گزارش کرسی پنجاهم«امنیت سوژه مبنا بر بستر  پارادایم فرهنگی امنیت»

۰۶ مهر ۱۴۰۰ | ۱۱:۵۶ کد : ۲۱۳۱۸ اخبار
تعداد بازدید:۲۱۰

پنجاهمین کرسی ترویجی به صورت مجازی با پخش آیاتی از کلام­الله مجید آغاز شد. سپس خانم دکتر ایشانی، مدیر اجرایی جلسه در مورد برگزاری کرسی­های ترویجی در پژوهشگاه و همچنین ساختار کرسی دکتر سلمان صادقی زاده عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی با عنوان « امنیت سوژه مبنا بر بستر  پارادایم فرهنگی امنیت » توضیحاتی ارائه نمودند. پس از آن مدیریت علمی جلسه را به دکتر حمید سجادی عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه علوم انسانی سپردند.  

دکتر حمید سجادی، مدیر علمی جلسه، ضمن خیر مقدم به اساتید و ناقدین گرامی و حضار محترم به معرفی سابقه علمی  برگزار کننده کرسی دکتر صادقی زاده و همچنین ناقدین، دکتر نعمت الله فاضلی و دکتر قدیر نصری پرداختند. پس از این معرفی از دکتر صادقی زاده درخواست کردند تا به طرح مباحث خود در بازه زمانی مقرر بپردازند. 

دکتر صادقی زاده ضمن تشکر از برگزارکنندگان کرسی و تشکر ویژه از ناقدین، بحث خود را شروع کردند و خاطر نشان ساختند: در عصر جدید سه پارادایم امنیت­پژوهی را می توان و باید از یکدیگر تمیز داد: پارادایم سیاسی امنیت، پارادایم اقتصادی امنیت و پارادایم فرهنگی امنیت؛ هرچند این تمایز[i] ناظر بر تفکیک[ii] نیست اما بدون تمیزدادن این سه پارادایم نمی­توان تغییر در نقطه ثقل مطالعات امنیت را درک کرد؛ تغییری که بیانگر تکوین پارادایمی نوین است که بیش از هر چیز با برآمدن انگارۀ «مدرنیتۀ متأخر» در پیوند است.

امر مدرن در نتیجۀ کلان­روندهای جهانی­شدنی به ساحت­های مختلف امر اجتماعی و سیاسی راه یافته و عرصۀ جهانی را به نسبتهای مختلفی متأثر ساخته است. به­همین­سان، تحول در امر مدرن، پیدایش درکی نو از امر نو را ممکن ساخته است و گذار به مدرنیتۀ متأخر، با دگرگون کردن تجربۀ زیستۀ ما به تولد مفهوم «سیاست سوژه» انجامیده است. ویژگی کانونی دورۀ جدید، «بازاندیشگی» و نزاع کانونی آن «بازشناسی» است. فردی­شدنِ تجربۀ امر جمعی با صورت­بندی نوینی از «جامعه» همراه است که لایۀ نخست یا قاعده هرم زندگی جمعی را دستخوش دگردیسی­ کرده است. همچنین در لایۀ میانی که ناظر بر جامعۀ مدنی است، با فرهنگی­شدن جنبش­های اجتماعی جدید و تمرکز بر حقوق فرهنگی روبرو هستیم. در لایۀ سوم یعنی در ساحت سیاست­ورزی نیز شاهد جایگزینی «سیاست رهایی» با «سیاست زندگی» هستیم.

