نشست علمی دوم "مبانی وبحران محیط زیست": بررسی واژگان و مفاهیم مرتبط با "محیط زیست"

۰۵ بهمن ۱۳۹۴ | ۱۱:۳۸ کد : ۱۲۷۸۰ خبر و اطلاعیه
تعداد بازدید:۴۰۵

پژوهشکده نظریه پردازی سیاسی و روابط بین الملل دومین نشست علمی مبانی و بحران محیط زیست را در تاریخ 94/10/20 برگزار کرد.مطابق برنامه تنظیم شده گام اول ، بررسی مفهومی محیط زیست در اندشه اسلام و غرب است. در این جلسه یکی از اساتید به طرح تحولات مفهومی محیط زیست در اندیشه غربی پرداخت و در ادامه سایر اعضای نشست دیدگاه خود را مطرح کردند . خلاصه این بحث به قرار زیر است.لازم به ذکر است این نشست علمی در راستای مشارکت علمی پژوهشکده نظریه پردازی سیاسی و روابط بین الملل در حل بحران محیط زیست به صورت مستمر هر دو هفته یکبار روز های یک شنبه از ساعت 15 تا 16.5 برگزار می گردد .حضور اساتید و پژوهشگران علاقه مند را در این نشست مغتنم می شماریم.

خلاصه بحث

نویسندگان و کنشگرانی که به شیوه های گوناگون دربارهٔ آنچه "محیط زیست" خوانده می شود به اندیشه ورزی و فعالیت اجتماعی می پردازند، از واژه ها و اصطلاحات متفاوتی برای بیان مدلول مورد نظر خود استفاده می کنند. به طور معمول "محیط زیست" در ازای environment به کار می رود که از environ انگلیسی و environner فرانسوی به معنای احاطه کردن، دور چیزی را گرفتن و محاصره کردن گرفته شده و شامل همهٔ چیزهای زنده و غیرزنده ای است که ما را احاطه کرده اند. اگرچه کاربرد این اصطلاح رواج بسیار دارد، برخی از نویسندگان آن را نامناسب می دانند. برای نمونه Timothy Doyle بر این باور است که این واژه به طبیعتِ ابزاری، به منزلهٔ چیزی جدا و دور از انسان اشاره دارد که آدمی می تواند به آن شکل و قالب دهد یا آن را تکمیل کند؛ چنین نگرشی، مسئله را از ابتدا به این سو می کشد که چه بخشی از "محیط" که نسبت به انسان، خارجی محسوب می شود باید "مدیریت" شود.

اصطلاح "بیوسفر" را که Eduard Suess در سال 1875مطرح کرد و بر فضای زیست یا منطقهٔ حیات بر روی زمین دلالت دارد، می شود از نخستین اصطلاحاتی دانست که در بحث محیط زیست به کار رفته است. Vladimir Vernadsky واژهٔ "اکولوژی" یا بوم شناسی را که Ernst Haeckel در سال 1869 مطرح کرده بود برای مطالعهٔ بیوسفر به کار گرفت. این واژه از oikos یونانی به معنای خانه گرفته شده و همین ریشهٔ معنایی آن سبب می شود که افزون بر کاربرد علمی، ظرفیت مورد استفاده قرار گرفتن توسط کسانی را داشته باشد که تعبیر "خانه" را برای زمین و محیط زیست به کار می برند. Denis Owen در کتاب "اکولوژی چیست" به این موضوع پرداخته است که فعالیت های انسان نباید جدا از جهان زندگی یا عالم حیات پنداشته شود. Arthur Tansley نیز در سال 1935 "اکوسیستم" را مطرح کرد تا با تأکید بر وجه سیستماتیک محیط، پیوند موجودات زنده و غیرزنده و تبادل نظام مند مواد میان آنها را برجسته کند. به نظر تنسلی اکوسیستم ها واحدهای بنیادین طبیعت اند و به این ترتیب، اکولوژی به منزلهٔ مطالعهٔ اکوسیستم ها تعریف می شود. اندیشمند نروژی Arne Naess در سال 1973 با جعل اصطلاح deep ecology یا بوم شناسی ژرف، کوشید از ارزش درونی طبیعتِ غیر از انسان یا جز- انسان (non-human ) سخن بگوید. از این منظر، لازم است انسان محوری کنار گذاشته شود و طبیعت و موجودات زنده نه از جهت فایده ای که برای انسان دارند یا در نسبتی سلسله مراتبی با انسان، بلکه با ارزش مستقل نگریسته شوند.

با وجود واژه های یاد شده، برخی از نویسندگان و فعالان محیط زیست، هنوز استفاده از واژهٔ شناخته شده و دیرپای "طبیعت" (Nature ) را ترجیح می دهند. استفاده از واژهٔ "طبیعت" به سبب در بر داشتن وجوه فلسفی، زیبایی شناختی، روانشناختی و علمی، ظرفیت ها و دشواری های خاصی را پدید می آورد. از یک سو، با توجه به کاربرد آن در زبان عامیانه، ممکن است سبب شود که مشکلات محیط زیست چونان موضوعی حاشیه ای و بیرون شهری انگاشته شوند و از سوی دیگر با برخورداری از ظرفیت های مذکور امکان جلب توجه افراد بیشتری از حوزه های فکری وسیع تر را دارد. این که "طبیعت" بخشی از یک جهان و فرایند روحانی انگاشته شود- چنان که در تفکر ریشه دار و دوام یافتهٔ نوافلاتونی، طبیعت تجلی گاه امر الهی است- یا به گونهٔ قائم به خویش و به منزلهٔ زایندهٔ حیات به تصور و ارزش گذاری درآید، بر پیدایش و ترکیب اعضا و راهبردهای عملی جنبش ها و گروه های محیط زیستی تأثیر           می گذارد. شناخت درست جریان ها و گروه های گوناگون فعال محیط زیستی نیز به فهم همین برداشت ها و رویکردهای آنها وابسته است.

در تفاوت با مواضع یادشده دربارهٔ به کارگیری واژه های کلی و فراگیر برای پرداختن به موضوع محیط زیست، باید به دیدگاه دیگری نیز اشاره کرد که استفاده از اصطلاح های کلی را به سبب ایجاد ابهام ها و برداشت های مختلف، برای رسیدن به کنش های مؤثر مفید نمی داند و به جای آن استفاده از اصطلاح های خُردتر و عمل گرایانه تر مانند حیات وحش، حیات گیاهی و جانوری، حقوق حیوانات و پاکیزگی آبها را توصیه می کند.

به طور کلی می شود گفت که افراد و گروه ها بر اساس نگرش های بنیادین خود، و انواع رویکرد معنوی، عاطفی و زیبایی شناختی از یک سو، و رویکردهای علمی، کارکردگرا و بقامحور از سوی دیگر، و متناسب با ترکیب های گوناگون این رویکردها، مفاهیم و اصطلاح های متفاوتی را برای آنچه مسئله ساز می دانند در مرکز توجه و گفتار خویش قرار می دهند. فهم این موضوع، اهمیت بررسی مفاهیم و شناخت واژگان محوریِ گفتمان های محیط زیست گرا را برای هرگونه کار نظری و عملی مؤثر آشکار می کند.


نظر شما :