند که بدون این نمی شود. این که بدون این نمی شود، کار کی بود؟ آقای دکتر در بین سخنانشان برگرداندند به حضرت زهراء و گفتند که بی بی (سلام الله علیها) جوری جامعه را مجبور کردند که این ها مجبور شدند برگردند لااقل سمت یک حداقل هایی. این که این آقایان به قول امروز کف استاندارد را داشته باشند. در تاریخ خودشان هم نقل می کنند که دومی شبیه ترین افراد به پیغمبر  در زُهد بود. ما به صحت و سُقم این روایت کار نداریم. اما مهم این است که پیغمبر این فرهنگ را ایجاد کردند و این ها دیدند که اگر چه طبق فرمایش ایشان [دکتر فتح اللهی] در سقیفه نشستند و بریدند و دوختند که فلانی رئیس حکومت شود و ما هم در کنار او بمانیم تا دنیایمان تأمین بشود، اما دیدند نمی شود و مشروعیت آن ها به این است که امیرالمومنین بیاید با این ها بیعت کند. حضرت امیر هم رها کردند و رفتند در خانه نشستند و اصلا از خانه بیرون نیامدند. این ها مجبور شدند که بروند دم خانه امیرالمومنین و بیایند و او را بکشند بیرون. برای این که می خواستند برای خودشان مشرووعیت ایجاد کنند. و این مشرووعیت را پیغمبر بر دوش این ها گذاشته بود که هر کسی که می آید اینجا و حکومت می کند، باید یک ملاک هایی داشته باشد. هر کسی نمی تواند. فرمایش حاج آقا[بهروزی لک] هم خیلی جالب بود که افراد دیگری که از ادیان دیگر می آمدند، ملاک ها و معیار هایی داشتند. آن ملاک ها و معیار ها را وقتی می آوردند وبر این آقا تطبیق می کردند، می دیدند قبایی برای خودش درست کرده که بر تنش گشاد است و نمی تواند اصلا جواب بدهد. به او می گفتند تو نمی توانی خلیفه پیغمبر باشی، خلیفه پیغمبر این آدم نیست. این بود که این ها را به وحشت می انداخت. ناچار شدند که بروند و از طریق دیگری برای خودشان جلب مشروعیت کنند. البته کسی که این کار را دامن زد و آن را برجسته کرد، قطعا حضرت زهراء بود. اما فرهنگ را در ابتداء پیغمبر ایجاد کرد، چهارچوبی را تعیین کرد، که بر اساس آن چهارچوب باید جلو می رفتند و نمی توانستند غیر از آن کاری کنند. نه می توانستند جایش را عوض کنند،  یعنی که باید می آمدند در مسجد می نشستند. چون پیغمبر همه کارهایش را در مسجد انجام می داد. اما مسجد را عوض کردند، تعبیر خیلی قشنگی داشتند آقای دکتر فتح اللهی. دیدند که این مسجد نمی شود که آن مسجد پیغمبر باشد. گفتند که می رویم در مسجد می نشینیم، اما یک کارهای دیگر می کنیم. به مردم گفتند در مسجد بنشینید اما حق ندارید که حدیث پیغمبر ر ابگویید. خدا رحمت کند مرحوم علامه عسکری که در کتاب نقش عایشه خیلی مفصل به این موضوع پرداخته که دستور رسمی از سوی حکومت صادر می شود که کسی حق نقل حدیث از پیغمبر را ندارد. یعنی دستور صادر کردند که در مسجد به عنوان جایی که پیغمبر در آن می نشسته است و می خوابید، کسی حق ندارد که حدیث از پیغمبر نقل کند.

*چطور جامعه آن زمان این دستورات را می پذیرفت؟

روحانی: تعبیری که علامه شهید مرتضی مطهری (رضوان الله علیه) دارد این است که این ها کار حزبی کردند. و اصل کار را هم بنی امیه کردند. این ها هم ظواهری بودند که بنی امیه این ها را رو آورد و بعد هم دیدیم که مسیر را برگرداندند به سمت بنی امیه. به هر صورت این ها مثل محللی شدند برای بنی امیه. چون مردم قطعا نمی رفتند با ابوسفیان که تا دیروز در روبروی اسلام ایستاده بودو با آن می جنگید، بیعت کنند. خود ابوسفیان هم می دانست که هرگز این ها برای حکومت نمی آیند. اما امید بست به مراتب بعدی و تعبیر قشنگی که شهید مطهری دارد این است که این ها کارحزبی کردند. در حزب ملاک این نیست که من رئیس شوم، ملاک این است که کار حزب جلو برود. همه با هم دست به دست هم دهیم تا هدف حزب تامین شود. ممکن است من این کار را انجام دهم و اگر نشد شما انجام دهید.

*اما چطور شد که جامعه مسلمان در حالی که از درگذشت نبی مدت زیادی نمی گذرد، پذیرفت که از پیامبر حدیث نقل نکند؟

روحانی: این کار برنامه ریزی شد. روز اولی که به خلافت غاصبانه خود رسید که این کار را نکرد. این کار را طراحی کردند و یک روالِ کاری را پیش بینی کردند تا به این جا برسد.