در مختصات جدید معرفت­شناسی سیاسی، معانی و دلالت­های مفهوم «امنیت» دستخوش تحولی پارادایمی شده است. اما این تحول هنوز صورت تئوریک به خود نگرفته است زیرا مفهوم امنیت همچنان واقعیت­های اجتماعی-سیاسی پیشین را بازنمایی می ­کند. طرحنامۀ حاضر با طرح این مدعا که جهان معاصر مقارن با پیدایش پارادایم امنیتی نوینی است و دلالتهای معنایی این پارادایم جدید را می توان در مناسبات برآمده از «مدرنیتۀ متأخر» جستجو کرد، انگارۀ نوین «امنیت سوژه­مبنا» را پیش می کشد؛ انگاره­ای که بازنمایی متفاوتی از «امر امنیتی» را صورت بندی می کند. در این صورت­بندی جدید نقطه ثقل امر امنیتی از سطح ساختارهای کلان اجتماعی و سیاسی به سطح سوژگی فردی و جمعی نقل مکان می کند و تأمین پیش­شرطهای نهادی کنشگری اجتماعی به اولویت نخست سیاستگذاری امنیتی بدل می شود و با تحول در «رهیافت امنیت»، دوگانۀ واگرای امنیت و آزادی به دوگانه­ای همگرا و مکمل بدل می­شود. به بیان دیگر، ذیل انگارۀ «امنیت سوژه­مبنا» تحقق دموکراسی و آزادی­های اجتماعی پیش شرط اصلی «امر امنیتی» و دائر مدار سازوکارهای تضمین امکان سوژگی است. همچنین فرایند «امنیتی­سازی»[iii] (اصطلاحی که در مکتب امنیت­پژوهی کپنهاگ و در نظریات باری بوزان، ال­ویور، چپ دوایلد و حتی بیل مک سوئینی جایگاهی کانونی دارد) معکوس می شود و نقطه عزیمت آن تغییر می کند به طوری که ذیل انگارۀ امنیت سوژه­مبنا، نقطه عزیمت تحلیل امنیتی، افزایش ظرفیت­های نهادی به منظور تمهید تحقق بخشیدن به وجود سوژۀ انسانی و بسط سوژگی فردی و گروهی است.

دکتر صادقی زاده پس از بیان مبانی نظری امنیت سوژه مبنا و همچنین پرداختن به وجوه اشتراک و افتراق این نظریه با نظریه های پیش از آن، به بیان داعیه های کانونی انگارۀ امنیت سوژه­مبنا پرداختند. که در ادامه بدانها می پردازیم:

1. تحول پارادایمی با تحول نظری مرزبندی مهمی دارد، چه آنکه نه ناظر بر تحول در اجزاء نظری که ناظر بر تحول در فضای نظری است؛ برآیند آن تغییر رادیکال در پیش­فرض ها و برداشت­­های زمینه ای است، امری که سرانجام نه تنها به تحول در معانی که به تحول در دلالت­های یک مفهوم می انجامد. «مفهوم» امنیت به­مانند دیگرمفاهیم بسیط می­تواند در گذر از فرایند «تفهم» به تکوین «فهم»­های متفاوتی بینجامد، زیرا تاریخمند است و ذیل پارادایم های مختلف دلالت­های گونه­گونی به خود میگیرد.

2. تولد مفهوم امنیت به معنای کلاسیک آنرا میتوان مقارن با پیدایش پارادایم سیاسی تلقی کرد. در هیچ دوره ای مفهوم امنیت از دلالت های سیاسی تهی نبوده است اما در پارادایم های بدیل با تغییر در مرجع امنیت، اولویت امر سیاسی در سپهر «امنیت­اندیشی» جای خود را به اولویت های اقتصادی یا فرهنگی داده است. برای نمونه در پارادایم اقتصادی امنیت که بیش از هر چیز در شکل «تامین اجتماعی» نمودار شد، تلاش برای کاهش فاصله طبقاتی و افزایش عدالت اجتماعی به مبحث کانونی مطالعات امنیت بدل شد. همچنین از دهه هفتاد میلادی به این سو، شاهد پیدایی پارادایم فرهنگی امنیت هستیم که نتیجه مستقیم ورود به مرحله­ای جدید از مدرنیته یعنی مدرنیته متأخر است که در آن با توجه روزافزون به خاص­گرایی­ها، امکان طرح نظریاتی نوینی دربارۀ امنیت فراهم آمد.

3. ذیل پارادایم فرهنگی امنیت، همچنان دولت ملی و عدالت اجتماعی موضوع امنیت هستند و از اهمیت شایان ذکری برخوردارند اما در کانون ادراک امنیتی قرار ندارند بلکه این هویت، ارزشهای فرهنگی و سوژگی انسانی است که دشوارۀ کانونی امنیت در پارادایم فرهنگی امنیت را شکل می­دهد و مولفۀ اصلی در تعریف ناامنی تلقی می­شود. در واقع، تحول پارادایمی بیانگر تحول در کانون امنیت است نه موضوع امنیت. هر چند در هر سه پارادایم امنیتی معرفی شده، موضوع امنیت کم و بیش یکسان بوده است، کانون امنیت چرخشی آشکار را تجربه کرده است. در اینجا میتوان از دو مفهوم «اثرگذاری» و «تعیین­کنندگی» استفاده کرد. هرچند در پارادایم های مختلف امنیت هر سه بعد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی اثرگذار بوده اند اما معمولا یکی از این ابعاد در هر یک از پارادایم های یادشده نقشی تعیین­کننده داشته است. به همین سان و با منطقی مشابه، در پارادایم فرهنگیِ امنیت هرچند دولت ملی و طبقه اقتصادی همچنان نقشی پررنگ دارند، اما این منازعۀ برآمده از عام­گرایی جهانی و خاص­گرایی بومی است که در کنار تلاش برای تضمین حقوق فرهنگی معطوف به سوژگی دستورالعمل امنیتی کارگزاران سیاسی و کنشگران اجتماعی را تعیین می­کند. بنابراین باید اهمیت سه بعد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را به نه صورت منفک و مطلق که به شکلی درهم­تنیده و نسبی تحلیل کرد.

