روز پاسداشت زبان پارسی و بزرگداشت حکیم سخن؛ فردوسی نامدار

۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۲۰:۳۶ کد : ۲۷۶۰۶ فرهنگی اخبار
تعداد بازدید:۹
روز پاسداشت زبان پارسی و بزرگداشت حکیم سخن؛ فردوسی نامدار

روز پاسداشت زبان پارسی و بزرگداشت حکیم سخن؛ فردوسی  نامدار

زبان غنی و شیوای فارسی حافظه‌ تاریخی یک تمدن است؛ آیینه‌ای‌ است که قرن‌ها اندیشه، عرفان، حکمت، عشق، حماسه و تجربه‌ی زیسته‌ی مردمانی بزرگ را در خود جای داده است. این زبان، از ژرفای تاریخ برخاسته و در گذر روزگاران، با وجود فراز و فرودهای بسیار، همچنان استوار و زنده باقی مانده است؛ زبانی که فردوسی با آن هویت یک ملت را پاس داشت، سعدی با آن اخلاق و انسانیت را تعلیم داد، حافظ با آن راز هستی را زمزمه کرد و مولانا با آن جهان را به سماع معنا فراخواند.

روز پاسداشت زبان فارسی، فرصتی است برای تأمل در ارزش میراثی که نه‌تنها متعلق به ایرانیان، بلکه بخشی از سرمایه‌ فرهنگیِ بشریت است. فارسی، زبان پیوند دل‌ها و اندیشه‌هاست؛ زبانی که در پهنه‌ای گسترده از جغرافیا، حامل علم، ادب، فلسفه و هنر بوده و قرن‌ها در شکل‌گیریِ فرهنگ و تمدنِ مشرق‌زمین نقشی بنیادین ایفا کرده است.

زبان فارسی، از روزگار کتیبه‌های باستانی تا شکوه شعر خراسان و مکتب‌های ادبیِ عراق و هند، همواره روایتگرِ روح زمانه‌ خویش بوده است. این زبان، سده‌ها زبانِ دانش، دیوان، فرهنگ و تعامل ملت‌ها بود و آثار ماندگاری در حوزه‌های تاریخ، نجوم، فلسفه، پزشکی و عرفان به آن نگاشته شد؛ آثاری که هنوز نیز در شمار گنجینه‌های ارزشمندِ معرفت انسانی قرار دارند.

شگفت آن‌که فارسی، با وجود یورش‌ها، دگرگونی‌های سیاسی و گذر حکومت‌های گوناگون، نه‌تنها فراموش نشد، بلکه هر بار غنی‌تر از گذشته ادامه یافت. راز ماندگاریِ این زبان را باید در پیوند عمیق آن با فرهنگ، شعر و جانِ مردم جست‌وجو کرد؛ زبانی که قرن‌هاست نه‌فقط وسیله‌ بیان، بلکه خانه‌ هویت و احساسِ یک تمدن بزرگ است.

زبان فارسی حاصل یک روند تاریخی طولانی است. ریشه‌های آن به زبان‌های ایرانی باستان بازمی‌گردد؛ زبان‌هایی که در دوره‌های مختلف تاریخی در قالب فارسی باستان، پهلوی و سرانجام فارسی دری تحول یافتند. پس از ورود اسلام به ایران و گسترش زبان عربی، بسیاری گمان می‌کردند که زبان فارسی توان استمرار نخواهد داشت. اما تاریخ مسیر دیگری را رقم زد.

در سده‌های نخست اسلامی، حکومت‌ها و اندیشمندان ایرانی نقش مهمی در احیای فارسی ایفا کردند. صفاریان، سامانیان و بسیاری از خاندان‌های ایرانی به گسترش این زبان کمک کردند. ترجمه آثار علمی، دینی و فلسفی، ایجاد سنت فارسی‌نویسی و حمایت از شاعران و نویسندگان از جمله اقداماتی بود که جایگاه فارسی را استحکام بخشید.

در این میان، ادبیات فارسی مهم‌ترین عامل استمرار این زبان بود. آثار شاعرانی چون رودکی، فردوسی، نظامی، سعدی، مولوی و حافظ تنها آثار ادبی نیستند؛ آن‌ها بخشی از حافظه و هویت فرهنگی ایرانیان‌اند. زبان فارسی توانست در طول قرن‌ها مفاهیم فلسفی، عرفانی، علمی و ادبی را در خود جای دهد و به یکی از غنی‌ترین زبان‌های جهان تبدیل شود.