بهروزی لک: همینطور که ایشان اشاره فرمودند غاصبان فضاسازی کردند. حتی برخی از معترضان به اقدام این ها را که خارج از مدینه هستند، مثل مالک بن نویره در یمن به اسم مرتدین از میدان به در کردند. وقتی فضا اینطوری می شود که کسانی آمده اند با واقرآنا واقرآنا ریشه دین را بزنند، با این سخن آمدند که اگر شما سخن پیغمبر را بگویید، اصل سخن پیغمبر مگر قرآن نبود؟ یعنی با برجسته سازی قرآن از یک طرف و انجام نبردهای رده از طرف دیگر، آن چنان فضا را ترتیب دادند که الآن اولویت سخن پیغمبر نیست، اولویت حفظ قرآن است. بروید قرآن را حفظ کنید تا بعد از پیغمبر قرآن زمین نماند. وقتی که قرآن را از سنت و سخن پیامبر در این فضا جدا کردند، می توانستند به منافع خودشان بررسند. یعنی سؤال شما این است که چطور توانستند که به جامعه بقبولانند این اقدام را؟ پاسخ این است که جامعه را به گونه ای به وحشت انداختند تا بتوانند یک حرفی را جا بیندازند.

یک مثال روشن. من یادم هست که در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، جرج بوش پسر در رقابت با جان کری در انتخابات امریکا، عقب افتاده بود. اما دو روز مانده به انتخابات، اثامه بن لادن یک نوار ویدیویی پخش کرد، وحشت ایجاد کردند که باید رئیس جمهور قوی باشد تا اثامه بن لادن بازنگرد، این گونه فضا سازی کردند تا دوباره رأی ها به سمت جرج بوش پسر در دور دوم بازگشت. می خواهم بگویم که فضاسازی سیاسی و ایجاد وحشت ، زمینه پذیرش را در بین مردم فراهم کرد.

*گاهی گفته می شود که باید در بیان اعتراض سیاسی، یک سری مُقتَضَیات اجتماعی را رعایت کنیم. این که به خاطر مصالح  اجتماعی نباید برخی اعتراض ها را مطرح کنیم. ولو این که مسأله، مسأله حق و درستی است، ما باید از حق اعراض کنیم، چون دچار وضعیت خاصی هستیم. اما وقتی حضرت زهراء قیام می کنند، شرایط جامعه اسلامی به گونه است که بحرانی تر از آن را در طول هزار و چهارصد سال بعد از آن مشاهده نمی کنیم: فقدان حضرت رسول، آغاز ارتدادها که به جنگ های رده می انجامد و در نهایت تهدید سرحدات سرزمین اسلامی توسط نیروی خارجی. اما این باعث نمی شود که حضرت زهراء بیان حقیقت را به دلیل این مصلحت ها تعطیل کنند یا در بیان حقیقت به حداقل قانع شوند.

آیا می توانیم بگوییم که بیان اعتراض سیاسی در نظر حضرت زهراء یک وظیفه است که بر هر کسی و در هر شرایطی واجب است و به هیچ عنوان تعطیل بردار نیست؟

و همچنین این که ما معتقدیم که اقدامات حضرات معصومین(سلام خدا برایشان) اقداماتی بوده است که با رعایت مصالح اسلام صورت گرفته است. فلذا هیچ یک از اقدامات این بزرگواران نمی تواند مخالف اصل اسلام بوده باشد. با این پیش فرض که حتما پیش فرض درستی است، در روش اعتراضی حضرت زهراء می بینیم که ایشان شخص حاکم را مورد تندترین انتقادات قرار می دهند. گویی که آبروی حاکم و حکومت با آبروی اسلام گره نخورده و این دو را دو چیز جدای از یکدیگر می دانند. آیا شما با این گزاره موافق هستید؟