4. گذار به پارادایم فرهنگی امنیت، نتیجه مستقیم ورود به مرحله­ای جدید از مدرنیته یعنی مدرنیته متأخر است که افزون بر متحول کردن صورت بندی اجتماعی جوامع، مناسبات جدیدی را حاکم کرده است تا جایی که برخی اندیشمندان دوره کنونی را مقارن با ورود به نوع جدیدی از جامعه میدانند. بر این اساس تورن از ورود به «جامعه پساصنعتی»(Touraine, 1971)، اینگلهارت از ورود به«جامعه اطلاعاتی مصنوعی»[iv](Inglehart, 2018: 201)و کاستلز از ورود به «جامعۀ شبکه­ای» (کاستلز، 1394) سخن میگوید. در دوره مدرنیته متأخر با توجه روزافزون به خاص­گرایی­ها، نظریات نوینی دربارۀ امنیت پدید آمد که از مهمترین آنها میتوان نظریه امنیت جامعوی را نام برد؛ نظریه­ای که مبنای امنیت را بر اطمینان خاطر افراد و گروه­های اجتماعی نسبت به حفظ هویت و ارزشهای خود قرار میداد

5. پارادایم فرهنگی امنیت بسترساز طرح نظریه های نوینی مانند نظریۀ امنیت جامعوی شد و انتضاج انگارۀ «امنیت سوژه­مبنا» نیز تنها در بستر پارادایم فرهنگی امنیت ممکن می شود.

6. مفهوم امنیت در وهلۀ نخست مفهومی سیال، بسیط و کاملا انتزاعی است. به این معنا که پیش از هر چیز ریشه در ذهنیت کنشگران اجتماعی و نظامِ دانش یا اپیستمۀ مستقر دارد. نخستین مرحله از تعین­یابی مفهوم امنیت از خلال پاسخ به سه پرسش بنیادین ممکن می­شود و هر نظریه از امنیت ناگزیر است به این سه پرسش اساسی پاسخ دهد: نخست اینکه امنیت چه چیزی یا چه کسی (کسانی) باید تضمین شود؟ دوم آنکه امنیت در برابر چه چیزی یا چه کسانی باید تضمین شود؟ و در آخر اینکه امنیت آن چیز یا آن کس چگونه قابل تأمین است؟  

7. انگارۀ «امنیت سوژه­مبنا» پرسش های سه گانه بالا را به شرح زیر پاسخ می دهد:

امنیت چه کسی یا چه چیزی؟ امنیت کنشگری سوژه های فردی و جمعی در راستای تحقق خویشتن و تحول در ساختارهای مستقر.

امنیت در برابر چه چیزی؟ امنیت در برابر استبداد سیاسی، جبرگرایی اقتصادی و همگنی فرهنگی

امنیت با چه روشهایی؟ امنیت از طریق تضمین پیش شرطهای نهادی که بسترساز کنش اجتماعی مولد هستند.

8. ناگفته پیداست که انگارۀ «امنیت سوژه­مبنا» به بازنمایی متفاوتی از «امر امنیتی» می انجامد و در آن بیشینه­سازی امکان سوژگی فردی و جمعی به نقطه عزیمت »امنیت­اندیشی» بدل می شود؛ تأمین پیش­شرطهای نهادی کنشگری اجتماعی به اولویت نخست سیاستگذاری امنیتی بدل می شود. این پیش شرطهای نهادی عبارتند از استقرار نهادهای دموکراتیک، تقویت جامعۀ مدنی، گسترش آزادی های اساسی از جمله آزادی بیان، آزادی انجمن و آزادی اجتماع و به رسمیت شناسی حقوق عام بشر که می تواند پیوند دهندۀ خاص­گرایی های  فردی و فرهنگی باشد.

