درآمدی بر طرح ملی اعتلای علوم انسانی (قسمت اول)

در جستجوی نظریه علوم انسانی بومی

۰۶ اسفند ۱۳۹۶ | ۱۵:۳۸ کد : ۱۶۵۹۳ مهم ترین اخبار
تعداد بازدید:۱۵۷۷
نقد علوم انسانی از منظر این چالش‌ها، پژوهش‌های سه‌گانه زیر را الزامی می‌سازد: ۱) مطالعه انتقادی کاربست علوم انسانی جدید در ایران و بهره‌برداری از آن جهت اعتلا و ساماندهی علوم انسانی؛ ۲) مطالعۀ انتقادی تاریخ اقتباس، انتقال و آموزش علوم انسانی جدید در ایران و بهره‌برداری از آن جهت اعتلای علوم انسانی؛ ۳) تأمل انتقادی در مبانی نظری و بنیان‌های معرفتی علوم انسانی جدید و بازاندیشی در آن‌ها جهت اعتلای علوم انسانی.
در جستجوی نظریه علوم انسانی بومی

 

به نقل از فصلنامه اعتلای علوم انسانی:
انقلاب اسلامی ایران داعیه‎دار طرحی نو در زمینه الگوی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است که تراویده از مبانی معرفتی آن است و در ذات خود بازاندیشی و دگرگونی در مبانی هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی و روش‌شناختی علوم انسانی جدید را اقتضا می‌کند. از این‌رو از نخستین روزهای پیروزی انقلاب نشانه هایی از چالش مبانی معرفتی انقلاب اسلامی و علوم انسانی جدید، در چهره‌های مختلفی خودنمایی ‌کرد؛ تأکید توامان بر تعهد و تخصص، تدارک انقلاب فرهنگی، ایده وحدت حوزه و دانشگاه، طرح مسئله اسلامی شدن دانشگاه‌ها، بررسی و نقد کتب علوم انسانی و اخیراً تحول علوم انسانی، نمونه‌هایی از این امر است.

مقام معظم رهبری به مناسبت‌های مختلف به خطیر بودن مسئله علوم انسانی تصریح کرده‌اند و فرهیختگان جامعه اعم از دانشگاهیان و حوزویان را به تأمل و اندیشه درباره اهمیت و ضرورت علم و دانش و تلاش برای ارتقای جایگاه آن به‌ویژه تحول و اعتلای علوم انسانی فراخوانده‌اند که تأثیری بی‌بدیل در سرنوشت کشور دارد.

از این‌رو به‌نظر می‌رسد که تحول و اعتلای علوم انسانی موجود نه تنها می‌تواند این علوم را در حل مشکلات انسان‌ها و رفع نیازهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و در نتیجه توسعه کشور توانمند ‌سازد، بلکه با عنایت به مبانی نظری و بنیان‎های معرفتی (متافیزیک مطلوب)، توسعه‌ای که از این رهگذر محقق می‌شود، مطلوب فرهنگ و جامعه دینی ما خواهد بود. بنابراین، علوم انسانی اعتلا یافته می‌تواند موجب پیشرفت در حوزه‌های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی شود.

 

اگر به روند تکاملی معارف انسانی و اجتماعی در ایران بنگریم، این نوع معارف با همه فراز و فرودهای خود تا دوره ناصری همچنان در مسیر و مدار سنتی خود گام می‎برداشت و چندان در معرض علوم انسانی جدید قرار نگرفته بود. اما از اواسط دوره قاجار و در پی رویارویی ایرانیان با تمدن جدید به‎ویژه در پی اعزام دانشجو به اروپا و انتشار سفرنامه‎های آنان درباره تمدن غرب، ترجمه تدریجی آثار مستشرقان اروپایی درباره ایران، انتشار روزنامه‎ها و بازتاب تحولات غرب، تأسیس دارالانطباعات ناصری، تأسیس دارالفنون و تدریس برخی از درس‎های علوم انسانی در آن، راه‎اندازی مدارس نوین و لزوم تدوین متن درسی و سرانجام نقد روشنفکران ایرانی بر ماهیت و محتوای دانش‎های سنتی در ایران، رفته‌رفته زمینه‎های تحول در معارف انسانی و اجتماعی ایران فراهم آمد.

اگرچه این تغییرات چندان قدرتمند نبودند که بتوانند سرشت و خمیرمایه دانش انسانی و اجتماعی در ایران را به لحاظ موضوعی، معرفتی و روش‎شناختی به طور کامل دگرگون سازند، اما دست‎کم تردیدهای جدی و مهمی بر پیکره این نوع دانش‎ها وارد آوردند. در پی انقلاب مشروطه، تغییر مهمتری در این عرصه پدیدار شد. در این دوره سیطره دستگاه سلطه‎گر سیاسی از میان رفت و در پرتو آزادی‎های بیان و قلم انبوهی از کتاب‎ها و دانش‎های نوین ظهور نمودند و ادبیات، دانش سیاسی، علوم اجتماعی، علم حقوق، دانش تاریخ، موسیقی و انواع هنرها رو به تحول نهادند.

