یادداشت؛ دوراهی های اخلاقی روزنامه نگاران: وقتی انتشار یک تصمیم اخلاقی می شود. بهمناسبت روز خبرنگار
دوراهیهای اخلاقی روزنامهنگاران:
وقتی انتشار یک تصمیم اخلاقی میشود.
معصومه تقیزادگان
هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
اینستاگرام با آزمون و خطاهای بسیار در شرایط خاموشی اینترنت جنگ چهل روزه بالاخره باز شد، نخستین تصویری که دیدم، زنی بود با لباس خانگی، پوشیده از گرد و غبار ساختمانی فروریخته، پریشان با نگاهی مضطرب که از پنجره ساختمان ویران به بیرون خیره مانده بود. پرسشی به ذهنم رسید: آیا باید به این تصویر نگاه کنم؟ این پرسش، در نگاه نخست، پرسشی شخصی به نظر میرسد؛ اما در واقع پیش از آنکه به ذهن من برسد، ذهن عکاس، سردبیر یا روزنامهنگار را درگیر کرده است. آیا این تصویر باید منتشر شود یا نه؟ آیا حقیقتی را روشن میکند یا تنها بر شوک و هیجان میافزاید؟ اگر منتشر نشود، آیا بخشی از واقعیت جنگ پنهان خواهد ماند؟ انتشار چنین عکسی حاصل تصمیمی دشوار است؛ تصمیمی که روزنامهنگاران، سردبیران و خبرنگاران هر روز در اتاقهای خبر با آن روبهرو هستند. همین موقعیت است که روزنامهنگاری را وارد قلمرو اخلاق میکند. اخلاق نه به معنای مرز میان درست و نادرست، بلکه به معنای رویارویی دو ارزش که هر دو معتبر هستند، اما در یک موقعیت مشخص با یکدیگر تعارض پیدا میکنند و به بیانی دیگر دوراهی اخلاقی میسازند.
روزنامهنگاری فقط با خطرهای میدانی تعریف نمیشود، بخش بزرگی از این حرفه با موقعیتهایی گره خورده است که مرز میان واقعیت و جعل روشن نیست. روزنامهنگار ممکن است هدف فریب منابع خبری قرار گیرد یا با صحنهای ساختگی مواجه شود؛ همانطور که دوستی تعریف میکرد که پس از انتشار گزارشی دریافته با یک دلال ارز به جای فروشنده دورهگرد مصاحبه کرده است. در عصر شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی، روزنامهنگار ممکن است با تصویری روبهرو شود که واقعی به نظر میرسد اما محصول دیپفیک است یا خبری که هزاران بار بازنشر شده اما هنوز راستیآزمایی نشده است. با این همه حتی اگر روزنامهنگار از مرحله تشخیص حقیقت نیز عبور کند، مسئله اخلاقی تازه آغاز میشود، زیرا دانستن اینکه خبری درست است، الزاما به معنای قطعیت انتشار نیست و ممکن است پرسشی دشوارتر را پیش روی روزنامهنگار قرار دهد.
بیشتر آییننامههای اخلاق حرفهای روزنامهنگاران بر چند اصل مشترک تاکید دارند: حقیقتجویی، راستیآزمایی، عدالت در پوشش خبری، به حداقل رساندن آسیب، استقلال و پاسخگویی. هر چند در اولین نگاه این اصول منطقی، ساده و بیابهام به نظر میرسند اما دشواریشان وقتی آشکار میشود که با یکدیگر تعارض پیدا میکنند، جایی که دیگر همجهت نیستند. مانند وضعیتی که سرعت انتشار خبر میتواند دقت خبر را قربانی کند یا انتشار حقیقت ممکن است امنیت ملی را به خطر بیندازد. هیچ یک از این تعارضها را نمیشود با یک آییننامه و قانون ساده حل کرد. فرض کنید روزنامهنگاری خبر تعرضی را در شهری کوچک به دست آورده است. انتشار این خبر میتواند به آگاهی عمومی و مطالبه عدالت کمک کند اما همزمان ممکن است هویت فرد آسیبدیده را حتی بدون ذکر نام، برای اطرافیانش آشکار کند. آیا باید خبر را منتشر کرد یا نه؟ هر دو انتخاب از ارزشی دفاع میکند: حق مردم برای دانستن و حق فرد برای حفظ کرامت و امنیت. هیچ آییننامهای پاسخ آمادهای برای این موقعیت ندارد.