9. در امنیت سوژه­مبنا، حفظ تمامیت ملی از اهمیت بسزایی برخوردار است اما نه به مثابه هدف بلکه به مثابه ابزار؛ ابزاری که بدون آن نمی توان حقوق شهروندی را تضمین کرد و تداوم بخشید. زیرا دولت-ملت همواره چارچوبی اساسی برای تعریف حقوق شهروندی بوده است و تجربه تاریخی حقوق شهروندی خارج از چارچوب دولت ملی همچنان وجود ندارد. از همین رو، ایجاد سنتزی پایدار میان خاص­گرایی های فرهنگی و عام­گرایی حقوقی به منظور تضمین ادغام اجتماعی و جلوگیری از فروپاشی مرزهای هویتی دولت-ملت می تواند تسهیل گر تحقق امنیت سوژه مبنا باشد.

10. «امنیت سوژه­مبنا» عبارت است از امنیتی­سازی ظرفیت­های کنشگری انسانی به نحوی که تضمین پیش­شرطهای نهادی کنش فردی و جمعی به مهمترین اولویت در دستگاه سیاستگذاری امنیتی بدل شود و بیشینگیِ «تاریخمندی» (به معنای امکان کنش جامعه بر خودش) و تولید اجتماعی معرف هدف غایی «امر امنیتی» باشد.

در پایان دکتر صادقی زاده پیرامون ضرورت و اهمیت نظری این مبحث گفت طرح انگارۀ «امنیت سوژه­مبنا» می تواند با عبور از برداشت­های زمان پریش و آناکرونیستی از مفهوم امنیت، ضرورت ارائه معانی و دلالتهای مفهومی نوین از امنیت به منظور گسترش مرزهای مفهومی آن را محقق سازد و با به دست دادن درکی تئوریک از مختصات جدید پارادایم فرهنگی امنیت به روزآمد سازی سیاستگذاری امنیتی یاری رساند. به بیان دیگر ضرورت و اهمیت این انگاره را ذیل بندهای زیر می توان تلخیص کرد:

- روزآمدسازی برداشت­های زمان پریش و آناکرونیستی از مفهوم امنیت،

- ضرورت ارائه معانی و دلالتهای مفهومی نوین از امنیت به منظور گسترش مرزهای مفهومی

- به دست دادن درکی تئوریک از مختصات جدید پارادایم فرهنگی امنیت به منظور روزآمد سازی سیاستگذاری امنیتی

پس از توضیحات دکتر صادقی زاده، مدیر علمی جلسه جمع بندی­ای از بحث‌های  دکتر صادقی زاده ارایه کردند. سپس از  دکتر قدیر نصری به عنوان ناقد اول خواستند تا نظراتشان را ارایه کنند.

دکتر قدیر نصری، دانشیار دانشگاه خوارزمی که به عنوان ناقد در این جلسه حضور داشتند، به نقد ایدۀ دکتر صادقی زاده پرداختند و ضمن تشکر از برگزار کنندگان کرسی اظهار داشتند: به نظر میرسد واژه امنیت یعنی احساس خطر و مهیا بودن زمینه برای شکوفایی استعداد بجای خودش برگشته است یعنی پردازش امنیت در اتاقهای اطلاعات و دانشگاههای نظامی صرفا نیست. ایران از معدود کشورهایی است که در آن مطالعات امنیت محصور و محدود شده در نهادهای امنیتی و نظامی بوده است تا جاییکه مفاهیمی مانند امنیت نرم و امنیت هوشمند دچار استحاله شده و وجهی نظامی و اطلاعاتی به خود گرفته اند. اما مطالعات امنیت باید به نهادهای علمی مانند پژوهشگاه علوم انسانی و پژوهشکده‌های علمی و اساتید جامعه شناسی  سیاست واگذار شود. در کشورهای پیشرفته اگر مصادیق امنیت نرم را مورد بررسی قرار دهید خواهید دید که بحث از امنیت نرم به معنای نظام سامان­مند بهداشت، نظام با کیفیت آموزش و غیره است.

اما در رابطه با مطالب و صحبتهای دکتر صادقی زاده که مطرح کردند قاعدتا نقش ما پرسش و نقد است ابتدا باید بگویم عنوان این ایده یعنی «امنیت سوژه مبنا بر بستر پارادایم فرهنگی امنیت» بسیار تخصصی و دقیق طرح شده است. در ادامه من پرسشهایی را با ایشان طرح می کنم تا یک به یک با پاسخ بدانها پیش برویم.