روز پاسداشت زبان فارسی دعوتی برای مسئولیت‌پذیری در قبال آینده است. چرا که زبان، حافظه یک ملت است و پاسداری از آن، پاسداری از تاریخ، فرهنگ و هویت جمعی ماست.

بر تارک این زبان کم‌نظیر نامی همچون الماس می‌درخشد و آن نام، حکیم ابوالقاسم فردوسی است. فردوسی را می‌توان معمار یکی از مهم‌ترین بنیان‌های هویت فرهنگی ایران دانست؛ شخصیتی که زبان، تاریخ، اسطوره و روح جمعی ایرانیان را در قالب شاهنامه گرد آورد و به نسل‌های آینده سپرد. فردوسی در سده چهارم هجری، در دوره‌ای زیست که ایران پس از تحولات سیاسی و اجتماعی گسترده پس از اسلام، همچنان در جست‌وجوی بازتعریف هویت تاریخی و فرهنگی خویش بود. زبان فارسی اگرچه در آن دوران مسیر احیای خود را آغاز کرده بود، اما هنوز نیازمند پشتوانه‌هایی استوار برای تثبیت جایگاه ادبی و فرهنگی خویش بود. پیش از فردوسی، جریان‌های مهمی برای تقویت زبان فارسی شکل گرفته بود. حکومت صفاریان، به‌ویژه یعقوب لیث صفاری، شاعران را به سرودن به فارسی تشویق کرد. پس از آن، سامانیان با حمایت از ترجمه و تولید آثار علمی و ادبی به فارسی، بستر رشد این زبان را فراهم کردند. بنابراین زبان فارسی پیش از فردوسی نیز مسیر بالندگی خود را آغاز کرده بود؛ اما آنچه فردوسی انجام داد، به این روند شکلی ماندگار و تاریخی بخشید.

در این زمینه، پژوهشگر برجسته شاهنامه، جلال خالقی مطلق، بر این نکته تأکید می‌کند که اگرچه نقش فردوسی در تثبیت زبان فارسی انکار نشدنی است، اما نباید از یاد برد که افراد و جریان‌های متعددی پیش از فردوسی برای گسترش و رسمیت‌یافتن زبان فارسی تلاش کردند؛ اما شاهنامه نقطه اوج این مسیر تاریخی است. در حقیقت، فردوسی نه آغازگر این حرکت، بلکه کامل‌کننده و ماندگارکننده آن بود.

شاهنامه حاصل نزدیک به سه دهه تلاش فردوسی است؛ اثری سترگ که نزدیک به شصت هزار بیت را در بر می‌گیرد و از نظر حجم، یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های منظوم جهان به شمار می‌رود. اما عظمت شاهنامه تنها در حجم یا ساختار روایی آن خلاصه نمی‌شود. این اثر را باید مجموعه‌ای گسترده از اسطوره، تاریخ، فلسفه، اخلاق، سیاست، فرهنگ و جهان‌بینی ایرانی دانست. شاهنامه از آفرینش جهان و پادشاهی کیومرث آغاز می‌شود و با پایان حکومت ساسانیان و ورود اعراب به ایران پایان می‌یابد. در این مسیر، خواننده نه‌تنها با داستان پهلوانان و پادشاهان روبه‌رو می‌شود، بلکه با شیوه زندگی، ارزش‌های اجتماعی، نظام سیاسی، آیین‌ها و باورهای ایرانی نیز آشنا می‌شود.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شاهنامه آن است که صرفاً اثری حماسی و تاریخی نیست. در درون روایت‌های آن، مفاهیمی چون عدالت، خرد، مسئولیت، سرنوشت، اخلاق و جایگاه انسان در جهان حضوری پررنگ دارند. فردوسی از همان آغاز شاهنامه، با ستایش خرد، چارچوب اندیشه خود را روشن می‌کند: به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر اندیشه برنگذرد

این آغاز، نشان می‌دهد که در نگاه فردوسی، قدرت و پهلوانی بدون خرد معنا نمی‌یابد. از این رو شاهنامه تنها کتاب جنگ و نبرد نیست؛ بلکه کتاب اندیشه، اخلاق و تأمل درباره سرنوشت انسان است. از منظر ادبی نیز فردوسی نقشی بنیادین در تاریخ زبان فارسی دارد. او با بهره‌گیری از گنجینه واژگان و ظرفیت‌های زبانی عصر خود، اثری پدید آورد که الگویی برای نویسندگان و شاعران پس از او شد. زبان شاهنامه زبانی استوار، فاخر، دقیق و در عین حال روان است. فردوسی توانست از امکانات زبان فارسی برای خلق تصاویری گسترده، روایت‌های پیچیده و شخصیت‌پردازی‌های ماندگار بهره گیرد.

