نشست تخصصی چالشها و فرصتها: ترویج علم و فناوری در زمان جنگهای مبتنی بر علم و فناوری
ایجاد اعتماد عمومی به علم و فناوری با توجه به کاربرد آنها در جنگ
نشست تخصصی با عنوان «چالشها و فرصتها: ترویج علم و فناوری در زمان جنگهای مبتنی بر علم و فناوری» همزمان با روز جهانی موزهها، یکشنبه سوم خردادماه 1405 با حضور و سخنرانی زهرا اجاق رییس پژوهشکده مطالعات فرهنگی و ارتباطات و جمعی از اساتید در موزه ملی علوم و فناوری ایران برگزار شد.
آنچه در ادامه می خوانید گزارش سخنرانی خانم دکتر زهرا اجاق است:
برای درک مفهوم «اعتماد به علم» باید به مفاهیم «اطمینان» و «عدم قطعیت» توجه کنیم. انتظار کلی مردم از علم این است که آنها را درباره برطرف شدن نگرانیهایشان مطمئن سازد. اما علم ماهیتاً نمیتواند جواب قطعی به پرسش شما فراهم سازد. بهطوری که فیلسوفی مثل پوپر گفته زمانی چیزی علم است که قابل رد کردن باشد.
علاوه براین، وضعیت پیچیدهتر و به نوعی متناقض تر شده است؛ زیرا پیشرفت علم، وضعیت را به گونه ای تغییر داده که خود علم یعنی دانش و فناوری حاصل از آن یا رفتار اصحاب علم موجب ایجاد نگرانی در جامعه شده است. علم خودش خطراتی پدید آورده است. در حالیکه جامعه قبلاً فقط درگیر خطرات و بلایای طبیعی بود. اولریش بک، اسم این جامعه را «جامعه مخاطره آمیز» یا risk society گذاشته است.
اولین ویژگی جامعه مخاطره آمیز این است که جامعه ای است که بشر نه تنها توسط آفات و بلایای طبیعی احساس تهدید میکند، بلکه نگران تهدیداتی است که انسان از راه علم آنها را پدید آورده است. رخداد حادثه چرنوبیل یکی از مشهورترین این تهدیدات است. ویژگی این تهدیدها علاوه بر علمی بودنشان در این است که بدون مرزند و دوره نهفتگی آنها زیاد است. مثلاً سوراخ شدن لایه ازن یا آب شدن یخچالهای طبیعی فقط مشکل یک یا دو کشور نیست؛ یا معلوم نیست که اثرات منفی دفن کردن زباله های شیمیایی و هسته ای چه زمانی، در کجا و به چه شکلی خود را نشان خواهد داد. این ریسک ها یا مخاطرات زمانی مرئی میشوند که نظام دانش، حقوقی، و رسانه ها به آنها بپردازند.
فهم وضعیت این ریسکها مقولهای معرفتی است یعنی به آگاهی مربوط است و انسانها براساس روایتهای مختلفی که دریافت می کنند، آگاهی کسب میکنند. در این نوع جامعه، «آگاهی« یا دانش «بودن» را تعیین میکند در حالیکه در جامعه طبقاتی، «بودن» بود که آگاهی را تعیین میکرد. این ویژگی دوم جامعه مخاطره آمیز است.
ویژگی سوم جامعه مخاطره آمیز این است که افراد « استقلال شناختی» خود را از دست میدهند. یعنی دچار وابستگی شناختی میشوند. زیرا خطرات و تهدیدات در همه جا حضور دارند و ورای قدرت قضاوت شخصی هستند. این وضعیت موجب اهمیت یافتن متخصصان و وابستگی شناختی به آنها میشود.
اما از منظر ارتباطات اجتماعی، ما شاهد جنبشها، پویشها و انتقادات مردمی درباره مخاطرات علمی و فناورانه هستیم که بهویژه در رسانههای اجتماعی مشهود هستند. این وضع نشان میدهد که مشکل فقط کمبود دانش نیست که راه حل آن ترویج علم است؛ بلکه نشان میدهد مخاطرات، فرهنگی هستند و مفروضات فرهنگی در درک و فهم ریسکها نقش دارند.
