ارسال پیام
محتوا
پیام دعوت

پژوهشگاه علوم انسانی >> اخبار اساتید پژوهشگاه

مقاله دکتر پگاه مصلح در کتاب «لاهوتی نامه» که به همت انجمن آثار مفاخر فرهنگی منتشر شده است

تاریخ ایجاد چهارشنبه, ١٥ شهریور ١٣٩٦ ٠١:٤٢ ب.ظ
تاریخ وقوع

حسن لاهوتی و مولوی پژوهی در ساحت میان فرهنگی

 هنگامی که ترجمۀ فریدریش روکرت از دیوان حافظ در آلمان انتشار یافت و به سبب شناخت او از آهنگ و زیبایی زبانی و معنای ژرف شعر حافظ، آغازگر غزل سرایی در ادبیات آن سرزمین شد، گوته چشم از جهان فروبسته بود. ارادت گوته به حافظ، برآمده از رویارویی او با ترجمه ای بود که یوزف هامر- پورگشتال، دیپلمات و شرق شناس اتریشی، با استفاده از دو نسخۀ ترکی دیوان حافظ در کتابخانۀ سلطان عبدالحمید در استانبول به انجام رسانیده بود. اما نسیم خوشی که از همان برگردان ابتدایی و دست دوم شعر حافظ بر جان گوته وزیده بود عطر خود را پس از چند سال در دیوان غربی- شرقی او افشاند و از این کتاب نه تنها به دیگر برگردان های پس از وی راه یافت، که بر ادبیات و فرهنگ آلمان نیز اثر نهاد. چنان که وزش آن، هم در سروده های هاینریش هاینه و هم در شعر مشهورِ نیچه، که فیلسوفی فرهنگ گرا شناخته می شود، با عنوانِ "به حافظ: پرسش یک آبنوش" به دیده می آید.
این سخنان را گفتم تا پرسشی را بازگویم که همواره در برخورد با این مواجهۀ تاریخی و داستان هایی از این دست در ذهن پدید می آید. پرسش این است که آیا اگر گوته، با آن جایگاه بلند و تأثیرگذار نزد اهل اندیشه و ادب آلمان، برگردان های بهتر و شایسته تری همچون برگردان روکرت از شعر حافظ را در دست می گرفت نهال پیوندینه ای که در ادبیات و فرهنگ آن دیار نشانده شد پربارتر نمی شد؟ این پرسش هنگام آگاهی از جریان برخی رویدادهای تاریخی، بسیار پررنگ تر می شود. قرن ها دیونوسیوس آریوپاگی را به خطا یکی از همراهان پولس قدیس می دانستند و همین سبب شد که بسیاری از افکار نوافلاتونی او وارد عرفان مسیحی شود و راه زندگی شماری از مسیحیان را تعیین کند. آگوستین، افلاتون را با فلوتین اشتباه گرفته بود و پیامدهای این اشتباه در بخشی از آیین مسیحی تداوم یافت. در سراسر سده های میانه مجادله های تندی میان پیروان تفکر مدرسی بر سر آنچه حکمت خلل ناپذیر ارستو می انگاشتند جریان داشت که به کشمکش های قدرت، و ستیز در زندگی واقعی مردمان نیز کشیده می شد، اما در سدۀ سیزدهم میلادی آشکار شد که برخی از آن نوشته های مناقشه آمیز به خطا به ارستو منتسب شده بودند. از سوی دیگر دست یابی به آثار مهم ارستو و بهره گیری از متن یونانی این آثار به جای اتکای صرف بر ترجمه های عربی و لاتین دگرگونی های ژرفی در ساختار و روند آموزش و فرهنگ اروپا پدید آورد. بازگردیم به پرسشمان دربارۀ گوته و حافظ. به این پرسش نمی شود پاسخی اثبات پذیر داد، زیرا شده است آنچه شده، اما به حکم خرد و با ملاحظۀ آنچه دربارۀ اثرگذاری تاریخی شناخت شخصیت و آثار اندیشمندان و سخنوران بیان شد، می شود گفت که درست تر رساندن پیام و زیباییِ اثری سترگ چون دیوان حافظ باید ثمربخش تر باشد و هرچه بیشتر به آن همت شود خجسته است و بارآور. آنچه دربارۀ رویارویی شاعران و اندیشمندان دوردست با حافظ گفته شد، دربارۀ مولوی نیز می شود گفت و همان پرسش را نیز می شود در پیش نهاد. حسن لاهوتی پژوهنده ای است که روزی چنین پرسشی را از خود کرده و عمر خویش را بر سنجشِ رویارویی های پیشین و کنونیِ غیرفارسی زبانان با مولوی، و شناساندن پژوهش های درست تر دربارۀ وی نهاده است. با نگاه به کارنامۀ او می پنداری مردی بر روی پلی به آورد و بردِ باری نیکو در رفت و آمد پیاپی بوده و در هر گذر، دستی نیز به بازسازی و بهسازی پل می گشاده است. کم نیستند تشنگانی آب جوینده که پس از آشنایی با بزرگی چون مولوی دل به رود خروشان معرفت اشعار او بسپارند وماندن در کنار او را برای سراسر عمر برگزینند. از میان آنان کسانی نیز سال ها برای جویندگانی از جنس خویش، به بازگویی آنچه یافته اند می پردازند. اما شمار بسیار اندکی از آن دل دادگان، خود را در برابر رسالتی فرهنگی و تاریخی می یابند و بار آن را بر دوش می گیرند. رسالت دشوار رفت و برگشت در میان دو زبان و دو فرهنگ برای هربار درست تر رساندنِ دریافته های حاصل از آن پیام ارجمند. لاهوتی بی گمان یکی از آن کم شماران بود که چنین رسالت فرهنگی و تاریخی را بازشناخت و برعهده گرفت.
او سالیان بسیاری را به جدا کردن سره از ناسره در مولوی شناسی پرداخت و دو جریان عمده را از هم تفکیک کرد؛ جریان مولوی پژوهی عالمانه و محققانه نزد پژوهشگرانی چون نیکلسون، آربری و لوییس، و جریان استفاده سطحی و عامه پسند از اشعار مولوی چه در کار کسانی چون کُلمن بارکس و چوپرا، چه به گفتۀ او در میان "سماع بازها" و "کرامت نویسان". من می خواهم در ادامۀ این نوشته به چند دغدغۀ اصلی کوشش های لاهوتی در راستای مولوی پژوهی در ساحت میان فرهنگی اشارۀ کوتاهی داشته باشم...


0


loading