ارسال پیام
محتوا
پیام دعوت

نظریه های متن و تأثیر آنها در نقد ادبی

                                                                                                                    

علیرضا نیکویی[1]

 

در ورایِ عینی‌ترین و عملی‌ترین شکل‌های نقد نیز تصورات و دلالات ضمنی نظری، پنهان شده است؛ به عبارت دیگر، «نقد ادبیِ غیرِنظری، وجود ندارد». هر کنش و مرام «نقدی»، مسبوق به نظریه یا ترکیبی از نظریه‌ها و مبانی، مفاهیم و مفروضات آنهاست. همین سابقه و صبغه‌ی «نظری» است که شأن و وزنِ «مولّفه‌های درونی(درونبود) Immanent » و یا زمینه‌ها و عوامل بیرونی را تعیین می‌کند. با تأمل در نظریه‌ها و آبشخورهای معرفت شناختی، فلسفی، جامعه شناختی و گفتمانیِ آنها می‌توان دریافت که چرا و چگونه برخی مولّفه‌ها و مفاهیم در اشکال‌ و ادوار نقد، به عنصر مسلط یا کانونی بدل ‌شده و یا کانونی زدایی می‌شوند. تاریخ نقد و نظریه‌ی ادبی، نشانگر چرخش‌ها و جا به جایی مؤلفه‌هایی چون «زبان، معنا، فرم، واقعیت، تصویر، جامعه، طبقه، ذهن، مؤلف، خواننده و متن و بینامتن» در تعیین عنصر مسلط و کانونی است.

یکی از مفاهیمی که در رویکردها و جریان‌های نقد و نظریه‌ی ادبی از فرم گرایی گرفته تا ساخت‌گرایی، واسازی، مباحث هرمنوتیک، نظریه‌های دریافت و معطوف به مخاطب و بینامتن به طور گسترده و فراگیر حضور دارد؛ «متن» و مفاهیم، همبسته و وابسته به آن است.

نوع تلقی از«متن»، عوامل، زمینه‌ها، ماهیت، دامنه و حیث تعاملی و تقابلیِ آن با عناصِر و مفاهیم دیگر،هم حاکی از پشتوانه‌ها و آبشخورهای نظری است و هم تأثیرگذار در فرایند قرائت، تبیین، فهم وتفسیر.

مراد از این تحقیق، بیان نظریه‌های متن(تلقی‌ها) و چگونگی تأثیرگذاری آنها در حیطه‌ی نقد است.

واژگان کلیدی: متن، نظریه، نقد، رهیافت، عنصر مسلط

*

 

1


loading