ارسال پیام
محتوا
پیام دعوت

پژوهشگاه علوم انسانی >> اخبار اساتید پژوهشگاه

دکتر میری در گفتگو با مهر عنوان کرد: کرامت انسانی از دیدگاه شریعتی/ عصیان و انتخاب؛ دو ویژگی انسان

تاریخ ایجاد چهارشنبه, ٣١ خرداد ١٣٩٦ ١١:٣٦ ق.ظ
تاریخ وقوع چهارشنبه, ٣١ خرداد ١٣٩٦

  میری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی گفت: کمتر اندیشمندی در جهان اسلام و ایران می توانیم پیدا کنیم که مانند شریعتی به صورت بنیادی به موضوع کرامت انسانی اندیشیده باشد.
به گزارش خبرنگار مهر، سیدجواد میری، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در مورد کرامت انسانی از دیدگاه جامعه شناسی گفت: یکی از روشهای بسیار سودمند در گفتگوهای علمی و نظری این است که وقتی درباره موضوعی صحبت می کنیم، آن موضوع را بشکافیم تا ببینیم چه معنا و کاربرد و تاریخچه ای دارد. به طور مثال ببینیم که آیا این مفهوم همیشه در گفتگوهای نظری و در سیر و تحول فلسفی در طول تاریخ تاملات نظری جوامع مختلف وجود و پیشینه ای داشته است؟ وی افزود: مثلا وقتی درباره موضوع کرامت انسانی صحبت می‌کنیم باید ببینیم کرامت چه جایگاهی در تفکر ایرانی داشته است؟ کرامت چه جایگاهی در تفکر نظری فلاسفه و حکمای جهان اسلام داشته است؟ یا به عنوان مثال در فلسفه غرب مفهوم کرامت انسانی را اندیشمندان و متفکرانشان چگونه تعبیر کرده بودند؟ در نگرش فیلسوفان و حکمای چین و هند وقتی صحبت از انسان می شود برای او چه جایگاهی قائلند؟ آیا معتقدند انسان تافته جدابافته‌ای از طبیعت است یا نه؟! یا به عنوان مثال در تفکر ژاپنی ها وقتی صحبت از انسان می شود او را موجودی در نظر می گیرند که نه بر طبیعت و نه خارج از طبیعت بلکه در بین زمین و آسمان است و انسان موجودی است که هر چه به طبیعت خود نزدیک شود و یا هرچه در طبیعت خودش را شکوفا کند، انسانیتش هم شکوفا و پربار می شود نه اینکه خود را از طبیعت بیرون کشیده و یا از خود بیگانگی پیدا کند.
وی افزود: در تفکر مدرن سیر تفکری و یا اندیشه ای پیدا می شود که وقتی صحبت از انسان می کند و می خواهد مقدار و حدود انسانیت انسان را محاسبه می کند، می گوید هر چقدر قدرت و توانایی اش برای تسخیر طبیعت بیشتر شود آن انسان قدرتمندتر و انسانیتش شکوفا شده است. این نوع نگاه به انسانیت در تقابل نوع نگاه شینتوئیسمی به انسان است، چرا که در نحله های دیگر حکمی و انسانی وقتی می خواهند در مورد انسان صحبت کنند انسان را موجودی خارج از طبیعت نمی‌دانند. این محقق و نویسنده کشورمان تصریح کرد: باید بدانیم در سنت عبری و مسیحی وقتی به انسان نگاه می کنند، انسان را چگونه تعبیر می کنند؟ انسان را موجودی مخلوق خداوند در نظر می گیرند. در قرآن هم وقتی درباره انسان صحبت می کنند انسان را خلیفه و جانشین خداوند می داند. انسان را موجودی می داند که در داخل نظام خلقت که حدود و ثغور آن را خداوند معین کرده مفهوم سازی می کند. وی گفت: یکی از بحثهای جدید در حوزه اندیشه و حکمت و اندیشه انتقادی مطرح شده، این است که وقتی صحبت از کرامت انسان می کنیم به نظر می رسد اتفاقی در ذیل تفکرات انسانی اتفاق افتاده است، برای اینکه بعد از عصر روشنگری آرام آرام مفهومی بنام مفهوم حقوق بشر شکل می گیرد. پیش از آن در سنت فلسفی مسیحی، اسلامی و عبری و غیره مفهوم طبیعت انسانی مطرح بوده که فی نفسه همین موضوع برای بشر حق و حقوقی را در نظر می‌گرفت.
