گزارش مجموعه نشست های «صداهایی که شنیده نشد»

۱۴ بهمن ۱۳۹۶ | ۱۲:۰۶ کد : ۱۶۴۶۶ اخبار مهمترین اخبار
تعداد بازدید:۳۷۹

قانعی راد: رژه اشرافیت تراکم نفرت اجتماعی به همراه دارد/ راغفر: نارضایتی ها عمدتاً از تقاضاهای به حق طبقات محروم جامعه است/ عبدی: اگر کسی پیدا شود که بگوید واقعیت را کشف کنیم، سرنوشت خوبی پیدا نمی کند

 

این تحولات و اعتراضات اخیر در کشور ناشی از نابرابری اجتماعی نبود بلکه ناشی تضاد پایگاهی بود. به دلیل این که آموزش عالی خیلی گسترده شده و ما دانش آموختگان بیکاری داریم که فاقد کار هستند. به عبارتی اینجا بیکاری خیلی مهم تر از نابرابری اجتماعی و مشکل عمیق تر از نابرابری اجتماعی است. فرد اساساً کاری ندارد که حالا بخواهد نسبت به او نابرابری صورت بگیرد. به عبارتی خارج از این رویه نابرابری است.

مجموعه نشستهای «صداهایی که شنیده نشد» با همکاری مشترک معاونت فرهنگی- اجتماعی پژوهشگاه و مؤسسه مطبوعاتی جماران ۱۰ بهمن ماه در سالن حکمت پژوهشگاه برگزار شد. در نشست نخست با عنوان «نابرابری؛ حاشیه علیه متن»، دکتر قانعی راد و دکتر راغفر مباحثی پیرامون وضعیت نابرابری در حکومت پهلوی و هشدار نسبت به وضعیت حال حاضر ایران ارائه کردند.

در این نشست محمد امین قانعی راد در خصوص وضعیت اجتماعی و اقتصادی قبل از انقلاب ۵۷ و مقایسه آن با وضعیت امروز جامعه گفت: گفته می شود در زمان انقلاب اوضاع اقتصادی بد نبود و یک رشد و توسعه اقتصادی در کشور  وجود  داشته، اما با این حال چرا ما دستخوش انقلاب شدیم. مساله این است که کشورهای  مثل کشور ما با یک روند دوگانه مواجه هستند که باید از یک طرف آن را رشد اقتصادی  و از طرف دیگر آن را نابرابری های اجتماعی نامید، این دو در طی یک حرکت واحدی اتفاق می افتند. به عبارتی، در یک فرایند واحدی رخ می دهند و از دو طرف به دو شکل احساس می شوند؛ یکی از طرف دولت و دیگری در مقابل، از طرف مردم. دلیل این امر این است که رشد اقتصادی در ایران یک مقدار حالت انتزاعی دارد و مبانی بر یک سری شاخص های است که مختص کارشناسان سیستم ها است.

وی ادامه داد: از طرف دیگر هم این رشد واقعاً اتفاق می افتد. مثلاً در زمان شاه، به سرعت راه سازی ها، سد سازی ها و صنعتی شدن اتفاق افتاد اما از طرف دیگر این رشد، روستائیانی را که به خاطر اصلاحات ارضی دیگر کشاورزی پاسخ گوی زندگی شان نبود را به مهاجرت وادار کرد. این گونه بود که این پدیده در شهرها حاشینه نشینی را ایجاد کرد و پدیده حلبی آباد  شکل گرفت.

این استاد جامعه شناسی ابراز داشت: افرادی که در این مکان ها زندگی می کنند، لزوماً نمی توانند به شغل های مورد نظر خودشان دسترسی پیدا کنند، بنابراین زجر می برند و از طرفی هم این آدم ها فاقد ارتباط با یکدیگر هستند چون از مناطق مختلف به این مکان مهاجرت  کرده اند و انسجام اجتماعی هم ندارند. اما ممکن است با یکدیگر گروه هایی را تشکیل دهند که دنبال کسب در آمد از طریق راه های غیر رسمی باشند. بنابراین شما می بینید که هم آن داستان توسعه اقتصادی درست است و هم مساله شکل گیری فقر و نابرابری.

وی اضافه کرد: اساساً این دو به نحوی با یکدیگر پیوستگی دارند. این که چگونه باید این مسأله را کنترل کرد، مسأله است. شاه پیگیر تمدن بزرگ بود ولی مردم فقیر بودند و فقر را با گوشت و پوست خودشان احساس می کردند. همین وضعیت در حال حاضر هم وجود دارد. دولت می گوید که ما میانگین رشد ۶ درصدی را داشته ایم. این موضوع با منطق دولت درست است اما جامعه این را احساس نمی کند، چرا که با پدیده بیکاری مواجه است.

قانعی راد تصریح کرد: این رشد اقتصادی، هم در زمان پهلوی درست بود و هم در حال حاضر درست است؛ اما در دستگاه محاسباتی خاص دولت. اگر کارشناسان اقتصادی مستقل متغیر های دیگر را در نظر بگیرند ممکن است این آمار متفاوت باشد.

عضو هیات علمی امرکز تحقیقات سیاست علمی کشور با طرح این سؤال که نکته بعدی این است که آیا اساساً این نابرابری اجتماعی لزوماً منجر به تحول می شود یا خیر؟؟ گفت: به عنوان مثال آیا انقلاب ۵۷ محصول نابرابری اجتماعی بود؟ که پاسخ این سوال منفی است. آن چیزی که جامعه را دچار تحول می کند بیشتر خدشه دار شدن امنیت اجتماعی است.

وی ادامه داد: این تحولات و اعتراضات اخیر در کشور ناشی از نابرابری اجتماعی نبود، بلکه ناشی از تضاد پایگاهی بود. به دلیل این که آموزش عالی خیلی گسترده شده و ما دانش آموختگان بیکاری داریم که فاقد کار هستند. به عبارتی اینجا بیکاری خیلی مهم تر از نابرابری اجتماعی و مشکل عمیق تر از نابرابری اجتماعی است. فرد اساساً کاری ندارد که حالا بخواهد نسبت به او نابرابری صورت بگیرد. به عبارتی خارج از این رویه نابرابری است.

قانعی راد توضیح داد: این افراد  قبل از این که به نابرابری اعتراض داشته باشند به این که امنیت اجتماعی شان از بین رفته است، اعتراض دارند. بنابراین نابرابری های اجتماعی در پیوند با یک سری متغیر های دیگر است که عمل می کند و تأثیر می گذارد.