سوال اول: تعریف امنیت «سوژه مبنا » منظور از امنیت فرد است که قبلا گفته شده است و آیا امنیت فردی است یا فرد مستقل و خود بنیاد است که این تعریف  هم لیبرالی و هم آرمانگرایانه است مقصود از این کلمات به زعم من بسیار دشوار چیست؟

سوال دوم: تعریف ایده امنیت سوژه مبنا هم دشوار است و به لحاظ تکنیکی هم به زعم من نیاز به تدقیق دارد. تعریفی که در اینجا ارائه شده است بسیار پیجیده است و برخلاف ویژگی تعریف که باید معرف موضوع باشد، این تعریف توان روشن ساختن ایده را ندارد و نیازمند اصلاح است.

نکته دوم در رابطه با سوالاتی است که در متن مطرح فرمودید ما هرگاه از امنیت سخن می گوییم ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که امنیت چه کسی را مد نظر داریم. اکنون من ازشما میپرسم در ایدۀ امنیت سوژه مبنا آیا منظور شما صیانت از امنیت فرد خود مختار است؟

سوال سوم: اگر منظور شما فرد به مثابه عضوی از جامعه است، آنگاه فرق ایدۀ شما با نظریۀ امنیت جامعه­­ای چیست؟ که مطابق همان تعریف هم در متن آمده است پس به نظر می‌آید اولین بخش از چهاربخش تعریف واژگان امنیت چه چیز است که قسمت دوم آن مبهم است، امنیت فرد، البته نه فرد منتزع از جامعه به زعم شما که فرد عضو یک مجموعه اجتماعی. درست است؟

سوال چهارم: من می‌فهمم وقتی از امنیت ملی صحبت میکنیم در چه موردی سخن میگوییم مثلا مرادمان امنیت جمهوری اسلامی ایران است و وقتی از امنیت فردی سخن می گوییم مثلا قدیر نصری به مثابه امنیت فردی یک انسان مدنظر است یا وقتی از امنیت اجتماعی، امنیت پرستاران، امنیت عمومی، امنیت خیابان سخن می گوییم. اما امنیت سوژه بنیاد، مثال آن چیست؟ 

در پاسخ به سوال دکتر نصری دکتر صادقی زاده گفت: امنیت سوژه مبنا و تعریف آن هر دو جدید می‌باشند و پیش از این در نظریات داخلی یا خارجی بیان نشده اند. در رابطه با تعریف وقتی از امنیت سوژه سخن گفته می‌شود فرد مستقل و خودبنیاد و تعریفی که مدرنیته متقدم ارائه میکرد مدنظر نداریم زیرا سوژه کنشگری اجتماعی است که کنش او در راستای تولید اجتماعی باشد و به محض اینکه این مطلب گفته می‌شود سوژه هم در قامت یک موجودیت ارتباطی تجلی پیدا میکند یعنی سوژه یک هویت زمینه‌ای از  جمله تاریخ، فرهنگ و جغرافیای خاص دارد یا به یک معنا سوژه ترکیبی از اصول عام و اصول خاص می‌باشد. در اصول عام همان فرد مستقل و خود بنیاد مد نظر است که از حقوق جهانی ثابتی برخوردار است اما در همان حال زمینه مند است و درون شکل تاریخی خاصی تعین می­یابد. وقتی از امنیت سوژه انسانی صحبت می‌کنیم زمینه مند، تاریخ مند، جامعه مند، و اجتماع مند است. در تعریف منظور از امنیتی سازی کنشگری انسانی این است که ظرفیت انسانی را موضوع امنیت قرار دهیم یعنی اینکه هر چیزی ظرفیت کنشگری انسانی و آفرینشگری فرد را کاهش می‌دهد به مثابه تهدیدی امنیتی تلقی شود و افزایش این ظرفیت نیز به هدف غایی سیاستگذاری امنیتی بدل شود به نحوی که تضمین پیش شرطهای کنشگری فردی و اجتماعی مهمترین اولویت سیاستگذاری امنیتی باشد.

اما زمینه تاریخ مندی را قبول دارم که یک بحث انتزاعی است و می‌توان تعریف کرد که آن معرف غایت امنیت چیزی نخواهد بود جز پیشنه سازی سطح تاریخمندی که حتما  دکتر نصری  در ساده سازی و روان سازی این تعریف کمک خواهند کرد.