روحانی: آنچه که قابل توجه است این است که این ها خودشان سراغ این کار آمدند. عرضم اولم این بود که سخنم ناتمام ماند. این ها خودشان دنبال این کار آمدند، دیدند مشروعیتشان وابسته به تایید اهل بیت است. و الا اگر این ها کاری به کار حضرت زهراء یا امیرالمؤمنین نداشتند، شاید بی بی هم اعراضی نمی کرد. آمدند مخصوصا سراغ ایشان. آن ها خودشان را با این موضوع درگیر کردند، بیش از این که برداشت می کنیم که شاید حضرت زهراء نتوانسته است تحمل کند و آمده است که مخالفت کند، بیشتر ریشه این مخالفت در حرکت ابتدایی حضرت زهراء که نبود. ایشان در خانه اش به خاطر شهادت پدرشان گریه می کردند و ناراحتی می کرندند، از این موضوع روزگار هم در رنجش بودند که این ها مسیر را عوض کردند. اما نحوه مخالفت حضرت زهراء در آن جا نه سخنرانی است، نه حرکت عمومی است. گاهی جسته و گریخته با برخی از اصحاب بی بی به صورت گلایه سخن گفتند. و بیشتر از همه حالت تضرع و زاری ای که داشتند و حالت ناراحتی ای که در درگذشت پدرششان حاصل شده بود بر ایشان مستولی بود. اما همین هم برای جامعه آن روز و آن افراد سنگین بود و نتوانستند آن را تحمل کنند. آمدند به امیرمؤمنان گفتند که به زهراء بگو که یا شب ها گریه کند یا روز ها گریه کند. مگر گریه حضرت زهراء چقدر بلند بود که این ها را اذیت کند؟ اما نمی توانستند تحمل کنند. یا چجور گریه ای بود که این ها نمی توانستند آن را تحمل کنند؟ اما تا آن زمان حضرت سخنرانی ای نکرده بودند و اعتراضی را صریحا بیان نفرموده بودند. تا این که این شرایط را درست کنند و این فعالیت عجیب را انجام دهند برای مشروعیت بخشیدن به خودشان بیایند با امیرالمومنین درگیر شوند. تقدم و تأخرش باید بررسی شود که کدام یک بر کدام یک مقدم است. اما چیزی که مهم است این است که این ها خودشان آتش را دراین مسأله آوردند. شاید اگر که به این کار اقدام نمی کردند، بی بی از همان ظرفیت فرهنگی که داشتند استفاده می کردند. کما این که بعدا هم باز این کار را کردند. یعنی بلافاصله بعد از خطبه فدکیه که حاج آقا خوب اشاره کردند که مردم را متوجه خیلی از حقایق بکنند یا قرآنی که این ها به آن استناد می کردند، بی بی در جمله – جمله خطبه فدکیه قرآن را به مردم یادآوری می کنند؛ که این فرمایشات و این دستورات قرآن کجا رفت و این دستور و سیره پیغمبر که قرآن را حفظ کنید،  ببینید شما چی کار کردید.

اما از همه این صحبت ها گذشته نکته ای که می خواستم عرض کنم، ذهنم منحرف شد…لابد صلاح نبود که بگوییم. خدا حفظ کند آقای قرائتی را، هر وقت وسط صحبت هایش یاد یک موضوعی می افتد، قرآن دم دستش است و یک نگاه می کند به قرآن ، اگر استخاره اش خوب بیاید، جمله اش را می گوید. اگر خوب نیاید، ترک می کند.

*آقای دکتر فتح اللهی، شما با این جمله که در نظر حضرت زهراء آبروی حاکم وحکومت به هم گره نخورده است  و در منش سیاسی ایشان مصلحت جویی وجود ندارد، موافقید؟

فتح اللهی: ما نمی توانیم یک قاعده کلی بگوییم. چون بستگی به شرایط دارد. حضرت از همان بدو رحلت پیامبر اسلام، حرکتشان را شروع کردند و به درب خانه اصحاب رفتند. برای این که یادآوری حق ولایت امیرالمومنین علیه السلام را بنمایند. با این اقدام که به درب خانه اصحاب رفتند، کارشان را شروع کردند. با این که تنها دعوت بود. به آن معنا حرکت اجتماعی که تظاهرات باشد که نبود.

اصلا فردای رحلت پیامبر اسلام، حضرت زهراء (سلام الله علیها) در صحنه هستند. همه این کارهای عظیم از این هفتاد و پنج روز نقل شده است. اینکه تک-تک خانه های اصحاب را بروند. یا حتی همان گریه و زاری حضرت تأثیر داشت. چون گریه بر پیغمبر هم یادآور ایشان بود و یک عده اجازه نمی دادند که بر پیغمبر گریه شود. فضا را جوری کرده بودند که با مقدس کردن پیغمبر، پیغمبر را به فراموشی می سپردند. در ظاهر بر روی تقدس پیغمبر بحث نمی کردند. اما عملا پیامبر اسلام را از زندگی روزمره دور می کردند. ولی حضرت زهرا سلام الله علیها وصل می کردند.

*منظورتان از این که با مقدس کردن پیغمبر، ایشان را به فراموشی می سپردند چیست؟

دکتر فتح اللهی: اصل قصه این است که شما می گویید آن­قدر پیامبر اسلام مقدس است و آن قدر بزرگ است و سطح ما آنقدر پایین است که نمی توانیم مثل پیغمبر شویم. پیامبر خوب بود. حجت خدا بود. ولی ما اینجوری نیستیم. حالا که پیامبر نیست، باید زندگی معمولی خودمان را بکنیم و ما نمی توانیم الگوبرداری از پیغبمرکنیم و مثل پیامبر زندگی کنیم.  اما اینکه پیامبر بخشی از زندگی ماست و ارتباط­مان نباید قطع شود را این ها نمی خواستند. این ها پیغمبر را تأیید می کردند. ولی این که نمی شود مثل او زندگی کرد و او یک خواب و خیالی بود که تمام شد و در همه ابعاد زندگی قابل تداوم نیست. اما وقتی حضرت زهراء (سلام الله علیها) گریه می کنند درواقع مردم را با پیامبر اسلام مأنوس میکنند. ببینید شما هیچ وقت بر ملائکه گریه نمی کنید. هیچ وقت بر حضرت جبرئیل و حضرت عزرائیل گریه نمی کنید. هر چه شما درباره این ها صحبت کنید، کسی گریه نمی کند. به این علت که زندگی این ها ذاتا غیرزمینی است. اصلا گریه ندارد. اما راجع به ائمه (علیهم السلام) گریه می کنیم. چون این ها با ما هستند. مثل ما هستند. منتها بهتر هستند. مقدس هستند. گریه کردن، یعنی اینکه اینها حقیقت زندگی ما هستند و می خواهیم به این ها نزدیک شویم. احساس علقه می کنیم. منتها عظمت دارند. اینها می خواستند پیغمبر را مثل ملائکه کنند. یک چیزی است مربوط به آسمان ها و دیگر با زندگی ما ارتباط ندارد و تمام شد. ولی حضرت زهراء سلام الله علیها ارتباط با پیامبر اسلام را زنده می کرد. این که می رفت در اُحُد کنار قبر حضرت حمزه و گریه می کرد، یعنی کسانی مثل حضرت حمزه بودند که شبیه پیغمبر بودند هر چند که پیغمبر نبودند و لذا می شود مثل پیامبر اسلام زندگی کرد. الگو هستند که می شود مثل این ها زندگی کرد. یعنی بزرگان را یاد می آوردند.

