عید غدیرخم، عید ولایت امیر مومنان مولا علی (ع) تهنیت باد.
هو النور
در سالروز بزرگ عید شیعیان جهان، روزی که خداوند بشارت کمال دین و اتمام نعمت خود را میدهد، روزی که برکه خم بدل به چشمهای جوشان میشود که تا ابد گواه آن باشد که پیامبر رحمت، به حکم خداوند باریتعالی نقشه روشن راه را برای مسلمین نمایان ساخت، روزی که زمین و زمان شاهد شدند بر طنین صدای جاودان پیامبر که فرمود هر که من مولای اویم، علی مولای اوست، روزی که عرشیان به شیعیان غبطه بردند چرا که نشان افتخار ولایت مولا علی (ع) تا ابد نصیب آنها شد و از همین روست هر روز بر دل و زبانشان جاری است که: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیِّ بن أَبی طالِب(ع)، شایسته است که کلام اسدالله الغالب، حیدر کرار و امیرالبَرَره را نور چشمان خود سازیم و فرازهایی از فرمان امام علی (ع) به مالک اشتر را بخوانیم که سندی است گرانبها از توانایی تفکر علوی در زمامداری جامعه که استاد شهید مطهری به حق آن را از شگفتیهای اسلام میداند و با اشاره به بافت بدوی جامعه آن زمان، اظهار حیرت میکند که چگونه چنین دستورالعمل عمیق اجتماعی در ۱۴ قرن پیش صادر شده است.
به نام خداوند بخشنده و مهربان، این فرمان بنده خدا على امیر مؤمنان، به مالک اشتر پسر حارث است، در عهدى که با او دارد، هنگامى که او را به فرماندارى مصر بر مى گزیند تا خراج آن دیار را جمع آورد، و با دشمنانش نبرد کند، کار مردم را اصلاح، و شهرهاى مصر را آباد سازد.
ضرورت خودسازی
او را به ترس از خدا فرمان مى دهد، و اینکه اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدّم دارد، و آنچه در کتاب خدا آمده، از واجبات و سنّت ها را پیروى کند، دستوراتى که جز با پیروى آن رستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضایع کردن آن جنایتکار نخواهد گردید.
به او فرمان مى دهد که خدا را با دل و دست و زبان یارى کند، زیرا خداوند پیروزى کسى را تضمین کند که او را یارى دهد، و بزرگ دارد آن کس را که او را بزرگ شمارد و به او فرمان مى دهد تا نفس خود را از پیروى آرزوها باز دارد، و به هنگام سرکشى رامش کند، که: “همانا نفس همواره به بدى وا مى دارد جز آن که خدا رحمت آورد.
پس اى مالک بدان! من تو را به سوى شهرهایى فرستادم که پیش از تو دولت هاى عادل یا ستمگرى بر آن حکم راندند، و مردم در کارهاى تو چنان مى نگرند که تو در کارهاى حاکمان پیش از خود مى نگرى، و در باره تو آن مى گویند که تو نسبت به زمامداران گذشته مى گویى، و همانا نیکوکاران را به نام نیکى توان شناخت که خدا از آنان بر زبان بندگانش جارى ساخت.
پس نیکوترین اندوخته تو باید اعمال صالح و درست باشد، هواى نفس را در اختیار گیر، و از آنچه حلال نیست خویشتن دارى کن، زیرا بخل ورزیدن به نفس خویش، آن است که در آنچه دوست دارد، یا براى او ناخوشایند است، راه انصاف پیمایى.
اخلاق رهبرى (روش برخورد با مردم)
مهربانى با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان شکارى باشى که خوردن آنان را غنیمت دانى، زیرا مردم دو دسته اند، دسته اى برادر دینى تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش مى باشند. اگر گناهى از آنان سر مى زند یا علّت هایى بر آنان عارض مى شود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهى مرتکب مى گردند، آنان را ببخشاى و بر آنان آسان گیر، آن گونه که دوست دارى خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد. همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرماندارى مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسیله آزمودن تو قرار داده است.
هرگز با خدا مستیز، که تو را از کیفر او نجاتى نیست، و از بخشش و رحمت او بى نیاز نخواهى بود. بر بخشش دیگران پشیمان مباش، و از کیفر کردن شادى مکن، و از خشمى که توانى از آن رها گردى شتاب نداشته باش.
به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نیز فرمان مى دهم، پس باید اطاعت شود، که این گونه خود بزرگ بینى دل را فاسد، و دین را پژمرده، و موجب زوال نعمت هاست. و اگر با مقام و قدرتى که دارى، دچار تکبّر یا خود بزرگ بینى شدى به بزرگى حکومت پروردگار که برتر از تو است بنگر، که تو را از آن سرکشى نجات مى دهد، و تندروى تو را فرو مى نشاند، و عقل و اندیشه ات را به جایگاه اصلى باز مى گرداند.
