خاموشی دیجیتال و غیبت ارتباطات بحران؛ جنگ ۴۰ روزه چه درسی برای حاکمیت داشت؟

۲۰ تیر ۱۴۰۵ | ۰۸:۴۲ کد : ۲۷۷۸۵ خبر یادداشت تازه ها
تعداد بازدید:۸
خاموشی دیجیتال و غیبت ارتباطات بحران؛ جنگ ۴۰ روزه چه درسی برای حاکمیت داشت؟

منصور ساعی

جنگ ۴۰ روزه ائتلاف آمریکا و اسرائیل علیه ایران و تداوم محدودیت اینترنت بین‌الملل تا ۸۸ روز (از آغاز جنگ تا پس از آتش‌بس)، صرفاً یک بحران نظامی یا اقتصادی نبود. این رویداد یکی از مهم‌ترین آزمون‌های ارتباطی تاریخ معاصر اقتصاد و جامعه ایران را رقم زد؛ آزمونی که در آن، نه فقط جریان تجارت و خدمات، بلکه توانایی سازمان‌ها برای حفظ ارتباط با ذی‌نفعان نیز دچار اختلال جدی شد.
در جریان این بحران، کشور با نوعی «خاموشی دیجیتال عمدی» مواجه شد؛ وضعیتی که در آن، جریان ارتباطات دیجیتال به شکل هدفمند و گسترده محدود شد و در نتیجه، امکان تعامل پیوسته میان کسب‌وکارها و ذی‌نفعانشان به شدت کاهش یافت. در چنین شرایطی، مسئله صرفاً کندی یا اختلال در ارتباطات نبود؛ بلکه توقف نسبی جریان ارتباطی به یک واقعیت روزمره برای بخش بزرگی از سازمان‌ها تبدیل شد.
در ادبیات مدیریت بحران، ارتباطات بحران یکی از ارکان اصلی تاب‌آوری سازمانی است. ارتباطات بحران به معنای اطلاع‌رسانی مقطعی یا تولید پیام نیست، بلکه حفظ جریان تعامل و اعتماد میان سازمان و ذی‌نفعان در شرایط آشوب و نااطمینانی است. کارکنان، مشتریان، تأمین‌کنندگان و شرکای تجاری در چنین شرایطی بیش از هر زمان دیگری به تداوم ارتباط، شفافیت و دسترسی به اطلاعات نیاز دارند.
تجربه جنگ اوکراین نشان می‌دهد که در بحران‌های بزرگ، دولت‌ها و شرکت‌ها تلاش می‌کنند حتی در شرایط تخریب زیرساخت‌ها، جریان ارتباطی با جامعه و ذی‌نفعان حفظ شود؛ زیرا استمرار ارتباط، بخشی از تاب‌آوری ملی و اقتصادی محسوب می‌شود. مطالعات حوزه حکمرانی بحران نیز تأکید می‌کنند که قطع ارتباط، به سرعت به فرسایش اعتماد و افزایش نااطمینانی منجر می‌شود.
اما در تجربه ایران در جنگ ۴۰ روزه، وضعیت شکل متفاوتی داشت.در بسیاری از بحران‌های شناخته‌شده، سازمان‌ها با اختلال در ارتباطات مواجه می‌شوند و تلاش می‌کنند از طریق ابزارهای جایگزین، ارتباطات بحران را حفظ کنند. اما در این مورد، بخش مهمی از کسب‌وکارها و نهادهای اقتصادی با شرایطی مواجه شدند که در آن، امکان اجرای ارتباطات بحران به شکل حرفه‌ای و مستمر، به شدت محدود و در مقاطعی عملاً غیرممکن شد؛ حتی کوچ اجباری به پلتفرم‌های داخلی بر بستر اینترنت ملی نیز نتوانست این خلأ ارتباطی را به طور کامل جبران کند.
به همین دلیل، مسئله اصلی نه ضعف ارتباطات بحران در سطح سازمان‌ها، بلکه غیبت ارتباطات بحران در سطح سیستم ارتباطی کشور بود.در چنین فضایی، روابط عمومی‌ها و مدیران ارتباطات، بیش از آنکه با چالش مدیریت پیام یا مقابله با شایعات مواجه باشند، با مسئله بنیادی‌تری روبه‌رو شدند: نبود یا محدود شدن کانال‌هایی که اساساً امکان ارتباط مداوم با ذی‌نفعان را فراهم می‌کرد.
در نتیجه، خاموشی دیجیتال عمدی تنها به اختلال در تجارت الکترونیک یا خدمات آنلاین منجر نشد، بلکه به گسست در زنجیره ارتباطی میان سازمان‌ها و ذی‌نفعان انجامید. بسیاری از کسب‌وکارها در عمل، نه در مدیریت ارتباطات بحران، بلکه در حفظ ابتدایی‌ترین سطح ارتباط با مخاطبان خود دچار چالش شدند.
از این منظر، این بحران بیش از آنکه آزمونی برای سنجش مهارت‌های روابط عمومی باشد، آزمونی برای سنجش «تاب‌آوری ارتباطی» بود؛ یعنی توانایی حفظ ارتباط در شرایطی که جریان ارتباطی به صورت گسترده و طولانی‌مدت مختل می‌شود.
تجربه این جنگ نشان داد که ارتباطات بحران، صرفاً یک فعالیت حرفه‌ای درون‌سازمانی نیست، بلکه بخشی از زیرساخت حیاتی حکمرانی در عصر دیجیتال است. ارتباطات بحران زمانی معنا پیدا می‌کند که بستر ارتباطی پایدار و قابل اتکا وجود داشته باشد؛ در غیاب این بستر، حتی بهترین ساختارهای روابط عمومی نیز با محدودیت‌های بنیادین مواجه می‌شوند.
از این منظر، مهم‌ترین پیامد جنگ ۴۰ روزه برای حاکمیت، نه فقط پیامدهای اقتصادی یا امنیتی، بلکه آشکار شدن هزینه‌های «غیبت ارتباطات بحران در سطح ملی» بود؛ غیبتی که نشان داد در عصر اقتصاد دیجیتال، اختلال در جریان ارتباطات می‌تواند به سرعت به اختلال در اعتماد، تعامل و پایداری اجتماعی و اقتصادی تبدیل شود.
شاید مهم‌ترین درس این تجربه برای حکمرانی این باشد: در جهان امروز، ارتباطات بحران تنها یک ابزار رسانه‌ای یا سازمانی نیست، بلکه بخشی از زیرساخت بقا و تاب‌آوری ملی است. و هنگامی که جریان ارتباطات متوقف می‌شود، نه فقط سازمان‌ها، بلکه شبکه گسترده‌ای از اعتماد، همکاری و فعالیت اقتصادی نیز در معرض فرسایش قرار می‌گیرد.