حضرت در این هفتاد و چند روز یا نود روز خیلی کار کردند. همین سخنی که به (علی علیه السلام) می فرماید یا پسر ابی طالب مثل جنین در شکم مادر، پرده نشین شدی. سؤال این است که در این هفتاد یا نود روز، حضرت امیر را هیچ وقت تنهایی نمی دیندد که آن وقت این جمله را به او بگویند تا کسی نشنود؟ این سخن چرا باید در تاریخ نقل شود؟ تعمد داشتند که این سخن را در جایی بگویند که دیگران بشنوند و نقل کنند. حضرت زهراء وقتی این جمله را خطاب به حضرت امیر می گوید که زنانی که با حضرت صدیقه بعد از خطبه فدکیه ایشان از مسجد برگشته اند و وارد خانه شدند. می توانستند صبر کنند تا زن ها بروند و بعد بگویند. پس قصه این است که حضرت زهراء می خواهد فضایی بدهد که حضرت امیر بتوانند کاری کنند که اتفاقا جواب علی علیه السلام هم این نشان می دهد. این ها اجازه هیچ گونه حرکتی برای حضرت علی علیه السلام نمی دادند. ولی این که حضرت از زن خودش دفاع کند مجالی برای حضرت می داد که یک حرکتی بکند و الا هر حرکتی که حضرت علی علیه السلام می کردند، به او می گفتند که تو می خواهی جماعت را بهم بزنی. ولی حضرت زهراء (سلام الله علیها) فضایی را درست می کنند که حداقل برای دفاع از من اقدام کن. زنان مدینه هم شاهدند و این صحنه را منتقل می کنند.رفتار های حضرت زهراء به حضرت امیر مَجال می داد و این خیلی عظمت دارد.

در اعتراض سیاسی به حکومت یک وقتی نمی خواهیم حکومت از بین رود، چون شخصیت حاکم با حکومت خیلی گره خورده و ضربه زدن به حاکم ممکن است ضربه زدن به حکومت باشد. ولی شیوه ای که حضرت داشتند که با ظرافت فوق العاده مانع می شدند که بساط حکومت اسلامی و جامعه اسلامی از بین رود، در عین حال شیوه اعتراضشان خیلی مهم است. اعتراض خود را مدیریت می کردند. هدفشان فراتر از گرفتن فدک، جا انداختن امر امامت بود. اینکه اسلام در عین این که حق است، ولی این آقایان سخنگویان اصلی اسلام نیستند، برای مردم روشن شد. در عین حال که جامعه اسلامی باید پیش رود. یعنی ظرافت فوق العاده ای در بیان حضرت هست که باید مورد توجه باشد، ما نمی توانیم یک الگو برداری ساده کنیم که هر زمان با حاکم می شود درگیر شد و با حکومت نمی شود. حضرت این را نمی گوید. چون بعضی شرایط هم هست که اگر شما با حاکم هم درگیر شوی، این به حکومت منتقل می شود.

حضرت دنبال آگاه کردن مردم بودند. دنبال برقراری اتصال مردم با پیامبر اسلام بودند. به دنبال تقویت ایمان مردم بودند. این تقویت ایمان مهمتر از اعتراض به حاکم است. اگر اعتراض به حاکم هم نمی شد و از طریق دیگری می شد ایمان را تقویت کرد، حضرت از آن طریق وارد می شدند. فدک یک وسیله ای شد که ایمان مردم حفظ شود. حضرت وسیله کردند و جلو بردند. مذاکراتشان با علی (علیه السلام) هم همینطور است که وقتی آ ن طور صحبت می کنند، کاملا فلسفه سکوت علی علیه السلام را می دانند.

