یادداشت از دکتر فروغ پارسا؛ بهمناسبت رحلت حضرت رسول اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع)
یادداشت دکتر فروغ پارسا استاد پژوهشکده مطالعات قرآنی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
در آستانه رحلت پیامبر رحمت و مهربانی
سلام بر آن مهربان ترین مهربانان، سلام بر آنکه وجودش تجلیگاه رحمت بی پایان الهی بود.سلام بر آن مهتابِ شبافروز که پرتو محبتش، تاریکیِ جانهای سرگشته را به سپیدهدمیِ ابدی بدل ساخت. سلام بر «رحمتٌ لِلْعَالَمِینَ»؛ رحمتی نه تنها برای انسانها، که برای تمام هستی، برای پرندگان، درختان، حیوانات و حتی برای فرشتگان. رحمت ایشان، رحمتی نرم و بیکران بود که از سیمای مبارکش میبارید. در رفتار با کودکان، چنان مهربان بود که هرگز صدایش را بر آنها بلند نمیکرد و با لبخندی پدرانه، دلهای معصومشان را نوازش میداد. در برخورد با خدمتکاران و بردگان، چنان تواضعی داشت که هرگز به کسی «اف» نمیگفت و هر سفره غذایی را با فقرا و مسکینان تقسیم میکرد. شگفت انگیزترین جلوه رحمت او، حتی در اوج قدرت بود. وقتی پس از سالها آزار و اذیت، در فتح مکه، سربازان اسلام در اطرافش حلقه زدند و دشمنان سرسختمش در برابر او زانو زده بودند، چشم انتظار انتقامی سخت بودند. اما پیامبر (ص) با چشمانی پر از اشک رحمت، جمله تاریخی خود را بر زبان جاری کرد: «امروز روز مرحمت و نیکی است، بروید که همگی آزادید.» این اوج بزرگواری بود؛ مهربانی با کسانی که سنگدلترین رفتارها را با او کرده بودند.شبها، آنگاه که خلایق در خوابِ غفلت فرو رفته بودند، او در خلوتگاهِ عبادت، آنچنان برای امتِ گناهکارش زاری میکرد که گویی بارِ تمامیِ آدمیان را بر شانههای نازنینش نهادهاند. پروردگارش به او خطاب میکرد: «ای حبیبِ من! مبادا جانِ عزیزت را از غصهی ایمان نیاوردنِ ایشان، به هلاکت اندازی!» اما آن دلِ پُرمهر، تابِ دیدنِ یک گمراه را نداشت؛ چه رسد به امتی که در ظلماتِ جهل، دست و پا میزدند.سیره و روش ایشان، سراسر درس محبت بود. هر کس با او همنشین میشد، گویی نسیم بهشتی بر جانش وزیدن میگرفت. خشونت در قاموس او جایی نداشت و هرگز میان او و مهربانی فاصلهای نبود. او چراغی بود که تاریکیهای جهل را با نور رأفت خود روشن کرد و بشریت را به مدار عشق و انسانیت بازگرداند.بیا و بنگر که در سیمای نورش، چه آرامشی موج میزد! لبخندش، چون شکوفهای ناشکفته در بهارِ ایمان، دلها را به وجد میآورد و نگاهِ نافذ اما نرمش، چون آینهای زلال، آینهدارِ تمامِ خوبیها بود. هرگز بر یتیمی تندی نکرد و هرگز آهنگِ صدایش بر فرازِ سرِ بینوایی، جز نوایِ مهر نبود.و چه باشکوه است آن هنگام که در میدانِ پیروزی، آنگاه که دشمنان، در حلقهی اسارتش، لرزان و شرمسار ایستاده بودند، دهانِ سرشار از رأفتش را گشود و با آهنگی که آسمان را به گریه میانداخت، فرمود: «امروز، روزِ ملامت نیست؛ امروز، روزِ بخشایشِ بیمرز است! بروید که همهتان آزاداید.» در آن دم، کوهِ کینه فرو ریخت و در چشمِ دشمنانی که در انتظارِ خون بودند، اشکِ شرم، حلقه زد. این است اوجِ مردانگی؛ اینکه در اوجِ قدرت، همچون ابرِ بهاریِ مهربان باشی و نه چون تیغِ برّان.خدایا! درود و رحمت بیپایان خود را بر آن بنده برگزیده ات نازل کن که مهربانتر از او، زمین و آسمان به خود ندید. بارالها! ما را نیز به اخلاق و سیرهٔ رحمانیاش آراسته فرما و بر ما منت گذار که در زمرهٔ امت مهربانش محشور گردیم.سلام بر آن گُلی که در گلشن هستی، تنها بیخار آفریده شد. چگونه میتوان با قلمِ خاکی، وصفِ عرشیِ تو را نگاشت؟ چگونه میتوان با جرعهای از این کلامِ ناچیز، از اقیانوسِ بیکرانِ عطوفتِ تو سخن گفت؟ خدایا! درود و رحمتِ بیپایانت را بر آن مظهرِ «و ما ارسلناک الا رحمهً للعالمین» نازل فرما و ما را جرعهنوشی از جامِ محبتِ او گردان، که او مهربانترینِ مهربانانِ زمین بود، تا ما نیز در سایهی مهرش، اخلاق و انسانیت را بیاموزیم. اللهم صلِّ علی محمد و آل محمد، و ارحمنا به، یا ارحم الراحمین.