پاسخ سوال دوم: امنیت فرد خود مختار که سوژه تلقی می‌شود در واقع این فرد خود مختار به مثابه امری عام مد نظر است که بخشی از این موضوع است اما در واقع سوژه و سوژگی اجتماعی از آنجایی که هویت مند و تاریخمند است یک جنبه خاص گرا هم خواهد داشت.

پاسخ سوال سوم : توضیحی که می‌دهند مفهوم یک فرد و اندی ودو یک مفهوم آکتور و کنشگر را می‌توانیم مدنظر قرار دهیم و یک مفهوم سوژه به طور عام و اندی ودو و فردی که در جامعه زندگی میکند و این ممکن است کنشگر باشد و ممکن است کنشگر نباشد وقتی که فرد دارد فرایند کنشگر اجتماعی می‌شود و یک درجه یا یک مرحله بالاتر می‌آید.

پاسخ سوال چهارم: مفهوم امنیت سوژه مبنا وقتی به کنشگر که می‌رسیم خیلها کنشگر اجتماعی هستند مثلا حقوق فردی در دستگاهی کم شده است او به اعتراض میآید که چرا حقوق من نسبت به دستگاههای دیگر کم است که این وجه کورپوراتیستی اصطلاحا این هم کنشگر اجتماعی است و سوژه نیست. اما سوژه کنشگری است که کنش او در راستای تحقق آرمانهای عام اجتماعی است که منابع او همه شمول است.

در ادامه دکتر قدیرنصری سوال آخر خود را چنین مطرح کردند: در امنیت سوژه مبنا گرگهاش چه کسانی هستند؟ گرگها یا رقیب‌ها، گرگ امنیت سوژه مبنا آیا دولت، بیگانگان هستند؟

دکتر صادقی زاده در پاسخ گفت: نکاتی که دکتر نصری مطرح می‌کنند بسیار دقیق و مهمی است که در باره تعریف هم باید ایضاح لازم صورت پذیرد.

دکتر نصری در ادامه نکاتی را بیان کردند: نکته اول ضرورت ایضاح تعریف.

نکته دوم: پر کردن و عالمانه تر کردن صرف تعریف امنیت چه چیزی، یا چه کسی، چگونه و با چه مکانیسمی؟

نکته سوم: پردازش این کار که خیلی مهم است به یک استقلال از آلن تورن است پیدا بکنید و واژه‌ای است که رابرت تلیس بکار می‌برد کار کشیدن پیش از حد از دموکراسی یعنی ما انتظار داشتیم که با دموکراسی مشکل افغانستان حل شود. به نظر می‌آید که در خاورمیانه دموکراسی خیلی کارایی دارد یعنی همه مسائل روی دوش دموکراسی است.

نکته پایانی: فرمودید قرائن جامعه شناختی طرح انگاره امنیت سوژه مبنا مطلع هستید که وقتی بخواهیم نظریه بدهیم، نظریه در گام اول مجهز به واقعیتها بکنیم تا فرایند یعنی قرائن و شواهد جامعه شناختی آخرین لایه هستند برای تجهیز ایده ما که میخواهد در قامت نظریه قد علم کند که این قسمت هم نیاز به تقویت دارد.       

مدیر علمی جلسه پس از ارائه نقد دکتر نصری، از ایشان تشکر کرد و گفت در این بخش از دیدگاه‌َهای  دکتر فاضلی و نقدهای ایشان استفاده می کنیم تا در پایان توضیحات دکتر صادقی زاده در مورد نقدها داشته باشیم.

 دکتر نعمت الله فاضلی ، استاد تمام  عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی  که به عنوان ناقد در این جلسه حضور داشتند، به نقد ایدۀ دکتر صادقی زاده پرداختند و گفتند:  ضمن تشکر از برگزار کنندگان کرسی موضوع کرسی دکتر صادقی زاده بسیار حائز اهمیت است، متن ارسالی ایشان را بادقت و لذت مطالعه کردم و چند ملاحظه در آن دیدم که فهرست وار بیان می‌نمایم .

نکته اول: بحث ایشان نوآورانه است از این حیث که بحثهای تئوریک که در حول سوژه‌ی که دیگران مطرح کرده اند را[T1]  ایشان در واقع مفصل بندی کرده در مقوله امنیت، این صورت بندی به اعتقاد بنده کار خلاقانه ای است.