 میری ادامه داد: کم کم بعد از عصر روشنگری، این مفهوم در ابعاد گسترده تری معنا می شود و می گویند این حقوق طبیعی است. باید در جامعه انسانی چگونه باید آن را فهمید یعنی در برابر یک مفهوم مبین دیگری به نام حاکمیت وجود دارد. وقتی ما درباره حقوق انسانی صحبت می کنیم و یا درباره کرامت انسانی به عنوان یکی از ابعاد این حقوق صحبت می کنیم، نمی خواهیم این را در خلا در نظر بگیریم بلکه می خواهیم در بستر جامعه انسانی و داخل مفهوم دولت ملت و مشخصا در برابر قدرت بی انتهای حاکمیت می خواهیم آن را تعبیر کنیم. میری در پاسخ به این سؤال که چگونه باید آن‌را تعبیر کنیم، آیا انسان فی نفسه حق و حقوقی دارد و یا ندارد، اظهار داشت: این بحثها به گونه ای در اعلامیه حقوق بشر مطرح می شود و بحث جدیدی را در فلسفه نوین ایجاد می کند. به عنوان مثال وقتی در ایران از این مفهوم صحبت می کنیم باید ببینیم در اندیشه فلسفه و حکمی ما این بحثها در بستر فلسفه سیاسی مطرح شده است یا خیر؟ وقتی به جهان اسلام نگاه می‌کنیم، می‌بینیم این بحثها ناآشنا نیستند و اندیشمندان ایران و جهان به این بحثها وارد شدند جایی که کلیسا در این باره لنگ می زند رابطه بین مفهوم نوینی بنام ملت و حقوق شهروندی و انسان به عنوان موجودی که فقط ملکوتی نیست بلکه انسان در چارچوب واحد سیاسی قرار گرفته که نامش دولت ـ ملت است. وی گفت: از این منظر دیده می شود که هم فقها و حکما و هم اندیشمندان ما بسیار از بحثهای جدید و امروزین عقب مانده اند ولی اگر از منظر تاریخی نگاه کنیم، اتفاقا یکسری بحث ها و مفاهیمی که در سنتهای عبری، مسیحی و اسلامی و ایرانی، چینی و هندی مطرح شده که ریشه واحدی داشته اند. این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه ما می توانیم در تمامی سنتها نقاط مشترکی بیابیم که نوع نگاهشان به انسان و حقوقش تقریبا شباهتهای بنیادینی دارد، گفت: تغییر و تحول بنیادین شده از آنجایی شروع شده که عصر مدرن آغاز شده که به ما به آن دوران پساروشنگری می گوئیم، اینجاست که فاصله ها تا حدودی قابل لمس است. از اینجاست که حتی در ایران و در دوران جمهوری اسلامی بسیاری از مسائل و نگرشها نسبت به اینکه کرامتهای انسانی را چگونه باید تعریف کنیم، دچار چالش های بنیادین شده است، مثلا کرامت انسانی به عنوان حقوق شهروندی در داخل نظام جمهوری اسلامی و یا ولایت فقیه چه معنایی دارد؟ آیا این کرامت انسانی می تواند بعد شهروندی را در نظر بگیرد؟
وی افزود: به عنوان مثال اگر اختلافی بین حاکمیت و شهروند رخ دهد، حدود برخورد حاکمیت و شهروند چگونه باید تعریف شود؟ نظام حقوقی اختلافات و تباین ها را چگونه باید با نگرش و ارجاع به مفهوم کرامات انسانی تعریف کند؟ اگر کسی از منظر انسانی و اندیشه ای نقطه نظری با موجبات دینی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی داشت، آیا این فرد حق اینکه شغلی داشته باشد و آیا حق دارد با تفاوت اندیشه ای که دارد می تواند حقوقی داشته باشد و بتواند کرامت انسانی خود را در قرن ۲۱ حفظ کند یا خیر؟! وی با بیان اینکه جز دکتر علی شریعتی کمتر اندیشمندی از جهان اسلام و یا ایران می توانیم پیدا کنیم که به صورت بنیادی به این موضوعات اندیشیده باشد، گفت: به عقیده شریعتی برای اینکه بخواهیم درباره انسان و یا درباره نظام اندیشه ای صحبت کنیم، در جهان معاصر سه نحله بسیار قوی و بنیادی فلسفی و فکری قوی وجود دارد که هر کدام از این ها توانسته اند در عرصه جهانی نظام های سیاسی راه بیندازند؛ یکی جریان فکری سرمایه داری لیبرالیسم و کاپیتالیسم است. دیگری جریان فکری سوسیالیسم با نحله های مختلف فکری است. سومی هم جریان فکری اگزیستانسیالیستی است، البته اگر دقیق‌تر نگاه کنیم جریان های فکری بیشتری به این موارد اضافه شده اند ولی اینکه توانسته باشند نظام حقوقی و فکری تشکیل دهند اساسا این چند موردی بودند که در بالا به آنها اشاره کردیم و در کنار اینها نظام دیگری به نام اسلامی وجود دارد.