با این حال، اهمیت فردوسی تنها به حوزه ادبیات محدود نمی‌شود. در دوره‌هایی که ایران میان حکومت‌های متعدد تقسیم شده بود و وحدت سیاسی پایداری وجود نداشت، زبان فارسی و آثار ادبی به مهم‌ترین عنصر پیوند فرهنگی ایرانیان تبدیل شدند. جلال خالقی مطلق در این باره تعبیر مهمی دارد و معتقد است که در آن دوره‌ها، زبان فارسی به نوعی «میهن فرهنگی» ایرانیان تبدیل شده بود. شاهنامه نیز مهم‌ترین ستون این هویت فرهنگی به شمار می‌رفت.

با توجه به شاهنامه دو الگوی حکومتی پیش روی ما قرار می‌گیرد: یکی کیکاووس؛ پادشاهی که قدرت دارد اما از خرد بهره چندانی ندارد، و دیگری کیخسرو؛ پادشاهی که هم قدرت دارد و هم خرد. کیکاووس نمونه انسانی است که قدرت دارد، اما خردمندی در او کم‌رنگ است. در برابر این الگو، فردوسی چهره کیخسرو را قرار می‌دهد؛ پادشاهی که از کودکی تمرین صبر و بردباری می‌کند. در سرزمین دشمن، در کنار مادرش فرنگیس، می‌آموزد چگونه خود را از گزند افراسیاب حفظ کند. با نهایت شکیبایی بزرگ می‌شود، حکومت را به دست می‌گیرد و با عدالت فرمان می‌راند؛ حتی در برابر قاتل پدرش، افراسیاب. کیخسرو همواره با خدای خود در پیوند است؛ اهل راز و نیاز و معنویت است. در عین حال با موبدان و پهلوانان ایران مشورت می‌کند و سپس تصمیم می‌گیرد. تصمیم‌های او از سر تأمل و خرد است، نه از سر شتاب. و هنگامی که احساس می‌کند زمانش به پایان رسیده، قدرت را واگذار می‌کند و کنار می‌رود. کلام فردوسی را در این سه هشدار مهم باید دریافت: نخست آنکه مبادا از داد به سوی بیداد روید. دوم آنکه مبادا انسان‌های بی‌مایه و ناتوان را بر جایگاه اهل فضیلت و هنر بنشانید. سوم آنکه مبادا به بهای رنج مردم، برای خود گنج فراهم کنید. فردوسی می‌گوید:

سر تخت شاهان بپیچد سه کار

نخستین ز بیدادگر شهریار

دگر آن‌که بی‌مایه را برکشد

ز مرد هنرمند برتر نهد

سوم آن‌که با گنج خویشی کند

به دینار کوشد که بیشی کند

دنیای اسطوره‌ها و حماسه‌ها، بسیاری از ملت‌ها از خدایان گوناگون سخن گفته‌اند؛ اما هنر فردوسی این بود که ایزدان فراوان را به «یزدان» یگانه تبدیل کرد؛ خدایی یکتا، نه خدایی که جهان را بیافریند و کنار بنشیند، بلکه کردگاری که همواره ناظر، حاضر و فعال است.

فردوسی در پایان دست به دعا برمی‌دارد و از این خدا می‌خواهد که برای مردم ایران نیک‌نامی و نیک‌سرانجامی باشد.

همی خواهم از کردگار جهان

شناسنده آشکار و نهان

که باشد ز هر بد نگهدارتان

همه نیک‌نامی بود یارتان»

در شاهنامه فردوسی شخصیت‌هایی چون رستم، سهراب، سیاوش، آرش، کاوه و فریدون تنها شخصیت‌های داستانی نیستند؛ آنان به نمادهای فرهنگی و اخلاقی جامعه ایرانی تبدیل شده‌اند. هر یک از این شخصیت‌ها بخشی از آرمان‌ها، نگرانی‌ها و ارزش‌های تاریخی ایرانیان را نمایندگی می‌کنند. از این منظر، شاهنامه حافظه فرهنگی یک ملت است.

از این رو، بزرگداشت فردوسی در حقیقت بزرگداشت خرد، زبان، تاریخ و هویت ایرانی است؛ بزرگداشت انسانی که با نیروی شعر، حافظه یک تمدن را از گزند فراموشی حفظ کرد و آن را به آینده سپرد.