سالروز آزادسازی خرمشهر، روز ملی مقاومت، ایثار و پیروزی گرامی باد.
در آفتابِ لختۀ خونین شهر
گویاترین قصیده باران سرخ
بر سنگفرش کوچه و برزن،
پیام داد، تا مردِ استوار
خود را در آستانه خون و شرف
چون بیتِ تازه ای بِسُراید
به متن خاک
به رنجبارتر موسمی که
خون تذروِ عاشق، اندیشه هات را
در چلۀ شبانه شکوفنده می کند.
گویاترین قصیده، بارانِ آفتاب،
در بستر رگان زمین،
خون نامۀ خروش شمایان است،
ای مرد سرخ جامۀ خونین شهر!
در سُرب ریز فصل،
بر سرخ بوته ها، چه رفت،
که اینک،گویاترین قصیده بارانِ خون،
بر بامِ مسجدِ خرمشهر،
تعریف آن حکایت نا گفته را،می کند.
سوگند! خونین شهر!
و چگونه قسم نخورم،
با اینکه،لخت، کرامتِ تنِ این شهر است،
که در آیینِ عشق
گویاترین قصیدۀ بارانِ سرخ را،
در ما،قیامت نفس صبح رحمت است.
ای قبلۀ نماز شرف! جانباز!
حاجت به چلچراغ شقایق نیست،
دریادلانِ حادثه بسیارند،
تا گویاترین قصیدۀ باران نور را، فانوس،
از استخوانِ نهنگان کنند،
روشن به بام مسجد خرمشهر.
وقتی خونابهات
تصویری از پرندۀ آزادی است،
گویاترین قصیدۀ باران سرخ را،
یک شب پرنده ای کُن و...
در شهرِ خون بخوان!
(برگرفته از کتاب حماسههای خرمشهر)