نکته دوم: کار ایشان را از آن حیث مهم میدانم که یک کار رادیکال در فضای ایران است. دکتر نصری هم در آخر صحبتشان خیلی صحیح گفتند، ولی یک نگاه رادیکال و انتقادی هم است و من معتقدم پیشبرد اندیشه در هر جامعه‌ای بخصوص در جامعه ما وقتی امکان پذیر است که در رادیکالترین سطح ممکن به لحاظ مفهومی افراد بتوانند دیدگاههای خود را نقد بکنند. بنظر من رادیکال کنشگری سیاسی یا اینها نیست. رادیکال به معنای دقیق کلمه در بنیادی ترین سطح تئوریک مفهوم را طرح کردن است یا توجه به اهمیت سوژه یا خودبودگی یا توجه به خود هویت یابی شخصی، در فضای ایران که سرتاسرش سرکوب سوژه و سرکوب شخص است و این سرکوب خود بودگی است.[T2]  که این کار تئوریک رادیکال در واقع است.

 پرورش سوژه کار اصلی سرکوب سوژه است به همان معنای که تورن و  صادقی زاده مطرح کردند و آن رادیکال بودن مفهومی  که خوب میتوان تشخیص داد که حکومت ایدئولوژیک آن را خط قرمز خودش میداند قرار بگیرید. طرح ایده هایی مثل امنیت سوژه مبنا به جامعه علمی فرصت اندیشیدن جدی به مباحث مربوط به حوزه امنیت را می دهد. دکتر صادقی زاده فضای رادیکال مفهومی را  باز کردند که ما در ایران این موارد را خیلی کم داریم شاید در رشته های مثل روانشناسی و روانکاوی بحثهای مختلفی شده و به موارد پرداخته شده اما اگزیستانسیالیست ها سالها است که در این موارد بحث میکنند. در حوزه علوم سیاسی و بخصوص در علوم اجتماعی هیچکس در این زمینه کاری انجام نداده، دلیل آنهم بخاطر رادیکال بودن یا خطرناک بودن گفتمان سیاسی در داخل است البته گاهی گفتگو های نرمی در این زمینه می‌شود و این فضای که دکتر صادقی درباره در دفاع از خودهویت یابی و دفاع از سوژگی یا سوژه بودگی، اندیشه های فرد بودگی مطرح میکنند بسیار در حوزۀ نظری آوانگارد است.

من باید بگویم دکتر صادقی زاده قلم خیلی خوبی دارند و نظر به اشرافی که به زبان انگلیسی دارند و همینطور آثاری که پیش از این در همین حوزه نگاشته اند، طرح ایدۀ جدید از سوی ایشان به خوبی صورت گرفته است اما چند نقد هم به صورت خلاصه وارد است:

نکته اول : توضیح نداده اند که چرا از مفهوم پارادایم استفاده میکنند، چرا از چرخش گفتمانی استفاده نکردند، چرا مثل باختین از مفهوم منطق مکالمه استفاده نمیکنید، یا مفهوم فرهنگ و غیره که به لحاظ تئوریک توضیح بدهید که مفهوم پارادایم به چه معنا بکار میبرید البته خود آلن تورن در یکی از کتابهاش درباره واژه پاردایم توضیحاتی داده‌اند که چرا واژه پارادایم بر واژه‌هایی دیگر ترجیح دارند در حالیکه شما این مورد را به کار نبردید و توضیحی در این باره داده نشده است. در این زمینه شما از تحول آنتولوژیک صحبت کرده‌اید، نه یک بحث اپیستولوژیک، وقتی شما بحث خود را در باره آنتولوژی بکار میبرید برای توضیح هم از تحولات آنتولوژیکال استفاده کنید البته شاید منطقی دارید که بنده متوجه این موضوع نشده‌ام.

چرا از پارادیم ، چرااز واژه دیسکورس استفاده نکردید یا چرا از مفهوم فرهنگ، مفهوم فرهنگ امنیت که سه نوع فرهنگ امنیت را جدا کنیم که مفهوم فرهنگ یک مفهوم اپیستولوژیک نیست بلکه  کانسپتولوژیک است که می تواند توضیح روشنتری را ارائه دهد. 