میری در ادامه سخنانش به اندیشه های شریعتی در مورد کرامت انسانی اشاره کرد و افزود: شریعتی برای انسان دو شاخصه تعریف می کند؛ او می گوید نخست اینکه انسان موجودی عصیانگر است و دوم اینکه انسان موجودی است که حق انتخاب دارد. برای اینکه ما بخواهیم کرامت انسانی را بفهمیم یا این کرامت انسانی را تعریف کنیم باید در ارتباط با دو عنصر ذاتی عصیانگری و انتخابگری و یا به قول علمای سلف قوه اختیار که می تواند خیر را برگزیند را مورد بررسی قرار دهیم. عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی افزود: اگر بخواهیم این را در ادبیات فلسفه سیاسی ترجمه کنیم و بگوییم شریعتی نوع نگاهش به نظام سیاسی چگونه نگاهی است، باید گفت اتفاقا عصیانگری را می توانیم این گونه تعبیر کنیم که در یک نظام سیاسی، انسان موجودی است که می تواند برخلاف قرائت های رسمی یک قرائت دیگری داشته باشد. این همان چیزی است که ما به آن حقوق شهروندی می گوییم، یعنی اینکه انسانها و یا همه شهروندان در نظام حقوقی آن قدرت را داشته باشند که بتوانند آن چیزی را که نمی خواهند اراده خودشان را به صورت جمعی بیان کنند. در نظام دموکراتیک و با انتخابات کرامت انسانی در دو بعد عصیان و انتخاب می تواند خود را نشان می دهد. اگر نظامی می خواهند شکوفا و بالنده باشد، باید به گونه ای باشد که در آن به قوه های فطری انسان احترام می گذارد و زمینه های اجتماعی و فرهنگی تکریم را به صورت نهادینه شده در جامعه تحت اختیار ملت و مردم قرار می دهد. وی تأکید کرد: به عبارت دیگر شریعتی با بیان کردن این نکته که انسان موجودی عصیانگر و انتخابگر است، می توانیم از این دو عنصر برای تبیین فلسفه سیاسی اسلامیستی کمک بگیریم، یعنی برخلاف نظام سوسیالیستی و کاپیتالیستی اگر نظام اسلامی می خواهد نظامی باشد که حقوق انسان در آن رعایت و کرامت انسان برآورده شود، همچنین رابطه ملت و دولت طوری باشد که عصیانگری و انتخابگری هم مدنظر باشد در اینجا فقه سیاسی پویا هم باید به این دو مولفه توجه داشته باشد.
 وی ادامه داد: نکته دیگر اینکه اساسا در جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم روند و گرایش اش به چه سمتی است؟ آیا در این گرایش انسان به سمت شیء وارگی می ‌رود و یا بالعکس به سمت آزادی از آن شیء وارگی تا شخصیت و فطرت انسانی اش شکوفا شود؟ عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با بیان اینکه منظور از جامعه هم فقط جامعه سیاسی نیست، بلکه اعم آن مورد نظر است، تصریح کرد: در چنین جامعه ای آیا افراد به سمت شیء وارگی رفته و از شخصیت تهی می شوند یا نه این اشیاء به سمت افراد می روند؟ یعنی وقتی بچه ای متولد می شود در دایره روابط آن جامعه وقتی قرار می گیرد، نظام آموزش و پرورش، سیاسی، فرهنگی، دینی، فقهی و مجموع این نظامها، روابط و مقررات آن بچه را به سمت این می برد که ازخودبیگانگی اش کم و شکوفا شود و یا به سمت بالعکس آن؟ اگر بخواهیم نظام اسلامی را مورد نقد قرار دهیم که در سیر تطورات خود آیا توانسته است فضایی ایجاد کند که در آن کرامت انسانی حفظ شود، این پرسش را باید طرح کنیم که چقدر توانسته انسان را از شیء وارگی و از خودبیگانگی دور کند.
عصر تکنولوژی اساسا روابط انسان را تهی از انسانیت می کند و نظام هایی مطلوبند که آگاهانه شرایطی ایجاد می کنند که انسان ها کم کم به شکوفایی برسند. اگر از این منظر بخواهیم بنگریم اساسا در قرن ۲۱، نظامی را می توان نظام مطلوب قلمداد کرد که در آن خودآگاهی وجود داشته باشد و آن را از طریق رسانه ها و نظام های آموزشی و پرورشی به بدنه جامعه تزریق کند و انسان را از مسخ شدن نجات دهد و در هنگام مسخ شدن به طور خودکار این توانایی را به انسانها بدهد که با طغیانگری خود را تغییر دهند. اگر نظامی این قدرت را از انسان بگیرد، نظام مطلوب و معقولی نیست و روحش با حاکمیت دینی قرابت ندارد. میری در پایان تصریح کرد: حاکمیت دینی به گونه ای است که در آن حکمت غلبه دارد و این حکمت با اراده و آزادی همخانه و همسایه است. حاکمیت دینی در جایگاه حکومتی از ریشه حکمت دینی است و خداوند در انسان آزادی را به منصه ظهور نهاده و و انسانها را طوری آفریده که در جامعه روابطی را طراحی می کنند که انسانهای دیگر هم بتوانند از آزادی و قدرت انتخاب شان حظ وافر ببرند و از توانایی های درونی شان استفاده کنند. از این منظر کرامت انسانی یکی از بحثهای بسیار انتقادی و کلیدی است که باید روی آن دقت و مطالعه بیشتری کنیم و باید در بستر جامعه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آن را بررسی کنیم.

0


loading