کاربردی سازی علوم انسانی با تأکید بر علوم سیاسی در ایران

۳۰ آذر ۱۳۹۴ | ۱۴:۰۳ کد : ۱۲۴۹۹ خبر و اطلاعیه
تعداد بازدید:۷۰۸

                            

گزارش سخنرانی حجت الاسلام داود مهدوی زادگان با عنوان کاربردی سازی علوم انسانی با تأکید بر علوم سیاسی در ایران که به مناسبت هفته پژوهش در روز سه شنبه 24 /9/94 برگزار شد.

خلاصه متن این سخنرانی به شرح زیر می باشد.

مسأله گفتار حاضر، در عنوان آن نهفته است. آیا علوم انسانی ـ در مقابل علوم تجربی، طبیعی یا جسمانی ـ به طور عام و علوم سیاسی به نحو خاص در ایران؛ وجه کاربردی خود را به دست آورده است. پرسش در کاربردی بودن یا نبودن علوم انسانی در وضع حال کنونی است.

مفروض ما از کاربردی بودن، مرجعیت علمی است؛ آن گونه که عدم رجوع به آن در مقام اندیشه ورزی و عمل، غیر عقلانی تلقی شود. البته در اینجا، وجه همگانی کاربردی شدن مراد است. زیرا طبیعی است که هر دانشی نزد گروه خاص. وجه کاربردی بودن خود را پیدا خواهد کرد. بنابراین، پرسش گفتار حاضر از کاربردی سازی علوم انسانی، عبارت از مرجعیت همگانی آن است.

مخاطب اصلی این پرسش در درجه اول محافل و مراکز علمی ایران است. نه دانش و مردم . ما غالباً مردم را مقصّر اصلی در عدم رجوع می‌دانیم. حال آنکه آغازگر رجوع خود حاملان علم است و نه همگان (مردم) هیچ پیامبری برای انجام رسالت خود، در خانه نمی‌نشیند. بنابر این پرسش حاضر در درجه اول ناظر به مراکزی مانند پژوهشگاه علوم انسانی است. آیا این محفل علمی توانسته در این مدت نه چندان کوتاه،‌مرجعیت همگانی پیدا کند؟

مرجعیت همگانی، ویژگی‌ها و نشانه‌هایی دارد که فقدان هر یک از آنها، آفت و آسیبی به همراه خواهد داشت: در متن بودن (مقابل در حاشیه بودن)؛ پویایی (مقابل ایستایی)؛ وزین بودن (مقابل ناچیز شمردن)؛ دیده شدن (مقابل ندیدن)؛ فعال بودن (مقابل روزمره‌گی)؛ پرسش گری (مقابل بی مسأله بودن)؛ پاسخ گو بودن (مقابل بی‌مسئولیتی)؛ پرفایده بودن (در مقابل پرهزینه بودن)؛ پرانگیزه و دغدغه مند بودن (در مقابل بی انگیزگی و بی دغدغگی)؛ پرمایه‌گی (مقابل فرومایه بودن)؛ کم ادعا بودن (مقابل پرادعا بودن)؛ زیستن در حیات واقعی (مقابل زیستن در حیات توهمی) بر این فهرست می‌توان چیزهای دیگری نیز افزود .

برای رسیدن به پاسخ پرسش گفتار حاضر، پیش‌تر لازم است درباره چگونگی تحقق مرجعیت همگانی سخن گفت. علوم انسانی حامل دو ویژگی برجسته است: (1) معرفت‌زایی؛ (2) تفسیر. وجه معرفت‌زایی به ذات علوم انسانی باز می‌گردد ولی تفسیر، به حامل علم بازگشت دارد. تفسیر و رویکرد حاملان شامل خود علوم انسانی نیز می‌شود. بنابر این، وجه تفسیری و رویکردی مقدم بر وجه معرفت زایی است . این وجه بطور کلی کارکرد تحریک کنندگی دارد؛ یعنی  از سویی ـ به لحاظ روانشناسی معرفت ـ نقش تحریک کنندگی علم را ایفا می کند و از سوی دیگر ـ به لحاظ جامعه شناسی معرفت ـ واسطه اقبال عمومی به علوم انسانی می‌شود. باید رویکردی سازگار با روحیه و خلقیات ملت‌ها ارایه گردد تا بسیج عمومی و درنهایت مرجعیت همگانی علوم انسانی اتفاق افتد. زیرا، هسته سخت روحیه و خلقیات ملل تقریباّ تغییر ناپذیر است و با هر گونه تفسیر و رویکردی از طبیعت، زندگی و دانش خیز تمدنی بر نمی‌دارد . علوم انسانی تواًمان با تفسیری سازگار درموقعیت مرجعیت همگانی قرار می‌گیرد.