حضرت زن ها را برای ملاقات اجازه می دهند، اما وقتی مردان مدینه می خواهند به ملاقات بیایند، حضرت راه نمی دهند. اما وقتی زن ها می آیند، آن هار ا برای ملاقات اجازه می دهند.  تعمدی در این رفتار وجود دارد. آیا این که صرفا دلیل این است که چون این ها زن بودند، این ها را راه دادند. این نیست. اگر مردان هم می آمدند، پشت پرده می نشستند. این گونه هم نارضایتی­ اشان را نشان می دهند و هم ارتباط­شان با مردم مدینه نمی خواهند قطع شود.

حتی همین بحث سیده النساءالعالمین، حضرت هم سیده الرجال هستند و هم سیده النساء. کل مخلوقات عالم زیر پرچم حضرت است. این لقب شاید بیش از آنکه برای حضرت زهراء فضیلت باشد فضیلت برای نساء است. یعنی معلوم است که حضرت بر همه اولویت دارد. این نشان می دهد که نساء یک ویژگی دارند که حضرت را سیده النساء گفتند. این نوع نگاه مهم است. و حتی آن دو نفر آمدند و درخواست ملاقات کردند، حضرت اجازه نداد. مجبور شدند سراغ علی (علیه السلام) بروند. برایشان سخت بود که سراغ حضرت امیر بروند، ولی وقتی حضرت اجازه ملاقات نمی دهد، سراغ حضرت (علی علیه السلام) می روند که شما واسطه شوید. این خودش کار مهمی است. اگر حضرت زهراء می خواسته است این دو نفر را بپذیرد، از همان اول می پذیرفت. در صورتی که این نیست. می خواهد راه را به جامعه نشان دهد. این ها را مجبور می کند. کسانی که علی (علیه السلام) را با آن وضع به مسجد بردند تا از ایشان بیعت بگیرند، مجبور می کند که به سراغ علی (علیه السلام) بروند.

این که بعد از شهادت حضرت زهراء (سلام الله علیها)، حداقل این موقعیت برای حضرت علی (علیه السلام) وجود داشت که احکام اسلامی را از وی بپرسند، این دست آورد حضرت زهراء (سلام الله علیها) است و الا مخالفین که نمی خواستند.

علی (علیه السلام) مرد شمشیر بود، چطور وقتی حقش را گرفتند، این آدم یکباره عوض شده است؟ روحیه جنگی اش را از دست داده است؟ هیچ صحنه ای پیش نمی آید که حضرت علی علیه السلام نشان دهند که من همان مرد جنگی هستم و فقط به خاطر مصلحت اسلام چیزی نمی گویم. اما خود شهادت حضرت زهراء (سلام الله علیها) و همان که قبرشان مخفی بود، خلیفه دوم تصمیم گرفت که من همه قبرها را نبش می کنم، اینجا می گویند که حضرت لباس نظامی پوشید و شمشیر را برداشت و به خلیفه دوم گفتند که اگر بخواهی یک قدم جلو روی، دیگر کسی زنده نمی ماند. حالت علی (علیه السلام) حالتی است که کسی در مقابلش نمی تواند بایستد.

این صحنه خیلی مهم است. این نشان می دهد که این آدم، این توان را دارد. این قدرت جنگندگی را دارد. ولی چرا در این هفتاد روز ساکت است و دستش را می بندند و با آ ن وضع و کِشان کِشان به سمت مسجد می برند؟ یعنی حتی شهادت حضرت زهراء (سلام الله علیها) هم پرده ای دیگر از قضایا را نشان داد. این که اگر علی علیه السلام سکوت کرده است، نه این که جنگ را فراموش کرده است. معلوم است که این آدم ، همان آدم است.

در جایگاه حضرت زهراء (سلام الله علیها) و جایگاه امیرالمومنین در آن نود روز، اتفاقاتی افتاد که همه تاریخ اسلام تا آخرالزمان بنیان گذاری و طراحی شد. در صدر اسلام مردم از لحاظ ایمان ضعیف بودند. امام (رحمه الله) علیه در کتاب ولایت فقیه حرفشان این است که مردم در صدر اسلام جدید الاسلام و ضعیف الایمان بودند. حکومت اسلامی تازه نضج گرفته بود و یک نهال کوچک بود و به هر بادی تکان می خورد. علت این که مردم پس از سه ماه از واقعه غدیر خم  آن را فراموش می کنند، این ضعف جامعه است. امام (رحمه الله علیه) می فرمودند که مردم ما از مردم زمان رسول الله بالاترند. این بالاتربودن در آن فهم سیاسی است. تجربیات زیادی که مردم کردند، دیگر سرشان کلاه نمی رود. اما مردم مدینه در ابتدای کار بودند. لذا سؤالی که شما کردید که چرا مردم پذیرفتند، علت همین کم تجربگی و ضعف کلی بود. مردم یک تجربه تازه کرده بودند و پیغمبر را دیده بودند و ده سال با او زندگی کرده بودند. حالا که پیغمبر اسلام از دنیا رفته بود، می گفتند که دیگر تمام شد. انقلبتم علی اعقابکم؟ وقتی در قرآن آمده است، یعنی امکان آن است که مردم اینقدر ضعیف هستند که اگر یک پیغمبر برود، ممکن است همه چیز را کنار بگذارند.

