معماری ارتباطات والدین و فرزندان در زیست جهان دیجیتال

۱۷ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۲:۵۲ کد : ۲۷۹۱۱ خبر سخنرانی‌ها و نشست‌ها تازه ها
تعداد بازدید:۲۵
معماری ارتباطات والدین و فرزندان در زیست جهان دیجیتال

دکتر منصور ساعی، استادیار ارتباطات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در سخنرانی خود با عنوان «الگوهای تعامل و معماری ارتباطات والدینفرزندان در زیست‌جهان دیجیتال» با تشریح تحولات ارتباطی خانواده در عصر دیجیتال تأکید کرد که گسترش اینترنت، تلفن‌های هوشمند، رسانه‌های اجتماعی، پلتفرم‌های دیجیتال و هوش مصنوعی، صرفاً ابزارهای ارتباطی خانواده را تغییر نداده‌اند، بلکه به‌تدریج در حال تغییر «معماری ارتباطات خانواده» هستند؛ معماری‌ای که چگونگی گردش اطلاعات، شکل‌گیری تعامل، توزیع قدرت ارتباطی، تجربه صمیمیت، اعتماد و اقتدار را در روابط والدین و فرزندان دربرمی‌گیرد.
ساعی با بیان اینکه تحول دیجیتال را نباید صرفاً به معنای استفاده بیشتر از ابزارهای فناورانه دانست، گفت تحول دیجیتال نوعی دگردیسی در روابط انسانی ایجاد کرده است و یکی از مهم‌ترین عرصه‌های مشاهده این دگردیسی، روابط میان گروه‌های نسلی و به‌ویژه ارتباط والدین و فرزندان است. خانواده همچنان یکی از مهم‌ترین بسترهای شکل‌گیری روابط، هویت و تجربه ارتباطی افراد است، اما اعضای خانواده امروز دیگر زندگی ارتباطی خود را صرفاً در فضای فیزیکی خانه تجربه نمی‌کنند. هر یک از اعضای خانواده به‌طور هم‌زمان در شبکه‌های مختلف خویشاوندی، همسالان، مدرسه و دانشگاه، انجمن‌های اجتماعی، ورزشی و هنری و رسانه‌های اجتماعی حضور دارند.
وی افزود در الگوی سنتی، ارتباط والدین و فرزندان عمدتاً سلسله‌مراتبی، عمودی و مبتنی بر اقتدار والدین بود. والدین نقش اصلی را در انتقال ارزش‌ها، کنترل اطلاعات و تصمیم‌گیری بر عهده داشتند و فرزندان بیشتر در موقعیت دریافت‌کننده پیام قرار می‌گرفتند. اما در زیست‌جهان دیجیتال، ارتباطات اعضای خانواده به‌تدریج از این الگوی عمدتاً عمودی و یک‌سویه، به الگویی افقی‌تر، شبکه‌ای و چندسویه حرکت کرده است که در آن والدین و فرزندان می‌توانند هم‌زمان تولیدکننده، دریافت‌کننده و مبادله‌کننده اطلاعات باشند.
ساعی یکی از نشانه‌های این تحول را تغییر جهت جریان دانش در خانواده دانست و گفت نوجوانی که از طریق شبکه‌های اجتماعی، پلتفرم‌های آموزشی، موتورهای جست‌وجو و دیگر منابع دیجیتال به اطلاعات دسترسی دارد، دیگر صرفاً دریافت‌کننده دانش والدین نیست و در برخی حوزه‌ها خود می‌تواند به منبع اطلاعات برای آنان تبدیل شود. در بسیاری از خانواده‌ها، فرزندان درباره استفاده از فناوری‌های جدید، خدمات بانکی آنلاین، خرید اینترنتی یا کاربردهای هوش مصنوعی به والدین کمک می‌کنند. این پدیده که از آن با عنوان «جامعه‌پذیری معکوس» یاد می‌شود، نشان می‌دهد جریان انتقال دانش و تجربه در خانواده دیگر الزاماً یک‌طرفه و از نسل بزرگ‌تر به نسل کوچک‌تر نیست.