درواقع، مشاجرات و اختلاف نظرهای پیرامون موضوعات ریسک، اغلب آنهارا در قالب موضوعات فرهنگی مطرح میکنند. مثلا برای اروپا تغییر اقلیم میتواند خطری باشد که نظم موجود را بر هم میزند و باید درباره آن دیگران را آگاه کرد و برای آمریکا، تروریسم این نقش را دارد.
در نتیجه، قائل شدن به سلسله مراتب عقلانیت بی معناست و نباید عقلانیت علمی را برتر از عقلانیت اجتماعی دانست.
اکنون سوال اصلی این است که عقلانیت چگونه به شکل اجتماعی پدیدار میشود؟ یک جواب سرراست این است: تبدیل مخاطرات به عنصر تفکر، درک و تجربه همراه با عقلانیت علمی موجب آگاهی و کنشگری عمومی می شود. در این وضعیت، دانش علمی جایگاه واقعی خود را می یابد. زیرا وقتی درباره رد سلسله مراتب عقلانیت صحبت میشود؛ برخی می کوشند دانشمندان و متخصصان را در حال انجام کاری عبث و بیهوده تصور کنند. در حالیکه واقعیت این است در جهانی که هر دم پیچیده تر میشود، ایمنی و امنیت سلب شده توسط مخاطرات علمی باز هم با فناوری و دانش علمی قابل حل است. لذا هیچ کس نمیتواند کار علمی را کاری عبث و بی فایده تلقی کند. درواقع، حوزه علم و پژوهش و آموزش، قلب تپنده و مغز بیدار جامعه هستند.
اما جامعه مخاطره آمیز در عین حال جامعه دانش بنیان هم هست. یعنی همه افراد در دانش سهیمند و هر کس تفکر و دانش قابل اعتنایی دارد و بهترین کار برای حل مسائل در جامعه مخاطره آمیزِ دانش بنیان، «گشودگی» است. در این مفهوم، گشودگی به معنای ایجاد اطمینان در بین شهروندان توسط نهادهای اجتماعی از جمله علم است.
مفهوم دیگری که برای درک کم و کیف اعتماد به علم باید مورد توجه قرار گیرد، «روابط تعریف» است. درواقع روابط تعریف نشان می دهند که در حوزه عقلانیت یک جامعه کدام افراد قرار دارند؟ متخصصان؟ سیاستمداران؟ بازرگانان؟ صاحبان کسب و کار؟ نظامی ها؟ تکنوکرات ها؟ کارگران؟ دانشجویان؟ عموم مردم؟
متخصصانی که روی متن ها به ویژه متن های رسانه ای کار میکنند ، به راحتی می توانند این روابط را آشکار سازند. مطالعاتی که من روی مخاطرات بیوتکنولوژی، کووید ـ 19 و جنگ 12 روزه انجام داده ام، نشان میدهند که مردم جایی در این روابط تعریف ندارند و متخصصان هم زمانی حضور دارند که به نفع سیاست یا مشروعیت بخشی به ایده خاصی نظر دهند.
اعتماد، پدیده ای دو سویه است. ما انتظار داریم، فرد یا نهاد مورد اعتمادمان در زمانی که به او نیاز داریم، حاضر باشد و در حل مشکل به ما کمک کند. برای این کار او باید حرف های ما را بشنود. روابط تعریف نشان میدهند که نه تنها حرف های مردم شنیده نمیشود بلکه حرف های برخی از متخصصان هم ناگفته میماند. در چنین شرایطی، اعتماد به علم وضعیت خوبی ندارد و افراد در جامعه نه درک درستی از مخاطرات و نه درک درستی از علم دارند. گاهی نسبت به هم زیاده خواه و گاهی بدبین هستند. اما نمی خواهند با هم مدارا کنند.