وی ضمن بیان این که در خیلی از موارد کاهش خرید مردم یا بیکاری گسترده ممکن است یک شورش شهری به پا کند، اظهار داشت: اما هیچ کدام از این دو نابرابری را به طور مستقیم مورد خطاب قرار نمی دهند. نابرابری در بسیاری از کشورها بایک آستانه تحملی همراه است که در جوامع مختلف متفاوت است و معمولاً دو منبع دارد. یکی منبع مشروعیت فرهنگی است که بیشتر به جوامع سنتی برمی گردد. مانند جامعه هند یا جامعه قبل از انقلاب ایران که از یک مشروعیتی برخوردار بودند و به شیوه هایی این نابرابری پذیرفته می شد و به فرهنگ تبدیل شده بود.

این استاد جامعه شناسی ابراز داشت: در حال حاضر یکی از  آن چیزی که آستانه تحمل نابرابری اجتماعی را بالا می برد، تشکل یابی اجتماعی است. چیزی که در جامعه ما به هیچ وجه وجود ندارد. ما هنوز که هنوز است فکر نمی کنم چیزی به نام گفت و گوی سه جانبه در عرصه کار صنعتی داشته باشیم. گفت و گوی بین کارفرما، کارگر و دولت وجود ندارد. سازمان های کار هنوز در ایران به رسمیت شناخته نشده اند و هنوز به عنوان یک نیروی مزاحم به آن ها نگریسته می شود.

قانعی راد تصریح کرد: با این اوصاف شما نیروی کاری دارید که دیگر فرهنگ، او را در مورد نابرابری متقاعد نمی کند. از طرف دیگر صنفی هم ندارد که در درون این سازمان احساس کند که جایی وجود دارد که از طریق آن می تواند با طرف مقابلش گفت و گو کند و احساس کند که در این سیستم هرچند نابرابر، جایگاهی دارد. اینجا است که نابرابری خطرناک می شود. جامعه اکنون ایران، جامعه هند و جامعه قبل از انقلاب ۵۷ هم نیست. در عین حال یک جامعه ای است که تشکل در آن به رسمیت شناخته نمی شود و نیروهای نابرابری تولید می شود که در برابر نابرابری توجیه نیستند. این وضعیت  پدیده تحقیر و ناامنی اجتماعی را به همراه خواهد آورد.

وی نکته دیگر بحث خود را پدیده «نمایشی شدن نابرابری» خواند و تأکید کرد: ما بعد از انقلاب همسایه ای داشتیم که ماشین بنز داشت و از ترس مردم این ماشین را از خانه بیرون نمی برد. چون یکی دو بار این کار را کرده بود و بچه ها به سمت ماشینش سنگ پرتاب کرده بودند. بعد از این ماجر ماشین را در خانه خود پارک کرد و دیگر بیرون نیاورد. اما امروز ما به وضعیتی رسیده ایم که وزیرش با افتخار می گوید که من با ماشین پورشه خود به مجلس رفته ام. این که می گویند رژه اشرافیت معنایش همین است. یعنی دیده می شود و نمایشی شده است. این موضوع این را می ساند که ارزش نابرابری تغییر کرده است و انسان ها نه تنها ترسی از نشان دادن ثروت خود ندارند بلکه آن را به نمایش می گذارند. در حالی که ما قبل از انقلاب هم چنین چیزی نداشتیم. اما در حال حاضر ثروتمندان ما تلاش می کنند تا جایی که می توانند این ثروت خود را به نمایش بگذارند. باید دید که این تمایل فرهنگی از کجا سر درآورده است؟

وی با بیان این که پیامد این موضوع تراکم نفرت اجتماعی است و انرژی پنهانی را ذخیره می کند که در شرایط خاص منفجر می شود، گفت: عاطفه هر تحول را این گونه مسائل می توانند تولید کند. در همین انقلاب اسلامی تولید انرژی های گوناگونی اتفاق می افتاد. مثلاً وقتی رهبر انقلاب صحبت می کرد یک تولید انرژی بود یا اگر جایی کشتاری اتفاق می افتاد این موضوع تبدیل به انرژی می شد. این انرژی ها می توانند ویرانگر باشند و اغلب هم ویرانگر هستند.

رئیس سابق انجمن جامعه شناسی ایران در پاسخ به این سؤال خود که چرا ثروتمندان ما به نمایش ثروت خود تمایل پیدا کرده اند، گفت: این موضوع یک نوع  هویت یابی است. هر کسی با سرمایه ای که دارد در پی ساختن هویت برای خود است. منتها جنس سرمایه ها متفاوت است. یکی سرمایه اش علم،  دیگری هنر و فردی هم سرمایه اش ثروتش است. ثروتمندان ما با پایگاه طبقاتی خودشان هویت یابی می کنند. تقریباً در هیچ کشوری این گونه نیست که ثروتمند ها با پایگاه طبقاتی خودشان هویت یابی کنند.

وی در پایان ابراز داشت: در کشورهای دیگر یک فرد خودش را در درجه اول متعلق به کشور یا دینش می داند و در درجه های بعدی وضعیت مالی خود توجه می کند. اما در ایران نه هویت ملی  به شکلی که مردم خود را در درجه اول ایرانی بدانند وجود دارد و نه حس تعمیم  یافته دین داری بی غل و غش وجود دارد؛ در حالی که ما قبلاً این هویت های جمعی را دشته ایم. به همین دلیل است که از کشته شدن صاحب پورشه مردم خوشحال می شوند و چه بسا از کشته شدن فقرا، ثروتمندان خوشحال شوند.

راغفر: نارضایتی ها عمدتاً از تقاضاهای به حق طبقات محروم جامعه است

 همچنین دکتر حسین راغفر در این نشست درباره چگونگی رفع تبعیض و نابرابری در جامعه گفت: یکی از شعارهای اصلی انقلاب اسلامی، بحث برابری و عدالت اجتماعی است. این شعار از اصلی ترین محورها و شعارهایی بود که انگیزه حضور گسترده مردم را در فرآیند انقلاب فراهم کرد. 

 

وی با بیان اینکه، در این دوره شواهد بسیاری از نابرابری ها در شهرهای کشور جلوه می کند، گفت: مناطقی که در گذشته از آنها به عنوان «حلبی نشین» نام برده می شد، در حاشیه شهر تهران گسترده شدند و عمده ساکنین آنها، مهاجرینی بودند که از مناطق محروم کشور، به حاشیه کلانشهرها و به ویژه تهران، مهاجرت کرده بودند، این خود یکی از مظاهر نابرابری در جامعه آن روز بود.

این اقتصاد دان افزود: آن دوره،  مسأله حاشیه نشینی و اسکان غیررسمی به تعبیر امروزی، به گستردگی امروز نبود و ماهیتش نیز تا حدودی متفاوت بود، این تفاوت در ماهیت نشان می داد، افرادی که از مناطق مختلف می آمدند در حاشیه شهر ساکن می شدند. برای نمونه «محله سلسبیل» که امروز در وسط شهر تهران قرار دارد، در روزگاری جزو حاشیه شهر بود.

