گزارشی از نشست «تعامل دین و تصویر در برنامه های دینی تلویزیون»

۰۷ بهمن ۱۳۹۶ | ۰۹:۴۷ کد : ۱۶۴۰۸ خبر و اطلاعیه
تعداد بازدید:۲۸۲

نهمین نشست رساله های علوم انسانی و نیازهای جامعه با همت معاونت فرهنگی- اجتماعی و با همکاری پژوهشکده مطالعات فرهنگی و ارتباطات در روز ۳۰ دیماه در سالن اندیشه برگزار شد. در این نشست که با موضوع «دین و تصویر در برنامه های دینی تلویزیون ایران» برگزار شد، دکتر بشیر معتمدی به ارائه رساله دکتری خود پرداخت.

معتمدی تعامل دین و تصویر در برنامه های دینی سه دهه تلویزیون ایران را مورد بررسی قرار داد و اظهار کرد: در برنامه های دینی تنها قشر مذهبی از مردم برای برنامه سازی در نظر گرفته می شود و سطوح یا لایه های دیگر مذهبی نادیده گرفته می شود، در صورتی که یک برنامه مذهبی باید بتواند سطوح مختلف دینداری را مدنظر قرار دهد.

 دکتر بشیر معتمدی در ابتدای سخنرانی خود در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با طرح پرسشی مبنی بر اینکه پیام دین از سوی خداوند در طول تاریخ در قالب کلمه ارائه شده، لذا در این عصر که به عصر تصویر شناخته می شود، آیا می توان از رسانه های تصویری همچون تلویزیون برای ارائه پیام دین استفاده نمود؟ گفت: عصر حاضر سرآغاز چالشی است که برای پیام دینی به وجود آمده است؛ به ویژه آنکه در تاریخ بسیاری از ادیان، تصاویر جایگاهی محصور دارند و چنین تصور می شود که تصاویر اعتمادناپذیرند. بنابراین سوال اصلی این است که چگونه می توان دین را در قالب تصویر، به ویژه تصویر تلویزیونی ارائه کرد؟

او در نسبت دین و تصویر وقوع سه حالت را ممکن دانست و توضیح داد: حالت اول، دیدگاهِ مبتنی بر تضاد دین و تصویر است که ارائه دین در قالب تصویر را موجب سطحی و مبتذل شدن دین می داند. دیدگاه دومی وجود دارد که معتقد به عدم هرگونه تضاد دین و تصویر است. در این دیدگاه، بر مبنای تلقی سنتی از تکنولوژی، تکنولوژی واجد هیچ معنایی نیست، بلکه خنثی است. دیدگاه سوم معتقد به حالتی بینابینی است که نسبت دین و تصویر را نسبی می داند و بر اساس نوع تصویر از یکسو و نوع دین از سوی دیگر، احتمال و امکان ارائه دین در بستر تصویر را مرتبط با تحقق شرایط لازم می داند.

او به منظور بررسی نسبت و رابطه دین اسلام و به طور خاص مذهب تشیع با تصویر تلویزیونی ابتدا دو پرسش فرعی مبنی بر اینکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در برنامه های دینی تلویزیون که کلام ظرف اصلی ارائه پیام بوده است، تصویر چگونه در کنار کلام قرار گرفته و حاوی چه معانی احتمالی است؟ و این تصاویر در طول زمان و در طول سه دهه برنامه سازی دینی در تلویزیون ایران چه تغییر و تحولاتی را طی نموده است؟ را مورد بررسی قرار داد.

او ادامه داد: اگر به جنبه زیبایی شناسی تصویر تلویزیونی توجه کنیم، یک تصویر، واقعیت و امر مجازی است، مجازیت، به معنای غور در تصویر و فضایی غیرواقعی، و واقعی پنداشتن آن تعریف می شود. وعده نهایی واقعیت مجازی دگرگونی و رهانیدن آگاهی ما از واقعیت است. بر همین اساس ویژگی های واقعیت مجازی را تعاملی بودن، دست کاری کردن، حضور از راه دور و واقعیت تقویت شده می دانند. دومین جنبه زیباشناختی تصویر نشانه و معناست؛ نشانه، چیزی فیزیکی و قابل دریافت با حواس است که به چیزی غیر از خود دلالت دارد.

او گفت: در این میان تلویزیون، به شکل کلامی و بصری معنا تولید می کند و طیف گسترده ای از علائم ترکیبی را در رمزها و قواعد پیچیده به کار می برد. تلویزیون معنا دهندگانی از قبیل کلام، موسیقی، جلوه های صوتی، رنگها، اشارات، حالات چهره و حرکات را همزمان ارائه می دهد.

معتمدی جنبه سوم زیباشناختی تصویر را صدا و حرکت دانست و اظهار کرد :مشخصه منحصر به فرد تلویزیون عبارت است از سنتز سه لایه در تلویزیون یعنی تصویر، صدا و حرکت و عمل هماهنگ آنها. کنترل ماهرانه «حرکت» و کاربرد مؤثر آن در ساخت تصاویر، یکی از ابزارهای کارگردان های سینما و تلویزیون محسوب می شود. زیرا حرکت را عامل یا ساختی محسوب می کنند که احساس واقعی بودن ایجاد می کند.

