شهر و روایت؛ هویت و ارتباطات معنادار
احمد شاکری
عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی
A.shakeri@ihcs.ac.ir
شهرها تنها مجموعهای از ساختمانها، خیابانها و زیرساختها نیستند؛ آنها بافتهای پویایی هستند که از دل روایتهای ساکنانشان زنده میمانند. روایت، همچون رگهایی نامرئی، در کالبد شهر جریان مییابد و به آن هویت، معنا و حافظه میبخشد. این مفهوم که ریشه در تجربههای زیستۀ انسانها دارد، شهر را از یک فضای فیزیکی صرف به موجودیتی فرهنگی - اجتماعی تبدیل میکند.
در دنیای امروز که شهرها بهسرعت در حال دگرگونیاند، نقش روایت در حفظ هویت شهری بیشازپیش اهمیت یافته است؛ اما پرسش کلیدی این است که چگونه روایتهای فردی و جمعی، شکلدهنده روح یک شهر میشوند؟ و آیا میتوان بدون این روایتها، شهری زنده و پویا تصور کرد؟ در پاسخ به این پرسش میتوان گفت شهرها بهمثابه آرشیوهای زنده تاریخ شفاهی عمل میکنند. هر دیوار، هر کوچه و هر میدان قدیمی، حامل روایتی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. این روایتها هستند که شهر را از مجموعهای از جزایر به نمادهای جهانی تبدیل کردهاند. در مقابل، شهرهایی که روایتهای خود را فراموش میکنند، بهتدریج به فضاهای بیهویت و یکسان تبدیل میشوند؛ مانند بسیاری از کلانشهرهای مدرن که در چرخه بیپایان ساختوساز، خاطرات جمعی را قربانی پیشرفت میکنند.
میگویند آدمی وقتی از فضایی ناامید میشود به فضای دیگری پناه میبرد؛ شاید همین دلیلی باشد بر این که چرا در چند سال اخیر، شهر و خانه بهعنوان یکی از بهترین موضوعها در زمینهها و بافتارهای پژوهشهای مختلف شده است. این یعنی حکایت آدمهایی که به شهر پناه آوردهاند تا آرامش گم شده فضاهای پیدا و پنهان را تحملپذیر کنند و آن را روایت کنند تا به زندگی معنا دهند، تا برای بودنشان روایت بسازند، تا به خودشان هویت دهند، تا به روایتهایشان زنده باشند. به همین دلیل، روایت پدیدهای انسانی و نوعی کنش مقاومتی در برابر فراموشی است. اغلب مطالبی هم که در قالبهای مختلف درباره روایت ارائه میشوند بحثبرانگیز و قابل تفسیرند. بر همین اساس همیشه چالشهای بسیاری بر برداشتهای متفاوت از روایتپژوهی میتواند وجود داشته باشد؛ به ویژه روایتپژوهی شهری که حوزهای میانرشتهای است و تلاش میکند جغرافیا، ادبیات، جامعهشناسی، هنر و... را در هم آمیزد. این رویکرد به فضاهای شهری و انسانی دچار ضعفهایی در سیر تکامل خود بوده است که در نهایت ژئوکریتیک بهعنوان نظریهای میانرشتهای تلاش کرده تا بهمثابه میان جهانهای موازی عمل کند.
برتران وستفال، نظریهپرداز فرانسوی، با ارائۀ ژئوکریتیک کوشیده است یک شکاف میانرشتهای در حوزههای مطالعاتی علوم انسانی و مطالعات فرهنگی را پر کند. او معتقد است هم جغرافیا و هم ادبیات، از طریق نوشتن به بازتولید فضا میپردازند و نقشهبرداری ادبی برای فرار از بازنماییهای راکد یکی از مناسبترین ابزارهای آشتی میان حوزههای متفاوت است. به همین دلیل پژوهشگرانی مانند رابرت تالی استدلال میکنند که ادبیات میتواند با «نقشهبرداری ادبی» از کلیشههای ذهنی فرار کند و متون روایی با توصیف غیرخطی فضاها، نشان میدهند که واقعیتی به نام شهر، همیشه از نقشههای ساده فراتر میرود. نقشههایی که در کنار هم به تدوین تاریخ شفاهی، ثبت خاطرات ساکنان قدیمی محلات در قالب پروژههای مشارکتی، استفاده از هنرهای شهری نظیر دیوارنگاریها برای روایتگری در فضاهای شهری میپردازد؛ بنابراین در شهرپژوهی روایی برگرفته از ایدههای وستفال با مجموعهای دربرگیرنده از رخدادها و فضاها و مکانها و رویدادهای فرهنگی و هنری مواجهیم که زاویه دید هر کدام از ما به منزله یک روایت از شهر تلقی میشود. از برهمکنش میان این روایتها نوعی روایت تعاملی تولید میشود که اهمیت آن در این است که هر مکانی / فضایی قادر است حضوری را تولید کند که مبنای ارتباط و دیالوگ بین انسان - سوژه و جهان هستی است.