وی گفت: افرادی که در مجاورت شهر سکونت پیدا می کردند، در مجاورت یک فرهنگ قوام یافته شهری قرار می گرفتند، به همین دلیل، هنجارهای شهرنشینی را به سرعت آموخته و می پذیرفتند. اتفاقی که بعد از انقلاب اسلامی افتاد و موجب برجستگی نابرابری ها شد، این بود که شهرک های متعددی با فاصله از کلانشهر تهران شکل گرفتند و رشد کردند، از این رو، از قاعده ها و منطق شهرنشینی پیروی نمی کردند و به ویژه در مرحله اول شکل گیری، از زیرساخت های اولیه جامعه مدنی محروم بودند، همچنین فاقد مدرسه و خدمات شهرداری بودند، که در بسیاری از موارد، نهادهای رسمی مانند شهرداری ها به این مناطق، خدمات رسانی نمی کنند، برق ندارند و به نحو غیر رسمی از امتیاز برق استفاده می کنند. این اسکان غیررسمی سبب شده، تا مردم به صورت قومی به حاشیه کلانشهرها مهاجرت کنند و از آنجا که فرهنگی واحد و قوام یافته در چنین مناطقی وجود ندارد و فاقد زیرساخت های شهری هستند، بدآموزی های گسترده ای در آن مناطق ایجاد شده است.

وی گفت: از سوی دیگر، زمینه های ارتکاب جرم و جرایم در این مناطق بسیار بالاست و بیکاری، مشخصه بارز شکل گیری این مناطق است و اصلا فلسفه شکل گیری این حاشیه نشینی، درصد بالای بیکاری در مناطق کمتر برخوردار کشور است. بدون شک یکی از دلایل اصلی مهاجرت به حاشیه شهرهای بزرگ نیز این عامل است.

راغفر افزود: این خود پدیده بسیار گسترده ای است، به نحوی که در کلانشهری چون مشهد، امروزه تعداد افرادی که در حاشیه شهر مستقر هستند، بیش از جمعیتی است که در ابتدای انقلاب در این شهر وجود داشت. این حاشیه نشینی ها، کانون های ارسال ناامنی به درون شهر هستند، زیرا بسیاری از موارد خرید و فروش مواد مخدر و اسلحه، به دلیل ناامنی هایی که در اقتصاد کشور و به ویژه این مناطق وجود دارد، از آنجا به درون شهرها منتقل می شوند و بعد هم به دلایل مختلف دیگری که به ساختار نظام اقتصادی ما برمی گردد، از جمله، توزیع نابرابر فرصت ها و توزیع نابرابر محصولات اجتماعی از قبیل نفت، سبب رشد بی تناسب نابرابری در کشور شده است.

وی افزود: نابرابری های لجام گسیخته سبب شده است تا اشکال مختلف کانون های ثروت و قدرت در کشور شکل بگیرند و از طریق مصرف گرایی مبتذل و منحطی که طبقه ثروتمند نوکیسه، که پس از انقلاب صاحب ثروتی بادآورده شده است، رژه ای از اشرافیت در شهرها و کلانشهرها ایجاد کند. این رژه به نوعی موجب به چالش کشیدن هویت جوانان ساکن مناطق محروم می شود.

این اقتصاددان گفت: آنچه که باید در مسأله نابرابری به آن توجه کرد و مسأله اصلی مردم، پیش از انقلاب نیز بود، احساس نابرابری و تبعیض بود، در واقع پیش از انقلاب، یک کارمند دیپلمه بانک، افقی را برای خود ترسیم می کرد  که در ۴۰سالگی صاحب یک خانه شده است و می تواند یک پیکان داشته باشد. ضمن اینکه می توانست از تسهیلات بانکی برای رسیدن به این مزایا استفاده کند و برای بدست آوردن این امکانات، یک شیفت کار کافی بود.

وی افزود: با خودم فکر می کردم چه دلیلی می توانست کارمندان شرکت نفت را که جزو برخوردارترین افراد نظام اداری کشور بودند، به اعتصاب بکشاند؟ چرا آنها به جمع اعتصاب کنندگان و معترضین پیوستند؟ اصلی ترین دلیل آن، احساس تبعیضی بود که به جامعه القاء شد. اینکه همه قربانی نظام سیاسی حاکم هستند، بنابراین یک احساس تبعیض بود که مردم را به خیابان ها کشاند. مردم مطالباتی را مطرح کردند که خیلی از آنها برایشان مبهم بود، متأسفانه امروزه ما شاهد وضعیتی کاملا متفاوت هستیم، انقلاب اسلامی بیش از آنکه محرکش طبقات فرودست جامعه باشند، طبقات متوسط بودند. در واقع رهبری و مدیریت جریان انقلاب، در دست این طبقه بود، شخصیتی مانند دکتر علی شریعتی، در شکل گیری انقلاب و فهم اصل انقلاب بسیار مؤثر بود. اما مرحوم شریعتی سال ۵۶ از دنیا رفت و بخش عمده مدیریت جریان انقلاب، بر عهده شاگردان وی و کسانی که تعلق خاطر به ایشان داشتند، افتاد.

وی افزود: اتفاقی که امروزه در حال شکل گیری است و ما در هفته های اخیر شاهد آن بودیم، باعث نگرانی بسیار است. نارضایتی هایی که خودش را در قالب تظاهرات جلوه گر خواهد کرد، عمدتاً از تقاضاهای به حق طبقات محروم جامعه است، اگر پاسخ درستی به مطالبات آنها داده نشود؛ انقلاب بعدی، انقلاب فرودستان خواهد بود.

این اقتصاددان افزود: این موضوع، خطر بسیار بزرگی را متوجه جامعه می کند که بسیار بزرگتر از خود انقلاب است و آن این است که جامعه ما بعد از انقلاب اسلامی، کانون ها و نهادهای انسجام بخشی داشت، اما متأسفانه جامعه امروز، فاقد چنین کانون هایی است و ظرفیت های آن، از جامعه رخت بربسته اند و بسیار تضعیف شدند.

وی بیان کرد: انقلاب اسلامی، همانگونه که از نامش پیداست، نقش اسلام در آن به عنوان نهادی که می توانست جامعه را منسجم کند و گروه های گسترده ای را به یک وحدت فرماندهی برساند، پررنگ بود. اما چنین نهادی دیگر امروز وجود ندارد و نقش دین به شدت تضعیف شده است، این خود یکی از دلایل انشقاقی است که در جامعه ما وجود دارد، جامعه به شدت از هم پراکنده است و گروه های متعارض به شدت در آن زیاد هستند

راغفر افزود: تعارض ها بسیار گسترده هستند و این تهدیدی جدی به حساب می آید، ضمن اینکه ما طی ۴ دهه گذشته، به دلیل سیاست های خارجی خود، دشمنان قسم خورده و قدرتمندی اطرافمان شکل دادیم که آنها نیز می توانند برای کشور، بسیار هزینه ساز باشند. آنچه جامعه ما را بیش از هر چیز تهدید می کند، عدم یکپارچگی کشور است. این موضوع مهم ترین عامل نگرانی ما، نسبت به بروز اشکال مختلف نارضایتی ها و ناآرامی هایی است که ممکن است بر اثر بی توجهی سیاستگذاران ما به جامعه تحمیل شوند.

