ارسال پیام
محتوا
پیام دعوت

پژوهشگاه علوم انسانی >> اخبار اساتید پژوهشگاه

یادداشت دکتر مهدوی زادگان:عدالت ملک حاکمان نیست

تاریخ ایجاد ﺳﻪشنبه, ٢٣ شهریور ١٣٩٥ ١٠:٣٩ ق.ظ
تاریخ وقوع شنبه, ٢٠ شهریور ١٣٩٥

باید همه بپذیرند که انصاف ملک هیچ کس نیست و استثناء بردار نیست. هیچ کس مجاز نیست به صرف مخالف بودن، بی انصافی بورزد.

به گزارش خبرگزاری مهر،  یادداشت زیر توسط حجت الاسلام والمسلمین دکتر داوود مهدوی زادگان عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نوشته شده است که در ادامه می آید:

محفل آتنی برپا شده است و بحث در باب تعریف عدالت است. سقراط، تعریف اول را با دلیل، مردود اعلام می کند و حالا منتظر شنیدن تعریف دوم است تا عیار آن را نیز معلوم کند. ثراسوماخوس سوفسطایی چند بار در اثنای بحث می خواست وارد گفت و گو شود ولی حاضران مانع شدند ولی حالا مجال برای حرف زدن پیدا کرده است. او در میان مجلس فریاد برآورد: « این چه یاوه گویی است چرا خود را به ابلهی می زنید و در برابر یکدیگر سر فرود می آورید و سخنان همدیگر را تصدیق می کنید؟». خشم ثراسوماخوس را از روند بحث، فرا گرفته بود. سقراط و دیگر حاضران، او را آرام کرده از وی می خواهند تا سخن بگوید. ثراسوماخوس با عدالت دشمن است و آن را مایه فخر ورزیدن نمی داند و شخص عادل را زیان کارترین فرد می داند. مگر او چه تعریفی از عدالت در ذهن دارد که این گونه عدالت را تحقیر کرده است؟ می گوید: «عدالت هیچ چیزی نیست جز آنچه برای قوی سودمند باشد». سقراط از ثراسوماخوس توضیح بیشتری طلب می کند.

به عقیده ثراسوماخوس، اقویا همان حاکمان هستند که قانون را به نفع خود وضع می کنند و عدالت همان قانون است. بنابراین تبعیت از قانون و عدالت به سود حاکمان است. ثراسوماخوس، همه انواع حکومتها حتی حکومت دموکراسی را مشمول سخن خود می داند. بدین ترتیب، ثراسوماخوس عدالت را از آن حاکمان می داند و چون چنین است، دلیلی ندارد که اتباعِ حاکمان از عدالت تبعیت کنند زیرا حاکمان قانون را به سود خود وضع می کنند.(رک: مجموعه آثار افلاطون ، ۱۳۸۰، کتاب جمهوری، ترجمه محمد حسن لطفی: ۸۲۷ )

مخالفان حکومت ها، افراد و گروه های مختلف و با مشی سیاسی و فرهنگی متفاوتی وجود دارند. در این میان طیفی از مخالفان هستند که مشی شان در تقابل با نظام سیاسی تامل بر انگیز است. آنان مفروض نانوشته ای دارند بنام «اصالت الاباحه». مطابق این اصل، در مقام مخالفت با حاکمیت، هر گونه اقدام جایز است. پیروان این عقیده مجازند هر امر ناصوابی را به حاکمیت نسبت دهند. آنان در مخالفت با حاکمیت، مجاز به دروغ پردازی، تهمت زدن، سیاه نمایی های کاذب، وارونه سازی واقعیت و خیلی امور دیگر هستند.

تنها چیزی که مانع چنین رفتاری می شود و اصالت الا باحه را در مسیر درست خودش قرار می دهد، اصل عدالت است که بر اصالت الاباحه حکومت می کند. عدالت، اباحه گفتار و کردار  ـ  و لو در مخالفت با حاکمیت ـ  را سامان قانونی می دهد. بنابراین عدالت و انصاف برای این گونه گروه های مخالف حاکمیت، مساله است و نه راه حل زیرا عدالت از آنان می‌خواهد در چارچوب قانون و انصاف مخالفت بورزند اما راه حل این گروه از مخالفان حاکمیت، عبور از خود انصاف است. آنان همان مشی ثراسوماخوسی(جمهوری افلاتون) را برمی گزیند؛ یعنی عدالت را از آن حاکمیت تلقی می کنند. بدین ترتیب، مخالفان خود را ملتزم به رعایت انصاف با حکومت نمی بینند بلکه بالاتر از این را ممکن است بگویند؛ چون انصاف متعلق به حاکمیت است و واقعیت مستقلی ندارد، پس باید با انصاف نیز از در مخالفت و دشمنی وارد شویم.

برای مثال حاکمیت زنان را به رعایت حجاب فرا می خواند و گروه افراطی با این فراخوان به طور مطلق مخالفت می ورزد اما قاعده انصاف چنین مخالفتی را درست نمی داند زیرا نفعی که در حجاب وجود دارد در بی حجابی نیست. پس انصاف مانع یا امر محدود کننده تلقی می شود. گروه مخالف افراطی با این برداشت که انصاف ملک حاکمان است؛ خود را از این مانع بزرگ می رهاند. در نتیجه آنان همزمان با اصل عدالت و قانون حجاب مخالفت ورزیده اند.

اشکال اساسی در چنین رویکردی، گرفتاری در پارادوکس تلخ و دردناک است. این دسته از مخالفان افراطی گمان می‌کنند در تجربه زیسته خود فقط با حاکمان مواجه هستند و بس. در حالی که هر یک از آنان دارای خانواده، خویشاوندان، دوستان، همسایگان، همکاران هستند و با معلم و دانشجو و کاسب و خریدار بازار و خیلی افراد دیگر ارتباط دارند. اگر مخالف حکومت، انصاف را ملک حاکمیت می داند؛ لاجرم نباید در برقراری ارتباط و تعامل با همه افراد یادشده بر سبیل انصاف رفتار کند. پیداست که با کنار گذاشتن انصاف از تجربه زیسته چه جهنمی برپا می‌شود. اگر به تالی فاسدهای دهشتناک این امر توجه شود، هیچ مخالفی پیدا نخواهد شد که انصاف را ملک حاکمیت بداند.

ممکن است، گروه مخالفان، حاکمیت را از دایره تعامل منصفانه استثناء کنند یعنی تعامل منصفانه با هر فرد یا گروهی غیر از حاکمیت را لازم بشمارند. چنین بینشی مبنای عقلانی ندارد بلکه قاعده انصاف چنین استثنایی را رد می کند. بنابراین باید همه بپذیرند که انصاف ملک هیچ کس نیست و استثناء بردار نیست. هیچ کس مجاز نیست به صرف مخالف بودن، بی انصافی بورزد. حضرت وصی علی(ع) در این باره می فرماید: «فإنّ فِی العدل سعهًٔ، و من ضاقَ علیه العدل فَالجور علیه أضیق » در عدالت گشایشی است و آن که عدالت را برنتابد، ستم را سخت یابد. (نهج البلاغه: خ ۱۵)

0


loading