او در مورد راه های رسیدن به معرفت دینی گفت: حس، اولین راه برای کسب معرفت و آگاهی برای انسان از محیط بیرون، «حس» یا «حواس» است. هر کس که فاقد یک نوع حس باشد، فاقد یک نوع شناخت است. دومین راه خیال عبارت است از صورت باقی مانده در نفس، پس از غیبت شیء محسوس. در سیر مراتب انسان، پس از وجود مادی، «وجود مثالی» انسان است. عالَم مثال، عالَم واسطه بین طبیعت و عقل است که کار آن انتقال حقایق به انسان می باشد و ارتباط انسان با عالم مثال با قوه تصویرگری اوست که این قوه به «قوه خیال» معروف است. عقل پس از اینکه حواس انسان، مطالب را از محیط خارج برداشته و به قوه خیال سپرد، اینک نوبت ارتباط دادن آنها با یکدیگر است که این ارتباطات با قوه عقل صورت می گیرد و به صورت گزاره های عقلی خبری اعلام می شود.

او در مورد تصویر متحرک و حس دینی اظهار کرد: تصویر متحرک می تواند فرد را از طریق صفحه تلویزیون با همه جزئیات عالم و جهان آشنا سازد، لذا تصویر متحرک بیش از همه در پیوند با شناخت حسی می باشد. در طول دوران برنامه سازی دینی تلویزیون، پیوند حس دینی و تصویر به چه صورت پیش رفته است؟ آیا تلاش شده این حس از طریق حرکت تصویری ایجاد گردد یا کلام نقش پررنگ تری در این زمینه داشته است؟

معتمدی با بیان اینکه اشتراک بین خیال انسانی و واقعیت مجازی تلویزیون، نقطه آغاز پیوند بین این دو را فراهم می سازد، تصریح کرد: خیال انسانی، یکی از راه های نیل به معرفت دینی است و لذا یکی از نقطه های اصلی پیوند دین و تلویزیون از طریق «خیال» فراهم می گردد. حال واقعاً استفاده از عنصر «خیال» در برنامه های دینی، در طول سه دهه برنامه سازی چگونه بوده است؟

او گفت: «نشانه» در تصویر تلویزیونی با «عقل» در ساختار وجودی انسان ارتباط برقرار می کند و منجر به انتقال مفاهیم عقلی برای انسان می گردد.

او در پاسخ به اینکه در طول سه دهه برنامه سازی دینی در تلویزیون ایران  تا چه میزان از نشانه های تصویری (در مقابل استفاده از کلمات) برای بیان مفاهیم دینی بهره برده شده است؟ اظهار کرد: علامه طباطبایی بحثی را تحت عنوان «اعتباریات» مطرح می نمایند که در شناخت ماهیت عمل انسانی بسیار راهگشاست. بر اساس این نظریه، ضابط کلی در اعتباری بودن یک مفهوم یا فعلی این است که به وجهی متعلق قوای فعاله گردیده و نسبت «باید» را در وی بتوان فرض کرد. از جمله اعتباریاتی که ایشان ذکر می کند، «حُسن و قبح» یا «خوبی و بدی» است. چنانچه ما فعلی را انجام دهیم، آن فعل را «خوب» تلقی کرده ایم که انجام داده ایم و چنانچه فعلی را ترک کنیم یا انجام ندهیم، فعل را «بد» تلقی کرده ایم.

اصلی ترین نقشی را که تصویر تلویزیونی در این زمینه می تواند ایفا کند، ایجاد صورت احساسی مثبت از یک «عمل اخلاقی» و یا ایجاد صورت احساسی منفی از یک «عمل غیراخلاقی» است.

معتمدی افزود: کارآمدی و تأثیربخشی تلویزیون دینی به مثابه مناسک، در مشروعیت بخشی و همساز کردن بینندگان از طریق شرکت فعال آنان در فعالیتها و برنامه های تلویزیون است. چنانچه آیین در رسانه به صورت رفتار عادی درآید، از حالت آیینی خارج می شود و کارکرد خود را از دست می دهد. اما اگر آیین به گونه ای با رسانه پیوند برقرار کند که فرد از طریق آن بتواند پلی به «بایدهای آیینی» بزند، آیین رسانه ای شده، توانسته درست عمل کند و فرد را به تجربه دینی مناسب رهنمون نماید.

او گفت: تلقی های فردی و نوع نگاه تصویرساز در شکل دهی به تصویر نقش کلیدی دارد. رویکردهای حاکم در جامعه نیز می تواند در تلویزیون و از جمله در  برنامه های دینی آن بازتاب یابد. چنانچه گفته شد منشأ این بازتاب می تواند از قدرت و ثروت سرچشمه گیرد. حال با تأکید بر مفهوم هژمونی به وضعیتی اشاره می‌کند که رسانه‌ها از طریق به کار گرفتن زبان ویژه عمومی و با ادعای بیان کردن صدای عمومی، در خدمت تقویت یک دیدگاه اجتماعی هستند، لذا ایدئولوژی مسلط نوعاً به عنوان قرائت مرجح در متن رسانه‌ها ثبت می‌شود. بنابراین طبقه حاکم تلاش دارد با استفاده از ابزار رسانه جمعی، هژمونی خود را در جامعه حاکم نماید. چنانچه هژمونی دینی را مدنظر قرار دهیم، تصویرسازی ابزاری مناسب در جهت تثبیت هژمونی دینی مورد نظر خواهد بود.