پرهیز از غرور و خودپسندی بپرهیز که خود را در بزرگى همانند خداوند پندارى، و در شکوه خداوندى همانند او دانى، زیرا خداوند هر سرکشى را خوار مى سازد، و هر خود پسندى را بى ارزش مى کند. با خدا و با مردم، و با خویشاوندان نزدیک، و با افرادى از رعیّت خود که آنان را دوست دارى، انصاف را رعایت کن، که اگر چنین نکنى ستم روا داشتى، و کسى که به بندگان خدا ستم روا دارد خدا به جاى بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن را که خدا دشمن شود، دلیل او را نپذیرد، که با خدا سر جنگ دارد، تا آنگاه که باز گردد، یا توبه کند، و چیزى چون ستمکارى نعمت خدا را دگرگون نمى کند، و کیفر او را نزدیک نمى سازد، که خدا دعاى ستمدیدگان را مى شنود و در کمین ستمکاران است.
مردم گرایی، حق گرایی
دوست داشتنى ترین چیزها در نزد تو، در حق میانه ترین، و در عدل فراگیرترین، و در جلب خشنودى مردم گسترده ترین باشد، که همانا خشم عمومى مردم، خشنودى خواص (نزدیکان) را از بین مى برد، امّا خشم خواص را خشنودى همگان بى اثر مى کند.
خواصّ جامعه، همواره بار سنگینى را بر حکومت تحمیل مى کنند زیرا در روزگار سختى یاریشان کمتر، و در اجراى عدالت از همه ناراضى تر، و در خواسته هایشان پافشارتر، و در عطا و بخششها کم سپاستر، و به هنگام منع خواسته ها دیر عذر پذیرتر، و در برابر مشکلات کم استقامت تر مى باشند.
در صورتى که ستونهاى استوار دین، و اجتماعات پرشور مسلمین، و نیروهاى ذخیره دفاعى، عموم مردم مى باشند، پس به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.
ضرورت رازداری از رعیّت
آنان را که عیب جوترند از خود دور کن، زیرا مردم عیوبى دارند که رهبر امّت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است، پس مبادا آنچه بر تو پنهان است آشکار گردانى، و آنچه که هویداست بپوشانى، که داورى در آنچه از تو پنهان است با خداى جهان میباشد، پس چندان که میتوانى زشتى ها را بپوشان، تا آن را که دوست دارى بر رعیت پوشیده ماند خدا بر تو بپوشاند.
گره هر کینه اى را در مردم بگشاى، و رشته هر نوع دشمنى را قطع کن، و از آنچه که در نظر روشن نیست کناره گیر. در تصدیق سخن چین شتاب مکن، زیرا سخن چین گرچه در لباس اندرز دهنده ظاهر مى شود اما خیانتکار است.
جایگاه صحیح مشورت
بخیل را در مشورت کردن دخالت نده، که تو را از نیکوکارى باز میدارد، و از تنگدستى مى ترساند. ترسو را در مشورت کردن دخالت نده، که در انجام کارها روحیّه تو را سست میکند.
حریص را در مشورت کردن دخالت نده، که حرص را با ستمکارى در نظرت زینت مى دهد. همانا بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگونى هستند که ریشه آنها بدگمانى به خداى بزرگ است.
بدترین وزیران تو، کسى است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده، و در گناهان آنان شرکت داشته، پس مبادا چنین افرادى محرم راز تو باشند، زیرا که آنان یاوران گناهکاران، و یارى دهندگان ستمکارانند. تو باید جانشینانى بهتر از آنان داشته باشى که قدرت فکرى امثال آنها را داشته، امّا گناهان و کردار زشت آنها را نداشته باشند: کسانى که ستمکارى را بر ستمى یارى نکرده، و گناه کارى را در گناهى کمک نرسانده باشند. هزینه این گونه از افراد بر تو سبک تر، و یاریشان بهتر، و مهربانیشان بیشتر، و دوستى آنان با غیر تو کمتر است.
آنان را از خواص، و دوستان نزدیک، و راز داران خود قرار ده، سپس از میان آنان افرادى را که در حق گویى از همه صریحترند، و در آنچه را که خدا براى دوستانش نمى پسندد تو را مددکار نباشند، انتخاب کن، چه خوشایند تو باشد یا ناخوشایند.
اصول روابط اجتماعی رهبران
تا مىتوانى با پرهیزکاران و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند، و تو را براى اعمال زشتى که انجام ندادهاى تشویق نکنند، که ستایش بى اندازه، خود پسندى مى آورد، و انسان را به سرکشى وا مى دارد.
هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند، زیرا نیکوکاران در نیکوکارى بى رغبت، و بدکاران در بد کارى تشویق مى گردند، پس هر کدام از آنان را بر أساس کردارشان پاداش ده.
بدان اى مالک هیچ وسیله اى براى جلب اعتماد والى به رعیّت بهتر از نیکوکارى به مردم، و تخفیف مالیات، و عدم اجبار مردم به کارى که دوست ندارند، نمى باشد، پس در این راه آنقدر بکوش تا به وفادارى رعیّت، خوشبین شوى، که این خوشبینى رنج طولانى مشکلات را از تو بر میدارد، پس به آنان که بیشتر احسان کردى بیشتر خوشبین باش، و به آنان که بد رفتارى کردى بد گمان تر باش.