پرسش اساسی در این نوع روایتها این است که آیا انسان به فضا هویت میدهد یا فضا به انسان هویت میبخشد؛ به عبارت دیگر آیا انسانها با خاطرات، فعالیتها و روابط خود به فضاها هویت میبخشند، یا فضاها از طریق معماری، تاریخ و جغرافیا، هویت ساکنان را شکل میدهند؟ نظریهپردازانی مانند هانری لوفور معتقدند فضا محصول تعاملات اجتماعی است. به گفته او «فضا اجتماعی است و جامعه فضایی است.» برای نمونه، میدان اصلی هر شهر تنها یک مکان جغرافیایی نیست، بلکه نمادی از مبارزات سیاسی است که توسط تظاهرات و شعارها شکلگرفته است. در مقابل، جغرافیدانانی مانند دیوید هاروی بر این باورند که ساختارهای فیزیکی شهر (مانند محلههای طبقاتی یا طراحی خیابانها) رفتار و هویت ساکنان را محدود یا تقویت کند. پاسخ به دیالکتیک هویت در دوگانه انسان و فضا در روایت شهری بهمثابه پل ارتباطی نهفته است. روایت، واسطهای است که تجربههای انسانی را به زبان فضا ترجمه میکند. برای مثال، محلههای سنتی با روایتهای تاریخی خود (مانند حضور بازار قدیم و خانههای قاجاری) به فضایی تبدیل میشود که هم بازتابدهنده خاطرات جمعی است و هم بر هویت نسلهای جدید تأثیر میگذارد. این محله با وجود تغییرات فیزیکی، از طریق داستانسرایی ساکنانش زنده میماند. حتی ویرانههای آن نیز به نمادی از مقاومت در برابر فراموشی تبدیل شدهاند. هویت شهری نهتنها در کالبد شهر بلکه در خاطرات، داستانها و صدای مردمش جریان دارد. آیندة شهرها در گرو توانایی ما در شنیدن، حفظکردن و بازآفرینی این روایتهاست. تنها از این طریق است که شهرها نه بهعنوان ماشینهای زندگی، بلکه بهمثابه موجوداتی زنده و تکاملی باقی میمانند.
برخی نظریههای مطالعات فرهنگی معاصر به دنبال یافتن مرزهای مشترک میان فضا و انسان به دو رویکرد ژئوکریتیک و اکوکریتیک روی آوردهاند. نظریهپردازان بسیاری از گاستون باشلار تا برتران وستفال، با بازخوانی نظریههای دیگران به خوانشی متفاوت از جغرافیایِ زیستِ انسان در قالب قاب متن ادبی و فرهنگ پرداختهاند. وستفال با پیشنهاد نگاه ویژهای به مطالعات فضا، نگاه نقادانه خودمحور را در راستای نگاه نقادانه دیگری محور قرار میدهد و از برآیند میان این دو نگاه به اهمیت نقد اجتماع محور اشاره میکند. به نظر میرسد از ورای چنین نگاهی است که با ملاحظات روششناختی در مطالعات فرهنگی، امکان ورود به اکوکریتیک فراهم میشود؛ بدین معنا که مبنای اصلی در این دو رویکرد نقادانه ادبی، تعاملات فرهنگی و میان فرهنگی در فضاهای شهری است که سه ویژگی مکان، روابط و انسانها مختص آنست. به همین دلیل در بازنمایی جوامع چند فرهنگی، روابط پیچیده اجتماعی در کالبدهای متنوع فرهنگ شهری و همچنین انسانهای متکثر نقش مهمی در چگونگی روایت تعاملات آن دارند. این مباحث نظری جدید در حوزه روایت و فضاهای شهری در سالیان اخیر دامنۀ وسیعی از مطالعات میانرشتهای مرتبط با شهر را دربرمیگیرد. از ژئوکریتیک تا زیستشهروندی اکولوژیک و جغرافیای فرهنگی همگی در تلاشاند تا معنای زندگی را در شهر تغییر دهند. بهعنوانمثال زیستشهروندی اکولوژیک بر مسئولیت اخلاقی شهروندان در قبال محیطزیست و جامعه تأکید دارد و خواستار طراحی فضاهایی است که نهتنها نیازهای مادی، بلکه ارزشهای انسانی و پیوندهای اجتماعی و مسئولیتهای شهروندی را تقویت کند که میتواند شامل حفظ میراثفرهنگی، احترام به تاریخ شفاهی، و ایجاد فضاهای مشارکتی باشد. جغرافیای فرهنگی نیز با تمرکز بر نقش نشانهها، نمادها، و روایتها در شکلدهی به فضاهای شهری، به دنبال کشف معنای پنهان بر اساس نقشهها و یا ضدنقشههای شکلگرفته از خیابانها، بناها و تعاملات انسانی است.