وی ادامه داد: نابرابری های ناموجه که امروز در جامعه بسیار برجسته و عیان است، منشاء بسیاری از شرور اجتماعی است. این نابرابری ها عوامل متعددی دارند که اصلی ترین آنها، نابرابری های ناشی از «نظام تصمیم گیری های اساسی» در کشور است. اینکه منابع نفتی ما باید چگونه توزیع شود را صنف لوله بخاری سازان تعیین نمی کنند، بلکه افرادی که در ساختار قدرت نشستند، تعیین می کنند. اینکه قیمت ارز چگونه باشد را آدم هایی که بر منصب قدرت نشستند، تعیین می کنند. اینکه یارانه ها به دست چه گروه هایی رسد، مردم عادی تعیین نمی کنند.

وی افزود: هر تصمیمی که در بخش عمومی گرفته می شود و تمام سیاست های بخش عمومی، پیامدها و آثار توزیعی دارند. این تصمیم ها موجب می شوند که گروهی برنده و گروهی بازنده شوند. متأسفانه در سه دهه گذشته، بعد از جنگ، با تغییر نگاه انقلاب نسبت به دهه اول، که خود سرشار از انباشت سرمایه های اجتماعی  بود، مواجه شدیم. نفس انقلاب، رودخانه وحدت بخش در جامعه بود، حضور شهدا، مفقودین و اسرا، از دیگر عوامل بودند.

وی افزود: همه این عوامل، سبب شدند تا سرمایه ای اجتماعی در کشور شکل گیرد که این سرمایه، بلافاصله بعد از جنگ به تاراج گذاشته شد و عنوان شد که ما باید اقتصاد را در دستان بازار رها کنیم و سیاست هایی که تغییر ساختاری تعبیر می شوند در پیش گرفته شد.

وی اظهار کرد: از این رو، یک نوع  فرد گرایی منحط و مبتذل تبلیغ و ترویج شد، و محصول آن جامعه اتمی شده امروز است که تنها چیزی که در آن با ارزش است، مسأله همکاری اجتماعی است، به نحوی که می بینیم چگونه در آن، افراد برای کسب موقعیت های اقتصادی، حاضرند همدیگر را قربانی کنند، آنچه محصول این سیاست ها بوده نه تنها موجب فرسایش سرمایه اجتماعی و سلب اعتماد برای شکل بخشی جامعه شده است، بلکه به موجبش، اشکال مختلف خصومت و بددلی در جامعه ما شکل گرفت، به نحوی که گروه های مختلف در جامعه، نسبت به هم با شک و کینه روبرو می شوند، برای نمونه وقتی عده ای از حجاج ما برای زیارت به مکه می روند و جان خود را از دست می دهند، عده ای در فضای مجازی می نویسند که کعبه همین جاست کجا می روی؟ و عملاً نوعی مخالفت با هر سیاستی که حاکمیت ترویج می کند، مدنظر قرار گرفته شده است. بد دلی، رویارویی و کینه گروه های مختلف در جامعه تنها منشأ اقتصادی ندارد، بلکه در بسیاری از موارد دیده می شود، زمانی که دختر جوانی با ماشین پورشه به درخت برخورد می کند و کشته می شود، عده ای در فضای مجازی خوشحال می شوند که فردی با پورشه کشته شده است. به این دلیل که از نگاه جامعه، صاحب چنین ماشین هایی، آدم هایی  محسوب می شوند که متجاوز به اموال حقوق مردم هستند. در کشور ما، ثروت نه از راه تلاش، سخت کوشی و خلاقیت، که از زد و بند به دست می آید، به نحوی که هر که خود را به قدرت نزدیکتر کرده، توانسته سهم بیشتری بدست آورد و ثروت خود را از منابع ارزی و نفتی حاصل کند.

 

این استاد دانشگاه در ادامه گفت: در کشور ما تولید منشأ خلق ارزش نیست، بلکه توزیع منابع زیرزمینی و طبیعی، منشأ خلق ثروت و درآمد در جامعه است، بنابراین به دلیل آنکه، سیستم نظام اقتصادی معیوب است و بسیار مغرضانه به نفع نیروهای درون قدرت عمل می کند، طبیعی است نیروهایی که بیرون هستند و قربانی نظام اقتصادی می شوند، هر آنچه که به عنوان محصول سیاست های بخش عمومی خوانده می شود را با چشم ظن و تردید نگاه کنند.

وی افزود: به همین دلیل، اقشار مختلف در جامعه ما از هم گسیخته شدند و نسبت به هم با تردید و بددلی رفتار می کنند و این مسأله بسیار خطرناک تر از شرایط پیش از انقلاب است. قبل از انقلاب چنین وضعیتی آنقدر گسترده نبود، اما متاسفانه، بعد از انقلاب، صاحبان خودروهای لوکس تا یک دهه قبل، جرأت نداشتند خودروهای خود را از خانه های خود بیرون آورند. امروز که خودروهای خود را بیرون آوردند تبدیل به خودروهای کلکسیونی شدند و قیمت های آنها چندین میلیارد شده، اما چه کسانی این خودروها را معامله می کنند؟ کسانی که برنده های نظام اقتصادی در جمهوری اسلامی هستند. این ها عمدتاً فرزندان مقاماتی هستند که از قدرت به ثروت رسیده اند. این درحالی است که در آمریکا نیز، نابرابری هایی که ایجاد شده، آینده اقتصاد این کشور را با بحران های جدی مواجه کرده است و اقتصاد آمریکا نیز روبه افول است، علت آن هم ثروت بالای یک درصد افرادی است که ثروتشان از میلیاردها نفر در دنیا بیشتر است. از این رو نابرابری های زیادی در اقتصاد این کشور رقم خورده است و امکان بازسازی اقتصاد در آمریکا را ناممکن ساخته است.

راغفر افزود: اقتصاد آمریکا روبه افول است، بنابراین دنیا نیز در سالهای آینده، با فروریزی اقتصاد آمریکا، با بحران های جدی تری مواجه خواهد شد. زمانی که صاحبان ثروت در آنجا، که همان بخش خصوصی، بانک ها و شرکت های بزرگ اقتصادی هستند، وارد نظام اقتصادی شدند و مدیریت آن را برعهده گرفتند،  فاجعه سال ۲۰۰۸ رخ داد. در کشور ما نیز، اصحاب ثروت برای تغییر سیاست ها، وارد قدرت شدند که منجر به آزادسازی اقتصاد، به خصوص در نظام بانکی شد.