و آداب پسندیده اى را که بزرگان این امّت به آن عمل کردند، و ملّت اسلام با آن پیوند خورده، و رعیّت با آن اصلاح شدند، بر هم مزن، و آدابى که به سنّت هاى خوب گذشته زیان وارد مى کند، پدید نیاور، که پاداش براى آورنده سنّت، و کیفر آن براى تو باشد که آنها را در هم شکستى.
با دانشمندان، فراوان گفتگو کن، و با حکیمان فراوان بحث کن، که مایه آبادانى و اصلاح شهرها، و برقرارى نظم و قانونى است که در گذشته نیز وجود داشت.
شناخت اقشار گوناگون اجتماعی
اى مالک بدان مردم از گروه هاى گوناگونى مى باشند که اصلاح هر یک جز با دیگرى امکان ندارد، و هیچ یک از گروه ها از گروه دیگر بى نیاز نیست. از آن قشرها، لشکریان خدا، و نویسندگان عمومى و خصوصى، قضات دادگستر، کارگزاران عدل و نظم اجتماعى، جزیه دهندگان، پرداخت کنندگان مالیات، تجّار و بازرگانان، صاحبان صنعت و پیشه وران، و نیز طبقه پایین جامعه، یعنى نیازمندان و مستمندان مى باشند، که براى هر یک خداوند سهمى مقرّر داشته، و مقدار واجب آن را در قرآن یا سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم تعیین کرده که پیمانى از طرف خداست و نگهدارى آن بر ما لازم است.
پس سپاهیان به فرمان خدا، پناهگاه استوار رعیّت، و زینت و وقار زمامداران، شکوه دین، و راههاى تحقّق امنیّت کشورند. امور مردم جز با سپاهیان استوار نگردد، و پایدارى سپاهیان جز به خراج و مالیات رعیّت انجام نمى شود که با آن براى جهاد با دشمن تقویت گردند، و براى اصلاح امور خویش به آن تکیّه کنند، و نیازمندى هاى خود را برطرف سازند.
سپس سپاهیان و مردم، جز با گروه سوم نمى توانند پایدار باشند، و آن قضات، و کارگزاران دولت، و نویسندگان حکومتند، که قراردادها و معاملات را استوار مى کنند، و آنچه به سود مسلمانان است فراهم مى آورند، و در کارهاى عمومى و خصوصى مورد اعتمادند.
و گروه هاى یاد شده بدون بازرگانان، و صاحبان صنایع نمى توانند دوام بیاورند، زیرا آنان وسائل زندگى را فراهم مى آورند، و در بازارها عرضه مى کنند، و بسیارى از وسایل زندگى را با دست مى سازند که از توان دیگران خارج است. قشر دیگر، طبقه پایین از نیازمندان و مستمندانند که باید به آنها بخشش و یارى کرد.
براى تمام اقشار گوناگون یاد شده، در پیشگاه خدا گشایشى است، و همه آنان به مقدارى که امورشان اصلاح شود بر زمامدار، حقّى مشخص دارند، و زمامدار از انجام آنچه خدا بر او واجب کرده است نمى تواند موفق باشد جز آن که تلاش فراوان نماید، و از خدا یارى بطلبد، و خود را براى انجام حق آماده سازد، و در همه کارها، آسان باشد یا دشوار، شکیبایى ورزد.
اول. سیمای نظامیانبراى فرماندهى سپاه کسى را برگزین که خیرخواهى او براى خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و امام تو بیشتر، و دامن او پاک تر، شکیبایى او برتر باشد، از کسانى که دیر به خشم آید، و عذر پذیرتر باشد، و بر ناتوان رحمت آورد، و با قدرتمندان، با قدرت برخورد کند، درشتى او را به تجاوز نکشاند، و ناتوانى او را از حرکت باز ندارد.
سپس در نظامیان با خانواده هاى ریشه دار، داراى شخصیت حساب شده، خاندانى پارسا، داراى سوابقى نیکو و درخشان، که دلاور و سلحشور و بخشنده و بلند نظرند، روابط نزدیک بر قرار کن، آنان همه بزرگوارى را در خود جمع کرده، و نیکى ها را در خود گرد آوردهاند.
پس در کارهاى آنان به گونه اى بیندیش که پدرى مهربان در باره فرزندش مى اندیشد، و مبادا آنچه را که آنان را بدان نیرومند میکنى در نظرت بزرگ جلوه کند، و نیکوکارى تو نسبت به آنان -هر چند اندک باشد- خوار مپندار، زیرا نیکى، آنان را به خیرخواهى تو خواند، و گمانشان را نسبت به تو نیکو گرداند، و رسیدگى به امور کوچک آنان را به خاطر رسیدگى به کارهاى بزرگشان وامگذار، زیرا از نیکى اندک تو سود میبرند، و به نیکى هاى بزرگ تو بى نیاز نیستند.
برگزیده ترین فرماندهان سپاه تو، کسى باشد که از همه بیشتر به سربازان کمک رساند، و از امکانات مالى خود بیشتر در اختیارشان گذارد، به اندازه اى که خانواده هایشان در پشت جبهه، و خودشان در آسایش کامل باشند، تا در نبرد با دشمن، سربازان اسلام تنها به یک چیز بیندیشند.