لذا این موقعیت ضعیف بودن از لحاظ تجربیات سیاسی و دینی که یک ملت را پخته می کند، واقعا نبود. لذا در آن شرایط خاص، سخت ترین لحظه ها ، لحظه بعد از رحلت پیغمبر اسلام است. آن سخت ترین دوران با وجود حضرت زهراء (سلام الله علیها) طی شد. واقعا انسان هرچه فکر می کند، می بیند که اصلا طی شدنی نبود. و این دوران هفتاد-نود روز، این بحران را عبور داد. بعد ازآن بود که جامعه در یک مسیر طبیعی و عادی افتاد. درست است که علی (علیه السلام) در حکومت نبود، ولی همه می فهمیدند که این اولین کسی است که اسلام آورده، این کسی است که اسلام را باید از او یاد گرفت، این کسی است که به خاطر اسلام سکوت کرده، خود خلیفه دوم مجبور بود بگوید «لولا علیٌ لهلک عمر». یعنی جایگاه علی (علیه السلام) روشن بود، اما حکومت نداشت. جامعه در مسیری افتاد که دین مردم حفظ شد. مردم از اسلام برنگشتند. روز به روز خواستند که اسلام را بیشتر یاد بگیرند. می گویند بلال حبشی اوخر عمرش در شام، بچه ها دور او جمع شده بودند و از پیغمبر اسلام می پرسیدند. آنقدر سؤالات ریز و درشت می کردند که مثلا پیغمبر اسلام ابرویش چجوری بود؟ بعد بلال افسوس می خورد که کاش شما در زمان پیغمبر اسلام بودید. ما مثلِ الآنِ شما حساس نبودیم. اینگونه جامعه در مسیری افتاد که روز به روز عظمت پیغمبر اسلام را بیشتر متوجه شوند. اما در آن لحظه بعد از رحلت پیامبر اسلام امکان داشت که به کل پیامبر به فراموشی سپرده شود. وقتی می گویند که ارتدالناس الا ثلاث، یعنی چه؟ برای چی با رحلت پیغمبر ارتدالناس باید اتفاق بیفتد؟ و چند نفر همچون سلمان، ابوذر و مقداد، دلشان محکم باشد. همه در دلشان شک جاری شد. این سنگینی قضیه با وجود حضرت زهرا سلام الله علیها عبور داده شد و هر چقدر که ما در این هفتاد یا نود روز در سیره فاطمه زهراء (سلام الله علیها) تعمق کنیم، برای همه تاریخ ما گویاست. درست است که شاید به نظر، داده ها کم هستند، اما می شود آن ها را تحلیل کرد. به نظر من داده ها کم نیستند. تعمق ما باید نسبت به داده ها زیاد باشد و بشود که برای امروز و آینده مان بتوانیم بهره ببریم.

* بعد از رحلت پیغمبر شاهد استفاده از سیاست دین بر علیه دین هستیم و الآن هم ادامه دارد. به خصوص در جریان غصب فدک، استدلال ها تلاش می شود از قر آن و سنت پیامبر باشد. که خود حضرت زهراء این گونه استدلالات را مورد نقد قرار می دهند.  این جریان ادامه پیدا می کند تا این که در زمان حضرت امیر به بحث خوارج می رسد. که برداشت خاصی از قرآن و بر علیه امام دارند. این جریان ادامه پیدا می کند تا جریان عاشوراء که در آن هم برای مواجهه با حضرت سیدالشهداء، یک توجیه دینی می تراشند.

البته به سؤال من در صحبت های حضرتعالی اشاره شد و آن هم این که به نظر شما از سیره حضرت زهراء الگویی برای مبارزه با این سیاست به طور خاص، باتوجه به این که این مسأله امروز ما هم هست، چه در دنیای اسلام هم اگر نگاه کنیم دعوا بر سر کُفر و اسلام نیست، دعوا بر سر برداشت ها از اسلام است، آیا در سیره حضرت زهراء الگویی برای سنجش و مبارزه با این سیاست وجود دارد؟ این را از این جهت می پرسم که وقتی مخاطب این متن را می خواند، به صورت متمرکز پاسخ این سؤال را دریافت کند.

دکتر فتح اللهی: اولا این یک پیروزی بود که مخالفین حضرت مجبور شوند بر اساس اسلام با حضرت مخالفت کنند. چون در ابتدای کار این را هم نمی خواستند. می خواستند که اسلام را به طور کل کنار بگذارند. مجبور شدند که بر اساس سخن پیامبر اسلام با اهل بیت او مخالفت کنند. همین زیر بار رفتن برای حضرت زهرا یک پیروزی بود. اما قدم بعدی این بود که فرق اسلام خالص و ناب و آن اسلامی که این ها عرضه می کردند و واقعی نبود نشان داده می شد. خود شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و مخفی ماندن قبرشان و خیلی از این ها در واقع نشان دهنده تفاوت اسلام واقعی و اسلام کاذب است. اتفاقا همین مسأله، عمیق ترین و گویاترین نکته اتکاء ما برای این که فرق بین اسلام واقعی و غیرواقعی را نشان دهیم، رجوع به حضرت زهراء (سلام الله علیها) است.