وی افزود: این موضوع زمینه را برای چپاول صاحبان سرمایه فراهم کرد، نسل سوم وارد قدرت شدند و قوانینی را تغییر دادند که برنده هایش، همان صاحبان ثروت شدند. آنها هزینه های چپاول خود را بر دوش دولت گذاشتند. در زمان بحران ۲۰۰۸ آمریکا نیز، دولت بوش اعلام کرد که از منابع عمومی، مبلغ ۷۰۰ میلیارد دلار تنها برای بازسازی نهادها و بانک های ورشکسته این کشور کمک خواهد کرد، اما تاکنون دولت آمریکا، بیش از سه تریلیون دلار،  به این بانک ها کمک کرده که این موضوع، منشأ بسیاری از نارضایتی ها در این کشور است.

وی گفت: در آمریکا، مردم هزینه می دهند برای اینکه یک عده تبهکار در نظام بانکی هزینه هایی را به جامعه تحمیل کردند و برنده بودند و بعد هم پاداش گرفتند. عین این مسأله، در اقتصاد ایران شکل گرفت. بانک هایی که پس از سال ۸۰، به عنوان بانک خصوصی شروع به فعالیت کردند، به دلیل نفوذشان در قدرت، فضاحتی که امروز منجر به غارت اموال ملت شده را به بار آوردند.

وی گفت: نظام قضایی نیز امروز منفعل است و قوای ناظر یا دستگاه های نظارتی ما خواب هستند. کاری که قوه مجریه می کند، بنابر اظهارات اخیر رئیس جمهور، این است که می خواهد هزینه این دزدی را که مبلغ آن بالغ بر ۱۱ هزار میلیارد تومان است، از جیب ملت و منابع بانک مرکزی به دزدانی پرداخت کند که مملکت را غارت کردند. البته این کار با هدف این انجام شده که آنها بتوانند پول مردم را پرداخت کنند، یعنی یکی دیگر دزدی می کند ولی برای جبران آن، پولش را از منابع عمومی تأمین می کنند. وقتی مردم می بینند در این میان، هیچ دزدی بازداشت نمی شود، معلوم است که دست به اعتراض می زنند. 

وی با بیان اینکه معلوم است که چنین موضوعی، خوراک شورش در جامعه است، گفت: مردمی که یکسال در مقابل دستگاه قضایی، در سرما و گرما صف کشیدند و میلیونها نفر آنها را دیده اند، و انفعال دستگاه قضایی را شاهد بودند، به مقابل مجلس رفتند اما پاسخی نگرفتند، به دولت مراجعه کردند اما در عوض عده ای از آنها بازداشت شدند.

وی با اشاره به اینکه آسیب ها تنها به این گروه از قربانیان نظام بانکی ختم نمی شود، گفت: در این میان، دولت لایحه ای برای بودجه سال آینده ارائه می دهد که در آن گفته می شود: دولت، یارانه ۳۰ میلیون یارانه بگیر را قطع می کند. وقتی مشخص نمی شود کدام اقشار قرار است یارانه شان قطع شود، تمامی یارانه بگیران گمان می کنند، یارانه آنها قطع خواهد شد، این جاست که خوراک شورش را خود ما فراهم می کنیم.

وی گفت: همزمان گفته می شود که قیمت بنزین از هزار تومان به هزار و پانصد می رسد، خب چه کسانی بیشترین مصرف کننده بنزین هستند؟ جز اقشار محرومی که برای تأمین معاش خود به کار کردن با ماشین مشغولند؟ بسیاری از کسانی که مسافرکشی می کنند، هزینه استهلاک خودرو و تأمین بنزین شان، از درآمدی که دارند بیشتر است. مشخص است که با افزایش ۵۰درصدی قیمت بنزین، نارضایتی را افزایش می دهند، یا اینکه می گویند: ۴۶۰۰ میلیارد تومان را پیش بینی کردند که از مردم، جریمه رانندگی بگیرند، از پیش مشخص کردند که سرانه هر خودرو ۲۰۰ هزار تومان است، یعنی اینکه، صاحب خودرو باید ۲۰۰ هزار تومان به طور متوسط جریمه پرداخت کند. همزمان اعلام می شود که تنها۴۸۰۰ میلیارد تومان مالیات بر ثروت می گیرند، مبلغی تقریباً معادل درآمدی که قرار است از جریمه به دست آورند. از ثروتمندانی که در عرض ۳۰ سال از پنت هوس ها، ثروت زیاد، خودروهای لوکس و ویلاهای متعدد فربه شدند، قرار است تنها ۴۸۰۰ میلیارد تومان، مالیات گرفته شود، که معادل همان مالیاتی است که برای جریمه رانندگی تعیین شده است.

وی افزود: این فاجعه است و نشان می دهد چه کسانی و به نفع چه افرادی تصمیم می گیرند. معلوم است که نابرابری در چنین جامعه ای به شدت افزایش می یابد، بدون شک، خوراک شورش در جامعه را تصمیم گیران، بدون آنکه تعمدی داشته باشند، تأمین می کنند. نظام تصمیم گیری های اساسی در کشور ما، ناتوان از پاسخگویی به نیازهای جامعه است. اگر یک تغییر اساسی و جدی در نظام تصمیم گیری های اساسی در کشور اتفاق نیفتد، پایه های سیاسی نظام، با تهدیدهای جدی مواجه خواهد شد.

وی افزود: جامعه امروز، نیازمند تغییر در نظام اقتصاد است؛ تغییر در سیاست های اقتصادی، سیاست هایی که تنها حامی فرادستان نباشد و جهت گیریش کاهش نابرابری ها باشد، نابرابری های فاحشی که محصول چنین نظام تصمیم گیری بوده است. بنابراین ما باید برای اطمینان بخشی به جامعه، نشان دهیم که باید از چه کسانی مالیات گرفته شود. مالیات امروز باید از ثروت و مصرف گرفته شود، اما متأسفانه امروز مالیات را، تولید می پردازد، به همین دلیل دلال ها و کسانی که خرید و فروش زمین می کنند، مالیات نمی پردازند، بخش ساخت و ساز که سود ۱۰۰درصدی دارد یک ریال مالیات نمی پردازد. مجلس در سال ۹۳، لایحه مربوط به مالیات بر سرمایه را کنار می گذارد، دلیل آن هم این است که نمایندگان مجلس، خود بخشی از مسأله هستند و با واسطه گری توانستند با هزینه های چند میلیاردی وارد مجلس شوند، مادامی که این ساختار تغییر نکند و عوض نشود، کل جامعه فرو خواهد ریخت. بنابراین ما به تغییر اساسی در نوع نگاهمان به سیاستگذاری های بخش عمومی به ویژه در بخش اقتصاد نیاز داریم.