وی تأکید کرد برای فهم این تحول باید از نگاه صرفاً ساختاری به خانواده فراتر رفت. نگاه ساختاری عمدتاً می‌پرسد چه کسی قدرت دارد، چه کسی تصمیم می‌گیرد و جایگاه پدر، مادر و فرزند چیست؛ اما نگاه فرایندی می‌پرسد چه کسی با چه کسی گفت‌وگو می‌کند، چه کسی می‌تواند مخالفت کند، اطلاعات چگونه گردش می‌کند، تصمیم‌ها چگونه گرفته می‌شوند، اعتماد چگونه شکل می‌گیرد و تعارض چگونه مدیریت می‌شود. از این منظر، خانواده صرفاً دارای ساختاری ثابت نیست، بلکه از طریق ارتباطات و تعاملات روزمره اعضای آن دائماً ساخته و بازتعریف می‌شود.
ساعی «همیشه در دسترس بودن» را یکی دیگر از ویژگی‌های معماری ارتباطی جدید خانواده عنوان کرد و گفت تلفن هوشمند، پیام‌رسان‌ها و تماس‌های تصویری، ارتباط خانوادگی را تا حد زیادی از محدودیت‌های زمانی و مکانی گذشته خارج کرده‌اند. والدین و فرزندان می‌توانند در طول روز بارها از طریق پیام‌های کوتاه، عکس، ایموجی و تماس‌های صوتی و تصویری با یکدیگر ارتباط داشته باشند. در نتیجه، بخشی از ارتباطات خانوادگی امروز از طریق تعاملات کوتاه، پراکنده اما مکرر در طول روز ادامه پیدا می‌کند.
وی با اشاره به مطالعات جدید درباره ارتباطات دیجیتال خانواده افزود این تعاملات کوتاه را نباید الزاماً بی‌اهمیت دانست. پژوهش‌ها درباره گروه‌های خانوادگی واتس‌اپ نشان داده‌اند که این گروه‌ها تنها برای تبادل اطلاعات نیستند و می‌توانند فضایی برای بازتولید روابط و احساس تعلق خانوادگی باشند. همچنین مطالعات انجام‌شده درباره والدین و فرزندان بزرگسال در کشورهای اروپایی نشان می‌دهند خانواده‌ها برای حفظ ارتباط خود از ترکیبی از ملاقات حضوری، تلفن، پیام‌های دیجیتال و تماس تصویری استفاده می‌کنند. این یافته‌ها نشان می‌دهند ارتباطات دیجیتال الزاماً جای ارتباط حضوری را نگرفته‌اند، بلکه در بسیاری از موارد در کنار آن به کانالی مکمل برای تداوم ارتباط خانوادگی تبدیل شده‌اند.
ساعی در عین حال تأکید کرد که فناوری به خودی خود نه عامل تقویت صمیمیت است و نه الزاماً عامل تضعیف آن؛ آنچه اهمیت دارد چگونگی ادغام فناوری در زندگی خانوادگی است. فناوری می‌تواند امکان شکل‌های تازه‌ای از حضور، مراقبت و نزدیکی عاطفی را فراهم کند، اما در شرایطی دیگر می‌تواند در تعاملات خانوادگی اختلال ایجاد کند. وی در این زمینه به مفهوم «تکنوفرنس» یا مداخله فناوری در ارتباطات والدین و فرزندان و همچنین «فابینگ والدین» اشاره کرد؛ وضعیتی که در آن والد در حضور فرزند به جای توجه به او، توجه خود را به تلفن همراه معطوف می‌کند. مطالعات سال‌های اخیر میان تکنوفرنس در روابط والدکودک و برخی مشکلات هیجانی مانند اضطراب، غمگینی و کناره‌گیری و نیز برخی مشکلات رفتاری مانند بدخلقی، نافرمانی و پرخاشگری ارتباط یافته‌اند.
این استاد ارتباطات بخش دیگری از تحول خانواده در زیست‌جهان دیجیتال را «بازتعریف اقتدار والدین» دانست. به گفته وی، والدین در گذشته یکی از مهم‌ترین دروازه‌بانان اطلاعات و منابع تفسیر جهان برای فرزندان بودند، اما نوجوان امروز در کنار والدین به پلتفرم‌ها، موتورهای جست‌وجو، اینفلوئنسرها، تولیدکنندگان محتوا، همسالان و الگوریتم‌های توصیه‌گر دسترسی دارد. در نتیجه، نوعی «چندمرجعی شدن اقتدار» شکل گرفته است؛ به این معنا که والد دیگر تنها مرجع اطلاعات و تفسیر جهان برای فرزند نیست.