هرچند این روند نوظهور با قدرت‎گیری رضاشاه و استقرار دیکتاتوری پهلوی متوقف شد، اما با تأسیس نهاد مهم دانشگاه و راه‌اندازی رشته‎های مختلف علوم انسانی جدید، تحول تازه‎ای در مسیر معارف انسانی و اجتماعی پدید آمد که از جنبه‎های گوناگون نیازمند بررسی است. زیرا دانشگاه براساس الگوهای نوین و شناخته شده غربی تأسیس شده بود و قصد داشت عقب‎ماندگی و شکاف علمی ایران و غرب را کاهش دهد؛ بسیاری از دانش‎های نوین را بگستراند و دانش‎های بومی را روزآمد سازد، به تربیت متخصصان مورد نیاز کشور اهتمام ورزد و ایران را در مسیر ترقی علمی قرار دهد. به‌همین منظور چند دانشکده و چندین رشته در حوزه علوم گوناگون و از جمله علوم انسانی تأسیس شد. از این پس معارف اجتماعی و انسانی سنتی ایران دستخوش تکانه‎های بزرگ‎تری گردید.

با پیروزی انقلاب چرخش‎های مهمی در مسیر آموزش و پژوهش علوم انسانی ایران از منظر موضوعی، روشی و معرفتی پدید آمد؛ زیرا گفتمان تازه‎ای در عرصه دانش انسانی طرح شد که هرچند ایدئولوژیک و تاحدی سیاسی به نظر می‎رسید، اما دگرگونی‎های قابل توجهی را در عرصه علوم انسانی در ایران پدید آورد که از جمله آن‎ها تغییر برنامه‎های آموزشی دانشگاه‎ها و ایجاد افق‎های تازه در حوزه علوم انسانی، همراه با توسعه تحصیلات تکمیلی، راه‌اندازی مراکز پژوهشی متعدد، ایجاد پژوهشکده‌های تخصصی غیردولتی در عرصه علوم انسانی، تدوین انبوهی از آثار در رشته‎ها و شاخه‌های مختلف علوم انسانی با جهت‎گیری‎های گوناگون موضوعی و روش‎شناختی و افزایش چشمگیر دانش‎آموختگان این رشته‎ها، تأسیس انجمن‎های علمی و نیز مجله‎های علمی و پژوهشی و ده‎ها تحول دیگر بود که همگی نشان از تغییر دامنه‎دار این حوزه داشت.

با توجه به تغییرات و چرخش‌های یادشده، علوم انسانی جدید در ایران امروز با چالش‌های جدّی روبروست. نقد علوم انسانی از منظر این چالش‌ها، پژوهش‌های سه‌گانه زیر را الزامی می‌سازد:

1) مطالعه انتقادی کاربست علوم انسانی جدید در ایران و بهره‌برداری از آن جهت اعتلا و ساماندهی علوم انسانی؛

2) مطالعۀ انتقادی تاریخ اقتباس، انتقال و آموزش علوم انسانی جدید در ایران و بهره‌برداری از آن جهت اعتلای علوم انسانی؛

3) تأمل انتقادی در مبانی نظری و بنیان‌های معرفتی علوم انسانی جدید و بازاندیشی در آن‌ها جهت اعتلای علوم انسانی.

محورهای سه‌گانه یاد شده دیریست که اندیشمندان دغدغه‌مند حوزه علوم انسانی را به تأمل واداشته است. نکته قابل توجه درباره این سه محور این است که هر سه درصدد پاسخگویی به یک مسئله و چالش هستند، البته هرکدام با یک رویکرد تحلیلی که عبارتند از رویکرد بنیادی، تاریخی و کاربستی. نکته دیگر این که این سه رویکرد، مکمل یکدیگرند به نحوی که در حد امکان تمام ابعاد مطالعات آسیب شناسی علوم انسانی جدید را فرا بگیرند. نکته سوم این که این تحقیق، در اصل مسئله‌محور و کاربردی است؛ در واقع برای تعمیق رویکرد تحلیل کاربست به رویکرد تاریخی می پردازد و نهایتا برای تعمیق این رویکرد است که به تحلیل بنیادی روی می آورد. بدین روی این پژوهش از پرداختن به مباحث نظری صرف- مگر آنجا که نظریه مورد مطالعه معطوف به کاربرد باشد- پرهیز می‌کند. و نکته چهارم این که بررسی و تحلیل تجربه تاریخی، فرهنگی و تمدنی کشور در زمینه  مبانی نظری و بنیان‌های معرفتی معارف انسانی و اجتماعی، در مواجهه با علوم انسانی جدید و کاربست آن‌ها درایران از زمان تأسیس نهادهای علمی نوین تا به امروز؛ چه بسا بتواند به طرح نظریۀ جدیدی دربارۀ تحوّل و اعتلای علوم انسانی در ایران مدد رساند و زمینه را برای شکل‌گیری نظریه علوم انسانی بومی در ایران فراهم نماید.

 


نظر شما :