وی در پایان گفت: حضور ما در چنین نشست هایی نشان می دهد که ما می توانیم مشکلات را حل کنیم و موجب می شود تا به ظرفیت های حل موضوع پرداخته شود. البته شاید بیان این مشکلات، تصویر مناسبی ارائه ندهد، اما جامعه زمانی گوش شنوایی پیدا خواهد کرد که مشکلات عمیق تر و گسترده تر شوند. مشکلات جامعه ما راه حل دارد، منتها این مشکلات، در ساختارهای سیاسی و اقتصادی کنونی یافت نمی شوند. قطعاً باید در ساختار توزیع قدرت و ثروت جامعه تغییراتی رخ دهد، اما اگر قرار باشد این سیاست ها ادامه پیدا کند، راه حلی وجود ندارد. جای امیدواری هست و می توان از فرصت ها استفاده کرد، این امر منوط به آن است که کسانی که خود، منتفع هستند، به این درک برسند که بقایشان منوط به ایجاد اصلاحات عمیق است. جامعه ما به لحاظ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ظرفیت های بی نظیری دارد، ما وظیفه داریم تا مسائل را مطرح کنیم، امیدوارم آنهایی که باید بشنوند، بشنوند و مسأله را جدی بگیرند، جامعه ما نیازمند اصلاحات بسیار عمیق است.

عبدی: اگر کسی پیدا شود که بگوید واقعیت را کشف کنیم، سرنوشت خوبی پیدا نمی کند

در نشست دوم برنامه تحت عنوان «فساد، پاشنه آشیل حکومت»، مهندس عباس عبدی در ابتدا درباره کتاب «صدایی که شنیده نشد» توضیح داد و گفت: محققان کتاب صدایی که شنیده نشد هدفشان این بود که ببینند در چشم انداز بلند مدتی که برای ایران و تحولاتی که وجود دارد، مجموعه عوامل، می توانند چه نوع نظام ارتباطی و رسانه ای را شکل دهند تا به اهدافشان برسند

وی افزود: سال ۵۳، سال مهمی در ایران است، سالی است که در آن درآمدهای نفتی به شدت افزایش پیدا کرد و سه برابر شد. جمعیت آن موقع نیز، حدود ۴۰ درصد جمعیت کنونی کشور بود، بنابراین با این افزایش درآمدها، تحولات شدیدی در حوزه اقتصاد، فرهنگ، ارتباطات و رسانه شکل گرفت.

این فعال سیاسی اصلاح طلب افزود: نکته مهم دیگر، این است که رژیم شاه از سال ۴۲ به بعد، رشد چشمگیری را تجربه کرد، به نحوی که از سال ۴۲ تا ۵۲ با رشدی دو رقمی روبرو شد که حتی در مقطعی، در دنیا بی سابقه بود و با یک تورم بسیار پایین که مجموع آن از سال ۴۲ تا ۵۲، بیست و پنج درصد بود، که میزان آن، از یک سال ۹۲ کمتر بود.

وی در ادامه بیان کرد: در آن سالها، نیاز به اشتغال زیاد و بیکاری بسیار کم بود. حتی دیده می شد که نیروهای خارجی برای کار به ایران می آیند، در کنار این وضعیت جنبشی قدرتمند برای مبارزه با رژیم وجود داشت که فهم آن، یک مسأله کلیدی است، اینکه چطور می شود، جامعه ای با چنین رشدی، دارای یک جنبش قوی سیاسی برای مبارزه با رژیم داشته باشد؟ ریشه این مسأله در این است که رژیم شاه در حالی که توسعه اقتصادی و اجتماعی پیدا می کرد، همزمان پس افتادگی سیاسی پیدا می کرد، به معنای دیگر، نه تنها ساختار سیاسی رژیم مطابق شرایط بهبود پیدا نمی کرد، بلکه عقب هم می رفت، یعنی اگر در سال ۳۹ اجازه انتخاب یک فرد را در انتخابات دادند، بعدها دیگر چنین نشد و این ساخت عقب می رفت، به همین دلیل یک جنبش ضد رژیم شکل گرفت، جنبشی که در ساختار چریکی و مسلحانه متبلور شد و در جامعه انعکاس پیدا کرد.

وی افزود: در این دوره، تمام نیروهای سیاسی که نهاد مند بودند به حاشیه رانده شدند، رژیم گذشته تصور می کرد که دوره مذهب نیز تمام شده است، حتی به شکلی تحقیر آمیز با مذهبی ها صحبت می کرد؛ بنابراین از سال ۵۲ که درآمدها افزایش پیدا کرد، ادبیات شاه نیز با تغییری محسوس مواجه شد. ادبیات شاه در دهه ۴۰، پادشاهی را نشان می دهد که قدرتمند است و پاسخگو نیست، اما به هرحال دارد اقداماتی را انجام می دهد. از سال ۵۲ به بعد این ادبیات، به گونه ای می شود که انگار برای دنیا و دموکراسی تعیین تکلیف می کند و با یک نخوت و غرور، علیه همه حرف می زند. آن جمله مشهور وی، که در سال ۵۴ گفت، هنوز در گوش ها زنگ می زند، که این حزب رستاخیز است، هرکس خواست با آن کار کند، هر کس هم که نخواست یا به زندان یا به خارج از کشور رود.

وی افزود: در همان مقطع، تعدادی از افرادی که در سیستم فرهنگی شاه کار می کردند، متوجه پیچیدگی اوضاع شده بودند. حتی اگر خاطرات مسئولان سازمان برنامه و بودجه را در آن مقطع بخوانید، متوجه می شوید که آنها نیز به سیاست های اقتصادی شاه از سال ۵۲ به بعد اعتراض داشته اند.

وی گفت: در سال ۵۲، در حالی که برنامه پنجم اقتصادی در حال اجرا بود، در نیمه اجرا، شاه آن برنامه را کنار زد و در آن تغییرات عظیمی ایجاد کرد که این اقدام وی، با مخالفت سیاستگذاران اقتصادی مواجه شد اما گوش شاه دیگر بدهکار نبود.