همانا مهربانى تو نسبت به سربازان، دل هایشان را به تو مى کشاند، و همانا برترین روشنى چشم زمامداران، برقرارى عدل در شهرها و آشکار شدن محبّت مردم نسبت به رهبر است، که محبّت دلهاى رعیّت جز با پاکى قلب ها پدید نمیآید، و خیرخواهى آنان زمانى است که با رغبت و شوق پیرامون رهبر را گرفته، و حکومت بار سنگینى را بر دوش رعیت نگذاشته باشد، و طولانى شدن مدت زمامدارى بر ملت ناگوار نباشد.
پس آرزوهاى سپاهیان را بر آور، و همواره از آنان ستایش کن، و کارهاى مهمى که انجام داده اند بر شمار، زیرا یادآورى کارهاى ارزشمند آنان، شجاعان را بر مى انگیزاند، و ترسوها را به تلاش وامى دارد، انشاء اللّه.
و در یک ارزشیابى دقیق، رنج و زحمات هر یک از آنان را شناسایى کن، و هرگز تلاش و رنج کسى را به حساب دیگرى نگذاشته، و ارزش خدمت او را ناچیز مشمار، تا شرافت و بزرگى کسى موجب نگردد که کار کوچکش را بزرگ بشمارى، یا گمنامى کسى باعث شود که کار بزرگ او را ناچیز بدانى.
مشکلاتى که در احکام نظامیان براى تو پدید مىآید، و امورى که براى تو شبهه ناکند، به خدا، و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم باز گردان، زیرا خدا براى مردمى که علاقه داشته هدایتشان کند فرموده است: «اى کسانى که ایمان آوردید، از خدا و رسول و امامانى که از شما هستند اطاعت کنید، و اگر در چیزى نزاع دارید، آن را به خدا و رسولش بازگردانید».پس بازگرداندن چیزى به خدا، یعنى عمل کردن به قرآن، و بازگرداندن به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم یعنى عمل کردن به سنت او که وحدت بخش است، نه عامل پراکندگى.
دوم. سیمای قضات و داوران
سپس از میان مردم، برترین فرد نزد خود را براى قضاوت انتخاب کن، کسانى که مراجعه فراوان، آنها را به ستوه نیاورد، و برخورد مخالفان با یکدیگر او را خشمناک نسازد، در اشتباهاتش پافشارى نکند، و بازگشت به حق پس از آگاهى براى او دشوار نباشد، طمع را از دل ریشه کن کند، و در شناخت مطالب با تحقیقى اندک رضایت ندهد، و در شبهات از همه با احتیاطتر عمل کند، و در یافتن دلیل اصرار او از همه بیشتر باشد، و در مراجعه پیاپى شاکیان خسته نشود. در کشف امور از همه شکیباتر، و پس از آشکار شدن حقیقت، در فصل خصومت از همه برندهتر باشد، کسى که ستایش فراوان او را فریب ندهد، و چرب زبانى او را منحرف نسازد و چنین کسانى بسیار اندکند.
پس از انتخاب قاضى، هر چه بیشتر در قضاوت هاى او بیندیش، و آنقدر به او ببخش که نیازهاى او بر طرف گردد، و به مردم نیازمند نباشد، و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامى دار که نزدیکان تو، به نفوذ در او طمع نکنند، تا از توطئه آنان در نزد تو در امان باشد.
در دستوراتى که دادم نیک بنگر که همانا این دین در دست بدکاران اسیر گشته بود، که با نام دین به هوا پرستى پرداخته، و دنیاى خود را به دست مى آوردند.
سوم. سیمای کارگزاران دولتی سپس در امور کارمندانت بیندیش، و پس از آزمایش به کارشان بگمار، و با میل شخصى، و بدون مشورت با دیگران آنان را به کارهاى مختلف وادار نکن، زیرا نوعى ستمگرى و خیانت است.
کارگزاران دولتى را از میان مردمى با تجربه و با حیا، از خاندان هاى پاکیزه و با تقوى، که در مسلمانى سابقه درخشانى دارند انتخاب کن، زیرا اخلاق آنان گرامىتر، و آبرویشان محفوظتر، و طمع و روزى شان کمتر، و آینده نگرى آنان بیشتر است.
سپس روزى فراوان بر آنان ارزانى دار، که با گرفتن حقوق کافى در اصلاح خود بیشتر مى کوشند، و با بى نیازى، دست به اموال بیت المال نمیزنند، و اتمام حجّتى است بر آنان اگر فرمانت را نپذیرند یا در امانت تو خیانت کنند.
سپس رفتار کارگزاران را بررسى کن، و جاسوسانى راستگو، و وفا پیشه بر آنان بگمار، که مراقبت و بازرسى پنهانى تو از کار آنان، سبب امانت دارى، و مهربانى با رعیت خواهد بود.
از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن، و اگر یکى از آنان دست به خیانت زد، و گزارش جاسوسان تو هم آن خیانت را تأیید کرد، به همین مقدار گواهى قناعت کرده او را با تازیانه کیفر کن، و آنچه از اموال که در اختیار دارد از او باز پس گیر، سپس او را خوار دار، و خیانتکار بشمار، و طوق بد نامى به گردنش بیفکن.