این که مثلا حضرت با بعضی ها ملاقات نمی کرد و این که من در حالی از دنیا می روم که از بعضی ها ناراضی هستم. یا در همان خطبه فدک اشاره می کنند که آن ها تلاش دارند با قرآن یا سخن رسول خدا حق مرا از بین ببرند. یعنی نشان می دهند که می شود این کار اتفاق بیفتد. به نظرم بهترین منبع باز خود سیره حضرت زهراء است.

بهروزی لک: راجع به این ادعای نفی ارثی که ابوبکر کرده بود و آن را به رسول خدا منتسب می کرد، حضرت زهراء آیاتی از قرآن را می خوانند که اولاد انبیاء ارث می بردند.

روحانی: من میان سخن استاد فتح اللهی عرض کنم که اتفاقا این نشان دهنده تعالی جامعه است. وقتی که شما یک ابزاری داری که این ابزار را به نوعی برایش مشروعیت قائل هستی و دشمن ناچار می شود که از همین ابزار شما استفاده کند، این پیروزی شماست. اگر که فقط بحث فیزیکی و برخورد فیزیکی مطرح می شدزمانی که شخصی حرفی می زند، ممکن است صدایش کوتاه شود و قطع شود، ولیکن حرفش باز بلند می شود و صدایش رساتر می شود. این که باز ناچار شوند که از همین ابزار استفاده کنند، نشان دهنده پیروزی اسلام و قرآن و پیروزی فرهنگ پیغمبر است. در آن عصر و دوره ای که شمشیر و اسب و نیروی جنگی کار را همیشه پیش می برده است. و این خودش مرحله بسیار خوبی است در پیشرفت فرهنگ جامعه و پیشرفت فرهنگ انسانیت.

چیزی که آن لحظه فراموش کردم عرض کنم و در لابلای فرمایشات اقای دکتر یادم افتاد این بود که بی بی (سلام الله علیها) از ظرفیت زن ها خیلی استفاده کردند. ایشان هم یک اشاره گذرا داشتند که بعد از آن زن ها به عیادت بی بی آمدند. اما این که به عیادت بی بی آمدند، با آن ها صحبت کرد و به آن ها فرمود که من دیگر با مردهای شما صحبت نمی کنم. مردهای شما حق را فهمیدند و با آن مخالفت کردند و برای همین با آن ها دیگر حرف نمی زنم. اما در حقیقت آن چیزی که به ذهن حقیر می رسد این است که باید می رفتند و دوباره از خانه ها برمی گشتند و بیرون می آمدند. بی بی این حرف ها را با اهل خانه ها زدند و در این ده ساله پیغمبر کاری کرده است که زن هایی که هیچ وقت حساب نبودند، ظرفیت اجتماعی پیدا کردند و این زن ها به داخل خانه بروند و دوباره از داخل خانه زندگی را بسازند.

پیغمبر هم قبلا این کار را کرده بود. وقتی که سه نفر قبلا با پیغمبر مخالفت کرده بودند و در جنگ حاضر نشدند و رفتارهای دیگری انجام دادند، این ها را در جامعه بایکوت کرد و مخصوصا به زن ها و بچه ها یشان گفت که با این ها حرف نزنید. به طوری که زنان سه نفر از آن ها به نزد پیامبر آمدند و گفتند که یا رسول الله پس ما از خانه بیرون بیاییم. پیغمبر  به آنها گفت در خانه بمانید، غذا هم برایشان درست کنید، اما زمانیکه سر سفره آمدند، از سر سفره بلند شوید و بروید. و این سه نفر از این رفتار دیوانه شدند. آمدند خدمت رسول خدا و به ایشان گفتند که یا رسول الله ما را بکش، هر کار که میخواهی سر ما بیاور، ولی بگذار که ما زندگی کنیم.

یعنی زن ها ظرفیت فوق العاده ای بودند که بی بی از درستی به آن استفاده کرد برای این که جامعه را از درون خانه دوباره بازسازی کند. شبیه همین الگو در دوران کشف حجاب اتفاق افتاد. وقتی که جریان کشف حجاب شد، منابر تعطیل شد و متدینین به داخل خانه ها رفتند. اما در همان خانه ها، روضه های خانگی شکل گرفت. وقتی دیگر نمی توانستند هیأت درست کنند و علم بکشند، روضه های خانگی پا گرفت. یکی از پیرمردهای مداحی که آن زمان را دیده بود نقل کرد که وقتی این جریان صورت گرفت، ما به خانه ها رفتیم و تازه با اعضاء خانواده ها روبرو شدیم، نشستیم تازه یکی یکی وقایع کربلا را برای آن ها گفتیم. آن جا بود که تازه عُمقِ جریان داخلِ خانه ها رفت. آن خبیث می خواست یک کاری کند که اصلا دینی نباشد، پرچمی نباشد، و به قول خودش لائیکِ لائیک باشد، اما در واقع اسلام را به خانه بُرد و از عمق خانه اسلام دوباره ریشه گرفت و بالا آمد.