در حقیقت شهر بدون روایت، معنایی برای زندگی ندارد؛ زیرا هویت شهرها بهواسطة روایتهای آن شکل میگیرد و هویت شهرها ترکیبی از هویت محلات و بافتهای شهری است؛ مثلاً تحلیل بافتهای قدیمی شهر میتواند موجب خوانشی از فضاهای کهن شهر شود تا رویکرد موزه شهری به کار گرفته شود. هرچند یکی از مشکلات رایج در چنین نگاه فرهنگی به مطالعات شهری، نداشتن روایت و تاریخ شفاهی از محلات مختلف است؛ بنابراین علاوه بر حضور معماران، وجود نشانهشناسان و پژوهشگران حوزه مطالعات فرهنگی و جامعهشناسی و دیگر حوزهها، ضروری به نظر میرسد تا مدیران شهری در مسیر تصمیمگیری صحیح پیش بروند. همه اینها به ما کمک میکنند که تلاش کنیم نه یک روایت واحد بلکه روایتهایی متعدد برای توصیه سیاستی شهرسازی داشته باشیم و در نوسازیها، نقش هنرهای شهری را تعریف و پُررنگ کنیم و به اصلاح آن کمک کنیم. مهم آن است که ابتدا روایتهایی از شهر که هویت آن را میسازند به دست آوریم. این روایتها ممکن است بر اساس خیابان، کوچه، خانه و... باشند که به آن «شکل شهر» گفته میشود، شکلی که میتواند بخش از قلمرو شهروند حساب شود. تلاش روایتهای مندرج در رمانهای شهری که نوعی نقشهبرداری ادبی تلقی میشود؛ ایجاد ساختاری است که میخواهد بازنمایی را دور بزند و واقعیت را همانطور که هست نشان دهد. بهخاطر همین است که نظریهپردازان مطالعات فرهنگی متاخر معتقدند ترجیحاً بایستی یک جریان قلمروزدایی واقعی را با سیلان دائمی بازنماییها و هویتها پیوند داد زیرا شهرها تنها ساختارهای فیزیکی و تجمعی از ساختمانها و خیابانها نیستند؛ بلکه مکانهایی هستند که در آنها روایتهای بیشماری در جریان است. این روایتها از تعامل میان انسانها و غیرانسانها شکل میگیرند. در شهرها، هر عنصر، چه انسانی و چه غیرانسانی، نقش فعالی در ساختار و تغییر فضای شهری دارد و به شکلدهی روایتهای فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی کمک میکند. نظریهپردازان این حوزه نظیر برونو لاتور و برتران وستفال با نظریههای خود در حوزۀ کنشگر شبکه و ژئوکریتیک به تحلیل این فضاهای شهری از دیدگاه چندجانبه و بینافرهنگی پرداختند تا به فضا بهعنوان یک عامل روایی فعال نگاه کنند. این نظریهها، برخلاف دیدگاههای سنتی که فضا را صرفاً پسزمینهای برای فعالیتهای انسانی میدانستند، بر این باورندکه مکانها و فضاها خود کنشگرانی مستقل هستند که بر روایتهای انسانی و حافظۀ راویان شهری و در نتیجه هویت شهری و زندگی معنادار شهروندان تأثیر میگذارند.

نظر شما :