تصاویر جنگ شاید روشنترین وضعیت برای پرداختن به دوراهیهای اخلاقی روزنامهنگاران باشد. وضعیتی که چندین تعارض ارزشی به طور همزمان رخ میدهد و تصمیم سردبیر یا عکاس خبری دقیقا بر پایه وزن دادن به یکی این ارزشهای متعارض گرفته میشود. اغلب آییننامههای اخلاق حرفهای نیز تاکید میکنند که پرسش اصلی این نیست که «آیا تصویر تکاندهنده است؟» بلکه این است که «آیا انتشار آن منفعت عمومی واقعی دارد؟» و «آیا همان ارزش خبری را میتوان با آسیب کمتر منتقل کرد؟». همه این پرسشها دلالت بر تردیدی دارند که در زیست حرفهای روزنامهنگار در جریان است. نمونههای چنین تصاویری کم نیست، از عکس دست کودک در مجموعه تصاویر جنگ چهل روز آمریکا و اسرائیل با ایران که در آن هرچند تنها دست را نمایش میدهد اما از واقعیت نیستی کم نمیکند تا عکسهای معروف جهانی مانند عکس «دختر ناپالم» یا عکس پیکر بیجان آیلان کردی، کودک سه ساله سوری در ساحل بودروم ترکیه که وجدان عمومی جهان را تکان داده باشد. انتشار این عکس نیز با تردید و مخالفت بسیاری از رسانهها همراه بود. آیا نمایش مرگ یک کودک، هرچند به قصد آگاه کردن افکار عمومی، نقض کرامت او نیست؟ در مقابل این پرسش مطرح شد که اگر این تصویر منتشر نمیشد، آیا جهان همان اندازه به فاجعه انسانی پناهجویان توجه میکرد؟
خود را به جای سردبیر بگذارید، چند لحظه بیشتر فرصت ندارید تا تصویر کودکی که دیگر زنده نیست را منتشر کنید، اگر منتشر کنید ممکن است متهم به تبدیل رنج انسانها به کالایی مصرفی شوید و اگر منتشر نکنید، شاید متهم به پنهان کردن واقعیت جنگ شوید. این همان دوراهی اخلاقی است که روزنامهنگار ناگزیر است در برابر آن مسئولانه تصمیم بگیرد.
سوزان سانتاگ در کتاب نظر به درد دیگران پرسشی را مطرح میکند که هنوز هم یکی از بنیادیترین پرسشهای اخلاق رسانه است: دیدن رنج دیگران با ما چه میکند؟ آیا تصاویر جنگ، ما را به انسانهایی همدلتر تبدیل میکنند یا برعکس، در اثر تکرار بیپایان، حساسیت اخلاقی ما را فرسوده میکنند؟ سانتاگ نسبت به این تصور خوشبینانه که «دیدن، الزاماً به کنش اخلاقی میانجامد» تردید دارد. از نگاه او، تصاویر جنگ میتوانند آگاهیبخش باشند، اما میتوانند به همان اندازه به مصرف روزمره بدل شوند؛ تصاویری که لحظهای ما را تکان میدهند، اما خیلی زود در میان انبوه تصاویر دیگر فراموش میشوند. در مقابل، سوزی لینفیلد در کتاب «درخشش بیرحم: عکاسی و خشونت سیاسی» با پذیرش خطر عادیشدن خشونت، معتقد است که راهحل، چشم پوشیدن از تصاویر نیست. از نگاه او، بسیاری از جنایتهای بزرگ قرن بیستم و بیستویکم، از جنگ ویتنام و نسلکشی بوسنی گرفته تا رواندا، نه فقط به واسطه گزارشهای مکتوب، بلکه از خلال عکسهایی در حافظه جمعی جهان ثبت شدهاند و اگر رسانهها از انتشار آنها صرفنظر کنند، بخشی از واقعیت نیز از حافظه عمومی حذف خواهد شد. آنچه او مطرح میکند درباره اخلاق انتشار نیست، بلکه شامل اخلاق منتشر نکردن نیز میشود.
اختلاف آنها در این است که سانتاگ بیش از هر چیز نگران تأثیر این تصاویر بر مخاطب است، حال آنکه لینفیلد بر مسئولیت اخلاقی رسانه در ثبت و آشکار کردن واقعیت اصرار میورزد. شاید همین گفتوگوی میان این دو نگاه، دوراهی اخلاقی روزنامهنگاری را بهتر از هر تعریف دیگری توضیح دهد. مسئله فقط این نیست که یک تصویر منتشر شود یا نه؛ مسئله این است که هر دو انتخاب، پیامدهای اخلاقی دارند. انتشار ممکن است به رنج، ابتذال یا مصرفشدن خشونت بینجامد و منتشر نکردن ممکن است به فراموشی، انکار یا پنهان ماندن حقیقت کمک کند. روزنامهنگار درست در میانه همین دو امکان ایستاده است؛ جایی که هیچ انتخابی بیهزینه نیست.
از این رو، اخلاق روزنامهنگاری را نمیتوان به مجموعهای از قواعد از پیش تعیینشده و بایدها و نبایدها تقلیل داد.
هر موقعیت خبری ویژگیهای خاص خود را دارد و روزنامهنگار باید با سنجش منافع عمومی، حقوق افراد، پیامدهای اجتماعی و اصول حرفهای، به تصمیمی برسد که هم از نظر اخلاقی قابل دفاع باشد و هم بتواند در برابر افکار عمومی پاسخگو بماند. آنچه یک روزنامهنگار را حرفهای میکند، صرفاً آشنایی با آییننامههای اخلاقی نیست؛ توانایی ایستادن در همین نقطه تردید است، جایی که باید میان ارزشهایی که همگی معتبر هستند، یکی را بر دیگری ترجیح داد و مسئولیت آن را پذیرفت. وقتی بار دیگر تصویری از جنگ بر صفحه موبایل ما ظاهر شد یا خبری را خواندیم، میتوانیم به لحظهای فکر کنیم که روزنامهنگاری در چند دقیقه و شاید چند ثانیه، تصمیم گرفته که آن را منتشر کند یا نه. آنچه ما میبینیم و نمیبینیم، نتیجه انتخاب یک روزنامهنگار در موقعیتی مبهم و دشوار است. اخلاق روزنامهنگاری بیش از آنکه در آنچه منتشر میشود نهفته باشد، در مسئولیت انتخاب میان انتشار و عدم انتشار است.