او در پاسخ به اینکه آیا در تصاویر برنامه های دینی در طول سه دهه، رویکرد تثبیت هژمونی وجود داشته است؟ گفت: شاید یکی از رویکردهای اصلی تلویزیون ایران در برنامه های دینی، حفظ و بسط هژمونی دینی باشد که از این طریق سعی دارد سلطه هژمونیک خود را در سطح جامعه تثبیت نماید و نشان از پیوند دین و قدرت دارد. وی افزود: وجه دیگر بُعد اجتماعی تصویر تلویزیونی زمانی است که جنبه اقتصادیِ فضای اجتماعی سلطه پیدا می کند. بر همین مبنا، فرهنگی شکل می گیرد که به عنوان «صنعت فرهنگ» نام برده می شود. صنعت فرهنگ به معنای آن است که «نظام مدرن سرمایه داری به واسطه ترکیب سراسر خطای فرهنگ با تولید و سرگرمی، فرهنگ نازل و سفله عوامانه و توده ای را شکل داد، به نحوی که فرهنگ در خدمت سرمایه قرار گرفت»

او ادامه داد: همین ویژگی ظاهرگرایی و سطحی گرایی به برنامه های دینی تلویزیون تسری می یابد. لذا شاهد برنامه هایی خواهیم بود که سطح و ظاهر دین اهمیت بیشتری پیدا کرده و عمق مطالب و آموزه های دینی مغفول می ماند. حتی می توان انتظار داشت که بخش عمده ای از پیام های دینی که با نظام بازار سازگاری ندارند، حذف شوند. در مجموع صنعت فرهنگ موجب می شود که دین در قالب برنامه های تلویزیون به سمت نفع گرایی یا کارکردگرایی، روابط کالایی و سطحی گرایی حرکت کرده و این خصوصیات در این نوع از برنامه ها حضور روزافزونی پیدا کند. شاید بتوان ترویج مداحی هایی با سبک های مبتذل و سطحی گرا را ناشی از سلطه صنعت فرهنگ در عرصه دین دانست که توسط تلویزیون همین سبک رواج می یابد.

او در پاسخ به اینکه آیا می توان این ویژگی ها را در برنامه های دینی تلویزیون ایران نیز سراغ گرفت؟ گفت: آنچه به صورت قطعی می توان گفت تداوم غلبه «کلام» بر «تصویر» در برنامه های دینی تلویزیون ایران است که به دلیل آنکه با ماهیت تلویزیون که تصویر است، در تضاد قرار می گیرد، موجبات افول جایگاه و کیفیت برنامه های دینی را در میان برنامه های تلویزیون فراهم می نماید. در تعامل دین و تصویر، لزوم توجه به عناصر مختلف در تصویرسازی آشکار می شود. هر میزان این دقت نظرها بیشتر گردد و لایه های مختلف تصویر به درستی طراحی گردند، دین به صورت بهتری در قالب تصویر ارائه می گردد.

معتمدی ادامه داد: عنصر حرکت در برنامه های دینی «کند» است و این کندی حس لازم را به مخاطب منتقل نمی کند. اگر دوران جوانی را دوران فوران احساس بدانیم به این نتیجه خواهیم رسید که دینی که تلویزیون ارائه می دهد، دین میانسالان و کهنسالان است و جذابیتی برای جوانان ندارد. اشکال دیگر در برنامه های دینی تأکید بر ارائه رسمی از دین است که در قالب نمایش مجری رسمی و جدی است که لباس و ظاهر او بر این رسمی بودن دلالت می کند.

او تعامل دین و تصویر در برنامه های دینی سه دهه تلویزیون ایران را مورد بررسی قرار داد و اظهار کرد: در برنامه های دینی تنها قشر مذهبی از مردم برای برنامه سازی در نظر گرفته می شود و سطوح یا لایه های دیگر مذهبی نادیده گرفته می شود، در صورتی که یک برنامه مذهبی باید بتواند سطوح مختلف دینداری را مدنظر قرار دهد.

معتمدی راه حل تضاد تکنولوژی و معنا را در رجوع به فلسفه اسلامی دانست و گفت: راه حل عبور از این مانع، رجوع به نظریه بنیادین در فلسفه اسلامی، یعنی «حرکت جوهری» است و حرکت جوهری بدین معناست که جوهر و نهاد شیء ذاتاً همراه و متحد با حرکت است و دگرگونی بُعدی است از ابعاد جدایی ناپذیر ماده. بنابراین با نردبان حرکت جوهری، ماده ای (همچون تصویر) می تواند به عالم معنا صعود کند و هویتی روحانی یابد و در نتیجه می توان دین را در قالب تصویر ارائه نمود.

 


نظر شما :