عبدی افزود: کتاب «همایش شیراز» کتاب خواندنی است؛ نکته خواندنی آن این است که متوجه می شویم نخبگان آن زمان به مسائل جامعه، چگونه نگاه می کردند؟ این همایش محصول چند مطالعه بود که مدیریت آن را مرحوم مجید تهرانیان برعهده داشت. بخش فرهنگ آن را مرحوم دکتر اسدی بر عهده داشت که هر دوی آنها، انسانهای محترم و دانشمندی بودند. دو پژوهش انجام دادند و میان سه گروه، یکسری سؤال مطرح کردند، گروه اول از فعالان رسانه ای رادیو و تلویزیون بودند، زیرا رسانه، نقش بسیار مهمی داشت و در آن هنگام، روی رادیو و تلویزیون متمرکز بود و مطبوعات در آن نقشی نداشتند. گروه دوم، دانشمندان و اساتید دانشگاهی بودند که مورد سؤال قرار گرفتند، گروه سوم جوانان بودند، مجموعه سؤالاتی که از آنها شد نشان می دهد که این گروه ها درباره آینده کشور، چگونه می اندیشیدند؟ یا روند جامعه خود را چگونه می دیدند؟ در این مطالعه، می بینید که چگونه جوانان، درک دقیق تری از دانشمندان و فعالین رسانه داشتند. یعنی در برخی مسائل پیش بینی آنها با آنکه جوان بودند به واقعیت نزدیکتر بود، به این دلیل که جوان، حس خودش را بیان می کرد، اما گروه های دیگر بی ارتباط با این حس بودند و متوجه چنین جریانی نبودند.

وی در ادامه گفت: این مسأله را هم مرحوم تهرانیان و هم مرحوم اسدی متوجه شدند و مرحوم تهرانی، بعدها سعی کرد این مسأله را با زیرکی خاصی در نوشته های خود منتقل کند، وی حتی مقاله ای در این باره نوشته است. او آن موقع، متوجه می شود که آنچه رژیم به آن باور دارد واقعیتی نیست که در جامعه وجود دارد

عبدی افزود: علیرغم مجموعه تبلیغاتی که رژیم شاه می کرد، از ۴۲ تا ۵۲ برخلاف تمام تصورات رایج، انتشار کتاب های مذهبی، از همه کتاب ها تعداد بیشتر و رشد قابل ملاحظه ای داشته است، میزان نذورات نیز با رشد بالایی مواجه بوده است، میزان نشریات  و هیئات مذهبی هم آمار بالایی را نشان می داد.

این تحلیلگر سیاسی در ادامه افزود: ما پیمایش های بسیار خوبی در کشور داشته ایم، اما متأسفانه، اگر در گذشته ما صداهایی را که ممکن بود یک گوش عادی نشنود، نشنیدیم. اما تجربه تلخ دیگر نشان می دهد که طی سال های گذشته، صداهایی شنیده نشده است که تُن پایین نداشته است، حتی به فریاد رسیده است و ما باز نشنیدیم، حالا به وضعیتی رسیده است که نمی دانیم با فریادها چه کنیم.

وی افزود: مسأله اصلی اینجاست که جامعه ما پویایی لازم را ندارد که از پژوهش ها استفاده خوب کند. برای نمونه مجری اخبار در یکی از شبکه ها اعلام کرد، مطالعه ای در لندن شده که هزینه پاک کردن آدامس هایی که آدم ها می خورند و به زمین می اندازند، بیش از یک میلیون پوند است. این مطالعه، تیتر خبر تلویزیون ایران می شود، اما اگر خودتان را بکشید، یک خبر درباره پیمایش های درون ایران، در تلویزیون نمی بینید. رسانه ما که پژوهش درباره آدامس را در انگلیس نشان می دهد، از طرح پیمایش های درون ایران پرهیز می کند، دلیلش هم این است که ما می ترسیم از اینکه با واقعیت آشنا شویم و همیشه سعی می کنیم تا واقعیت ها در جامعه را به گونه دیگری تصویر کنیم.

وی گفت: در زمان قرون وسطی مدارسی در اروپا بودند که کارشان این بود که درس های خود را با گفته های افلاطون و ارسطو تطبیق دهند؛ بعد از انقلاب در اروپا، آن گفته ها کنار گذاشته شدند و تجربی به مسائل پرداخته شد. در یکی از مدارس، استاد درسی را می داد که ارسطو می گوید اسب ۲۴ دندان دارد و افلاطون می گوید اسب ۲۸ دندان دارد؛ یک دفعه اسبی از کوچه کنار مدرسه رد شد، یکی از شاگردان گفت، استاد، این اسب را بیاوریم و دندان هایش را بشماریم. آن روز آن دانش آموز کشته شد، به دلیل اینکه طرفداران افلاطون و سقراط متحد شدند و به او گفتند که وقتی استاد ما چنین نظری دارد، تو چه کاره ای که در این رابطه نظر می دهی؟

عبدی در ادامه با اشاره به اینکه امروز جامعه ما نیز چنین وضعی دارد، گفت: هر طرف می گویند واقعیت این است، اگر در این میان کسی پیدا شود که بگوید واقعیت را کشف کنیم، سرنوشت خوبی پیدا نمی کند

عبدی گفت: در زمان شاه فساد بود. حتی در زمان خاتمی هم بود اما در آن زمان فساد به سطح مدیران کشیده نمی شد. اما در ده سال گذشته فساد به همه سطوح رسید. نظارت وجدانی و درونی در حکومت ها وجود ندارد، حتماً باید تضمین نظارتی بیرونی برای هر کسی که می خواهد حکومت کند وجود داشته باشد که البته استقلال هم باید داشته باشد.

وی افزود: در ده سال اول انقلاب حقوق خودمان را خودمان تعیین می کردیم. نصف آنچه که عرف بود می گرفتیم. اما ممکن بود من بخواهم دو برابر حالت عادی بگیرم. می خواهم بگویم این امور را نباید به ساز و کار درونی فرد ربط می دادیم. بنیادش اشتباه بود. این در حالی است که سیستم شاه اخلاقی نبود و داعیه دار اخلاقیات نبود.

این فعال اصلاح طلب گفت: بیش ترین سهم درآمد نفتی ایران در دوران اقای احمدی نژاد بود، اما فساد و بیکاری در آن زمان زیاد بود. اگر ۵ میلیون شغل را با آن میزان درآمد داشتیم دیگر زمینه اعتراضات اخیر وجود نداشت. البته دسترسی به رسانه ها هم امروز به نسبت گذشته خیلی زیاد است.

وی گفت: اشتباه سیستم این است که فساد میوه یک درخت است نه خود درخت. تا وقتی تنه است میوه ها هر سال به وجود می آید. هرکس می گوید مبارزه با فساد می کنم، باید با تنه این درخت کار کند. شفافیت و ساختار سالم از این دست است. در یک جامعه پویا به کسی که فساد را افشا می کند هدیه می دهند. باید نهادهای نظارتی رسمی و غیر رسمی مستقیم داشته باشیم.