چهارم. سیمای مالیات دهنگان
مالیات و بیت المال را به گونه اى وارسى کن که صلاح مالیات دهندگان باشد، زیرا بهبودى مالیات و مالیات دهندگان، عامل اصلاح امور دیگر اقشار جامعه مى باشد، و تا امور مالیات دهندگان اصلاح نشود کار دیگران نیز سامان نخواهد گرفت زیرا همه مردم نان خور مالیات و مالیات دهندگانند.
باید تلاش تو در آبادانى زمین بیشتر از جمع آورى خراج باشد که خراج جز با آبادانى فراهم نمى گردد، و آن کس که بخواهد خراج را بدون آبادانى مزارع به دست آورد، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود، و حکومتش جز اندک مدّتى دوام نیاورد.
پس اگر مردم شکایت کردند، از سنگینى مالیات، یا آفت زدگى، یا خشک شدن آب چشمه ها، یا کمى باران، یا خراب شدن زمین در سیلاب ها، یا خشکسالى، در گرفتن مالیات به میزانى تخفیف ده تا امورشان سامان گیرد، و هرگز تخفیف دادن در خراج تو را نگران نسازد زیرا آن، اندوخته اى است که در آبادانى شهرهاى تو، و آراستن ولایت هاى تو نقش دارد، و رعیّت تو را مى ستایند، و تو از گسترش عدالت میان مردم خشنود خواهى شد، و به افزایش قوّت آنان تکیّه خواهى کرد، بدانچه در نزدشان اندوختى و به آنان بخشیدى، و با گسترش عدالت در بین مردم، و مهربانى با رعیّت، به آنان اطمینان خواهى داشت، آنگاه اگر در آینده کارى پیش آید و به عهده شان بگذارى، با شادمانى خواهند پذیرفت، زیرا عمران و آبادى، قدرت تحمّل مردم را زیاد میکند.
همانا ویرانى زمین به جهت تنگدستى کشاورزان است، و تنگدستى کشاورزان، به جهت غارت اموال از طرف زمامدارانى است که به آینده حکومتشان اعتماد ندارند، و از تاریخ گذشتگان عبرت نمیگیرند.
پنجم. سیمای نویسندگان و منشیان
سپس در امور نویسندگان و منشیان به درستى بیندیش، و کارهایت را به بهترین آنان واگذار، و نامه هاى محرمانه، که در بر دارنده سیاست ها و اسرار تو است، از میان نویسندگان به کسى اختصاص ده که صالح تر از دیگران باشد، کسى که گرامى داشتن، او را به سرکشى و تجاوز نکشاند تا در حضور دیگران با تو مخالفت کند، و در رساندن نامه کار گزارانت به تو، یا رساندن پاسخهاى تو به آنان کوتاهى نکند، و در آنچه براى تو مى ستاند یا از طرف تو به آنان تحویل مى دهد، فراموش کار نباشد.
و در تنظیم هیچ قراردادى سستى نورزد، و در برهم زدن قراردادى که به زیان توست کوتاهى نکند، و منزلت و قدر خویش را بشناسد، همانا آن که از شناخت قدر خویش عاجز باشد، در شناخت قدر دیگران جاهلتر است.
مبادا در گزینش نویسندگان و منشیان، بر تیز هوشى و اطمینان شخصى و خوشباورى خود تکیهنمایى، زیرا افراد زیرک با ظاهر سازى و خوش خدمتى، نظر زمامداران را به خود جلب مینمایند، که در پس این ظاهرسازىها، نه خیرخواهى وجود دارد، و نه از امانت دارى نشانى یافت میشود؛ لکن آنها را با خدماتى که براى زمامداران شایسته و پیشین انجام دادهاند بیازماى.
به کاتبان و نویسندگانى اعتماد داشته باش که در میان مردم آثارى نیکو گذاشته، و به امانت دارى از همه مشهورترند، که چنین انتخاب درستى نشان دهنده خیرخواهى تو براى خدا، و مردمى است که حاکم آنانى.
براى هر یک از کارهایت سرپرستى برگزین که بزرگى کار بر او چیرگى نیابد، و فراوانى کار او را درمانده نسازد، و بدان که هر گاه در کار نویسندگان و منشیان تو کمبودى وجود داشته باشد که تو بى خبر باشى، خطرات آن دامنگیر تو خواهد بود.
ششم. سیمای بازرگانان و صاحبان صنایع
سپس سفارش مرا به بازرگانان و صاحبان صنایع بپذیر، و آنها را به نیکوکارى سفارش کن، بازرگانانى که در شهر ساکنند، یا آنان که همواره در سیر و کوچ کردن مى باشند، و بازرگانانى که با نیروى جسمانى کار مى کنند، چرا که آنان منابع اصلى منفعت، و پدید آورندگان وسایل زندگى و آسایش، و آوردندگان وسایل زندگى از نقاط دور دست و دشوار مى باشند، از بیابان ها و دریاها، و دشت ها و کوهستان ها، جاهاى سختى که مردم در آن اجتماع نمى کنند، یا براى رفتن به آنجاها شجاعت ندارند. بازرگانان مردمى آرامند، و از ستیزه جویى آنان ترسى وجود نخواهد داشت، مردمى آشتى طلبند که فتنه انگیزى ندارند. در کار آنها بیندیش چه در شهرى باشند که تو به سر مى برى، یا در شهرهاى دیگر، با توجه به آنچه که تذکر دادم.
