علم اقتصاد به عنوان یکی از علوم اجتماعی و انسانی متکفل توضیح پدیدههای اقتصادی در سطح خرد و کلان است. توضیح اقتصادی با رویکرد ریاضی که طی قرن اخیر غلبه یافته است، به سیطره کمیت در علم اقتصاد انجامیده و در پارهای از مباحث، این دانش را به فن تقلیل داده است. از این رو در حال حاضر در دانشگاههای کشور بجای پرورش متفکر اقتصادی، عمدتاً تکنسین اقتصادی تربیت میشود. امروزه در کشورما اقتصاددانان برای تبیین پدیدارهای اقتصادی و روابط میان آنها به مفاهیمی که قابل اندازهگیری، مشاهده پذیر و قابل کمی سازی باشد، بسنده میکنند و در تحلیلهای اقتصادی نیز بجای علت غایی به علت فاعلی اکتفا میشود.
محدود شدن افق دید مطالعات اقتصادی و تمرکز بیش از حد آن در زمینه مدلهای ذهنی و مجرد علمی ـ با توسل به ابزارهای آمار و ریاضیات پیشرفته ـ باعث شده است که عملاً رشته اقتصاد به صورت شاخهای از ریاضیات کاربردی درآید و با مشکلات روش شناختی جدی مواجه شود. از آنجا که ابزارگرایی افراطی در مطالعات اقتصادی در ایران سبب ناکامی در تحلیل واقعی و جامع پدیدهها و مسایل اقتصادی ایران شده است، توجه بیشتر به مبانی فکری و فلسفی علم اقتصاد و لحاظ نمودن اندیشههای اقتصادی مسلمانان و همچنین لحاظ کردن ابعاد مربوط به نهادها در تحلیل اقتصادی میتواند به بومی کردن ادبیات اقتصادی و گسترش افق نگرش اقتصادی بیانجامد. افزون بر آن پرورش محققانی که علاوه بر مطالعات نظری در اقتصاد محض بتوانند با مطالعه و تحقیق در ارزشهای فرهنگی و نهادها و رفتارهای جامعه، افق مطالعات اقتصادی را گسترش داده و تأثیر فرهنگ و پیشینه تاریخی و نهادها را در شکلگیری و تحول زندگی اقتصادی مطالعه کنند.