ایرانیان در ساخت تمدن اسلامی و اروپاییان غربی در ساخت مدرنیته نقش محوری داشته‌اند. پس، هر دو توانایی تمدن سازی را دارند. با وصف این، نباید انتظار داشت که اگر جایجایی میان این دو (ایرانی و اروپایی) اتفاق افتد؛ تاریخ تکرارخواهد شد. یعنی تمدن نوین اسلامی توسط اروپاییان و مدرنیته جدید توسط ایرانیان، پدید آید. زیرا این دو با رویکرد و تفسیر واحدی از علوم انسانی، دست به کار تمدن سازی نشدند. تفسیر حاکم بر تمدن اسلامی عبارت از آخرت گرایی، معنویت قدسی، نفی فردیت و نفی خود بنیادی است. چنین تفسیر و رویکردی با روح و خلقیات ایرانی سازگاری دارد. در نتیجه ایرانیان با جان و دل در ساخت تمدن اسلامی مشارکت کردند. چنانکه اروپای غربی هنگامی خیز تمدنی برداشت که متفکرانش مانند لوتر ، کالون، دکارت، ماکیاوللی، بیکن و غیره تفسیر و رویکرد  دنیوی، غیر قدسی و خود بنیادانه از علوم انسانی را بر اروپاییان عرضه داشتند. به همین خاطر است که ایرانی و اروپایی در پذیرش تمدن یکدیگر مقاومت می‌کند.

اکنون به روشنی می‌توان مسأله اصلی این گفتار را پاسخ داد. رویکرد سکولار حاکم بر علوم انسانی مانع بزرگی برای کاربردی سازی آن در جامعه ایرانی است. چندی پیش یکی از اساتید علم اقتصاد در دانشگاه در مصاحبه‌ای از اینکه  روایت «اذا مات العالم ثلم فی‌السلام ثلمه لایسدّها شیء» در مورد استاد دانشگاهی بکار نمی رود، شکوه می‌کرد. در حالی که هیچ مانعی برای این کار وجود ندارد.  مانع اصلی از ناحیه رویکرد سکولار حاکم بر دانشگاه های ایران است که تاب چنین تفسیری از خود را ندارد. مقاومت برابر طرح اسلامی شدن دانشگاه و تلاش برای به حاشیه راندن دروس معارف اسلامی از سلطه چنین رویکردی بر دانشگاه های ایران نشات می گیرد. بدین ترتیب علوم انسانی موقعیت کاربردی خود را از دست داده است یعنی مرجعیت علمی همگانی پیدا نکرده است.

سخن یاد شده را به طور مشخص درباره علوم سیاسی می‌توان تکرار کرد. علوم سیاسی رایج در دانشگاه‌های ایران به دلیل هویت سکولار وغیر قدسی‌شان به شدت برابر رواج اندیشه سیاسی اسلام در دانشگاه‌ها مقاومت کرده با هر گونه تعامل فکری میان خود و گفتمان اسلامی مخالفت می‌ورزد. یک نمونه ان درخواست گروهی از اساتید علوم  سیاسی در سال 93 از رئیس جمهوری برای به تعلیق درآوردن طرح بازنگری سرفصل‌های رشته علوم سیاسی است.به طوری که به دنبال عملی شدن این خواسته اساتید، یکی از نشریات همسو با ایشان از آن با عنوان خنثی شدن کودتا علیه علوم سیاسی یاد ‌کرد. اگر چنین مقاومتی در این سو از ناحیه علوم سیاسی برقرار باشد؛ مقاومتی هم از سوی ملت متقابلاً شکل می‌گیرد . زیرا، ملت ایران با تأسیس حکومت دینی آشکارا این پیام را برای دانشگاه و مراکز علمی ابلاغ کرده‌اند که خواهان دانشگاهی با رویکرد اسلامی هستند. علوم سیاسی که به کار حکومت اسلامی نیاید از مرجعیت همگانی محروم خواهد ماند.


نظر شما :