ساعی افزود این تحول می‌تواند زمینه نوعی «تعارض معرفتی میان نسل‌ها» را فراهم کند. اختلاف والدین و نوجوانان دیگر فقط ناشی از تفاوت ارزش‌ها و سبک زندگی نیست، بلکه می‌تواند ناشی از تفاوت در «معماری دسترسی به اطلاعات» نیز باشد. والدین عمدتاً بر تجربه، مشاهده و منابع شناخته‌شده تکیه می‌کنند، در حالی که نوجوانان در محیطی شبکه‌ای از اطلاعات، لینک‌ها، الگوریتم‌ها و تعاملات هم‌زمان زندگی می‌کنند. برای مثال، هنگام خرید یک تلفن همراه، والد ممکن است بر تجربه شخصی و اعتبار یک برند تکیه کند، در حالی که نوجوان با دیدن ویدئوهای بررسی محصول، خواندن نظرات کاربران، مقایسه مشخصات و مراجعه به منابع متعدد آنلاین به نتیجه دیگری برسد. در ظاهر اختلاف درباره انتخاب یک گوشی است، اما در سطح عمیق‌تر، دو شیوه متفاوت تولید و اعتبارسنجی دانش با یکدیگر مواجه شده‌اند.
وی تأکید کرد چندمرجعی شدن به معنای حذف اقتدار والدین نیست، بلکه ماهیت آن را تغییر می‌دهد. در شرایط جدید، اقتدار والدین بیش از گذشته نیازمند اعتماد، گفت‌وگو، توضیح و مشروعیت ارتباطی است. به همین دلیل، اقتدار صرفاً دستوری جای خود را به شکلی رابطه‌ای‌تر از اقتدار می‌دهد که در آن کیفیت رابطه، شنیده‌شدن فرزند و امکان مشارکت او در تصمیم‌گیری اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در چنین الگویی، والد بیش از آنکه «کنترل‌گر مطلق» باشد، نقش «راهنما» را ایفا می‌کند و فرزند نیز از دریافت‌کننده منفعل به مشارکت‌کننده فعال در ارتباطات خانوادگی تبدیل می‌شود.
ساعی در جمع‌بندی سخنرانی خود «مدل شبکه‌ای ارتباط خانواده» را برای تبیین این تحولات مطرح کرد. در این مدل، هر عضو خانواده یک گره ارتباطی فعال است، پلتفرم‌های دیجیتال به‌عنوان گره‌های میانجی عمل می‌کنند و جریان ارتباط به‌صورت دوسویه، چندسویه و گاه غیرخطی شکل می‌گیرد. در چنین معماری‌ای، سه مفهوم بنیادین روابط خانوادگی نیز بازتعریف می‌شوند: صمیمیت به فرایندی مداوم و چندکاناله تبدیل می‌شود؛ اعتماد به‌عنوان زیرساختی ارتباطی و متکی بر شفافیت، قابلیت پیش‌بینی و مشارکت اهمیت می‌یابد؛ و اقتدار از کنترل صرف به سمت هدایت شبکه‌ای، گفت‌وگو و تنظیم مشترک قواعد حرکت می‌کند.
وی در پایان تأکید کرد مواجهه خانواده با زیست‌جهان دیجیتال نمی‌تواند صرفاً بر محدودسازی فناوری استوار باشد. سیاست‌گذاری مؤثر نیز باید در کنار توجه به مخاطرات، بر تقویت سواد دیجیتال خانواده‌ها، توسعه مهارت‌های ارتباطی میان‌نسلی و ایجاد چارچوب‌های حمایتی برای استفاده سالم از پلتفرم‌ها تمرکز کند. از این منظر، خانواده موفق در عصر دیجیتال نه خانواده‌ای است که بیشترین کنترل را اعمال می‌کند، بلکه خانواده‌ای است که بتواند میان استقلال، اعتماد و مسئولیت توازنی پویا ایجاد کند.