عبدی گفت: دستگاه قضایی باید مستقل باشد؛ در این صورت امکان ندارد کسی به خودش اجازه دهد فساد کند. نهاد های مدنی هستند که می توانند با فساد مبارزه کنند. تا وقتی ریشه و تنه فساد وجود دارد میوه اش هر روز بیش تر از دیروز است. فساد محصول یک ساختار است. خطری که ما را تهدید می کند جابه جایی صلاح و فساد است. رانت و امتیاز دادن اشتباه است. چرا برای دانشگاه ها سهمیه می گذارید، من موافق کمک مالی به خانواده جانبازان و شهیدان هستم اما این امتیاز را در آموزش دانشگاهی به کسی ندهید.

وی سپس گفت: اگر در همین غرب نظارت برداشته شود ببینید چه می شود. نظارت مهم است. مخاطب نظارت مستقل می کند. اگر این نظارت وجود داشته باشد آدم های فاسد هم کار را درست انجام می دهند و اگر نظارت نباشد آدم سالم هم فساد می کند.

عبدی خاطر نشان کرد: اوایل انقلاب با طرح خصوصی سازی هرکس آمد قسمتی را به دست گرفت. مطالعات نشان داد منطقشان اشتباه بود. از سال ۶۸ این فرایند ادامه داشت اما انرژی دموکراتیکی در جامعه ایجاد شد که دگر خواهانه بود. بخش نظارت برونی جامعه بسیار قوی شد. دستگاه قضایی به دلیل شکافی که با آقای خاتمی داشتند، مستقل تر عمل کردند؛ زمان هاشمی که جرأت نداشتند. شاخص حاکمیت قانون در سالی که خاتمی آمد ۲۵  و روزی که رفت ۴۷ شد.

وی سپس گفت: اما آمدن احمدی نژاد یک واویلا بود. روزی که احمدی نژاد رفت این شاخص به ۱۶ رسید و بحث فساد در ایران به بدترین حالت رسید. علت اصلی اش این بود که نهادهای نظارتی به کل به حاشیه رفتند. بر اساس مصلحت می گویند بعداً به پرونده ها رسیدگی می کنند؛  ولی این وضعیت درست نیست.

این فعال سیاسی تصریح کرد: بعدتر از ان سازمان برنامه و بودجه از بین رفت. در کل سیستم یک نوع جایگزینی فساد و صلاح ایجاد شد. حتی نظام نظارتی مثل مجلس هم نتوانست کاری کند. بعد از روحانی شاخص ها بهتر شده اما خوب نیست. اگر به سال ۸۴ برسیم می توانیم بگوییم می توان شرایط را تحمل کرد.

وی گفت: به جایی رسیدیم که احمد توکلی می گوید نظام دچار فساد سیستمی شده است. در نتیجه روند ملموسی نمی بینیم. مسئله اصلی این است که ریشه های فساد باید بررسی شود.

وی خاطر نشان کرد: دستگاه قضایی اگر مستقل نباشد نمی تواند با فساد مبارزه کند، بنابراین اگر  سیستم مستقل نشود، مبارزه معنا پیدا نمی کند.

این فعال سیاسی اصلاح طلب در پاسخ به سؤالی دیگر مبنی بر این که پروش مدیران اخلاق مدار چقدر موفق بوده ایم و این امر چه کمکی در مبارزه با فساد می کند، اظهار داشت: ما نباید به کارمند اخلاق محور بسنده کنیم، این مسئله اصلی ما نیست، مسئله اصلی این است که کارمند باید کارکرد محور باشد. 

وی تأکید کرد: اگر فقط به اخلاق توجه کنیم زمانی آن کارمند اخلاق را کنار می گذارد و وارد فساد می شود پس باید کارد تمرکز داشته باشیم.

وی در خصوص قانون اساسی گفت: من عقیده دارم که قانون اساسی یک متن غیر قابل انعطاف نیست، مثلاً در انتخاب رئیس می گویند فرد باید رجال سیاسی مذهبی باشد. می دانید چرا؟ چون گفتند اگر مردان بگوئیم زنان ناراحت می شوند، اگر زنان و مردان بگوئیم نمی شود. بنابراین گفتند رجل تا زور هر کسی رسید وارد شود. قانون اساسی ایران تفسیرش بازتابی است که از اجتماع می بینید

عبدی درباره استقلال قوه قضائیه و این که اگر تعیین رئیس انتصابی نباشد وی بهتر می تواند عمل کند، عنوان کرد: استقلال هیچ ربطی به انتصابات ندارد. هرکسی با سازوکاری اون بالا می نشیند، انتصاب رئیس قوه قضائیه هم انتصابش ربطی به استقلال این قوه ندارد. قوه قضائیه با دولت فرق می کند

وی ادامه داد: قوه قضائیه مستقل یعنی قاضی مستقل که رکن اساسی این قوه است. این جا همه پرونده های دست یک یا دو قاضی است، این که معنی پیدا نمی کند. قاضی باید مستقل باشد.

وی با اشاره به پرونده سعید طوسی گفت: امکان ندارد پرونده سعید طوسی سال ۹۰ باز شود، سال ۹۵ افشاگری شود و سال ۹۶ تبرئه شود.

این فعال سیاسی اصلاح طلب اظهار داشت: اگر دستگاه قضایی مستقل شود حس می کنید تنها نیستید و همیشه در پناه قانون قرار دارید. 

وی درباره برون رفت از بحران عنوان کرد: هنگامی که در مورد استقلال قوه قضائیه حرف می زنیم طرح مشکل است و معتقدم نیروهای جدید و قدیم در شرایطی هستند که می توانند به تفاهم برسند.

وی خاطر نشان کرد: ایده سیاسی از خلال گفت و گو شکل می گیرد، نه این که در یک اتاق بشینیم و طراحی کنیم و دیگران اجرا کنند.

وی با بیان این که ما باید با سه نهاد را اصلاح کنیم گفت: اولین نهاد صدا سیما است. با این وضعیت که دارد اگر به جامعه ضربه نزند، کاری هم نمی تواند انجام دهد.

وی افزود: نهاد دیگر  قوه قضائیه است و دیگری شورای نگهبان است، ما چیزی جز خواست عمومی را نمی توانیم بپذیریم، این انقلاب چرا به وجود آمد؟ به خاطر خواست مردم بود و با همین خواست باید ادامه پیدا کند.

وی تصریح کرد: اگر دیروز مردم یک چیز را می خواستند، امروز هم چیزی دیگری می خواهند باید به آن تن دهیم.

عبدی در انتها تأکید کرد: من یک قاعده دارم، ما  محکوم به امیدیم، چون اگر امید نداشته باشیم، با ناامیدی خودمان آینده را نابود می کنیم.

تا آخرین لحظه باید امیدوار باشیم و این امید به ما کمک می کند، همه می خواهند بقا داشته باشند و همه برای آن می جنگند و نیرویی که خواهان اصلاحات است باید بداند که بقا ضروری است

 


نظر شما :