این الگو را قبلا بی بی به ما یاد داده و ما از آن استفاده می کنیم. یعنی این هفتاد یا نود روزی که آقای دکتر می فرمایند، تمامِ مرحله به مرحله آن، پیام های هدایتگری برای جامعه دارد که باید از آن استفاده کنیم.

همان پشت پرده نشستن بی بی ، یک پیامش این بوده است که شما دیگر نمی توانید با فضای اهل بیت به سادگی ارتباط برقرار کنید. باید برای دورانی آماده باشید که دسترسی به امام ندارید. صدای امام را باید از راههای دیگری بشنوید. با این اقداماتی که کردید، دیگر این طور نیست که هر وقت بخواهید بتوانید بیایید و امام ر اببینید. حضرت پشت پرده رفتند و جمعی از زنان را هم همراه خود آوردند که حلقه ای درست کنند که حتی در آمدن به مسجد نتوانند زن را تشخیص دهند که کدام یک از این زن ها، بی بی هستند. چنین کاری سابقه نداشته است. پشت پرده نشستند، کأنه دیگر شما سخن ما را به سادگی نمی توانید پیدا کنید. آن کسی می تواند پیدا کند که دنبال حقیقت می گردد. آن کسی که واقعا دنبال درد و ظهور اسلام است.

*استاد بهروزی لک، اساتید مباحث اشان را جمع بندی فرمودند. شما هم مباحثتان را جمع بندی بفرمایید.

بهروزی لک: آن چه که امروزه مهم است، احیاء فاطمیه تنها به عزاداری نیست. و ایام فاطمیه برای ما فرصتی است برای احیاء سیره فاطمی. احیاء مراسم فاطمی، به ویژه  در بین اهل سنت.

اگر ما چراغ هدایت را امام حسین علیه السلام می دانیم، مادرشان هم فراهم آورنده این چراغ هستند.

اگر ما بخواهیم از ولایت دفاع کنیم، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها)، اولین شهیده راه ولایت هستند.

بایدبه این توجه کنیم که احیاء ایام فاطمیه و احیاء نام حضرت زهراء (سلام الله علیها)، به نوعی احیاء اسلام اصیل باید قلمداد شود.

احیاء آن اسلام واقعی که در درون خودش آن چنان سیاسی است که یک خانمی مثل حضرت زهراء (سلام الله علیها) به عرصه سیاسی ورود پیدا می کند و مطالبات خودش را مطرح می کند و راه هایی که به بیراهه رفته شده را بازنمایی می کند.

به هر حال علاوه بر حفظ وحدت این نکته را هم باید عرض کنیم که واقعا چرا فاطمه زهراء (سلام الله علیها) از جامعه زمان خودش ناراضی بود. به نوعی هم از خلفاء ناراضی بود و هم از کسانی که امام علی (علیه السلام) همراهی نکردند. یعنی اینطور نیست که تنها خلفاء مورد اعتراض حضرت صدیقه طاهره باشند. بلکه هم خلفاء مورد اعتراض بودند و هم دستگاه خلافت و هم جامعه.

بحثی در جنبش های جدید اجتماعی مطرح است که اعتراض این جنبش ها به حکومت نیست. بلکه به جامعه اعتراض دارند. یعنی من فکر می کنم اگر ما بتوانیم این را به عنوان یک ظرفیتی استفاده کنیم که چرا فاطمه زهراء (سلام الله علیها) گریه می کردند در این ایام؟ آیا فقط به خاطر مرگ پدر است؟ اگر فقط به خاطر مرگ پدر باشد که برای سیده نساءالعالمین زیبنده نیست که اینچنین برای مرگ پدر بگرید. بلکه اعتراض سیاسی داشتند و به نظرم این یک زمینه خوبی است که بتوانیم امروز، جهان اسلام را احیاء کنیم. احیاء به این معنا که به آن روش های نادرستی که در جامع اتفاق افتاده اعتراض کنیم. تنها دعوای بین شیعه و سنی نیست. بلکه فراتر از آن احیاء این امر است که اسلام اصیل چیست؟ اسلام بیراهه چیست؟ اسلام خشونت چیست؟ اسلام عدالت و حقانیت چیست؟ اسلام هدایت و امامت چیست؟ اسلام ضلالت و گمراهی چیست؟

اگر ما امرِ صدیقه طاهره، فاطمه زهراء را احیاء کنیم، ظرفیت های بسیار ارزشمندی دارد که به زبان امروزی بیان بکنیم. و الا فقط احیاء امری تاریخی در گذشته که نیست.

در این فضاء پر آشوب دنیا، امام حسین کشتی نجات است. اگر امام حسین علیه السلام بود، به کسی که سر بچه را می برد، اعتراض می کرد. باید از ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه یک ویراست امروزی ارائه داد.

پیشنهاد من این است که باید ایام فاطمیه را طوری زنده کنیم که سیره فاطمی در احیاء راه اسلام مُبین برجسته شود. اگر این کار را توانستیم انجام دهیم، وظیفه اطلاع رسانی و رسانه ای خود را انجام دادیم. و اگر می خواهیم مبلغ حضرت صدیقه طاهره باشیم، اینگونه توانستیم که راه درست آن حضرت را نشان دهیم.

نظر شما :