این را هم بدان که در میان بازرگانان، کسانى هم هستند که تنگ نظر و بد معامله و بخیل و احتکار کننده اند، که تنها با زورگویى به سود خود مى اندیشند. و کالا را به هر قیمتى که مى خواهند مى فروشند، که این سود جویى و گران فروشى براى همه افراد جامعه زیانبار، و عیب بزرگى بر زمامدار است.
پس، از احتکار کالا جلوگیرى کن، که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از آن جلوگیرى مى کرد، باید خرید و فروش در جامعه اسلامى، به سادگى و با موازین عدالت انجام گیرد، با نرخ هایى که بر فروشنده و خریدار زیانى نرساند، کسى که پس از منع تو احتکار کند، او را کیفر ده تا عبرت دیگران شود، اما در کیفر او اسراف نکن.
هفتم. سیمای محرومان و مستضعفان
سپس خدا را خدا را در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه، که هیچ چاره اى ندارند، [و عبارتند] از زمین گیران، نیازمندان، گرفتاران، دردمندان. همانا در این طبقه محروم گروهى خویشتندارى کرده، و گروهى به گدایى دست نیاز بر میدارند، پس براى خدا پاسدار حقى باش که خداوند براى این طبقه معین فرموده است: بخشى از بیت المال، و بخشى از غلّههاى زمین هاى غنیمتى اسلام را در هر شهرى به طبقات پایین اختصاص ده، زیرا براى دورترین مسلمانان همانند نزدیکترین آنان سهمى مساوى وجود دارد و تو مسئول رعایت آن میباشى.
مبادا سر مستى حکومت تو را از رسیدگى به آنان باز دارد، که هرگز انجام کارهاى فراوان و مهم عذرى براى ترک مسئولیتهاى کوچکتر نخواهد بود. همواره در فکر مشکلات آنان باش، و از آنان روى بر مگردان، به ویژه امور کسانى را از آنان بیشتر رسیدگى کن که از کوچکى به چشم نمیآیند و دیگران آنان را کوچک مىشمارند و کمتر به تو دسترسى دارند.
براى این گروه، از افراد مورد اطمینان خود که خدا ترس و فروتنند فردى را انتخاب کن، تا پیرامونشان تحقیق و مسائل آنان را به تو گزارش کنند. سپس در رفع مشکلاتشان به گونهاى عمل کن که در پیشگاه خدا عذرى داشته باشى، زیرا این گروه در میان رعیت بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند، و حق آنان را به گونه اى بپرداز که در نزد خدا معذور باشى، از یتیمان خردسال، و پیران سالخورده که راه چارهاى ندارند و دست نیاز بر نمیدارند، پیوسته دلجویى کن که مسئولیتى سنگین بر دوش زمامداران است، اگر چه حق، تمامش سنگین است اما خدا آن را بر مردمى آسان میکند که آخرت مى طلبند، نفس را به شکیبایى وا میدارند، و به وعدههاى پروردگار اطمینان دارند.
پس بخشى از وقت خود را به کسانى اختصاص ده که به تو نیاز دارند، تا شخصا به امور آنان رسیدگى کنى، و در مجلس عمومى با آنان بنشین و در برابر خدایى که تو را آفریده فروتن باش، و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوى آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند، من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بارها شنیدم که مى فرمود: «ملّتى که حق ناتوانان را از زورمندان، بى اضطراب و بهانهاى باز نستاند، رستگار نخواهد شد.
پس درشتى و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار کن، و تنگ خویى و خود بزرگبینى را از خود دور ساز تا خدا درهاى رحمت خود را به روى تو بگشاید، و تو را پاداش اطاعت ببخشاید، آنچه به مردم مىبخشى بر تو گوارا باشد، و اگر چیزى را از کسى باز میدارى با مهربانى و پوزش خواهى همراه باشد.
اخلاق اختصاصی رهبری
بخشى از کارها به گونه اى است که خود باید انجام دهى، مانند پاسخ دادن به کارگزاران دولتى، در آنجا که منشیان تو از پاسخ دادن به آنها درمانده اند، و دیگر، بر آوردن نیاز مردم در همان روزى که به تو عرضه مى دارند، و یارانت در رفع نیاز آنان ناتوانند، کار هر روز را در همان روز انجام ده، زیرا هر روزى، کارى مخصوص به خود دارد.
نیکوترین وقت ها و بهترین ساعات شب و روزت را براى خود و خداى خود انتخاب کن، اگر چه همه وقت براى خداست، اگر نیت درست و رعیت در آسایش قرار داشته باشد.