نکته دوم:  همانطور که جناب  دکتر نصری هم توضیح دادند که اگر در فضای ایران این موارد را بکار ببرید  که در یکی از مقالات خود در این زمینه توضیح داده‌اید که چگونه سوژگی متولد میشود و اما مثالهای که بکار برده‎‌اید هیچکدام ظهور و بروز سوژگی نیست. بلکه ظهور و بروز یا تغییر در اشکال جامعه است و یا ازرشهای را نشان میدهد که یک روایت فردی شده‌تر در دین یا شغل، فراغت یا بدن بوجود آمده است. این روایت فردی شدن بدن یا سبک زندگی، باورهای دینی به معنای که شما مورد نظرتان در سوژگی است نیست. شما سوژگی را چگونه ترجمه کرده‌اید؟ یا گفتید سوژگی به فضای گفته می‌شود که فرد میل کنشگری، میل به مشارکت یا درگیری، مسئولیت پذیرفتن در حول محور خودش پیدا میکند که مستقل از مذاهب یا مستقل از پست مدرنها یا گفتمانها یا مستقل از سیاست در معنای خودش که خود جوش و خود انگیخته کنش گری داشته باشد. به این معنا کجای جامعه ایران چنین اتفاقی افتاده است.

نکته سوم: منابع تئوریک یا مفصل بندی را خیلی محدود به تورن نکنید بلکه مقداری هم گشترش بدید در فضای خود ایران به اعتقاد من یا شاخه های ازعرفان در گذشته ما شکلی از انسان را تعریف میکرده  که منظور همه شاخه‌های تصوف به عرفان نیست که شکلهای از انسانگرایی رادیکال وجود داشته است که اگر بخواهیم مباحثی را  جلو میبریم باید برگردیم به فضای گفتمانهای فرهنگی وتاریخی ایران که در ادبیات، عرفان و تصوف ما سوژه‌گی را در چه معنای بکار برده‌اند یا شورشگری را که در حلاج می‌بینیم چگونه است و در کجا به ما کمک میکند یعنی در فضای تاریخی خودمان میتوانیم فضای را پیدا بکنیم که بتواند امکان تاریخی ظهور سوژه را حدااقل در فضای فکری و زبانی پیدا بکند.

دکتر سجادی پس از نقد و نظر  دکتر فاضلی از آ قای دکتر صادقی زاده  خواستند  تا  توضیحات و نکات خود را در پاسخ به مطالب و نقدهای ناقدین محترم مطرح کنند.

دکتر صادقی زاده ، ارائه دهندۀ ایدۀ مورد بحث در این کرسی، پس از شنیدن نقد ناقدان این چنین پاسخ دادند: از ناقدین محترم بسیار تشکر می‌کنم. نکات خوبی اشاره شد که حتما در ادامه کارم به آن  توجه خواهم شد.

نکته مهمی که دکتر فاضلی به آن اشاره کردند که چرا پارادایم بکار برده اید چرا از گفتمان یا چرا از منطق مکالمه استفاده نکردید که به نظرم خیلی مطلب مهمی است که اگر بخواهم اجمالا بگویم چرا پاردایم و پاردایم کوهن نه. به این دلیل که دکتر فاضلی هم به درستی اشاره کردند که یک بعد آنتولوژی دارد و مبحث ما بعد جامعه شناختی آن است هرچند که پارادایم کوهن به نظر من به یک معنا بدون و علمی است و یا حتی پارادیم روش شناختی است و اگر گفتمان را استفاده نکردیم به دلیل اینکه گفتمان از درون کنشگری یک انسان خیلی مضیق است. خود دیسکورس یک موجودیت خودتحقق بخش است. یعنی ما زمانی که از گفتمان صحبت میکنیم گفتمان کنشگر خویشتن است یا سوژه خویشتن است که گفتمان خودش را میسازد دیگران را هم میسازد یا گفتمان خودرا ویران و حتی دیگران را هم ویران میکند. که قائل به این مفهوم نیستیم چرا که مفهوم دیسکورس اساسا با مفهوم سوبژکتیویتی در تعارض است. در حالیکه پارادایم به معنای کلی به الگوی کلان فکری برمیگردد که از جمله مناسبتهای اجتماعی را هم متاثر میکند که خیلی کلان دامنه تر است.

پس از اتمام صحبتهای دکتر صادقی زاده ، مدیر علمی جلسه  پس از جمع‌بندی نهایی، از حاضران خواستند تا اگر سوال یا نظری دارند، بیان کنند که پس از طرح پرسش دربارۀ ارتباط امنیت فکری و عقیدتی با نظریه امنیت سوژه مبنا و پاسخ دکتر صادقی زاده بخش پرسش و پاسخ به پایان رسید.

 سپس دکترسجادی  ضمن سپاس از برگزارکنندگان کرسی و ارائۀ این ایده توسط دکتر صادقی زاده و نقد ناقدان؛ ختم جلسه را اعلام نمودند.

 

[i]. Distinction

[ii] . Separation

[iii]. Securitizatio

[iv]. Artificial Intel Society


 

 

 

نظر شما :