ضرورت به‌کارگیری سازوکار «ترجمه دانش» در بازیابی تجربه دفاع مقدس؛ از حافظه تاریخی تا سرمایه راهبردی

یادداشت به مناسبت هفته دفاع مقدس
۰۴ مهر ۱۴۰۵ | ۲۲:۲۶ کد : ۲۷۹۹۱ اخبار
آخرین ویرایش ۰۴ مهر ۱۴۰۵
تعداد بازدید:۵۴

بسمه تعالی

ضرورت به‌کارگیری سازوکار «ترجمه دانش» در بازیابی تجربه دفاع مقدس؛

از حافظه تاریخی تا سرمایه راهبردی

بدون تردید اگر علوم انسانی به انتزاعات مفهومی و محدودیت‌های آکادمیک بسنده کند، دچار گسست ساختاری از نبض حیات جمعی خواهد شد، در برابر این رویکرد ایستا، برگزیدن الگوی «ترجمه و تبادل دانش» این رسالت را بر دوش نهاد علم می‌گذارد که تجارب متراکم، رخدادهای بحرانی و داده‌های زیست جمعی را از بستر تاریخی استخراج کرده، آنها را در بوته پژوهش‌های اعتبارسنجی‌شده پالایش نماید و در قالب دانشی اثرگذار در ساحت عمل و تصمیم‌گیری عمومی بازآفرینی کند ونقشی کلیدی در فهم بحران‌ها، تقویت تاب‌آوری تمدنی و هدایت سیاست‌گذاری عمومی ایفا نماید.

تجربه هشت‌ساله دفاع مقدس از حیث درهم‌تنیدگی ابعاد راهبردی، ساختاری، اجتماعی و انسانی، یکی از متکثرترین پدیده‌های تاریخ معاصر ایران است. مواجهه روشن‌بینانه با این میراث سترگ، با محدود ماندن در حلقه روایت‌های خاطره‌محور، رویکردهای تبلیغاتی یا تجلیل‌های صِرف محقق نخواهد شد؛ بلکه نیازمند تبدیل روش‌شناختی «روایت تجربه» به «دانش راهبردی» است. در چارچوب ترجمه دانش، چنین هدفی را در گرو تحقق فرایند و چرخه‌ای پویا و زاینده، مبتنی بر چهار حلقه به‌هم‌پیوسته می‌توان صورت‌بندی کرد:

نخست، « تولید و ساختاربندی دانش»؛ مرحله‌ای ناظر به گردآوری دقیق، طبقه‌بندی ساختاریافته و اعتبارسنجی نقادانه اسناد، شواهد میدانی و تاریخ شفاهی جنگ، تا از این رهگذر شالوده‌ای استوار و قابل‌استناد از داده‌ها و حقایق تاریخی فراهم آید.

دوم، «تبیین مفهومی و انتقال متناسب»؛ مرحله‌ای که در آن داده‌های خام بر اساس نیاز و زبان گروه‌های گوناگون اجتماعی صورت‌بندی مفهومی پیدا می‌کنند. ماهیت ترجمه دانش اقتضا می‌کند که یافته‌های برآمده از این تجارب به‌گونه‌ای صورت‌بندی شوند که هم در سطح نخبگانی و پژوهشی به کار آیند، هم در منطق تصمیم‌سازی مدیران و طراحان خط‌مشی قابلیت ادغام داشته باشند، و هم در زبان رسانه و متون عمومی، برای نسل‌های پسین که آن دوره را تجربه نکرده‌اند، معنا و پیوستگی فرهنگی ایجاد کنند.

سوم، «کاربست در قلمرو سیاست‌گذاری و جامعه»، این داده‌های تدقیق‌شده به ساحت خط‌مشی‌های فرهنگی، ساختارهای آموزشی، مدیریت بحران و تصمیم‌گیری‌های خرد و کلان راه می‌یابند.