از کارهایى که به خدا اختصاص دارد و باید با اخلاص انجام دهى، انجام واجباتى است که ویژه پروردگار است، پس در بخشى از شب و روز، وجود خود را به پرستش خدا اختصاص ده، و آنچه تو را به خدا نزدیک مى کند بى عیب و نقصانى انجام ده، اگر چه دچار خستگى جسم شوى.
هنگامى که نماز به جماعت مى خوانى، نه با طولانى کردن نماز، مردم را بپراکن و نه آن که آن را تباه سازى، زیرا در میان مردم، بیمار یا صاحب حاجتى وجود دارد.
آنگاه که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مرا به یمن مى فرستاد از او پرسیدم، با مردم چگونه نماز بخوانم فرمود: «در حد توان ناتوانان نماز بگذار و بر مؤمنان مهربان باش.
هیچ گاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار، که پنهان بودن رهبران، نمونه اى از تنگ خویى و کم اطّلاعى در امور جامعه مى باشد. نهان شدن از رعیّت، زمامداران را از دانستن آنچه بر آنان پوشیده است باز مى دارد، پس کار بزرگ، اندک، و کار اندک بزرگ جلوه مىکند، زیبا زشت، و زشت زیبا مى نماید، و باطل به لباس حق در آید.
همانا زمامدار، آنچه را که مردم از او پوشیده دارند نمىداند، و حق را نیز نشانهاى نباشد تا با آن راست از دروغ شناخته شود، و تو به هر حال یکى از آن دو نفر مىباشى: یا خود را براى جانبازى در راه حق آماده کردهاى که در این حال، نسبت به حقّ واجبى که باید بپردازى یا کار نیکى که باید انجام دهى ترسى ندارى، پس چرا خود را پنهان مى دارى؟ و یا مردى بخیل و تنگنظرى، که در این صورت نیز مردم چون تو را بنگرند مأیوس شده از درخواست کردن باز مانند. با اینکه بسیارى از نیازمندیهاى مردم رنجى براى تو نخواهد داشت، که شکایت از ستم دارند یا خواستار عدالتند، یا در خرید و فروش خواهان انصافند.
اخلاق رهبری با خویشاوندان
همانا زمامداران را خواص و نزدیکانى است که خود خواه و چپاولگرند، و در معاملات انصاف ندارند، ریشه ستمکاریشان را با بریدن اسباب آن بخشکان، و به هیچ کدام از اطرافیان و خویشاوندانت زمین را واگذار مکن، و به گونهاى با آنان رفتار کن که قرار دادى به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند، مانند آبیارى مزارع، یا زراعت مشترک، که هزینه هاى آن را بر دیگران تحمیل کنند، در آن صورت سودش براى آنان، و عیب و ننگش در دنیا و آخرت براى تو خواهد ماند.
حق را به صاحب حق، هر کس که باشد، نزدیک یا دور، بپرداز، و در این کار شکیبا باش، و این شکیبایى را به حساب خدا بگذار، گر چه اجراى حق مشکلاتى براى نزدیکانت فراهم آورد، تحمّل سنگینى آن را به یاد قیامت بر خود هموار ساز.
و هر گاه رعیت بر تو بد گمان گردد، عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار، و با این کار از بدگمانى نجاتشان ده، که این کار ریاضتى براى خود سازى تو، و مهربانى کردن نسبت به رعیّت است، و این پوزش خواهى تو آنان را به حق وامى دارد.
روش برخورد با دشمن
هرگز پیشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودى خدا در آن است رد مکن، که آسایش رزمندگان، و آرامش فکرى تو، و امنیّت کشور در صلح تأمین مىگردد.
لکن زنهار زنهار از دشمن خود پس از آشتى کردن، زیرا گاهى دشمن نزدیک مى شود تا غافلگیر کند، پس دور اندیش باش، و خوشبینى خود را متّهم کن. حال اگر پیمانى بین تو و دشمن منعقد گردید، یا در پناه خود او را امان دادى، به عهد خویش وفا دار باش، و بر آنچه بر عهده گرفتى امانت دار باش، و جان خود را سپر پیمان خود گردان، زیرا هیچ یک از واجبات الهى همانند وفاى به عهد نیست. که همه مردم جهان با تمام اختلافاتى که در افکار و تمایلات دارند، در آن اتّفاق نظر داشته باشند. تا آنجا که مشرکین زمان جاهلیت به عهد و پیمانى که با مسلمانان داشتند وفادار بودند، زیرا که آینده ناگوار پیمان شکنى را آزمودند.
پس هرگز پیمان شکن مباش، و در عهد خود خیانت مکن، و دشمن را فریب مده، زیرا کسى جز نادان بدکار، بر خدا گستاخى روا نمىدارد، خداوند عهد و پیمانى که با نام او شکل میگیرد با رحمت خود مایه آسایش بندگان، و پناهگاه امنى براى پناه آورندگان قرار داده است، تا همگان به حریم امن آن روى بیاورند. پس فساد، خیانت، فریب، در عهد و پیمان راه ندارد.
مبادا قراردادى را امضاء کنى که در آن براى دغلکارى و فریب راه هایى وجود دارد، و پس از محکم کارى و دقّت در قرار دادنامه، دست از بهانهجویى بردار، مبادا مشکلات پیمانى که بر عهدهات قرار گرفته، و خدا آن را بر گردنت نهاده، تو را به پیمان شکنى وا دارد، زیرا شکیبایى تو در مشکلات پیمان ها که امید پیروزى در آینده را به همراه دارد، بهتر از پیمانشکنى است که از کیفر آن مىترسى، و در دنیا و آخرت نمیتوانى پاسخگوى پیمانشکنى باشى.
اول. هشدار از خون ناحق
از خونریزى بپرهیز، و از خون ناحق پروا کن، که هیچ چیز همانند خون ناحق کیفر الهى را نزدیک مجازات را بزرگ نمىکند، و نابودى نعمتها را سرعت نمى بخشد و زوال حکومت را نزدیک نمى گرداند، و روز قیامت خداى سبحان قبل از رسیدگى اعمال بندگان، نسبت به خون هاى ناحق ریخته شده داورى خواهد کرد، پس با ریختن خونى حرام، حکومت خود را تقویت مکن.
زیرا خون ناحق، پایه هاى حکومت را سست، و پست مى کند و بنیاد آن را بر کنده به دیگرى منتقل سازد، و تو، نه در نزد من، و نه در پیشگاه خداوند، عذرى در خون ناحق نخواهى داشت چرا که کیفر آن قصاص است و از آن گریزى نیست. اگر به خطا خون کسى ریختى، یا تازیانه یا شمشیر، یا دستت دچار تند روى شد، -که گاه مشتى سبب کشتن کسى مى گردد، چه رسد به بیش از آن- مبادا غرور قدرت تو را از پرداخت خونبها به بازماندگان مقتول باز دارد.
دوم. هشدار از خودپسندی: مبادا هرگز دچار خود پسندى گردى و به خوبى هاى خود اطمینان کنى، و ستایش را دوست داشته باشى، که اینها همه از بهترین فرصت هاى شیطان براى هجوم آوردن به توست، و کردار نیک، نیکوکاران را نابود ساز.
سوم. هشدار از منت گذاری: مبادا هرگز با خدمت هایى که انجام دادى بر مردم منّت گذارى، یا آنچه را انجام داده اى بزرگ بشمارى، یا مردم را وعده اى داده، سپس خلف وعده نمایى. منّت نهادن، پاداش نیکوکارى را از بین مى برد، و کارى را بزرگ شمردن، نور حق را خاموش گرداند، و خلاف وعده عمل کردن، خشم خدا و مردم را بر مى انگیزاند که خداى بزرگ فرمود: «دشمنى بزرگ نزد خدا آن که بگویید و عمل نکنید.
چهارم. هشدار از شتابزدگی: مبادا هرگز در کارى که وقت آن فرا نرسیده شتاب کنى، یا کارى که وقت آن رسیده سستى ورزى، و یا در چیزى که (حقیقت آن) روشن نیست ستیزه جویى نمایى و یا در کارهاى واضح و آشکار کوتاهى کنى تلاش کن تا هر کارى را در جاى خود، و در زمان مخصوص به خود، انجام دهى.
پنجم. هشدار از امتیاز خواهی: مبادا هرگز در آنچه که با مردم مساوى هستى امتیازى خواهى از امورى که بر همه روشن است، غفلت کنى، زیرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولى، و به زودى پرده از کارها یک سو رود، و انتقام ستمدیده را از تو باز مى گیرند.
باد غرورت، جوشش خشمت، تجاوز دستت، تندى زبانت را در اختیار خود گیر، و با پرهیز از شتابزدگى، و فروخوردن خشم، خود را آرامش ده تا خشم فرو نشیند و اختیار نفس در دست تو باشد. و تو بر نفس مسلّط نخواهى شد مگر با یاد فراوان قیامت، و بازگشت به سوى خدا.
آنچه بر تو لازم است آن که حکومت هاى دادگستر پیشین، سنّتهاى با ارزش گذشتگان، روش هاى پسندیده رفتگان، و آثار پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و واجباتى که در کتاب خداست، را همواره به یاد آورى، و به آنچه ما عمل کرده ایم پیروى کنى، و براى پیروى از فرامین این عهد نامه اى که براى تو نوشته ام، و با آن حجّت را بر تو تمام کرده ام، تلاش کن، زیرا اگر نفس سرکشى کرد و بر تو چیره شد عذرى نزد من نداشته باشی.
از خداوند بزرگ، با رحمت گسترده، و قدرت برترش در انجام تمام خواسته ها، درخواست مى کنیم که به آنچه موجب خشنودى اوست ما و تو را موفّق فرماید، که نزد او و خلق او داراى عذرى روشن باشیم، برخوردار از ستایش بندگان، یادگار نیک در شهرها، رسیدن به همه نعمت ها و کرامت ها بوده، و اینکه پایان عمر من و تو را به شهادت و رستگارى ختم فرماید، که همانا ما به سوى او باز مى گردیم. با درود به پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و اهل بیت پاکیزه و پاک او، درودى فراوان و پیوسته. با درود.
منبع نقل از نهج البلاغه: https://ahlolbait.com/