سرانجام، حلقه چهارم ناظر بر «ارزیابی اثرات و بازتولید مستمر»؛ چرخه‌ای پویا که طی آن، بازخورد کاربست‌ها در جامعه و ظهور نیازها و تحولات نوپدید سنجیده می‌شود و نتایج حاصله دوباره به مبدأ پژوهش بازمی‌گردد تا ذخیره دانشی همواره متناسب با مسائل روز جامعه نوسازی شود.

بازخوانی علمی تجربه دفاع مقدس، صرفاً مطالعه‌ای گذشته‌نگر نیست؛ بلکه پرداختن به آن برای جامعه معاصر ایران که در متن مناقشات جهانی و منطقه‌ای، تحت فشارهای بین‌المللی و در میانه یک جنگ ترکیبی تمام عیار زیست می‌کند، ضرورتی حیاتی و آینده‌سو دارد. در چنین زمینه‌ای، بازخوانی روش‌مند و علمی تجربه دفاع مقدس کارکردهایی ملموس پیش رو می‌گذارد: ارتقای تاب‌آوری شناختی، بازتولید سرمایه اجتماعی و ترمیم گسست‌های نسلی از مسیر درک مشترک از وقایع جمعی، معنابخشی اخلاقی و زیباشناختی به ایستادگی، صیانت از حافظه جمعی و داشتن دست برتر در جنگ روایت‌ها از طریق صیانت از واقعیت‌های تاریخی، و بهره‌گیری از آموخته‌ها در سیاستگذاری و مدیریت و استخراج الگوهای بومی و بسیاری کارکردهای دیگر که هریک می‌تواند موضوع پژوهش‌هایی تفصیلی باشد.

 در انتها باید گفت که مواجهه عقلانی با تاریخ هنگامی به بار می‌نشیند که جامعه بتواند تجربه زیسته را به روایت، روایت را به دانش معتبر، و دانش را به منبعی برای حل مسائل جامعه بدل سازد. بازخوانی نقادانه و علمی گذشته، تمهیدی است برای درک موقعیت حال و تدبیر هوشمندانه آینده؛ افقی که در آن علوم انسانی قادر می‌شود پیوندی استوار میان پژوهش‌های دانشگاهی و نیازهای جامعه برقرار ‌سازد. بدیهی است این مسیر، مسیری خطی، مکانیکی یا اراده‌گرایانه نیست و تبدیل تجربه انباشته به آنچه در ساحت عمل به کارکرد و کاربرد و کاربست و تأثیر می‌شناسیم، با تعارضات ساختاری، اینرسی نهادی و دشواری‌های دیالکتیکی دست‌به‌گریبان است. آنچه ترجمه دانش بر دوش پژوهشگر می‌گذارد، نه تجویز نسخه‌های شتاب‌زده، بلکه میانجی‌گری معرفت‌شناختی میان «افق‌های ادراکی گذشته» و «بحران‌های انضمامی حال» است. ما در این رویکرد به پژوهش درباره دفاع مقدس، آن را نه به‌مثابه گزاره‌ای فروبسته در تاریخ، بلکه همچون امکان پدیدارشناختیِ یک زیست‌جهان تاریخی بازمی‌خوانیم؛ بازخوانی نقادانه‌ای که نشان می‌دهد تجربه جمعی تنها هنگامی به سرمایه پایدار بدل می‌شود که بتواند در تلاقی روش‌مندِ نظر و عمل، به افق فهم جامعه معاصر از خویش یاری رساند. در نهایت، آزمون بنیادین علوم انسانی امروز برای ما در به کار بستن ظرفیت و قابلیت علوم انسانی در صورت‌بندی مفاهیمی معطوف به عمل، جهت درک تبار بحران‌ها و تمهید عقلانی امکان‌های فردا رقم می‌خورد.

امیر صادقی، عضو هیئت علمی پژوهشکده فلسفه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی